بزارزیربارون خیس شم کسی پیشم نباشه ..............بزارزیربارون خیس شم کسی برام چترنیاره ........بزارزیربارون خیسشم شایداتیشعکس های  جدید عاشقانه و رمانتیک قلبم خاموش شه.....................شاید

دانی سرتاسر..............


 

در جواب به نوشته ای که که سر تا سر

 

وجودم را بارانی کرد ...

 

متنی برای چشمانی آشنا که دم از

 

تنهاییی می زند .....

 


 


 

همیشه از تر شدن چشم هایت گفتی ....

 

 از انتظاراتت ....هیچ انتظارات

 

 مرا دانستی؟؟؟

 

 اگر دم از انتظاراتم نزدم دلیل براین

 

نبود که انتظاری نداشتم ...

 

آری دم نزدم چون باگرمای دستانت

 

تمامای انتظاراتم را به فراموشی

 

 می سپردم ....

 

 

 هیچ گاه فکر نکردی چه روز ها که

 

نشکستم و چه اشک ها که نریختم ...

 

 اشک های بی گناه .... مظلومانه

 

گریستم.... گونه های خیسم تر بود

 

 از حس شکسته شدن احساس .... اما تو

 

فرسنگ ها از من فاصله گرفته بودی ...

 

 شوق دیدار را دیگر از چشمانت نمی شد

 

خواند ... دسانت سرد بووود .... خیلی

 

سرد ...

 

 

 

 آری بار ها از سنگ احساس لغزیدم و

 

 قلبم ترک برداشت  اما هیچ گاه دم

 

نزدم ....  امروز دیگر پری احساساتم

 

 بالش سخت شکست ... آری سنگ سرد

 

نگاهت بالم را شکست ... گویی چشمانت

 

 با چشمانم دیگر آن نجوای همیشگی را

 

نداشت .... صدای قدم هایت از دور

 

شنیده می شد و صدای تپش های قلبم

 

 هر لحظه تندتر از قبل .... دیدگان

 

از شوق لبریزم به چشمانت قفل شد ...

 

این بار لبانم به هم دوخته شد ....

 

 لبخندم را گذر سریعت از سنگ فرش ها

 

 محو کرد...

 

 

تو چه می فهمی چند سال زندگی با

 

 کسی که همیشه از منطق سخن گفته

 

و هیچ گاه از احساس دم نزده ...

 

 تو هیچ کدام از این ها را نچشیدی

 

حتی طعم تلخ قهوه ی تلخ زندگی بی

 

احساس را ...

 

 

 

 

 توقعات بالایت را همیشه به جان خریدم

 

چون ارزش لبخندت برایم ارزش مبهمی

 

 دارد ارزشی که هیچ کس نخواهد فهمید

 

 حتی خودت ....

 

 تو به تازگی خیس ازاحساس شده ای

 

 و من قرن هاست به آن مبتلایم ....

 

حتی آن زمان که دروجود افلاطونیت

 

 پیچک احساس نروییده بوووووود ....

 

 

 من این بار دیگر تسلیم تصمیم توام ...

 

 آری من کنا دریا به چشمانت چشم دوختم

 

واز احساس سخن گفتم وقتی که چشمانت مرا

 

از خود می راند ... من روی ساحل قلب

 

کشیدم جایی که یقین دارم هیچ گاه پاک

 

نخواهد شد .... مثل همان ساحل، قلبم در

 

کنارت خواهم ماند ... آره یکی این جا

 

 عشقش رو گم کرده ..... شاید قرار است

 

دوباره به قلمرو تنهایی برگردیم ...

 

 این بار به عهده خود توست .....

 

دیگر نه محدودیت های تلخ شدن سفر را

 

 داری نه چشمان سرشار از بغضم وجودت

 

 را بارانی می کند ....

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

تو چه می دانی

 

 از شاهنامه ی خیس خاطراتم ....

 

 عشقه هاییی که سر تا سر برگ های

 

دفتررا در آغوش گرفتند ... هیچ می

 

دانی سر تا سر برگ هایش با قطرات

 

اشکم صحافی شده است ....

 

من همیشه برایت در قلبم یک خانه

 

ویلایی تدارک دیدم که سقفش آسمان

 

مهربانیست و در هایش رو به دریای

 

دوستی گشوده می شود ....

 

و یک مهر کارت تا ابد هدیه من به

 

 توست تا هر قدر می خواهی مهر برداشت

 

 کنی .... هدیه ای که هیچ گاه

 

 نمی توانی پس دهی ....

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد



امشب تنهاتر از همیشه ام

 

کاش می شد گوشه ای نوشت:

 

خدایا!امشب خیلی خسته ام فردا بیدارم نکن.....

نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1391ساعت 17:41 توسط داغون| 31 نظر |

عشق یعنی!!!!!


عشق یعنی اینکه بعضی وقتا که خودتو و خدات تنهایین:

بیای با خدای خودت یه شرطبندی کنی که اگه تو برنده شدی

خدا اونیکه میخوای رو بهت بده و اگه باختی بگی خدا خودش بخشندس

 

چه سخت است

چه سخت است وصف کسی

 

که معناگر عشق است! مصداق آدمیت!

 

همان کسی که می شنود حرفایی که قلبش را می سوزاند

 

 و می بیند دردهایی که امانش را می برد.

 

ولی خود را به نشنیدن میزند

 

، به ندیدن تا پنهان کند زخمهایی را که به

 

 خاطر مهربانیش بر جای مانده

 

و پنهان کند، دردهایی را که به خاطر شاد کردن دلی

 

، در سینه اش پنهان مانده!

 

با همه دنیا قهرم





من باهمه دنیاقهرم اماتوصدایم کن برمیگردم

رنگ چشماش ابی بودمغروربود


چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره.

رنگ چشاش آبی بود.

رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره.داغ داغ. . .

وقتی موهای طلاییشو شونه میکرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم

مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه..

دوسش داشتم.

لباش همیشه سرخ بود. . . 

فقط یه جمله

لحظه خدافظی چقدرسخته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

کپی برداری ب 

صداقت؟


وفاداری؟ خدا بیامرزدش ...

صداقت؟ یادش گرامی...

غیرت؟ به احترامش یک لحظه سکوت ...

معرفت؟ یابنده پاداش میگیرد...

واقعا به کجا چنین شتابان؟


درد............


درد . . . !

امشب تمام گــــــذشته ام را ورق زدم . . .

پر از لحظه های سیــــــــاه،

لحظه های داغ و پرالتهاب بـــی قراری،

دلتنگـــــی . . .

افســـرده . . .

خاموشــــی . . .

سکـــــوت . . .

اشــــــک . . .

سوختـــن . . .

چیزی نـیافتـم . . .

نفرین به روزگـــــــــــار ...

نفرین به بـــــودن وقتی با درد همراه باشد !! 

اینجازمینه


اینجـــا زَمیــن اَســتــ ـ!


رَسمــ آدَمهـــایَش عجیبــــ اَســتـــ !

اینجـــا گمــ کــ بشوے

بهـ جاے اینکهــ دنبالَتـــ بگـــردَند

فـــراموشَتـــ مــے کَنَند....!

عـــاشق کـ بشَوے

بهـ جاے اینکهــ دَرکتـــ کنَنــد متَهَمتــــ مـے کـنَند...!

فـــرهنگــ لغتـــ اینجـــا چیزے از عشــق و احســـاس و غـــرور سرش نمــے شَود...!

زیاد کـ خوبـــ باشــے زیــآدے مے شَوے....!

زیاد کــ دمــ دَستـــ باشـے تکــــرارـے مے شَوے....!

زیاد کــ بخنـــدے برچسبـــ دیوانگـے مــے خورے....!

و زیاد کـ اشکــ بریزے.....عـــاشقـے....!

اینجـــا فقطــ بایَد براے دیگـــران

نفـــ ـــســ ـــ بکـــ ـــ شــ ــ ے .....!

همــــ ــیـــن! 

کیاپسرغیرتی دوست دارن؟

دخترگمشده...................توجه توجه...