خدای تو ویوسف
خدا
به سوی درهای بسته دوید و
تمام درها برایش بازشد…
اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته بود
بدو
چون خدای تو و یوسف یکیست.
ببین تنهام
هَمـﮧ اِدعا دارَטּ ڪـﮧ ـبَـدﮯ را بهـ چِشمـ دیدِه اَنـد .
ـهَمـﮧ اِدِعا دارَטּ ڪـﮧ ـتَنــهایـﮯ را ـکِشیده انـد ..
پَـسـ کیـستـ ڪــﮧ ایـטּ دُنیـا را بـﮧ ـگَنــــد ـکِشیده اَستـ؟!
شایَـد ـمَنَمـ ... !!! 

فراموش کردنت
برایم مثل آب خوردن بود
از همان آبهایی که می پرد توی گلو و سالها سرفه می کنم…
.
.
.
.
بَعضـــیآ هَستَن کهـ ـصآدِفی وآرد زِندِگیـــ آدَمـ ـمیشَنـ
تَکلیفِتـ بآهآشوُِن مَعلــــــومـ ـنیستـ
وَلیـ نَفَسِت بهـ نَفَسِشــــ ـبَندهـ

این روزـهآ عآشق بـﮯ دست و پآﮮ قصهـ ات هر روز غروب دست از پآ دراز تر میرود تآ میآن سایهـ هاﮮ تنهآﮮ شهر گمـــ شود.. کآش برگردﮮ ..-
Ҩ رفت... ؟ب سلآمت ... آنکهـ رفت ب حرمت آنچهـ بآ خود برد حق برگشتن ندارد ..
رفتنش مردانهـ نبود لآاقل مـرد باشد برنگردد .. -
Ҩ دنبآل سرگیجهـ هآیمـــ بِ راه افتآده امـــ .. بآ این قطآر پیر روﮮ ریل هآﮮ متروکــــــ. ..
دارمـــ ب آرامش ایستگآهـے فکر میکنمــــ کِ تو درآن ایستآده اﮮ ..-

اما مستی را دوست دارم

باز آمدم....
به جایی که تعلق دارم...
به یک اتاق سیاه با پر از حرف های ناگفته....
خلوت من روی تختم و سیگارم و مشروبم...
دوباره مینویسم از حرف هایی که ترس دارم...
یک دل پر از رویاهای دروغی...
این بار تنها تر از همیشه...
اما مستی را دوست دارم...
غیرتی شدن
غیرت یعنی زن مورد علاقت هیچ وقت احساس تنهایی و بی پناهی نکنه
چرا................................
کاش هیچوقت باهات حرف نمیزدم...
کاش هیچوقت صداتو نمیشنیدم...
کاش هیچوقت تو رو نمیدیدم...
من که همه ی حقیقتو گفتم...
تو که حرف دلمو شنیدی...
چرا با دلم بازی کردی...؟
چرا یه خاطره ی تلخ واسه همیشه تو دلم گذاشتی...؟
چرا.......؟چرا...................؟چرا.............................؟
حالا من چیکار کنم...؟
با این درد...بااین بیقراری...با این........چیکار کنم..........؟
بگو.......!یه راهی واسم بذار....................................
آخ بچه ها...تو رو خدا واسم دعا کنید
بد با دلم تا کرد...بد.............
خریت خودم بود
خریت خودم...ولی قبول کن غریبه بی لیاقت هم بودی...
هـــمــیــشــه نــــه
ولــــی گـــاهـــی
مــیــان بـــودن و خـــواســتـن
فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد
یه وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه
کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی
ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی
حکـــایت مـن حکــــــــایت تلخیستـــــــــ
مانده ام بـــرای تـــــــو . . .
رفتــــه ای بــــــرای دیــــگری...
اما ...
چون نمیتونی بهش زنگ بزنی ..
با یه شمارهٔ ناشناس باهاش تماس بگیری
که .......
فقط " الو" گفتنش رو بشنوي.
دلم گرفته از..............
مجنون و.......................


