کلیدهای موفقیت

قدرت جذب در حسی است که در فکر ما نهفته است.
وقتی میگی "خسته نباشین" چی رو جذب می کنیم؟ خستگی رو وقتی میگی "به مشکلاتت فکر نکن" چی رو جذب می کنیم؟ مشکل رو وقتی به یکی میگی "نیمه پر لیوان رو ببین!"، دقیقا داری بهش میگی به نیمه ی خالی لیوان فکر کن! این غلط ترین توصیه است! نیمی از لیوان پر از آب است و نیمی از لیوان پر از هواست! ما باید بگیم همه ی لیوان رو ببین! اصلا خالی وجود نداره! وقتی میگن نیمه پر لیوان رو ببین، ذهن تو خودکار داره کشیده میشه به جذب دردسر!


"عصبانی نشو"
"عجله نکن"
"با قیچی بازی نکن"
"دیر نکنی ها"
همه ی اینها یعنی جذب دردسر!


این ها باعث میشه که ما چیزی رو جذب کنیم که بهش تمایل نداریم. من و شما باید یاد بگیریم به جای اینکه ذهن مون رو درگیر چیز هایی بکنیم که نمی خواهیم، ذهن مون رو معطوف کنیم به چیز هایی که می خواهیم. ما چیزی رو جذب می کنیم که فکر ما روی اون متمرکز شده باشه و متاسفانه فکر ما معمولا روی منفی ها متمرکز است.


تو رو به خدا جذب درد سر بسه! تو رو به خدا بلا خواهی از کائنات بسه! مشکلات در درون ذهن من و شماست. و بذارین طنز بزرگ زندگی رو براتون تعریف کنم.
طنز تلخ و بزرگ زندگی من و شما اینه:


"مشکل رو در ذهن مون خلق می کنیم و انرژی هامون رو به دنبال جذب اون مشکل می فرستیم!"


ما خالق درد سر هامون هستیم. من اصلا و ابدا سیاسی نیستم ولی بذارید یه مثال بزنم که ببینید ما خودمون برای خودمون دردسر ایجاد می کنیم. لطفا برداشت سیاسی هم نکنید!
ما داریم بحث تکنیک های موفقیت می کنیم. آقای احمدی نژاد رییس جمهور شد. وزارت بهداشت در اولین اطلاعیه هایی که داد گفت "مردم سبزی نخورید، وبا شیوع پیدا کرده".


من رفته بودم یکی از میادین تره بار میوه بخرم. یه خانمی حدود شاید 15 کیلو سبزی خرید! یه خانم دیگه ای بهش گفت "آخه خانم این چه کاریه که می کنی! خطرناکه ها! می میری ها!" خانمه برگشت گفت: "ولشون کن پدر سوخته ها! دروغ میگن! بمیرن همشون! این فلان فلان شده ها میخان حواس ما رو به سبزی پرت کنن، نفهمیم احمدی نژاد چی کار می کنه!"


خوب دوستان مرغ پخته هم تو قابلمه می خنده به این حرف! من سه روز تو خونه داشتم فکر می کردم "رابطه ی سبزی و احمدی نژاد چیه؟!" دیدم با هیچ چسبی این دو تا به هم نمی چسبن.


خوب عزیز من وبا اومده، نخور دیگه. حالا احمدی نژاد بخواد یه کاری بکنه باید تو رو سرگرم به سبزی بکنه! این آدم با فکر منفیش و ارسال انرژی منفیش داره چی رو برای خودش جذب میکنه؟ دردسر را.

سوال:
آیا در شهر شما گرانی و تورم هست یا نیست؟

هر کی بگه نیست، دروغ میگه، این که نباشه مگر در خواب، یه واقعیته که هست! ولی اگر ما شروع کنیم به فحش دادن، آیا قیمت ها میاد پایین می کنه؟
مثلا یه کلاس برگزار کنیم و توش هی فحش بدیم، بعد به آخر جلسه که برسیم، مردم بیان بگن خدا خیر تون بده شما 200 نفر با این کلاسی که برگزار کردید و فحش هایی که دادید باعث شدید که گوشت بشه کیلویی 5 هزار تومان!

اگه میشه بگید تا به جای یکی، 4 تا کلاس بگذاریم ؟ بعد اون وقت گوشت میشه کیلویی هزار تومان! اصلا یه کلاس کمه، یه دوره راه می ندازیم تا گوشت صلواتی بشه!

دوست من ! فحش من و شما که چیزی رو کم زیاد نمی کنه. آدم های این دوره و زمونه فکر می کنن وقتی که میرن تو مهمونی، هر چی بیشتر فحش بدن، فهم و درک سیاسی شون بیشتر! مثلا اگه اون به 6 تا نماینده مجلس فحش میده، من برای اینکه بگم سواد سیاسیم بیشتر به 10 تا وزیر فحش میدم!


یعنی دیگه من چقدر با سوادم! خوب عزیز من فحش تو که به کسی نمیرسه! مثلا من اگه به یه وزیر فحش بدم چی از اون کم میشه؟! هیچی؛ فقط انرژی منفی من میره و برام درد سر میاره. ما خالق درد سر های خود مون هستیم!

 


صبح داره از درد خون شون میره سر کار:


-: داری میری کجا؟
+: دنبال بدبختی هام! کجا! میرم یه خاکی تو سرم کنم! میرم بمیرم! کجا! میرم قبرستون!
خوب برو، از در که میره بیرون با سر میره تو جوب.
+: دیدی گفتم! زندگی نیست! من باید برم کانادا!
کانادا هم که بره، توی جوب های کانادا میره.
عزیز من داستان یک جای دیگری است.
خیلی ساده است؛ داستان اینه که فکر منفی شما میره و درد سر و بلا رو برامون جذب می کنه.


توی بحث نگرانی مثال هایی رو که زدیدم رو یادتون هست؟ انرژی منفی نگرانی من شما باعث میشه دردسر ها رو جذب کنیم. مثال خانم صاحب خانه ای رو که به مستاجر ها فحش می داد رو یادتون بیارید!
به اون دوست مون گفتم که عزیز من تو الان پیش من وایسادی و داری به فحشی که امشب می خوری فکر می کنی! انرژی تو برات فحش جذب می کنه.
فکر به اهانت میره خود اهنت رو جذب می کنه.



ما آدم ها مثل کسی می مانیم که کلی پول میزاریم تو جیب مون و صبح تا شب میریم بازار و چیز هایی رو که دوست نداریم میخریم! شب هم میشینیم نگاه شون می کنیم و می گیم "آخه من که اینا رو دوست ندارم!"ما توی زندگی مون با انرژی هامون داریم چی رو جذب می کنیم؟


بلا و دردسر رو جذب می کنیم. انرژی ما درکائنات صرف خرید درد سر می شود. عکس این قضیه هم صادق است. خداوند در قرآن فرمودند: "شکر کن تا نعمتت را زیاد کنم". وقتی شکر می کنی انرژیت مثبت است یا منفی؟

مثبت؛ این انرژی مثبت دنبال جذب پر تراکم مثبت است. دنبال جذب نعمت و روزی است.

دوستان عزیز داشتیم از قانون جذب صحبت می کردیم. گفتیم که همه چیز انرژی داره. و حسی که پشت فکر ما هست، چیز ها رو برامون جذب می کنه. گفتیم باید اون چیز رو باور کنی که انرژیت قدرت جذبش بالا بره و سریع عمل کنه.


گفتیم در جذب، نسبت به آنچه که شما به آن فکر می کنید، آنچه که جذب می کنید بیشتر خواهد بود. گفتیم که ما آدم هایی رو جذب می کنیم که مشابه خود ما هستند و پر رنگ تر از ما هستن بنابراین اگر می خوای انسان خوبی وارد زندگیت بشه،( به عنوان شریک زندگی، به عنوان همکار، به عنوان هم کلاسی، به عنوان همسایه و ...) باید خوبی ها رو زندگی کنی.
هیچ چیز اتفاقی نیست.

اگر در آپارتمانی زندگی می کنی که تمام واحد های اون هر روز دعوا دارن، مطمئن باش انرژی خود شما این واحد رو برات پیدا کرده و مقرر کرده که شما در این واحد ساکن بشی. حالا اگر تو یه فردی شدی که آرامش رو زندگی کردی، خوبی رو زندگی کردی، اتوماتیک انرژی تو، تو را در جایی (محل کار، خانه، دانشگاه و ... ) می برند که همه چیز آرام و خوب است.


شریک زندگی ای پیدا می کنی که خوب و آرام است. پس خوبی ها رو زندگی کنید تا آدم های خوب رو بتونیم به سمت خودمون بکشیم.


دوستان من الان وارد این بحث میشیم که هیچ حادثه ای در زندگی من و شما اتفاقی نیست و تک تک حوادث را، ما، با فکر و ذهن مون ایجاد می کنید و به وجود میاریم!
در حقیقت من امروز تعیین می کنم که فردا برام چه اتفاق هایی بیوفته.

دوستان عزیز
حرف ما اینه که ما آدم ها باید یاد بگیریم به آنچه که می خواهیم، فکر کنیم؛ نه به آنچه که نمی خواهیم! چون در هر دو صورت ما آن چیزی را جذب می کنیم انرژی ِ فکر شما به دنبال جذب آن چیز است. ما به جای اینکه به تنش ها فکر کنیم، باید خواسته هامون رو مورد توجه و در خط مقدم ذهن مون قرار بدیم.

دوستان در زمان جنگ، خیلی ها خودشون رو به هر طریقی که می شده می رسوندن به خط مقدم جبهه. به خاک ریز اول. خواستن هم باید این طوری باشه. خواسته اگه در خط مقدم ذهن قرار بگیرد ما به سادگی آن را جذب می کنیم.


و اگه این طور بشود، یه دفعه می بینیم که سر و کله ی یه چیز هایی تو زندگی مون پیدا میشه که سال ها انتظارش رو می کشیدیم. توی بحث ضمیر ناخودآگاه اشاره کردیم؛ رادیو رو روشن می کنی، مجری دقیقا داره پاسخ سوالی رو میده که ذهن تو به اون درگیره.


انرژی ها کاملا هوشمندانه، شما رو به سمت چیزی هدایت می کنن که بهشون فکر می کنید. اگر فکر کنی به چیزی که دوستش نداری، دقیقا آن رو جذب می کنی و اگر فکر کنی به چیزی که دوستش داری، دقیقا آن چیز رو جذب می کنی. رویداد های زندگی من و شما آینه ای می شود که تفکرات ذهنی من و شما را به سمت ما باز بتاباند.


توی بحث ضمیر ناخود آگاه گفتم که:
- با دوست منفی رفاقت نکنید.
- صفحه حوادث مجله رو نخونید.
- فلان نوار رو گوش نکنید.
- فلان مجله رو نخونید.
- ....
چرا؟

 


چون دقیقا آن ها در کانون توجه قرار می گیرند و ما آن ها رو جذب می کنیم. شما چیزی رو در زندگی جذب می کنی که به آن چیز بیشتر فکر و توجه کنید. متاسفانه نوک ِ پیکان ِ فکری ما دائما به سمتی نشانه رفته که آن چیز رو نمی خوایم.


تلفن میزنه به مادرش:
- مامان چطوری؟
- مشکلی نداری؟
- جاییت درد نمی کنه؟
- ....
می بینید چقدر بامزه ایم!
با این کار مشکل و درد را برای مادرش خلق می کنه.

میگه:
- نمی خوام تحقیر بشم.
- نمی خوام مردم دستم بندازن.
- نمی خوام کسی مسخره ام کنه.
- ....
و دقیقا تحقیر میشه و دستش میندازن و مسخره اش می کنن.
.
.
به هر آنچه که فکر کنی، آن چیز رو جذب می کنید.
.
.
- از کارم متنفرم.
- از فلانی حالم بهم می خوره.
- می خوام از شر فلان چیز راحت بشم.
- خسته شدم از این زندگی.
- چقدر تو ترافیک بمونم.
- همه اش درد، همه اش بیماری.
- ...
و دقیقا این ها رو بیشتر توی زندگیش جذب می کنه.

دوست من وقتی من و شما به چیزی که نمی خواهیم فکر کنیم، دقیقا داریم به کائنات میگیم ما همین رو می خوایم. از نظر کائنات، ما به چیزی که فکر می کنیم، آن را می خواهیم.


یه دوست کاسبی تعریف می کرد:
"
من چک های برگشتیم رو، اون هایی که رو دستم باد کرده، گذاشتم زیر شیشه. هر کسی میاد و میخواد چک بده، این چک ها به من هشدار میده که، چک نگیری ها! کلاه سرت میره! پاس نمیشه ها!
"
گفتم تو داری دقیقا به کائنات میگی:
- من چک های برگشتی بیشتری رو می خوام.  - من آدم هایی رو می خوام که بیان و سرم کلاه بزارن.

دوست من به جای اینکه بذاری شون زیر شیشه، ببر و بده به خانمت و بگو "خانم این ها رو یه جایی بذار که دم دست باشه. همین روزاست که بنده های خدا میان بدهی شون رو بدن"
ولی وقتی میذاری شون زیر شیشه میز، انرژی های تو کلاهبرداری های بیشتری رو به سمتت جذب می کنن.

یکی میگه "انقدر بدم میاد از آدم هایی که فلان طور باشن!"
این شخص داره آدم های آن گونه رو جذب می کنه.


طرف میگه "فلان کار نشدنیه. اگر هم بشه انقدر دردسر داره!" این شخص داره برای رسیدن به آن خواسته، برای خودش جذب دردسر و سختی و بلا میکنه.

وقتی فکر می کنی که شرایط زندگی تو بد است، داری بدی های بیشتری رو به سمت زندگی جذب می کنی. وقتی افراد با من صحبت می کنن، دقت که می کنم می بینم تمام حرف هاشون از بدی ها و منفی ها و زشتی های زندگیشونه.


بیشتر در مورد بدی های دوستش میگه. بهشون میگم یه لیست بنویس از خوبی های دوستت و به خوبی های او فکر کن و ذهنت رو متوجه کارهای مثبت او بکن و به طرز خارق العاده ای خواهی دید که مثبت های او پر رنگ تر میشه.

اگر ما خودمون را با چیزی که نمی خوایم، رو در رو بکنیم، در واقع داریم کاری می کنیم که اون ها مثل یک سد محکم جلوی ما بایستند.

دختر خانمی که نامزد بود، یه نامه نوشته بود به من و ازم خواسته بودن که چطور می تونه زندگیش رو بهتر بکنه. چیزی که می نویسم واو به واو نامه ی ایشونه. ببینید که چطوری ما خودمون رو در زندگی بدبخت می کنیم!

ایشون نوشته بود که:
"
همیشه نگران بودم که آیا می توانم در کنار یک مرد، زندگی آرام و بی دغدغه ای داشته باشم؟! الان به جایی رسیده ام که فکر می کنم، محبت کردن، با احساس بودن و انسان بودن، اشتباه است! و از زندگی خسته شده ام. می ترسم که نتوانم زندگی آرام و پر احساسی داشته باشم. از عادی شدن زندگی بعد از یک مدت، از محو شدن عشق و محبت در زندگی، از اینکه در زندگی مشترکم شاهد این باشم که ذره ذره آب می شوم و از زندگی بدون امید و بدون تلاش بیزارم. همه به من می گویند با شرایط روحی بدت و اوضاع اقتصادی جامعه، فقط باید مثل یک ربات کار بکنی و دیگر زمانی برای زندگی و عشق ورزی باقی نمی ماند. من از این حالت بیزارم. از زندگی آینده ام می ترسم. از شروع زندگی هراس دارم. از تکراری بودن و یک نواخت بودن زندگی ام می ترسم.....


"
این آدم داره چی رو جذب می کنه؟

تمام درد سر های عالم رو به زندگیش جذب می کنه.
خوب بگو:
"
من دوست دارم زندگی عاشقانه ای داشته باشم. من دوست دارم همسر پر احساسی داشته باشم. من دوست دارم در زندگی آرام کنار همسرم، این رو داشت باشم ... اون رو داشته باشم ...."

باز هم تکرار می کنم. روی چیزی که می خواهی به آن برسی، متمرکز بشو؛ نه روی چیزی که نمی خوای به اون برسی! آگاهانه و با یک حس قشنگ و دلچسب، فکر کنم که از زندگیت چی می خوای؟ یادت باشد، انرژی تو آنچه را که به آن فکر می کنی برای تو جذب می کنه. چه فکر درست، چه فکر غلط! چه فکر مثبت، چه فکر منفی!


و وقتی به یک چیز مثبتی فکر کردی و از درون از این فکر مثبت لذت بردی، کائنات اون چیز رو برات پدیدار میکنه و جلوی چشمت نمایانش می کنه.

به جای اینکه فکر کنی به اینکه "نباید رفتارشون با من این طور باشه"، فکر به این که "رفتارشون باید با من چطور باشه." به جای اینکه به بدهی هات فکر کنی، به حس قشنگی فکر کن که بعد از پرداخت همه ی بدهی هات و پاس شدن اون چک ها داری. از الان خودت رو در اون عالم ببین.


به طرز کاملا شگفت انگیزی، علل و عواملی رقم می خوره که تمام چک های تو پاس بشه. به جای اینکه فکر کنی که این بیماری تو را از پا می ندازه، به آینده ی نزدیکی فکر کن که سالم هستی و پر انرژی و شاداب هستی و داری زندگی می کنی.

بعضی ها هم که انقدر بامزه ان که برای تفکرات منفی و غلطشون با دیگران شرط هم می بندن! این ها انقدر با حالن که آدم میخواد لپشون رو گاز بگیره!

- حالا ببین! اگه امروز یه اتفاقی نیوفتاد که حال ما رو بگیره! حالا ببین!
بعد هم که اتفاقه میوفته:
- دیدی! دیدی! می دونستم!
چی چیو میدونستم!
تو خودت داری با انرژیت اون اتفاق بد رو رقم میزنی.

- من که می دونم! امروز تو اداره با فلانی درگیر میشم! شرط! (دستش رو دراز می کنه که با همکارش شرط ببنده)
بعد که میزنن هم دیگه رو له می کنن:
- دیدی! دیدی گفتم!

-ما می تونیم این طور فکر کنیم که "نمی تونم!"، "نمیزارن!"، "نمیشه!" و تک تک این ها آفریده می شوند! زندگی من و شما آن گونه خواهد بود که ما آن رو خلق می کنیم. دوست من، زندگیت رو در آینه ی ذهن، درست خلق کن. به زندگی ایده آلت فکر کن.


خودت رو در اون زندگی احساس کن، مثلا ماهی ای که شناور در تنگ آب است. با عمق وجودت اون زندگی قشنگ رو حس کن و به انتظار معجزه بنشین. آن هم در زمان بسیار کوتاه، مثلا یک ماه! نه اینکه 10 سالی به انتظار بنشینی ها! نه! معجزه می کند در زمان بسیار کوتاه!

نتیجه ای که گرفتیم:
اتفاقات پیرامون ما به واسطه ی انرژی های ما رقم می خورد و شکل می گیرد. خودمون خالق اتفاق های زندگی فردا و پس فردا مون هستیم. پس لطفا اتفاقات رو خوب خلق کن.

چطور در جمع حرف بزنیم؟

فنون سخنرانی

برای همه ما اتفاق افتاده که مجبور بشیم در جمع حرف بزنیم. از دوران تحصیل بگیر تا تو خانواده و جمع دوستان و . . . خلاصه یه جایی باهاش مواجه شدیم یا میشیم. اینجا چندتا روش برای اینکه اینکار بهتر انجام بشه و مسلط تر باشین رو براتون میگم:

 

1- از یک وسیله کمکی برای نگه داشتن در دست استفاده کنید.

دیدین بعضی وقتها وقتی داریم حرف می زنیم نمی دونیم با دستامون چیکار کنیم؟ اینجا می تونیم یه چیزی تو دستمون بگیریم که تکلیفمون با دستامون مشخص باشه. مدادی خودکاری مازیکی . . . امتحان کنین

2- قانون اصل متضاد دکتر فرانکل: بیا تو صحنه، از هر چیزی که می ترسی خودتو بنداز روش.

حدیثی هم از حضرت علی در این خصوص داریم که میگه با ترس هاتون مواجه بشین و برین به جنگش (متن کامل رو نمی دونم ولی مضمونش اینه). مثلا اگه عادت به سرخ شدن دارین به خلق الله بگین اگر سرخ شدم بهم بگین. اینطوری نگران سرخ شدنتون نیستین یا حداقل اعتماد به نفستون میره بالا.

3- کوتاه و اثر گذار سخن بگویید.

حاشیه نرین که همه خوابشون بگیره و از اصل مطلب بیوفتن و توجهی نکنن. از قدیم هم گفتن کم گوی و گزیده گوی چون در.

4- از زبان طنز و شعر در بین سخنان خود بهره بگیرید. ولی با طنز شروع نکنید.

اینطوری اثرگذاریش بیشتر و بهتره. ولی اگه اول بسم الله با طنز شروع کنین میگن چه خنک و سبک!

5- از جمع آرامش بگیرین.

چطوری؟ خوب سوال بپرسین جمع رو درگیر کنین بخواین که همکاری کنن. یه طور دیگه که حتما دیدین و تو کشور خودمون رایجه، صلوات گرفتنه! تو این فاصله شما هم به خودتون مسلط میشین. حالا حتما لازم نیست صلوات بگیرین. بستگی به خلاقیت خودتون هم داره.

6- با عدالت به جمع نگاه کنید.

کاملا مشخصه! اگه همش به چند نفر خاص نگاه کنین چی میشه؟ خودتون حدس بزنین. یه خاطره ای رو یکی از دوستام تعریف می کرد. میگفت این اتفاق جایی افتاده بود و این دوست من هم گمان کرده بود که جناب سخنران ازش خوشش اومده که همش بهش نگاه میکنه. مسخره است نه؟ شما که نمیخواین ازین فکرا درموردتون بکنن؟

7- از روی نوشته نخونین.

اینکار احمق فرض کردن خودتون و مخاطبینتونه. هر کس می تونه بره یه نوشته آماده کنه بیاد از روش بخونه. هنر در بیان خلاقانه اون چیزیه که نوشتین و آماده کردین.

8- از کارتی به اندازه کارت ویزیت استفاده کنین و کلمات کلیدی رو تلگرافی روش بنویسین.

با اینکار مواردی رو که قراره در موردشون حرف بزنین منظم تو ذهنتون مرتب میشه و موقع ارائه دچار اضطراب فراموش کردن بخشی از سخنرانی و مطلبی که دارین در موردش حرف می زنین نمی شین.

9- با عرض معذرت از تکنیک گوسفند هم می تونین استفاده کنین.

به این شکل که گمان کنین هیچکس هیچی نمی دونه و خودتون همه چی می دونین. درصد اضطرابتون کم میشه. البته تاکید می کنم که داشتن این طرز فکر درست نیست. ولی می تونین به عنوان یک روش و ابزار برای مسلط شدن به خودتون ازش استفاده کین.

10- زبان تن

نکته سیار بسیار مهم در ارتباطات اینه که همه دارن شمارو نگاه می کنن پس باید زبان تنتون هم خوب کار کنه و اینکارو بلد باشین. مثه چوب نباشین. پویا و خلاق و متحرک باشین تا اثر گذاریتون بره بالا.

 

خانه یخی

هرگاه در زندگی خانه ای از یخ ساختی

بر آب شدنش گریه نکن.

ارزش وقت خیلی زیاده

هنگامی که فراغت کوتاهی می یابید،

 آن را با صحبت های متفرقه به هدر ندهید؛

بلکه این وقت آزاد را صرف مدیتیشن (گذراندن وقت با خداوند)،

یا خدمت به دیگران نمائید.

مــــــــوفقیت های زنـــــــــــــــدگی

لازم نیست که این جمله آشنا را بگویم که هر شخصی شخصیت خویش را میسازد، و منشاع شخصیت سازی هر شخص تفکر و باورهای است که وی روزمره از طریق روابط، تحصیل و تجربه کسب میکند. حالا اگر فکر کنید که چرا بعضی از فراد زندگی راحتی دارند و تعریفی زیبا و مثبتی از زندگی میکنند در حالیکه بعضی دیگری کاملاً از زندگی یک تصویر نادرستی دارند، باید بگویم؛ آنانیکه بیشتر زندگی را از دید عقلانی مینگرند و در برخورد با مسائل از ابزار فکری استفاده میکنند. زندگی برای آنها جدول کلمات متقاطعی است که در عین زمان که یک  سرگرمی میباشد، متوجه میشوند که چه بسا کلماتی وجود دارد که آنها نمیتواند از طریق جملات مطرح شده در جدول رابطه بر قرار کند، تا چی اندازه و به چی راحتی و یا مشکل میتوانند این جدول را حل کند و در صورت برخورد با موردی که در رابطه به آن اطلاع ندارند برای کی بخاطر پرسش سوال و حل مشکل مراجع کنند. این گونه افراد که معمولا بنام اشخاص خوش بین و مثبت گرا شناخته میشوند شخصیت های اند که با برخورد با هر مسئله و موضوع اولا آنرا تحلیل کرده مثبت ها و منفی هایش را جدا میکنند، از مثبت ها و منفی های اتفاق افتاده نتیجه گیری میکنند و راهکردهای بیشتری را برای تقویه مثبت ها و تحریم منفی ها پیش بینی میکنند، و همیشه کوشش میکنند بخاطر زندگی کردن زنده باشند.

 در مقابل افرادی وجود دارند که زندگی برای آنها یک پدیده خلق شده ئی است که آنها ناخواسته وارد آن شدند و خواه ناخواه باید مسیری را بپیمایند. این افراد معمولا احساسی و عادت وار زندگی میکنند. کارهای آنها بیشتر تقلیدی، وابسته به احساسات و عادت ها و سهولت بستگی دارند و هر آنچه که در زندگی آنها اتفاق می افتد معمولا وابسته به تقدیر و سرنوشت است. شکایت، دلسردی، ناامیدی، پائین بودن اعتماد به نفس، احساس حقارت، احساس ناتوانی  و احساس کم ارزش بودن از جمله احساسات معمولی اند که درین گونه افراد وجود دارند. این گونه افراد بخاطری که زنده اند زندگی میکنند.

 

هدف ازین سخن قضاوت درباره افراد نیست، بلکه میخواهم بگویم که این دو تیپ اشخاص کسانی اند که با برداشت های که از زندگی دارند گذشته حال و آینده خود را میسازند، و گاه گاهی دیده میشوند که در قالب زندگی که خود برای خودشان ساخته اند جائی هم برای آدمهای بد (مقصر) و خوب (همکار) هم خلق میکنند، هرآنکه این حقیقت وجود ندارد و تنها مقصر خوب و بد زندگی خودمان، خود مان هستیم نه کسی دیگری، و آدم بد در زندگی وجود ندارد.

 

پس مشکل در کجاست؟

طوریکه قبلا گفتم، مشکل در زندگی کردن، خود ما هستیم. این ما هستیم که در شخصیت سازی خویش کنترول نداریم. این ما هستیم که با صرف غذای ناسالم، با پدید آمدن در جاهای که لازم نیست، از دست دادن فرصت های مفید، استفاده نادرست واژه ها، تعبیر پیش از وقت مسائل، احساسی عمل کردن، کمتر فکر کردن، مصرف و استفاده از کالاهای که میدانیم موجب ضرر ما میشود، عدم کنترول احساسات و عواطف خود، تکیه فقط بر باورهای خود، عدم توجه به دیگران و و و باعث میشویم که زندگی ما رنگ ناخوشی بگیرد و مقصر دیگران باشند.

 چرا وقتیکه احساس میکنم ناراحت هستیم، استراحت نمیکنیم؟ چرا وقتیکه در رابطه به موضوعی مطمئن نیستم صحبت میکنیم و تاکید داریم که گفته ما درست است؟ چرا فکر میکنیم با مطالعه چند جلد کتاب همه چیز را میدانیم و دیگران نباید اظهار نظر کنند و فقط گفته مارا بپزیرند؟ چرا به ندرت و یا هرگز خود را به جای دیگران قرار نمیدهیم و شرایط دیگران را درک نمیکنیم؟ چرا رابطه ئی را به خاطر برداشت های اشتباه خراب میکنیم و بعد عذر خواهی میکنیم؟ چرا نگاه میکنیم که دیگران چی میکنند، چی میگویند، چی میپوشند، چی دوست دارند که ما هم آن کار را بکنیم؟ چرا، چرا، چرا ...

 

بخاطر پاسخ به یک عالم چرا فقط کافی است با یک کلمه آشنا شویم. فــــکر! درست است، همه فکر دارند و همه ادعا میکنند که فکر میکنند اما یک چیز را بیائید فراموش نکنیم که در زندگی فردی هر شخصی حق دارد فقط و فقط برای خودش فکر کند و فکر اش مخصوص و محصول شخصیت خودش است؛ اما زمانیکه کار به رابطه اجتماعی میکشد بر علاوه اینکه برای خودمان فکر میکنیم، کوشش کنیم بعد از اینکه در باره خود تصمیم گرفتیم خود را بجای شخص مقابل مان قرار بدهیم و از دید و قضاوت شخص مقابل به خود، و زندگی آن شخص بنگریم و ببینم که عملکرد مان در زندگی از دو نگاه  چگونه خواهد بود و کدام نوع آن عادلانه تر است.

 تا زمانیکه فقط به یک انگشت اعتراض نگاه کنیم و آن سه انگشت دیگری که در هنگام اعتراض در کف دست مان مخفی است و خودمان را اشاره میکند متوجه نشویم، هرگز تصویر زیبائی از زندگی برای خود و دیگران نخواهیم یافت، و تا زمانیکه فکر خودمان را به کار نیندازیم، بگذاریم که دیگران برای ما فکر کنند و ما از آن افکار دفاع کنیم و منتظر باشیم که کجا و کی یک سخن خوب گفته و یا نوشته تا ما آنرا کاپی و بکار بگیریم، نخواهیم توانست برای خودمان زندگی کنیم.

 

پس چگونه باید زندگی کرد؟

قبل از همه چیز بگویم که، چیزی را که من در رابطه به خوب زندگی کردن مینویسم اصلی نیست که حتما باید مورد قبول قرار گیرد. شما خود میتوانید فکر کنید و برای خود و آروزها و رویاهای که دارید تصمیم بگیرد و راه را صاف کنید.

 

هر انسانی که روی این کره خاکی زندگی میکند به اندازه همه هستی که خداوند آفریده حق دارد. حق دارد که کار کند، مطالعه کند، تفریح کند، احتراع کند، بنویسد، کشف کند، نظر بدهد، نظر دیگران را رد کند، موافقت کند، مخالفت کند، ازدواج کند، خوشبخت شود، آرزو و رویا داشته باشد؛ اما هرگز این حق را ندارد که بخواهد حق دیگری را تلف کند و حتی حق خودش را.

 

بیائید یک لحظه این گونه فکر کنیم که ما انسانیم. خیلی خوب! چی قابلیت های داریم؟ هر آنچه که در قرن امروزی زندگی بشریت را ساخته است. و دقیقا متوجه میشویم که فکر، تلاش، پشتکار، اعتماد به نفس، تحقیق و تجربه، ارزش به خود و دیگران، احترام به خود و دیگران، همکاری، سهم گیری، فرا اندیشی، امید و آروزها از جمله ذخایری اند که در نهاد هر شخص وجود دارد که با استفاده از آن میتواند به پول، ثروت، شهرت، زندگی آرام و موفقیت بی نظر رسید. حال آنکه این همه ارزش در وجود ما نهفته است چرا نباید از آنها استفاده کنیم. پس بیائید کلید فکر را در راس این همه قرار دهیم  و ازین ارزش های نهفته مان استفاده کنیم.

 وقتی تفکر میکنیم متوجه میشویم که مشکلی غیرقابل حلی برای ما وجود ندارد. با فکر کردن میتوانیم برای خود رژیم غذائی مناسبی انتخاب کنیم، روابط خوبی با دیگر انسانها بسازیم، فرصت های موجود را استفاده کنیم، به صحت و سلامتی خود بیندیشیم، برای دیگران مفید واقع شویم، با دیگران همکار باشیم تا پدیده جدیدی را در زندگی خود خلق کنیم، مشکلات را تحمل کنیم، از اعصبانیت جلوگیری کنیم، خود را تحت کنترول داشته باشیم ووو... زندگی زیبائی را که خودمان میخواهیم و آرزویش را داریم بسازیم.

بدبینی و جلو گیری از آن  

 درباره ی بدبینی مقدماتی را بفرمایید .
اگر بخواهیم بدگمانی و سوء ظن را تعریف بکنیم این است که تصور بد از کسی است که به او یقین نداریم . یک وقت تصور نداریم که هیچی . یک وقت تصور داریم که بد نیست ولی یک وقت نسبت به کسی تصور بد داریم و به او یقین نداریم . این از مهمترین و خطرناک ترین آفات زندگی زناشویی است . یک وقت خانم نسبت به آقا یا آقا نسبت به خانم ، گمان بد می برد و بعد از همسرش سوال می کند و او استدلال می آورد ، جواب   می دهد و تمام میشود . اگر بد بینی ها در این حد باشد و گاهی باشد ،  ما را نگران     نمی کند . اگر بدبینی ها استمرار دارد و دائم است .  طرف سوال می کند و استدلال     می آورد و آقا یا خانم نمی پذیرد . اگر چنین چیزی شد ، یک رذیله اخلاقی میشود . و یک اختلال روانی ایجاد می کند . اگر اختلال در کل زندگی و در همه جا باشد ، به آن اختلال پارانوئیدی میگویند و اگر فقط  با همسر باشد ، اختلال هذیانی می گویند . یا به تعبیری اختلال هذیانی زناشویی می گویند که خیلی خطرناک است . آثار منفی فردی و اجتماعی دارد . انسان را دچار اضطراب می کند ، استرس خود خوری و نگرانی نشاط و امید را از انسان می گیرد . بر اساس پژوهش ها ثابت شده است که آدمهای بدبین احتمال مرگشان نوزده درصد بیشتر از آدمهای خوش بین است . حضرت علی (ع)     می فرمایند : بدگمانی انسان را نابود می کند و خوش گمانی انسان را نجات می دهد . کسانیکه در این وادی افتاده اند ، باید مراقب باشند . انسانهای بدبین به بدبینی نسبت به خانم و فرزندشان بسنده نمی کنند و این بدبینی کم کم به جامعه هم سرایت می کند . ما روایت داریم : بدگمانی خطایی هست که گسترش پیدا میکند . اول در خانه است و کم کم به جامعه سرایت می کند. و گاهی به سوء ظن به اولیائ خدا و خود خدا منجر میشود . اول به خانم بدبین میشود ، بعد به جامعه و کم کم به اولیاء خدا و نهایتا به خدا بدبین میشود . و ایمان انسان از بین می رود. حضرت علی (ع) فرمودند : با سوء ظن ، ایمان  معنی ندارد . علت اینکه اسلام این قدر نهی از بدبینی کرده است بخاطر همین است . ببینید ما چقدر آموزه دینی داریم . آیه 12 سوره ی حجرات می فرماید : ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمان ها بپرهیزید . چون بعضی از این گمانها گناه است . حضرت علی (ع) می فرماید : سوء ظن بین خودتان را کنار بیندازید . چون خدا از آن نهی کرده است . علتش این است که آفت دین است . این آفت را جدی بگیرید . و این رذیله اخلاقی را فرهنگ سازی کنیم واز بین ببرید .
  •  برای پیشگیری از جو بدبینی در زندگی زناشویی چکار باید کرد ؟
    راه پیشگیری بهتر از درمان است . هم به جوانان عزیز که ازدواج نکرده اند و هم به کسانیکه تازه ازدواج کرده اند عرض می کنم که یکی از عوامل جدی مهم بدبینی و بد گمانی ، سوء تفاهم است . سوء تفاهم یعنی عدم درک انگیزه های و مقاصد طرف مقابل . هرکسی از ظن خود شد یار من ، از درون من نجست اسرار من . انگیزه ها را      نمی داند و این باعث سوء تفاهم میشود . یکی از علل مهم سوء تفاهم بین مرد و زن ، عدم شناخت زوایای روحی زن و مرد است . اینکه خانم و آقا همدیگر را نمی شناسند . کسانی که می خواهند این مشکل را پیدا نکنند و یا این مشکل را از بین ببرند به سایت برگردند و تمام مباحث ویژگی تفاوت های فردی مرد و زن  را ببینند . و کتاب هایی هم که در این مورد است مطالعه کنید . هر چقدر شما خواهر عزیز بتوانید همسرتان را بهتر بشناسید و آقا ، شما را بهتر بشناسند ، بدانید سوء تفاهم ها از بین می رود و کم تر میشود . ابهامات در زندگی زناشویی ، خیلی مشکلات ایجاد می کند . در پرونده دعاوی در پانصد مورد در تهران دیدم که دویست و یازده مورد منشا دعواها این بوده که یک طرف چیزی گفته و دیگری اشتباه برداشت کرده است . و منظورش را نفهمیده است . در سیره اولیاءالله معمولا ابهام زدایی بوده است . مثلا رسول اکرم در جنگها وقتی غنائم را تقسیم می کردند ، خیلی توضیح می دادند تا ابهام از بین برود و شبهه نباشد . رسول اکرم با خانمی صحبت می کرند . آقایی رد شد و یک جوری نگاه کرد . رسول اکرم او را صدا کرد و گفت : ایشان همسرم است چون ممکن است همین بعدا موضع تهمتی میشد و مشکلاتی را ایجاد می کرد . این یکی از عوامل جدی است که مشکلات ایجاد می کند . موردی را هم که سعی کنید جلوی آنرا بگیرید البته برای آقایان ، مطرح کردن روابطتان با خانم ها است ، این خیلی بدبینی می آورد . این صحبت ها بذر بدبینی را در خانم   می کارد . بعضی از تازه دامادها نمی دانم چرا این کار را می کنند ؟ الان این آقا ازدواج کرده است . به خانمش از روابط قبلی خود با دختر ها می گوید و می گوید : من چند تا دوست دختر داشته ام و رابطه داشته ام . من نمی دانم علت آن چیست ؟ یک موقع می خواهد کلاس بگذارد و بگوید : من آدم با عرضه ای بوده ام . جذاب بوده ام . شاید منظورش این است که جایگاه خود را پیش خانمش بالاتر ببرد . ولی نمی داند چه آتشی به زندگی اش می زند . یا از آن طرف خانمها از خواستگارانشان می گویند . این هم       بی اعتمادی می آورد و بدتر از آن این است که از روابط قبلی شان بگویند . خانم   رابطه ای داشته و به خاطر احساس گناه و عذاب وجدان ، بعد از ازدواج رابطه ی    قبلی اش را به همسرش می گوید . بدبینی را ایجاد می کند و خواب را از چشم او      می گیرد . گفته بودیم: خانم های محترم این کار را نکنید . شما رابطه ای داشته اید و خطا کرده اید و توبه کرده اید . ما روایت داریم : کسی که توبه میکند مثل کسی است که از مادر متولد شده است . پس احساس گناه معنا ندارد . پس چرا این را میگویید ؟ یکی از عامل های دیگر که بد بینی ایجاد می کند ، تعریف کردن خانم از آقای دیگر جلوی همسرش و برعکس می باشد . شما ازدواج کرده ید و تمام شد . قسمت شما این بوده است . تعریف نکنید . وقتی خانمی از پسرهای فامیل جلوی مردش تعریف میکند این پیام را به آقا میدهد که شما بطور کامل به مردتان تعلق ندارید . شما تعلق خاطری به دیگران هم دارید . این بدبینی ایجاد می کند . یا آقا جلوی خانمش از خانم های دیگر تعریف    می کند . این احساس خیلی بدی به خانم می دهد . شاید آقا قصد بدی ندارد . حالا از معنویات خانمی تعریف می کند . می خواهد آن خانم را الگوی خانمش قرار بدهد . آقایان این کار را نکنید . گاهی آقایان از پوشش خانمها گله میکنند . این کار را نکنید . یکی دیگر از عوامل ، پنهان کاری است . آقا گاوصندوق به خانه می آورد و روی موبایلش کد می گذارد و روی کامپیوترش کد می گذارد . این پنهان کاری ها بی اعتمادی می آورد . این یک واقعیتی است . بله گاوصندوق لازم است . خوب اشکالی ندارد ولی کلید و رمزش دست خانم هم باشد . کد هم بگذارید ولی خانم هم بداند . صندوق پستی شما هم اشکالی ندارد که خانم رمز عبور آنرا بداند . مگر زن و مرد چه دارند که از هم پنهان کنند ؟ من در زندگی شخصی ام هیچ وقت این کار را نکرده ام و لزومی ندارد . در ضمن از آن طرف کسی هم به وسایل دیگری دست نمی زند . این کار را نکنید . این صداقت در زناشویی است . گاهی خانم رازهای قبلی زندگی شان را به آقا می گوید و میگوید : این صداقت است . خیر این اشتباه است . شما نباید رازهای زندگی و رازهای شخصی را نباید به همسرت بگویید . یا آقایی در خیابان به او متلک می گوید . خانم به آقا می گوید . خانم این را به مردت نگو . بد بینی میآورد و دل او را چرکین می کند . یا برعکس خانمی در محیط کار به آقا اظهار محبتی کرده است ، آقا سریع این را به خانمش می گوید . آقای عزیز این حرف اشتباه است . این ها صداقت نیست . مطالبی در زندگی دارید که خانم آخرین نفری است که آنرا می فهمد . اینها بی صداقتی است . اگر شما این ها را رعایت کنید ، بی اعتمادی نخواهد بود و سوء ظن ایجاد نخواهد شد . اگر انسانها در کل زندگی شان جوری مشی کنند که این مشکلات پیش نیاید و باید زمینه را از بین برد . در بحث ازدواج مجدد ، این مشکل برای بعضی ها پیش آمده بود که بنده ترویج ازدواج مجدد کرده ام در حالیکه برای خانم بنده این مشکل پیش نیامده بود زیرا من زمینه ها را از بین برده ام . این اعتماد را ایجاد کنیم . که طرف بفهمد همسرش انسان قابل اعتمادی است و اهل بیراهه رفتن نیست . یا بحث چک کردن ها است . تجسس حرام است . من هیچ وقت موبایل همسرم را چک نکرده ام و همسرم هم هیچ وقت موبایل من را چک نکرده است و همینطور فرزندانمان را . چون زمینه نیست و همه به هم اعتماد دارند . نجات در صداقت است . در جایی  دروغ جایز هم داریم . فقه ما خیلی کامل است .
  •  مدتی به خانمم بدگمان و بدبین شده ام و شیطان دست از سرم برنمی دارد . چکار کنم ؟
    یکی از کارهای جدی شیطان همین ایجاد سوءظن در دل انسان نسبت به دیگران است . بدبینی نسبت به همسر و خانواده . امام سجاد (ع) در دعای سی و دوم صحیفه سجادیه تعبیری دارند : خدایا شیطان مهار من را در سوءظن بدست گرفته است . البته جضرت مصداق این نیستند ولی می خواهند به ما یاد بدهند . این برادر عزیز باید خیلی دقت کنند . باید با شیطان مقابله کنند . باید مراقب القائات شیطان باشند . امیدوارم اوایل راه باشند و به موقع بیننده ما باشند و جلویش را بگیرند چون شیطان القائات تدریجی دارد و آرام آرام کار را به جایی می رساند که زندگی شما را تباه می کند . با آن مقابله بکنید . راه مقابله با آن هم طبق روایات دینی ما ، استعاذه است . یعنی استغفار. اعوذبالله من الشیطان الرجیم . یا استغفرالله ربی واتوب الیه . این درسی است که قرآن به ما داده است . در قرآن داریم : آدمهای با تقوا وقتی شیطان به سراغشان می آید ، ذکر می گویند . و به یاد خداوند می افتند . اگر با استعاذه توانستید مشکل را حل کنید که خیلی خوب است . اگر نمی توانید مقابله کنید ، توصیه ما این است که با همسرتان در میان بگذارید . با مهربانی و با عطوفت بگویید . بگویید : خانم ، من چند وقتی است که دچار بدبینی شده ام و شیطان به جانم افتاده است . من نسبت به شما ، روی بعضی مسائل بدبین شده ام . اگر این را نگویید و این ابهام باقی بماند ، خودش بستری برای ورود شیطان میشود . وقتی بگویید ، خانم توضیحاتی دارند . گاهی بدبینی ها بخاطر سوءتفاهم ها است . این ها فراوانی زیادی دارد . با توضیحات خانم ، سوءتفاهم ها از بین می رود . حضرت علی(ع) میفرمایند : اگر در همسرت چیزی دیدی و بدبین شدی ، با سرعت آن شبهه را از بین ببر حتی اگر خطای خانم کوچک باشد . البته توجه داشته باشید که پیش فرض نداشته باشید . متاسفانه خیلی وقت ها بدبینی در دل طرف ایجاد میشود . از همسرش توضیح می خواهد ولی در پیش خودش پیش فرض هایی دارد . یعنی پیش داوری میکند یعنی داوری کرده و توضیحی هم میخواهد ، این فایده ندارد . شما باید دل تان را پاک کنید و هرچه در ذهنتان است دور بریزید و با یک ذهن کاملا خالی و پاک و سالم توضیحی بشنوید . فرض کنید شوهر خواهر شما آمده و ادله ای برای خیانت خواهر شما ارائه میکند و می خواهد توضیح بدهد که خواهر شما که زن اواست ، خیانت کرده است . شما نسبت به خواهرتان چه ذهنیتی دارید ؟ آیا پیش فرض دارید ؟ آیا پیش داوری می کنید ؟ قطعا نمی کنید و چه بسا پیش داوری مثبت هم بکنید . در دین ما راهی دارد که اصلا بدبینی پیش نیاید و آن حمل بر صحت است . ولی دراینجا آقا بدبین شده است. با خانمتان مطرح کنید و پیش فرض هم نداشته باشید . مته به خشخاش نگذارید . چون اگر استدلال پذیر نباشید ما نگران میشویم که نکند شما اختلال هذیانی داشته باشید . به خانم بگویید که یکسری از رفتارهای شما بدبینی ایجاد میکند . به من کمک کنید . در نگاه و کلام و شوخی ها با دیگران دقت کن . بعضی مواقع طرف زمینه بدبینی را ایجاد میکند و خودش هم حواسش نیست . و واقعا قصدی هم ندارد . آقایان عزیزی که این مشکل را دارید یعنی دچار بدبینی های بی دلیل میشوند ، بیشتر مواقع خودتان مشکل دارید . رفتارهای ناشایست دارند ، خلاف کاری هایی دارند ، و طرف خودشان را هم قیاس به نفس می کنند . یعنی فکر میکنند طرف هم همان کارهایی که او میکند می خواهد انجام بدهد . همان که کافر همه را به کیش خود پندارد میشود . روایت داریم : مرد بد یا شرور به هیچ کسی گمان خیر نمی برد زیرا او را مثل خودش می داند . انسان های خلاف ، اگر روح خود را جلا بدهد و دست از خلاف کاری ها بردارد ، دیدشان نسبت به همه عوض میشود . دیدشان بیشتر میشود . آقایان معمولا صحبت کردن در این رابطه برایشان سخت تر از خانم ها است زیرا خانم ها اهل کلام هستند و راحت تر حرفشان را می زنند . آقایان باید تمرین کنند و جلوی این مسائل کوچک را بگیرند تا به مسائل بزرگ تبدیل نشود . آقای پلیسی گفته اند : شغل من روی رفتار من اثر گذاشته است . بله . شغل روی رفتار   انسان ها اثر می گذارد ولی باید جلوی آنرا گرفت . در بعضی از مشاغل مثل پلیس و شغل های قضایی که با مجرمان سر و کار دارند ، اینها را به منزل تسری می دهند و زمینه بدبینی برای آنها بازتراست . و همه را خائن می بینند . حضرت علی (ع) می فرمایند : کسی که بدگمان میشود اعتقاد پیدا میکند که غیر خائن ، خائن است و این معتقدش میشود . پلیس کارش کشف جرم است ولی نباید در خانه درصدد عیب باشد . روایت داریم : دنبال کشف عیب دیگران نباشید . خیلی باید مراقب باشیم . کسانیکه با نوع مشکلات سر و کار دارند ، شما که پلیس هستید دچار مشکل می شوید و همه ذهنتان تیره میشود و به هیچ کس اعتماد ندارید . در خانه باید عینک کاری را بردارید . چینی ها می گویند : ذهن خود را تیره نکن تا هر چیزی را روشن ببینی . آبراهام مزلو میگوید : آدمی که چکش در دست دارد ، همه را به شکل میخ می بیند . کسانی که شغلهای خاص و ویژه دارند ، باید این چکش را کنار بگذارند . و دیدشان خوش بینی و حسن ظن باشد . 
    با شوهرم زندگی عاشقانه ای دارم ولی همیشه نگران خانم های محل کار ایشان هستم و می ترسم روی روابط ما اثر بگذارند . با این افکار بدبینی چه کار کنم ؟
    این افکار خیلی شایع است و باید با آن مقابله کرد . چون این بدگمانی ها انسان را نابود می کند و آثار بسیار منفی دارد . در روایت داریم : بدگمانی انسان را دچار اضطراب می کند . اگر می خواهید اضطراب و استرس نداشته باشید ، حسن ظن داشته باشید . حسن ظن باعث راحتی قلب است . بدگمانی باعث غصه میشود . حسن ظن غم و    غصه ها را از بین می برد . اگر می خواهید دلتان صفا و طهارت نفس داشته باشد خوش گمان باشید . این ها روایت است . بیشتر اینکه خانم ها به این سوءظن دچار میشود ، بخاطر بیکاری است . اگر خانم ها در زندگیشان برنامه داشته باشند و وقتشان را پر کنند ، کمتر سراغ این افکار می روند . انزواجویی و تنهایی عوامل بدبینی است . خانم ها با این افکار مقابله جدی بکنید . این افکار انسان را نابود میکند . این افکار کوهی از غم و غصه و اضطراب برای شما ایجاد می کند و شما چطور می خواهید زندگی کنید ؟ این کوه استرس را بردارید . یکی از نویسندگان فرانسوی می گوید : بدبینی یعنی دارا بودن هنر بزرگ پیشاپیش غصه خوردن برای ناگواری هایی که شاید هرگز رخ ندهد . من سراغ دارم خانمی که پانزده سال است که دارد رنج می برد که نکند شوهرم با خانم همکارش باشد و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است. پانزده سال فقط خودش را پیر و نابود کرده است . به خدا توکل کنید . ایشان گفته اند : به همسرم عشق         می ورزم ولی نگران هستم . خوب شما بدانید بدگمانی این عشق را از بین می برد . چون بدگمانی روی رفتار شما اثر می گذارد و آرم آرام این عشق شما را از بین می برد . اگر شما خوش گمان باشید ، محبت شوهر شما بیشتر میشود . ما روایت داریم : کسی که خوش بین باشد از آنها محبت می گیرد و محبوب میشود . به اولیاءالله توکل کنید . در رفتار با همسرتان دقت کنید . اقتدار او را حفظ کنید . دائم غُر نزنید . توقعاتتان را کم کنید . اگر شما این ها را رعایت کنید ، همسر شما هیچ جا نمی رود . چون دلیلی ندارد . اگر برود بیمار است . بقول حافظ اگر شما برای شوهرتان سرو باشید ، او بُتی لشکر شکن دارد اگر همه مُنشی ها و همکاران خانم جمع بشود ، او بتی لشکر شکن دارد و به آنها توجهی نمی کند . آقایانی هستند که وقتی می خواهند به خانه بروند ، بال در       می آورند و خوش حال هستند ولی آقایانی هم هستند که ناراحت هستند مثل اینکه       می خواهند به زندان بروند . اگر این ها را رعایت کنید خیالتان هم راحت میشود. عمر با برکت خواهید داشت و می توانید به روح و جسم خودتان برسید . به بچه هایتان برسید . مشکلات گوارشی بخاطر حرص و جوش است . ناراحتی قلبی هم بخاطر همین است .
  • بخاطر بدبینی که نسبت به دختر نزدیکان دارم و می ترسم شوهرم را فریب بدهند ، رابطه ام را با آنها قطع کرده ام  و برای شوهرم سوال انگیز شده است . آیا این کارم درست است ؟
    بر اساس روایت یکی از آثار بدبینی همین قطع رابطه است . این خانم ترس دارد که دختران فامیل شوهرش را فریب ندهند و چون می ترسند بدبین می شوند و این بدبینی او را به انزوا می کشاند . حضرت علی (ع) : کسی که خوش گمان نیست از همه کس وحشت دارد . روایت داریم : اگر کسی سوءظن بر او غلبه بکند بین خودش و دوستش صلحی نمی ماند یعنی قهر می کنند . سوء ظن ، بدگمانی ، اضطراب ، استرس          دل مردگی ، غم و غصه می آورد . با این افکار مقابله کنید . دلتان را آرام کنید . روایت داریم : کسی که خوش گمان است ، دلش آرام است . چون خودتان لطمه می خورید . علاوه بر اینکه قطع رابطه کرده اید ، دلتان تاریک میشود . شما با این منفی دیدن ها و منفی بافی ها کاری می کنید که این اتفاق بیفتد . بر اساس قانون جذب این اتفاقاتی که در زندگی ما می افتد خودمان جذب می کنیم .  قانون جذب می گوید : این پدیده ها و اتفاقات بوسیله ی واقعیت های ذاتی تصاویری است که ما در ذهنمان می سازیم و در حقیقت با آن تصاویر اینها را جذب میکنیم . به زبان ساده تر قانون جذب می گوید : هر چیزی که در بیرون اتفاق می افتد ، قبلا در ذهن ما واقع شده است . ما در درون خودمان چیزی را می آفرینیم بعد به آن باور پیدا می کنیم ، جزء اعتقادات ما میشود و همان در خارج محقق میشود . من به خواهرانی که درگیر این افکار منفی هستند و منفی بافی می کنند ، توصیه می کنم که فیلم مستند راز را ببینند که از شبکه چهار پخش شده است . که بحث قانون جذب را بیان می کند . البته این قانون جدیدی نیست . هزار و چهارصد سال قبل این قانون جذب را اسلام گفته است . یرای نمونه ببینید چقدر روایت داریم که با فال بدزدن مقابله کنید . در بین مردم عامه همان نفوس بد زدن است . چقدر روایت داریم که فال خوب بزنید . رسول اکرم (ص) فرمودند : فال نیک بزنید به آن می رسید . خود حضرت در زندگی چقدر فال خوب می زدند . در هجرتشان از مکه به مدینه و در جاهای دیگر فال نیک می زدند . اما رضا (ع) فرمودند : خدا می فرماید که من در جهت گمان بنده ی مومن خود هستم . اگر گمان خوب ببرد ، من به او خوبی می دهم و اگر گمان بد ببرد به او بدی می دهم . این یک واقعیتی است . قانون جذب . البته نه با آن گستردگی ولی اصل این است که نفوذ بد نزنید . خانم نفوذ بد نزنید . شما میگویید : دخترهای فامیل شوهر من را فریب می دهند . خوب کم کم فریب می دهند . با این افکار مقابله کنید . پس این کار درست نیست .
    شوهرم قبل از ازدواج به دخترخاله اش علاقه داشته است . وقتی که دختر      خاله اش با شوهرش به منزل ما می آید ، من به او و شوهرم بدبین هستم و شک می کنم که نکند با هم رابطه داشته باشند و بشدت رنج می برم . لطفا راهنمایی بفرمایید .
    این شک شروع بدبینی است . آغاز حرکت بسیار خطرناکی است که شما خانم محترم شروع کرده اید . روایت داریم : شک باعث بدگمانی میشود . در آموزه های دینی با این شک ها در زندگی زناشویی مقابله میشود . البته ما شک های سازنده هم داریم . حضرت علی (ع) می فرماید : کسی که زیاد شک می کند ، همیشه بیمار است . برای اینکه جلوی شک را بگیریم باید مقداری کار بکنیم . بیایید به پیامدهای منفی آن توجه بکنید . اگر الان جلویش را نگیرید تبدیل به بدبینی میشود. همان موقع که در ذهن است جلوی شک را بگیرید . شما خانم محترم الان به شوهرتانش شک کرده اید که نکند شوهرتان با دختر خاله اش رابطه دارد . این را تصور کرده اید . خوب این یک تصور است . همینجا تمامش کنید . اجازه ندهید تبدیل به تصدیق بشود . رسول اکرم (ص) فرمودند : وقتی گمان بد می برید ، آنرا تصدیق نکنید . شما اگر به پیامدهای منفی آن فکر کنید باعث شرم میشود . روایت داریم : سوءظن باعث شرارت میشود . بدبینی بزرگترین شر است . اصلا بدبینی شر درست میکند . الان شما به همسرتان شک دارید . چون شما به او شک دارید ،طبیعتا برخورد خوبی نمی کنید . شما به اومحبت نخواهید کرد . یا آنچنان محبت نمی کند . حقوق او را رعایت نمی کنید . نگاههای معنادار      می کنید . این رفتارها شما را به آن چیزی که از آن می ترسیدید می کشاند . یعنی قانون جذب . شما یک کاری می کنید که شوهرش دلش از شما زده میشود و دیگر به شما توجه نمی کند و اتفاقا ممکن است بطرف آن سمت و سو برود . و بدتر از او ممکن است با این نگاهها و صحبت ها ، تردیدی هم در شوهر آن خانم ایجاد بکنید . و ببینید چه لطمه ای ممکن است شما به این خانم بزنید . به آموزه های دینی توجه کنید که چقدر   می گویند : از شک و بدگمانی دوری کنید . در قرآن داریم : ای کسانی که ایمان     آورده اید از بسیاری از گمانهای بد بپرهیزید زیرا بعضی از این گمان ها گناه است . روایت داریم : بدبینی عبادت را از بین می برد و گناه را بزرگ می کند . یکی دیگر از راههای مقابله ذکر و استخاره و استعاذه است . به آثار بد آن توجه کنید . زندگی خودتان را خراب نکنید . 

  •  قبلا می خواستم با کسی ازدواج کنم ولی به او نرسیده ام . الان همسرم نسبت به من بدبین است . چکار کنم ؟
    خانم این داستان را می داند که پیله می کند لذا شما آقای محترم سعی کنید از آن خانم هیچ حرفی در خانه نزنید . اگر می خواهید مشکلاتان حل بشود به این چند نکته کوچک توجه کنید . اول اینکه از این خانم حرف نزنید . اگر خاطراتی از این خانم داشته اید مطلقا بیان نکنید . هیچ وقت به خانمتان اصرار نکنید آرایش یا پوشش خاصی را داشته باشد . چون خانم فکرش به آن طرف می رود . روی بچه تان اسم آن خانم یا مشابه آنرا نگذارید . چیزی که باعث میشود خانم ها شک کنند تغییرات ناگهان در زندگی آقایان است . مثلا آقا قبلا معمولی بیرون می رفته ، حالا چنان تیپ می زند ، ژل می زند ، عطرهای مختلف می زند ، این برای خانم سوال انگیز میشود . این تغییرات ناگهانی . به همسرتان محبت کنید . حرفهای محبت آمیز بزنید . در خانه سکوت نکنید زیرا پیامهای بدی به خانم می دهد . به همسرتاننیکی کنید . حضرت علی (ع) به مالک اشتر فرمودند : اگر می خواهی مردم تو را دوست داشته باشند و به تو حسن ظن داشته باشند به آنها نیکی کن .

  • شوهر من طوری رفتاری می کند که من را نسبت به خودش حساس و بدبین  می کند . می گوید : مرد میتواند براحتی زن دیگر داشته باشد . آیا این حرفهایش درست است ؟
    خوب این آقا زن شناس نیستند و گرنه این حرفها را نمی زدند. قبلا در مورد شوخی های آقایان در مورد ازدواج مجدد و موقت گفته بودیم که آقایان این حرفها را نزنید . زیرا خانم حس تملک دارد . و در او بدبینی ایجاد میشود . اگر روزی برای شما مشکلی پیش آمد ، حرکت و رفتار بودار و مشکوکی خانم شما از شما ببیند ، اثبات بی گناهی کار سختی میشود . اگر قرینه ای پیدا کنند می گویند : آهان آقا خودش میگفت . لذا این کار را نکنید . الان ایشان جدی می گویند ، پس خیلی بدتر است . بعضی از آقایان هدفشان از ایجاد حساسیت ها این است که حس تملک خانم را حساس کند تا خانم بیشتر به او برسد . اگر اذیت و آزاری دارد از بین برود . هدفشان این است . آقای استاد دانشگاه پنجاه ساله می گفتند : دانشجوی هجده ساله ام نامه ی عاطفی برای من نوشتند و من آنرا روی میزم گذاشتم که خانمم آنرا بخواند به این قصد که بداند من علاقمندانی دارد و حواسش را جمع کند . این قطعا کار اشتباهی است . اینکار خوبی نیست اگر شما       می خواهید همسرتان را تحریک کنید که زن خوبی برای شما باشد راه کارهای ما را بکار بگیرید . خیلی بهتر است . بعضی از آقایان با پنهان کاری ها حساسیت ایجاد     می کنند . کُد می گذارند و گاوصندوق دارند .  این ها برای خانم ها حساسیت ایجاد     می کند . موبایل زنگ می زند ، می روند در پشت بام صحبت می کنند خوب چرا ؟ خانمی می گفتند : شوهر من حمام می رود ، گوشی موبایلش را می برد . معنای این ها چیست ؟ من می گویم : بعضی مواقع شما گوشی موبایلتان را از روی عمد در خانه جا بگذارید .
  • خلاصه ای از بحث بدبینی را توضیح دهید .
    بدبینی و سوءظن از آفت های مهم زندگی زناشویی است . اگر با این مشکل مقابله نکنند جان و جسم و روان شان نابود میشود . توصیه کرده بودیم که پیشگیری بهتر از درمان است . ما نباید اجازه بدهیم جوّ بدبینی در زندگی ما ایجاد بشود . چند تا راه کار گفتیم . اینکه خانم و آقا همدیگر را بشناسند . یکی از علل جدی بدبینی ها سوء تفاهم است . سوء تفاهم هم بعلت عدم شناخت خانم ها و آقایان از یکدیگر است . همدیگر را بشناسند و اگر ارتباطی قبل از ازدواج داشته اند ، آنها را مطرح نکند . خانم ها از خواستگاران قبلی خودشان نگویند . دیگر تمام شده است . در حضور همسرشان از خانم ها و آقایان دیگر تعریف نکنند . این ها بدبینی می آورد . مخفی کاری نکنند . ما با رمزها و کدگذاری و گاو صندوق ها موافق نیستیم . آقایی گفته بودند بی دلیل به خانمم بدبین شده ام  و شیطان دست از سرم برنمی دارد . شما خودتان به این رسیده اید که شیطان است و می خواهد زندگی شما را از بین ببرد . با آن مقابله کنید . راه کارهایی گفته بودم . بر اساس     آموزه های دینی استعاذه کنید . استغفار کنید . اگر حل شد خوب الحمدلله و اگر حل نشد بر اساس روایتی از حضرت علی (ع) که فرمودند : اگر به زنتان بدبین شدید ، در اولین فرصت به او بگویید . توضیح بخواهید . استدلال هم بپذیرید و این نقطه سیاهی که در دلتان افتاده ، نگذارید بزرگ بشود تا تبدیل به بحران نشود . آقای پلیسی گفته بودند وقتی من به خانه می آیم همه را مجرم می بینم . گفته بودم ما آدمها کارهایمان بر روی رفتارمان اثر می گذارد . ولی باید خیلی مراقب باشیم . درست است که شما ضابط قضایی هستید و می توانید کشف جرم بکنید ولی در خانه نباید کشف جرم بکنید . حضرت رسول فرمود : در صدد کشف عیب دیگران نباشید . غیبت مسلمان ها را نکنید و عیب های آنها را کشف نکنید . خانمی گفته بودند که من نگرانم که نکند شوهرم با همکاران خانمش ارتباط برقرار بکند و در زندگی من اثر بگذارد . مهمترین توصیه ام این بود که به خدا توسل کنید . به خودتان بیشتر برسید و نیاز مردتان را برآورده بکنید . خانمی گفته بودند من از ترس اینکه دخترهای فامیل روی شوهرم اثر نگذارند ، ارتباطم را قطع کرده ام . این کار اشتباه است . یکی از آثار بدبینی قطع روابط است . این افکار منفی را از ذهن خودتان دور بکنید و به قانون جذب اشاره کردم و گفتم که تمام بدبختی هایی که ما در زندگی داریم ، خودمان جذب می کنیم . خانم انرژی منفی ندهید . آقایی فرموده بودند : من می خواستم با خانمی ازدواج کنم ولی نشد و الان که با خانمم ازدواج کرده ام ، خیلی دغدغه دارد و در مورد آن خانم به من پیله می کند . چکار کنم ؟ من گفتم : خیالشان را راحت کنید و مطلقا از این خانم صحبت نکنید . خاطراتی که با این خانم داشته اید را مطرح نکنید . از آن خانم تعریف نکنید . خانمتان را با او مقایسه نکنید .  ابراز محبت کنید . امنیت روحی و خاطر به او بدهید و بگویید : خانم من شما را خیلی دوست دارم . 
    یکی از دوستان شوهرم با من تماس گرفت تا درباره مشکلات زندگی اش با من مشورت کند . وقتی شوهرم فهمید ، به من تهمت ناروا زد و اعتمادش نسبت به من از بین رفت و بدبین شده است . آیا کار من اشتباه بوده است ؟
    چرا ایشان با شما مشورت کرده اند ؟ چه دلیلی داشته که با شما مشورت کرده اند با شوهر شما مشورت می کردند . مشورت در امور معمول زندگی مثلا خرید کاپشن و وسایل زندگی یا ماشین می شود با خیلی ها مشورت کرد . کسی ممکن است درباره ماشین که یکبار خریده است ، تجربه داشته باشد . در مسائل معمول زندگی ما با     خیلی ها مشورت می کنیم که مشاور هم نیستند . اطلاعات فنی و تخصصی هم ندارند . ولی درباره مسائل خانوادگی ، ایشان حتی با شوهر شما هم نباید مشورت می کردند . مگر اینکه شوهر شما مشاور بوده باشند . چون این مسائل خیلی حساس است . بین مشورت و مشاوره فرق است . مشاوره کاری فنی است و مشاور باید فنی باشد . چون فراوان دیده ایم که با یک شخص غیر فنی و غیر مشاور ، مشاوره کرده و نسخه ی غلطی به او داده است . و نظام زندگی اش بهم ریخته است . شما خانم محترم حتی اگر می توانستید به این آقا کمک بکنید و مشاوره بدهید ، چون این آقا نامحرم هستند و شما شوهر دارید و شوهر شما حس ناموس پرستی دارد ،  غیرت دارد ، نباید این کار را   می کردید . مرد این را تحمل نمی کند . خیلی ها این طوری هستند . گذشته از این موضع تهمت است . شما چیزی در دلتان نبوده است . خانم مومن و متدین با حفظ ضوابط شرع مشاوره داده اید . ولی این موضع تهمت است . چون دیگران هم نمی دانند . شوهر شما که نمی داند و به شما تهمت ناروا زده است . اعتماد شوهر شما سلب شده است و شما خود را در موضع تهمت قرارداده اید . روایت داریم : از مواضع تهمت بپرهیزید . اگر کاری کردید و به شما تهمت زدند خودت را سرزنش کن . کسی که به تو تهمت زده سرزنش نکن . البته کار این آقا هم غلط است . تهمت زدن گناه است . ولی کار شما هم غلط و اشتباه است . او به شما تهمت زده ، گناه کرده و شما هم زمینه این تهمت را فراهم کرده اید ، اشتباه کرده اید . اصلا فرض می کنیم شوهر شما با این داستان هیچ مشکلی ندارد . بعضی ها این جوری هستند و با مشاوره دادن خانم مشکل ندارند ولی باز می گویم : احتیاط کنید . این کار را نکنید . ممکن است اوایلش شما هیچ حس خاصی نداشته باشید ولی متاسفانه آرام آرام شروع میشود . خیلی موارد این جوری داشته ایم و کم کم احساس می کنید عُلقه ای ایجاد شده است . دل ما ابریشمی است . خیلی زود دلبسته می شویم . خیلی زود وابسته میشویم . خیلی باید مراقبت کرد . این همه احکام دین برای ارتباط دو نامحرم برای چیست ؟ برای این است که این      وابستگی ها ایجاد نشود . و بنیان خانواده تخریب نشود . اگر دو تا نامحرم ضوابط دین را رعایت نکنند که چه روایت ها داریم . اگر دو زن و مرد نامحرم در اتاقی باشند ، نفر سوم شیطان است . حتی اگر ضوابط دین را هم رعایت بکنند باز هم باید به قدر ضرورت باشد . بیش از ضرورت حرام نیست ولی مکروه است . شما باید از        شکست های زندگی تان درس بگیرید . تجربه بدست بیاورید و کاری بکنید که اعتماد از دست رفته شوهرتان برگردد و ما برای آن راه کار داریم . 
    شوهرم چون بدبین است بدون دلیل به من تهمت های  ناروا می زند . مگر تهمت زدن به دیگران گناه نیست ؟
    تهمت زدن به دیگران گناه است . اینکه اسلام این قدر با بدبینی مقابله می کند بخاطر همین است . روایت داریم : ایمان با سوء ظن قابل جمع نیست . حضرت علی (ع)     می فرمایند : انسان بدگمان دین ندارد . این ها بخاطر جلوگیری از این پیامدها است . همان پیامد تهمت زدن است . این آقا چون بدبین است تهمت می زند . اگر این آقا بدبین نبود ، تهمت نمی زد . این تهمت ها پیامد بدبینی است . لذا با تهمت شدیدا مخالفت شده است . روایات عجیبی داریم . رسول اکرم (ص) فرمودند : اگر کسی به زن و یا مرد مومن تهمت بزند ، در روز قیامت خدوند او را بر تلی از آتش قرار خواهد داد تا به کیفرش برسد . حالا این برای تهمت های معمولی است . حالا اگر این تهمت ناروای    بی عفتی بود یعنی یک قدم بالاتر . اگر کسی به دیگران یا شوهر به زن تهمت ناروا بزند ، در اینجا هشدارها جدی تر است . امام رضا (ع) فرمودند : کسی که به زنش تهمت بی عفتی می زند ملعون است . زیرا این تهمت از جنس کفر است ونتیجه ی کفر آتش جهنم است . تهمت بی عفتی به خانم هایتان نزنید . بخاطر اینکه در این تهمت پشیمانی طولانی و عقوبت شدید است . در تهمت این نکته وجود دارد که آبروی مومن ریخته میشود . سه چیز در مسلمان حرمت دارد : خون ،  مال و آبرو . روایت داریم : آبروی مومن مثل خون مومن است . حتی روایت داریم مثل حرمت کعبه است . اگر آبروی مومن بریزد ، دیگر در اجتماع نمی تواند سر بلند بکند و از چشم مردم می افتد . امام صادق (ع) فرمودند : اگر کسی به مومنی تهمت بزند و به سبب این تهمت از چشم مردم بیفتد ، خدا او را از تحت سر پرستی خودش بیرون می کند و به تحت ولایت شیطان می فرستد و شیطان هم او را نمی پذیرد . این برادر باید مراقب باشند . این کار خطرناکی است و پیامدهای خطرناکی دارد . آیه 4 سوره  نور می فرماید : اگر کسانی به خانم های پاک دامن تهمت بی عفتی بزنند اگر چهار تا شاهد نیاورند ، آنها را هشتاد ضربه بزنید . شهادت آنها را نپذیرید و آنها فاسق هستند . این ها بخاطر این است که   می خواهند آبروی مومن حفظ بشود . خیلی ها می گویند : چرا چهار تا شاهد ؟ می دانید که این تهمت در اسلام خیلی سنگین است لذا در اینجا می فرمایند : چهار تا شاهد تا     بی گناهی مجرم شناخته نشود . و دیگری بحث آبرو است . اگر طرف نتواند ثابت کند آبروی فرد ریخته شده است و جمع کردن آبرو خیلی سخت است . جالب است در قتل دو شاهد عادل کافی است . برای اثبات تهمت بی عفتی چهار تا شاهد لازم است زیرا بحث آبرو در میان است و اینکه پای دو نفر در میان است . در قتل پای یک نفر گیر است . این سخت گیری ها بخاطر آبروی مومن است . حالا تهمتی که در سوره نور خواندیم برای تهمتی است که یک آقایی به یک خانمی در جامعه می زند نه به خانم خودش که آن احکام دیگری دارد . سه آیه بعدی درباره ی همین است .  
  •  خانم من هنگام خروج از منزل آرایش غلیظی می کند ولی در منزل آرایش    نمی کند . آیا حق دارم به او شک کنم و نسبت به او بدبین باشم ؟
    البته کار این خانم درست نیست و این یکی از محرمات الهی است . دین اجازه نمی دهد یک خانم با پوشش نامناسب و آرایش کرده بیرون برود . سخت گیری اسلام بخاطر حفظ بنیاد خانواده است . یکی از علل جدی انحرافات و روابط ناشایست و ناامنی ها همین است . روایات زیادی دراین باره داریم . رسول اکرم (ص ) فرمودند : اگر زنی با پوشش نامناسب و آرایش از منزل خارج بشود ، تا اینکه مردم به او نگاه کنند تمام فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت می کنند . این خانم در غضب الهی است تا بمیرد و در روز قیامت او را در جهنم می افکنند . این روایت خیلی سنگین است . در جایی دیگر فرمودند : من شما را به شرورترین زنانتان آگاه می کنم ، شرورترین زنان شما آن کسی است که موقعی که بیرون می روند آرایش می کننند و مرد خود را محروم میکنند . و در جایی دیگر فرمودند : من شما را به بهترین زنانتان آگاه می کنم . بهترین زنان شما کسانی هستند که وقتی در خانه هستند برای شوهرشان آرایش کنند و وقتی بیرون می روند دیگران را محروم می کنند . نکته ی بسیار مهم و اساسی است . الان سوال چیز دیگری است . این آقا به خانمش شک دارد و بدبین است . یعنی اینکه نکند ایشان بیرون می روند که خیانت کنند . من این را قبول ندارم و اینجا حرف دارم . این فکر را از خودتان دور کنید . خانم شما اشتباه میکند . زن شوهر دار باید سه خصوصیت داشته باشد : یکی اینکه خود را از پلیدی ها دور نگهدارد تا اطمینان شوهرش را جلب کند . خانم شما سراغ یک رفتار غلطی رفته اند و اعتماد شما از بین رفته است . ایشان اشتباه کرده اند . معنای این خیانت نیست . ممکن است برای خودنمایی باشد . بعضی از خانم ها این ویژگی ها را دارند . به زیبایی های ایشان در منزل بیشتر توجه کنید . با محبت و کلام نرم و با مهربانی به او بگویید که این رفتاری که شما میکنید باعث شده که شیطان به جان من بیفتد و به شما شک کنم . جلوی این شک و بدبینی را بگیرید .
  •  شوهرم تحت تاثیر حرف دیگران به من بدبین شده است . آیا درست است بدون دلیل و مدرک حرف دیگران را قبول کند ؟
    نخیر درست نیست . خیلی از وقتها خبرهایی که دیگران به ما می دهند ، خبرهای درستی نیست . انگیزه های متفاوت است . ممکن است بعضی ها سالم نباشند یعنی آدمهای ناسالمی هستند که خبر می دهند و قرآن کریم امر فرموده که اگر انسان فاسقی برای شما خبر آورد ، درباره ی آن خبر تحقیق کنید تا ندانسته به گروهی آسیب نرسانید و از کرده ی خودتان پشیمان نشوید . گاهی خبر را فرد فاسقی می آورد و گاهی طرف فاسق نیست ولی غرض ورز است . دشمنی دارد . گاهی در بین نزدیکان از خانم به آقا خبری می دهند . فاسق نیست . دشمن هم نیست . از روی غرض ورزی هم نمی گوید ولی از روی حسادت می گوید . گاهی مادر و خواهر خودمان اطلاعاتی راجع به همسرمان به  ما می دهند که از روی دلسوزی است . خبری را شنیده ، صرفا به شنیده اعتماد می کند البته مطمئن نیست ولی از روی دلسوزی این را منتقل میکند . ما دستور داریم در مورد این نوع خبرها تا شما علم و یقین به صحت آن پیدا نکردید ، به آن ترتیب اثر ندهید . خیلی خیلی نکته ی مهمی است . متاسفانه بعضی ها دهان بین هستند . این یک ویژگی خیلی بدی است . هر حرفی را می شنوند می پذیرند . این نشانه ی تزلزل شخصیت است . این انسانها ضعف در شخصیت دارند . کسانی که شخصیتشان محکم است ، دیگران نمی توانند براحتی باور آنها را تغییر بدهند . خیلی روی این نکته تاکید شده که مراقب شنیده هایتان باشید . روایت داریم که اگر شما به جدی بودن برادرت ایمان داری و اینکه راه و روش او درست است ، دیگر به حرفهای دیگران گوش ندهید . خانم عزیز اگر شما به شوهرت اطمینان داری ، پس دیگر به حرف مردم گوش نده و یا برعکس آن . در دین ما روی شنیده ها خیلی تاکید شده است . از حضرت علی (ع) پرسیدند که بین حق و باطل چقدر فاصله است ؟ ایشان فرمودند : چهار انگشت . یعنی فاصله ی بین گوشت تا چشم . آن چیزی که چشمهایت می بیند حق است و آن چیزهایی که گوشهایت می شنود ، اکثراً باطل است . باید سعی کنیم به شنیده ها اعتماد نکنیم . توصیه من به این برادر این است که به حرفهای دیگران گوش ندهند . این ها بدبینی و سوء ظن ایجاد می کند . و نظام زندگی انسان را خراب می کند . خیلی تاکید شده است که اگر چیزی را می شنوید و به آن علم و یقین ندارید ، آنرا نقل نکنید . قرآن می فرماید : آنچیزی که به آن علم نداری ، از آن پیروی نکن . نکته جالبی را بگویم . الان من مطلبی را راجع به شما نمی دانم و یقین ندارم ولی آنرا نقل می کنم ، این چندین گناه کبیره است . تهمت و افترا است ، دروغ است وغیبت است . چیزی که دین روی آن تاکید می کند این نیست . چون این همه اش گناه است . چیزی که روی آن تاکید میشود این است که شما راجع به دوستت مطلبی را می دانی یا او خطایی کرده و شما هم یقین داری ، این را هم نقل نکن . قرآن می فرماید : کسانی که دوست دارند عمل زشت را در مورد کسانیکه ایمان آورده اند شایع کنند ، خدا به آنها وعده ی عذاب می دهد . این همان مطلبی است که در بالا گفتیم . در اینجا شخص خطای دوستش را می داند و یقین دارد ولی نباید آن را ترویج و شایع بکند . اسلام می خواهد جامعه سالم بماند . اسلام        می خواهد قُبح گناه نریزد . وقتی کسی گناه و یا خطایی کرد ، وقتی شما این را نقل     می کنید قبح گناه از بین می رود . همان اتفاقی که در غرب افتاده است . که هدفشان ریختن قبح گناه است . اسلام می گوید : به شایعات گوش نده و از طرفی هم می گوید که مطلبی را هم که می دانید شایع نکنید . اما صادق (ع) فرمودند : کسی که درباره ی مومنی بگوید که با چشمهایش دیده و با گوشهایش شنیده ، این جزء کسانی است که دوست دارد زشتی ها را شایع  کند .

  •  مگر بدگمانی و سوءظن گناه نیست . پس چرا همسر من این قدر به من بدبینی و سوء ظن دارد ؟
    بدبینی و بدگمانی تا وقتی بصورت خطورات در ذهن باشد گناه نیست یعنی من در ذهنم به کسی بدبین شده ام و سوء ظن دارم ، این حرام شرعی نیست ، گناه نیست . زمانی که انسان به این بدگمانی ترتیب اثر بدهد ، گناه محسوب میشود . یعنی آنرا عملی کند . اگر به فردی بدگمان شده ایم ، و در زندگی او تجسس کنیم یا به او تهمت بزنیم یا غیبت او را بکنیم ، این حرام است . طبق آموزه های دینی ، این خطورات ذهنی گناه نیست ولی اگر عملی شد گناه است . ولی روایات ما می گوید حتی جلوی این خطورات ذهنی را هم بگیریم . اصلا چرا اجازه بدهیم که این بدبینی ها در ذهن ما شکل بگیرد ؟ ما اول تصور می کنیم و بعد تصدیق می کنیم . پیامبر فرمودند که شما در همین مرحله ی تصور جلوی آنرا بگیرید . فرمودند : سه چیز در انسان مومن پسندیده نیست و می تواند از آن فرار کند  و یکی از آنها سوء ظن است که می تواند از آن فرار کند و به آن جامه عمل نپوشاند . اصلا این تصور را از بین ببرد که به تصدیق نرسد . سوره حجرات آیه دوازه فرمودند : ای کسانی که ایمان آورده اید از بعضی از گمان ها  بپرهیزید که بعضی از گناهان هستند و بلافاصله می فرماید تجسس نکنید و ما می خواهیم بگوییم که بدگمانی تجسس می آورد و انسان را به طرف تَجَسُس می کشاند و بلا فاصله می فرماید که بعضی از شما از دیگری غیبت نکنید . حالا ممکن است که اصلا به این گناهان هم کشیده نشود ولی رفتار شما با همسرتان عوض میشود. و نظام زندگی تان بهم می ریزد . حتی اگر این اثر هم نداشته باشد خودشان را از بین می برند . جلوی تصور آن را هم بگیرید .
  •  خانم من با کوچکترین خلافکاری من به من بدبین می شود و قضاوت می کند . خواهش میکنم درباره ی قضاوت بیجای همسران که باعث ایجاد سوء ظن میشود توضیح بدهید .
    مقوله ی قضاوت در اسلام مقوله ی حساسی است و در اسلام روایت زایادی داریم که اگر قاضی در قضاوتش دقت نکند اهل جهنم است یا  پایش لب جهنم است و در آن سقوط می کند . این فقط برای قاضی که کارش قضاوت است نیست و میشود این را تعمیم داد برای هر قضاوتی . ما هم در زندگی اجتماعی مان بارها و بارها قضاوت می کنیم . این روایت به ما هم ربط دارد . باید دقت کرد که قضاوتها از روی علم و یقین باشد و بر اساس حدس و گمان نباشد . تا زمانیکه انسان یقین پیدا نکرده است و نمی تواند قسم بخورد ، نباید قضاوت کند . یک وقت ما نسبت به چیزی وهم داریم یعنی زیر پنجاه  ، یک وقت شک داریم پنجاه پنجاه و یک وقت گمان داریم بالای پنجاه ، یک وقت یقین داریم صد در صد . در مورد قضاوت دیگران باید یقین باشد باید صد در صد باشد . حضرت علی (ع) فرمودند : قضاوت براساس حدس و گمان عادلانه نیست . خیلی باید دقت کرد . قضاوتها نباید پیش فرض داشته باشد . ما خیلی وقت ها ، قضاوت های مان بر اساس پیش فرض است . ما قبلا یک چیزی را در ذهنمان فرض کرده ایم و بر اساس آن قضاوت می کنیم حتی قضاوتهای خانم و آقا در مورد همدیگر واعضای خانواده بر اساس سابقه طرف نباید باشد . یک وقتی یک زمانی شوهر چنین کاری کرده است چون سابقه اش این چنین بوده است ، پس الان هم همین کار را کرده است ، خیر . باید همه ی جوانب قضیه سنجیده بشود و کاملا از روی علم و آگاهی باشد و اگر در زندگی مان این جور قضاوت ها را داشته ایم ، باید استغفار کنیم که قضاوتهایی در مورد کسانی کرده ایم و بعد فهمیده ایم که اشتباه کرده ایم و چقدر پشیمان شده ایم . و از همسر شما هم خواهش میکنم که این کار باید خیلی حساب شده باشد . همین قضاوتهای بیجا ، آرام آرام جو بدبینی و سوء ظن را ایجاد می کند و زندگی را خراب می کند .  البته رفتارهای ما هم خیلی مهم است . روایت داریم که از مواضع تهمت بپرهیزید و اگر شما کاری کردید که به شما تهمت زدند ، خودتان را سرزنش بکنید . ما میگوییم کاری نکنید که به شما تهمت بزنند . چرا کارهایی میکنید و نشانه های غلطی می گذارید که او درمورد شما قضاوت غلطی بکند ؟ این وظیفه ی شخص است که زمینه های تهمت را از بین ببرد و خودش را در موضع تهمت قرار ندهد . حالا او این کار را نکرد ولی ما هم حق نداریم از روی حدس و گمان قضاوت بکنیم . هم او نباید خودش را در موضع تهمت قرار بدهد و از این طرف هم ما نباید قضاوت کنیم . در زندگی مشترک ، از هر دو طرف باید سازندگی ایجاد بشود  .
    بعضی ها تیپ شخصیتی دارند که به آنها قضاوت گر می گویند و آنها باید مواظب باشند که با این قضاوت ها به جهنم نروند . چون پایشان لب جهنم است . اگر قضاوتشان درست نباشد به جهنم سقوط میکنند .
  • می خواستم شوهرم را امتحان کنم و به او گفتم که اگر اجازه بدهم ، زن        دوم می گیری ؟ او بلافاصله گفت : بله بجای یکی سه تا هم می گیرم و از روزی که این را گفته است ، بشدت به او بی اعتماد و بدبین شده ام .  حالا باید چکار باید بکنم ؟
    این دو تا نکته دارد . یک نکته را در مورد اصل این سوال که خانم از آقا پرسیده اند بگویم که اصلا این سوال درست بوده و یا نبوده ؟ و دیگری در مورد جواب آقا که درست بوده و یا نبوده صحبت کنم . در مور جواب آقا باید بگویم که قطعا این جواب درستی نبوده است البته راجع به سوال حرف دارم ولی این جواب خوبی نبوده  است . اگر این آقای محترم زن شناس می بودند و به مسئله ی حس تملک خانم توجه داشتند و ما مفصل در مورد این حس صحبت کردیم و اینکه زن دوست دارد که مردش مال خودش باشد و حساس است به مسئله هوو و ازدواج مجدد شما ، و اگر زن شناس بودند این جواب را نمی دادند . البته این جور جوابی که دادند واقعی نبوده است یا منظور این نبوده که سه تا زن میگیرد و همین فردا هم برود و زن بگیرد ، خیر آقایان معمولا در این جور جواب ها ، انگیزه هایی دارند . یکی اینکه معمولا می خواهد این خانم را تحریک کند و او را به عکس العمل وادار کند . البته نباید اینکار را بکند ولی خوب هست . گاهی هم می بیند که خانم این را تکرار کرده و یک جورهایی برای خانم نقطه ضعف شده و     می خواهد او را حرص بدهد ، متاسفانه بعضی از آقایان این کار را می کنند یعنی اگر بفهمند که خانمشان جایی نقطه ضعف دارد ، او را حرص میدهد . یا اصلا می خواسته شوخی بکند البته اینجا از محتوای جواب و لحن این آقا که گفته سه تا می گیرم ، این برمی آید که شوخی گفته اند و حتی اگر قصدشان شوخی هم بوده ، این اشتباه است . من قبلا به آقایان گفته بودم که در این زمینه ها با خانم هایتان شوخی نکنید . بخاطر بحث حس تملک خانم بی تعارف رنج می برد ، خانم غصه می خورد و دچار فشارهای روحی میشود ، دچار افسردگی میشود ، نشاط خودش را از دست می دهد و نمی تواند زن خوبی برای شما باشد ، حقوق شما را رعایت نمی کند ، یک جورهایی سرد مزاج میشود ، مادر خوبی برای بچه های شما نمی تواند باشد و گذشته از این همانطور که ایشان گفتند : بدبینی ایجاد میکند . البته ممکن است الان یعنی بالفعل این بدبینی مشکلی درست نکند ، اما آقا توجه ندارند که بالاخره یک عمر زندگی است ، چند سال دیگر یک اتفاقی بیفتد ، خانم یک قراینی پیدا بکنند که سر و گوش آقا دارد می جنبد ، بواقع خیر خانم تلقی شان این است و تردید  میکند و اثبات بیگناهی آقا خیلی سخت میشود یعنی مبرا کردنش خیلی سخت میشود و من واقعا خواهش میکنم که آقایان شوخی نکنید ، زندگی تان سخت میشود  . من نظرم این است که در این جور جاها مرد باید برعکس خیلی جدی ، محکم  و این که متاثر شده و از این سوال ناراحت شده بگوید : خانم این حرفها چیه که می زنی ؟ دیگر تا آخر عمرمان این حرفها را نزن . من چه نیازی به زن دوم دارم ؟ زن به این خوبی دارم ، همسرم به این نازنینی دارم ، الحمدلله نیازهای من را برآورده می کند ، حقوقم را رعایت می کند ، به بچه ها می رسد و مادر به این خوبی است . مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش ، فراغ از سرو بُستانی و شمشاد چمن دارم . خانم زن دوم یعنی چه ؟ شما این جوری برخورد کنید . شما این کار را بکنید و ببینید که این زن چه میشود و چقدر به آینده امیدوار میشود ، چقدر امید می گیرد ، نشاط پیدا می کند و چقدر زن خوبی میشود ولی متاسفانه این برخوردها نیست و یک جمله هم به خواهر بزرگوار عرض کنم که شما هم اشتباه کردید ، آخر این چه سوالی بوده که شما کردید ؟ ما چقدر در مورد سوال هایی که فایده ندارد عرض کردیم ، این سوال از مصادیق همان سوالاتی است که قرآن گفته ، سوال نکنید . قرآن می فرماید : ای کسانی که ایمان آورده اید از چیزهایی سوال نکنید که اگر برایتان روشن شد به زحمت می افتید و دچار مشکل میشوید . واقعا این یکی از همان سوالات است . ببینید الان شما این جواب را از شوهرتان شنیدید و به زحمت  افتاده اید ، نگران و ناراحت شده اید . ما وقتی سوال میکنیم باید چیزی بدست بیاوریم . ما برای آگاهی سوال میکنیم . حضرت علی (ع) می فرمایند : از یک چیزی سوال بکن که ناچار هستی و باید جواب آنرا بدانی . خوب اینجا چه بایدی  دارد ؟  هم شما خانم های محترم این جور سوال ها را نکنید و هم آقایان آن جور جوابها را ندهید . زندگی همین هاست . یک ظرافت های کوچک دارد که اگر ما این ها را رعایت کنیم ، زندگی هایمان گلستان میشود . بعضی مواقع خانم به دوستش میگوید که تو به موبایل شوهر من زنگ بزن تا من از شوهرم مطمئن بشوم . این سوال پیامدهای منفی دارد ولی این کار خیلی خطرناک است . اینکه خانم بگوید که تو با شوهر من رابطه برقرار کن و پیامک عاشقانه هم بده تا من ببینم شوهرم به من وفادار هست یا نه ، خوب این چیز خیلی عجیب و خطرناکی است زیرا خود خانم در اینجا بستر سازی می کند و زمینه فراهم می کند و در اینجا محل  ورود شیطان است و شیطان معمولا در این بسترها خودش ار نشان می دهد ، گذشته از اینکه ممکن است این آقا از روی کنجکاویی بخواهد  پی گیری کند یعنی واقعا نمی خواهد با این خانم رابطه ناشایستی برقرار کند ولی پیامکی آمده و آقا از روی کنجکاویی می خواهد ببیند که این کیست ؟ البته این هم غلط است و من در بحث مزاحمتهای تلفنی گفته بودم که وقتی پیامک بودار و یا تلفن های بودار به شما میشود ، عکس العمل نشان ندهید و بگویید اشتباه است  . حالا آقا ممکن است که با این خانم قراری بگذارد و بعد برای شما خیلی سخت میشود باور اینکه شوهر شما به شما وفادار است و اگر با دوست شما قراری گذاشته ، از روی کنجکاوی بوده است . لذا خواهش میکنم این کار را نکنید . اکثر مواقع که ما به دنبال تلفن های مشکوک می رویم ، از روی کنجکاوی است .
  • به شوهرم بدبین شدم و گوشی شوهرم را چک کردم و متوجه شدم که با خانمی ارتباط دارد و زندگی ما به جهنم تبدیل شد . اگر بخاطر فرزندم نبود ثانیه ای با او زندگی نمی کردم . ما زندگی خوبی داشتیم ولی بعد از این اتفاق زندگی مان روز به روز بدتر میشود . حق من این نبود .
    این چک کردن که فرمودند : من گوشی شوهرم را چک کردم ، علت جدی و اصلی سوءظن است . این واقعیتی است که بدبینی است که انسان را به چک کردن می کشاند که همان تجسس است که در قرآن ما آمده است . اگر ایشان مباحث ما را پیگیری       می کردند که گفته بودیم با استغفار ، استعاذه ، پرهیز از بیکاری ، برنامه ریزی     برنامه های متنوع و راه کارهای متنوع می توانستند این بدبینی را از بین ببرید . اگر با اینکار سوء ظن و بدبینی شان را از بین می بردند ، قطعا کار چک کردن را انجام     نمی دادند و اینکه زندگی شان به جهنم تبدیل شده است منشا آن همین است . در       آموزه های دینی ما تجسس پشت سر سوء ظن می آید . آیه شریفه قرآن می فرماید : ای کسانیکه ایمان آورده اید از بسیاری از گمان های بد بپرهیزید زیرا بعضی از آنها گناه است و تجسس نکنید . پس تجسس پشت سر سوء ظن آمده است . شهید ثانی می فرمایند : تجسس از ثمرات سوء ظن است زیرا قلب انسان با بدبینی تنها قانع نمیشود و او را وادار به تجسس می کند . و این کار حرام است . خواهر بزرگوار شما مرتکب حرام شده اید . این حرمت ها بخاطر خود ماست که روح و روان و جان ما سالم بماند . و اینکه دیگر زندگی مان سالم بماند . ببینید که این تجسس چقدر پیامدهای منفی دارد . زندگی ها را خراب می کند ، محبت ها را از بین می برد ، عشق ، صفا و صمیمیت ها را از بین    می برد . بدتر از آن ، بدبینی ایجاد می کند و بعد زندگی را جهنم میکند . عزیزان باید با این کار تجسس مقابله کنند . ما متاسفانه این مشکل را بیشتر با خانم ها داریم . نکته اش هم این است که خانمها کنجکاوتر هستند و این یکی از همان تفاوت های بین زن و مرد است که خانمها از آقایان کنجکاوتر هستند . و این کنجکاوی آنها را به تجسس می کشاند . شهید ثانی می فرمایند : تجسس یعنی آن چه را که خداوند می پوشاند آشکار سازید که اگر مخفی می بود ، دل و دینت سالم تر می ماند . پس تجسس پیامد منفی دارد . دل و دین را خراب می کند . دوستانی که تجربه تجسس نکردن در زندگی را دارند ، زندگی خیلی باصفاتر و صمیمی تری دارند . حتی در اجتماعات غیر از خانه و در محیط کار ، روح اخوت در آنها بیشتر است . علت اینکه بزرگان ما این قدر این کار را نهی کرده اند همین است که می خواهند ما برادر و صمیمی باشیم . می خواهند ما مهربانی و محبت داشته باشیم . رسول اکرم (ص) می فرمودند : تجسس نکنید و در صدد عیب بنده های خدا نباشید و برادر باشید . یعنی اگر در صدد تجسس بودی ، برادری از بین می رود و دیگر برادری نمی ماند . تجسس خطر بزرگی دارد و خطر تجسس این است که انسانی که اهل تجسس است ، بالاخره یک چیزی گیرش می آید . بنظر من این یک قانون است که جوینده یابنده است . ممکن است چیز مهمی هم نباشد ولی می گردد و چیزی را پیدا میکند . حضرت رسول (ص) فرمودند : کسی که پیگیری کند و جدیت هم داشته باشد ، پیدا میکند . در اینجا شیطان هم وارد میشود و چند تا هم روی آن می گذارد و پیاز داغش راهم زیاد می کند . ببینید این دین ماست و باید به این ها عمل کنیم . و اینکه می گوییم اگر می خواهید زندگی خوبی داشته باشیم بیایید ، به دین عمل کنیم همین است . به این آموزه دینی که تجسس نکنید عمل کنید و ببینید که زندگی هایمان گلستان می شود .
    من بطور اتفاقی متوجه شدم که شوهرم با خانمی از طریق موبایل صحبت میکند و به او اظهار محبت میکند . از آن روز بشدت از او متنفر شده ام  و به او بدبین شده ام ، دیگر تحمل این زندگی را ندارم . چکار کنم ؟
    شاید آن خانم مادر یا خواهرشان بوده است . یا برادرزاده و خواهر زاده ای بوده است . مشکل شما الان این است که شما بجای اینکه ییایید از این رفتار ، یک وجه مثبتی را پیدا کنید ، دنبال یک وجه منفی بوده اید . شما فرض را بر این گذاشته اید که این خانم نامحرم است و دیگر اینکه شوهرم من با این خانم رابطه نامشروع دارد و رابطه گناه آلود دارد ، این جور فرض های مثبت  را گذاشته اید و وجوه منفی را گرفته اید و قضاوت کرده اید و معلوم است که دچار این مشکل میشوید ، خوب متنفر میشوید . در حالیکه شما        می توانستید یک وجه مثبتی را در نظر بگیرید ، نیت تان را جمیله کنید . حضرت علی (ع) می فرماید : خدا دوست دارد نیت انسان برای دیگران یعنی للناس زیبا باشد . یکی از بایدهای دین ، حمل بر صحت است ، اینکه ما وجوه مثبت دوست ، همسر و همکارم را در نظر بگیرم . و برداشت های خوب بکنم و این یک باید است . حضرت علی (ع) می فرمایند : رفتار برادرت را درست برداشت کن و حمل برصحت کن تا جایی که راه توجیه بسته بشود و بارها و بارها . رسول اکرم : برای برادر ت اگر رفتاری از او    می بینی توجیحی پیدا کن ، اگر نتوانستی پیدا کنی ، یک عذر دیگر پیدا کن . الان این مورد را بررسی می کنیم . حالا خانم شنیده ، دین می گوید : بگو مادرش بود لعنت بر شیطان . خوب شیطان میگوید : بنده ی خدا مادرش شصت سالش است . او با مادرش این جوری حرف می زند ؟ این صدای یک زن شصت ساله بود ؟ ببینید شیطان      سراغ تان می آید . حالا دین می گوید که یک عذر دیگر بیاور . بگو خواهرش بود . باز شیطان می آید و می گوید : آخر با خواهرش اینقدر آرام صحبت میکند ؟ خوب نمیتوانید این را بپذیر ، خوب بگو خواهر زاده اش بود . ما روایت داریم که هفتاد بار محمل بساز و اگر برای هفتاد و یکمین بار نتوانستی ، بگو که چقدر من بدبخت هستم که نتوانستم برای رفتار همسر و برادر مومنم ، برای هفتاد و یکمین بار محمل بسازم . اما باقر (ع) می فرماید : واجب است که مومن برای مومن روی هفتاد تا گناه کبیره را بپوشاند . ما در دین مان در اصول فقه اصولی داریم مثل اصالة الصحابه و اصالة صحه که همان حمل بر صحت است و البته برای همه جا نیست ولی برای جایی که مومنین هستند ، این اصل رعایت شود تا حس اعتماد از بین نرود و در خانه هم این بدبختی ها ایجاد نشود . الان شما حمل بر صحت نکردید و نفرت پیدا کردید . چطور می خواهید زندگی تان را ادامه بدهید . اینها همان بایدهای دین است . ما ارزش های دین را می گوییم تا مردم به آن عمل کنند و زندگی هایشان خوب بشود . حالا اگر باب توجیح بسته شد و خانم مطمئن شده که آقا به راه خطا رفته است ، دراینجا دیگر نباید غفلت بکند و بگوید : خوب هر کس را در گور خودش می گذارند و یا مرد می فهمد که خانم به بیراه رفته و مطمئن شده است ، اینجا وظیفه دارند توجه کنند و در مسیر اصلاح گام بردارند . زن و مرد لباس همدیگر هستند . لباس جلوی ضررها و آسیبها را می گیرد و انسان را حفظ می کند . پس زن و مرد باید همدیگر را از انحرافات حفظ بکنند . داریم کسانیکه از این کار غفلت میکنند . این غلط است ، غفلت یعنی ولش کن . حالا در اینجا دستور دین چیست ؟ در اینجا دستور دین تغافل است . تغافل در لسان روانشناسی همان واپس زدگی است . تغافل یعنی اینکه اینجا آقا یا خانم یک قراینی بیاورد . الان همین مورد ، خانم یک نشانه هایی برای آقا بیاورند که آقا بویی ببرد که خانمش فهمیده است . کف دست آقا نمی گذارد اینجا صلاح نیست . دین اجازه نمی دهد که مستقیم به او بگویید . و تا خانم فهمید داد وفریاد راه بیندازد و قشقرق بپا کند ، قطعا این غلط است . در اینجا سه جور میتوان برخورد کرد . یکی اینکه وقتی فهمید ، بگوید : به من ربطی ندارد ، این غفلت است و غلط است . برخورد دوم اینکه قشقرق بپا کند و کف دستش بگذارد و آبروریزی که غلط است زیرا پرده های حرمت های و حیا می افتد و نصب این پرده خیلی سخت است . سومی تغافل است . این خیلی کار جالبی است . از ارزشمندترین اصول اخلاقی ماست . حضرت علی (ع) می فرماید : از شریفترین اخلاق آدم با کرامت ، تغافل است . ارزش تغافل در این است که طرف را به خوف و رجا می برد . نشانه هایی آورده و آقا با خودش می گوید : ای وای خانمم چه می گوید؟ این گوشه و کنایه ها چیست که میگوید؟ نکند که فهمیده است و بویی برده است ؟ فرض ما این است که به بیراهه رفته است ، خوب آبرویم رفت و باز میگوید : نه بابا اگر خانمم فهمیده بود که داد و فریاد میکرد ، شاید این کنایه ها برای چیز دیگری باشد . خدایا ممنون هستم که لو نرفتم و آبرویم را حفظ کردی . پس حالا که آبرویم را حفظ کردی ، دست بردارم . حالا اگر شما بیایید و کف دست آقا بگذراید ،    می گوید که آبرویم رفت ، بگذار تا ته ش بروم . آب که از سر گذشت ، چه یک وجب چه صد وجب . ولی اگر شما تغافل کردید و ایشان را به حالت خوف و رجا  بردید ، باعث اصلاح و سازندگی طرف میشود . آثار مثبتش این است که قبح گناه ریخته نمیشود . ولی اگر تغافل نکردید ، زشتی گناه ریخته می شود ، بار دوم که بخواهد گناهی بکند راحت تر گناه میکند چون قبح آن ریخته است . لذا دستور دین برای این است که قبح و زشتی گناه در جامعه ریخته نشود و دیگر اینکه شخصیتش حفظ می شود  ولی اگر کف دستش بگذارید ، شخصیتش لطمه میخورد و روایت داریم : کسی که به شخصیتش لطمه خورد ، دیگر به خیرش امید نداشته باشید .  و در جای دیگر داریم که از شرش ایمن مباشید . حالا با این تغافل او را شرمنده کرده اید و او احساس گناه میکند ، این باعث میشود که رو به اصلاح برود و اینکه ایشان فهمیده اند که شما متوجه شده اید و به رویش نیاورده اید ، محبت بیشتر میشود و در صدد جبران بر می آید . می بیند که خانمش     می توانست آبرویش را ببرد ولی نبرد و کریمانه برخورد کرد ، محبت و صفا بیشتر میشود و راه بیراهه را هم جبران می کند و البته این کافی نیست . بعد از تغافل یک سری کارهای دیگر هم باید انجام بدهیم . حالا ما باید ریشه یابی کنیم که مثلا شما ده سال با این آقا زندگی کرده اید و ایشان شش ماه است که دچار مشکل شده اند . چرا ؟
  •  چرا شما فقط به خانم های می گوید که تجسس نکنند و حمل بر صحت کنند ؟ و بدبین  نباشند . آیا این احکام الهی فقط برای خانمهاست ؟
    خیر این احکام برای همه ی انسانهاست . هفته ی پیش این سوالها از طرف خانم ها بود و اگر از طرف آقایان بود، برای آنها توضیح می دادیم . فرقی ندارد این احکام چه برای مرد و چه برای زن . دین اجازه نمی دهد که یک آقا با سوء ظن و بدبینی سر گوشی خانمش برود و تجسس کند . تجسس حرام است فرقی نمی کند . البته این بحث جزئی کاریهایی  دارد . ممکن است بگوید در فقه در جاهایی اینکار را می تواند بکند . ما    نمیتوانیم اینها را در رسانه ی ملی توضیح بدهیم . حمل بر صحت هم همینطور است . ابتلاهای آن ممکن است فرق بکند ، برای خانم ها این موارد ارتباط با نامحرم خیلی کم است ، زنان ما عفیف هستند . ولی شیوع تجسس در خانم ها بیشتر است . در روایت داریم که آقا وقتی وارد منزل میشود ، پایش را به زمین بکوبد یا سرفه بکند الان       می تواند با موبایل زنگ بزند و اطلاع بدهد . مثلا آقا کلید می اندازد و وارد منزل میشود و می شنود که خانمش می گوید : مامان من مواظبش هستم ، نگران نباشید ، خودم از پس آن بر می آیم ، خوب کاری ندارید ، خدا حافظ شما . آقا می گوید باز مادرش داشت شارژش می کرد که مواظب شوهرت باش . در حالی که مادر می گفته مواظب بچه ی کوچکت باش که سرما نخورد . این سوء تفاهم است . البته بعضی از مادر زن ها دخالت میکنند البته بیشتر آنها دلسوز هستند . در قرآن داریم که تجسس نکنید و نگفتند که خانم ها تجسس نکنید . این عام است .  اصل تغافل هم فرقی نمی کند . حالا آقایی خانمش خطایی کرده اگر آقا قشقرق بپا کند ، قبح گناه ریخته میشود . ولی با تغافل این اتفاق ها نمی افتد . 
    من از آقای دهنوی گله مند هستم که چرا به جای سرزنش رابطه ی ناشایست آقایان ، خانم ها را به تغافل و نداشتن سوء ظن و بدبینی دعوت میکند ؟
    من تشکر میکنم از کسانی که ادبیات خوبی بکار برده بودند و حتی کسانی که ادبیات خوبی بکار نبرده بودند . بالاخره ما باید این جور پیامکها را هم ببینیم . خانمهایی که گفته بودند : شما به آقایان مجوز خطا داده اید که بکنند ، من گمان می کنم علت این برداشت ها دوتا چیز است . ممکن است که خواهران یا تمام برنامه های ما را ندیده اند و قسمتی از آنرا دیده اند یا عجله کرده اند و حرفهای بعدی ما را گوش نداده اند . در برنامه ی گلبرگ چون موضوعات متنوع است و مفصل است ، ممکن است ما یک قسمتی را بگوییم مثل ازدواج موقت که هفته ی اول جزئی توضیح دادیم و خیلی ها اعتراض کردند ولی هفته ی بعد که توضیح دادیم خیلی ها قبول کردند و دیدند که حرفهای ما منطقی است . عجله نکنید . بقیه را هم گوش کنید بعد قضاوت کنید . ما دوسال است که برنامه داریم و چقدر آقایان را مورد خطاب قرار داده ایم که آقایان مراقب کانون خانواده تان باشید ، همسرتان را دوست داشته باشید . آقایی نامه نوشته بودند که خانمی وارد زندگی من شده است و من متاهل هستم و من گفتم که بی تردید این کار شیطانی است و یک رفتار شیطانی است . او میخواهد کانون خانواده را خراب کند و من روایتی از حضرت علی (ع) خواندم که محبت زن نامحرم ، شمشیر شیطان است . مایه ی فتنه است . ما در مورد ارتباط آقایان با نامحرم چقدر روایت خواندیم . شیطان قسم خورده که من در سه جا خواهم بود، یکی از آن جاها کنار زن و مرد نامحرم است . در مورد شوخی با نامحرم و راجع به نگاه روایت خواندیم . به آقایان گفتیم که شما پیمان مقدس بسته اید . روایت داریم زنان شما امانت دست شما هستند ، خدا لعنت کند مردی که به این امانت خیانت کند  . حالا اگر شما حمل بر صحت نکنید و تغافل نکنید آیا درست میشود ؟ خیر جز دعوا و فریاد و فشار روی بچه های شما چیزی ندارد . راه اصلاح مرد یا زن داد و فریاد و قشقرق نیست ، راه دارد . حضرت ابراهیم بتها را شکست و تبر را روی دوش بت بزرگ گذاشت تا توجیحی داشته باشد . بت را باید شکست ولی بت شکستن راه دارد ، اشتباه نکنید . عرض ما معارف عصمت و طهارت است بدانید که اولیاء الهی خوبی ما را می خواهند . البته این بحث ادامه دارد .
  •  من سی سال سن دارم و افکار منفی  و بدبینی باعث ترس و ناامیدی من شده است و من را زمین گیر کرده است . با توجه به اینکه فکر کردن دست انسان نیست آیا راهی برای جلوگیری از هجوم این افکار منفی به ذهن وجود دارد یا خیر ؟
    پاسخ – فکر کردن دست خود انسان است و ما می توانیم فکر کردن را کنترل بکنیم . روزانه شش هزار فکر در ما جریان پیدا می کند که بیشتر آن هم منفی است و می توان جلوی آنرا گرفت . زیرا ما معتقد هستیم که ذهن یک ابزاری در اختیار انسان است و ذهن مثل موم در دست انسان است و می تواند هر جور که بخواهد آنرا شکل بدهد . ما معتقد هستیم که می شود ذهن را مدیریت کرد و مدیریت ذهن مادر همه ی مدیریت هاست . اعم از مدیریت زمان ، خدمات ، کیفیت ، تولید و... است . اگر شما چنین فکری داشته باشید مشخص است که شما جلوی افکار منفی را نمی گیرید و نتیجه ی آن هم ترس و ناامیدی است . ثابت شده که افکار منفی ممکن است که انسان را از لحاظ جسمی بیمار بکند و حتی ممکن است که منجر به مرگ انسان هم بشود . ما داشته ایم که افرادی در اثر افکار منفی ، القائات و خرافات سکته کرده اند . یک آقای آمریکایی روی چینی های مقیم امریکا پژوهش کرده و متوجه شده که در روز چهارم ماه ، میزان مرگ و میر ناشی از حملات قلبی در بین چینی ها  سیزده درصد بیشتر از مواقع دیگر است . دلیلش این بوده که عدد چهار برای چینی ها نحس است و معنایش شبیه به مرگ است و آنها از این روز می ترسند . بعضی ها که روزهایی را نحس می دانند و با این دید می خواهند روزشان را بگذرانند بلاهایی سرشان می آید . افکار منفی واقعیتی است . ذهن ما معمار زندگی ماست . یعنی ما هر جوری به آن مواد بدهیم مغز به ما ساختمان می دهد . اگر ما مواد خوبی به ذهن مان بدهیم ساختمان می دهد و اگر مواد بدی بدهیم ساختمان بدی می دهد . اگر مواد شما افکارمنفی باشد یک ساختمان نامرغوبی می دهد . مولوی می گوید : ای برادر تو همه اندیشه ای مابقی خود استخوان و ریشه ای ، گر بود اندیشه ات گل گلشنی ور بود اندیشه ات خار گلخنی .اگر اندیشه ی تو گل باشد گلشن می شوی و زندگی ات با صفا و با نشاط می شود . بودا        می گوید هر چه که ما امروز هستیم نتیجه ی تفکراتی است که قبلا داشته ایم . پس این جمله که نمی شود با افکار منفی مقابله کرد را از ذهن تان بیرون کنید و آنرا اصلاح کنید . پس می توانید جلوی افکار منفی و بدبینی خود را بگیرید. اگر افکار ما تبدیل به اختلال شد مثل وسواس اجبار ، این دیگر نیاز به کار تخصصی دارد .روانشناس و متخصص اعصاب در این مورد باید کمک بکند . اختلال وسواس اجبار دو گونه است یکی وسواس عملی و یکی وسواس فکری . افکاری که پیاپی می آید و انسان قدرت کنترل آنرا ندارد باید به روانپزشک مراجعه کند . مشاور و روانشناس هم در کنار آنها کارهایی انجام می دهند . فرض من این است که عزیز سوال کننده اختلال روانپزشکی ندارند . ما همیشه برای اختلالات روانپزشکی احتیاج به دارو نداریم . الان این بیماریها را بصورت چند عاملی درمان می کنند . مثلا شناخت درمانی در کنار دارو درمانی هست . الان طرف باور شده که امنیت وجود ندارد لذامی ترسد . شناخت درمان این بینش را عوض می کند . فکر طرف این است که چون امنیت نیست پس می ترسد . شناخت درمانگر فکر را درست می کند که امنیت وجود دارد . وقتی فکر درست شد احساس هم درست می شود .پس در اختلالات احتیاج به کار تخصصی هست . ایشان فکرشان را درست کنند که می شود با افکار منفی مقابله کرد . ما راه کار زیاد داریم  . یکی این است که شما در زندگی تان برنامه داشته باشید .یکی از راههای هجوم افکار منفی به انسانها بیکاری است . نوع انسانهایی که بیکار هستند افکارمنفی شان بیشتر است ولی افکاری که شاغل هستند و برنامه ریزی کرده اند این افکار کمتر به سراغش ان می آید. زیرا اینها وقت فکر کردن به افکار منفی را ندارند . من تقاضا می کنم که شما برنامه ریزی کنید . با برنامه های جالب و مفید وقت خودتان را پر کنید. منظور ما از شغل همان مشغولیت است. خانم خانه دار هم باید برنامه داشته باشند . دیگر اینکه شما تغییر موقعیت داشته باشید. حالا ممکن است که فردی مشغولیت هم دارد ولی بالاخره ساعاتی هم اوقات فراغت دارد ، در این موقع ما توصیه به تغییر موقعیت     می کنیم . اگر شما در اوقات فراغت هستید و یک فکر منفی به سراغش ما می آید موقعیت خودتان را تغییر بدهید . دنبال کاری بروید و مشغول بشوید . می توانید خودتان را سرگرم کنید مثلا جدولی حل کنید یا تلویزیون تماشما کنید یا به پارک بروید . افرادی که افکار منفی به آنها هجوم می آورد باید از انزوا بپرهیزند . تنهایی بستر خوبی برای افکار منفی ایجاد می کند . لذا تنها نمانید و سعی کنید بیشتر در جمع باشید . دیگر اینکه مقابله کنید . اگر تمام این کارها را کردید و باز فکرمنفی به سراغش ما آمد ، در اینجا با آن فکر مقابله کنید و با آن چالش داشته باشید. می توانید ذهن را مدیریت کنید . با ذکر گفتن می توان این کار را کرد  . واردشده که ذکر لا اله الا الله خیلی موثر است ، ذکر هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شی علیم ، با این ذکر می توان جلوی افکار متفرقه را بگیریم  .ذکر دیگر صلوات است . دیگری شماره ی معکوس از صد به پایین درذهن . وقتی این افکار به ذهن شما هجوم آورد از صد به پایین بشمارید و این افکار برمی گردد . دیگر این که ذهن خودتان را درگیر کنید . مثلا کتابی که می خوانید حروف یک صفحه ی آنرا بشمارید . یک کش به مچ دست تان ببندید و تا افکار منفی به ذهن شما خطور می کند این کِش را بکشید و محکم به دست شما می خورد و فکر می پرد. دیگر اینکه جابجایی انجام بدهید . شما افکار مثبت را جایگزین افکار منفی بکنید و از بدبینی دوری کنید . می توانید افکار منفی را لیست کنید. و برای هر فکر منفی یک فکر خوب بکنید . مثلا اگر فکرمی کنید که بچه تان می میرد ، فکرکنید که او بزرگ می شود و ازدواج می کند . دیگری شیوه ای به نام مراقبه است که همان مدی تیشن است . آقای وین دایر در کتابهایش می گوید که با مراقبه به اینجاها رسیده است . ما از راه کارهای دینی و غربی استفاده می کنیم . می توانید در آن لحظه خودتان را ریلکس کنید و نفس عمیق بکشید و شما به درخت و آواز پرنده و.. فکر کنید . اگر در اول ذکر را گفتید ولی دوباره این افکار منفی آمد شما ذکر گفتن را ادامه بدهید زیرا در اول این جوری است ولی بعدا جواب می گیرید . در امتحان ما توصیه به تصویر سازی ذهنی می کنیم . ما برای  کنکوری ها توصیه می کنیم برای اینکه استرس نداشته باشند ، تصویر سازی کنید که به سر امتحان رفته اید و هیچ کدام سوالات را نمی توانید جواب بدهید  و رتبه ی بد می آورید . بعد تصویر بکنید که در سر جلسه ی امتحان همه سوالها را می توانید جواب بدهید . در سر امتحان تصویری که به ذهن می ماند تصویر دوم است. 
    یاد مرگ نظام زندگی من را بهم ریخته است و هیچ توانی برای حرکت ندارم . پس چرا امامان ما فرموده اند که فراوان به یاد مرگ باشید؟ ) بدبینی )
    پاسخ – بله ما احادیثی داریم که امامان معصوم به ما گفته اند که زیاد به فکر مرگ بیفتید . امام صادق (ع) فرمودند : کسی که زیاد به یاد مرگ است خدا او را زیاد دوست دارد . اینها بخاطر این نیست که ما از حرکت باز بایستیم . هدف بدبینی به مرگ و بی حرکتی  نبوده است زیرا اگر هدف این بود خود حضرات معصومین هم باید زمین گیر می بودند وهیچ حرکتی نمی کردند . اولیاءالهی با اینکه خودشان زیاد به مرگ فکر می کردند اما اهل تلاش و فعالیت بودند و به زندگی امیدوار بودند و توصیه به کار ، آینده نگری و ارتقا می کردند . می فرمایند : کسی که برا ی خانواده ی خودش تلاش می کند مثل مجاهد در راه خداست . امام سجاد(ع) فرمودند : اگر می توانی دیروز خودت را بهتر از امروز و امروز خودت را بهتر از فردا بکنی عمل کن و این کار را انجام بوده . امام صادق (ع) فرمودند : کسی که دو روز او مثل هم باشد ضرر کرده است . اینها همه نشان می دهد که منظور این نبوده که زیادی ذکر موت انسان را زمین گیر بکند و کاری بکند که انسان دیگر هیچ تحرکی نداشته باشد . ما روایاتی داریم که حضرات معصومین برای خودشان از خدا طول عمر می خواستند . امام سجاد (ع) می فرماید : خدایا به من عمر طولانی بده بشرط اینکه این عمر در راه اطاعت تو صرف بشود و اگر بنا هست که مرتع شیطان بشود عمر من را بگیر . اگر حضرات معصومین گفته اند که ما باید به یاد مرگ باشیم برای این است که بگویند : ای انسان یادت باشد که دنیا     دارالبقا نیست دائم به یاد مرگ باشد . این دنیا دارالفنا است . خدا یک زمان محدودی را به تو داده است که از این زمان خوب استفاده بکنی و درست زندگی بکنی . درعین اینکه کار می کنی و همسر و فرزندانت را تامین می کنی یک وقتی هم برای آخرت خودت بگذار ، کارهای خوب هم انجام بده و خیلی خودت را برای دنیا به آب و آتش نزن .انسان وقتی فکر می کند که خواهد مرد و این زندگی محدودی است ، دیگر خودش را به آب و آتش نمی زند ، برای این دنیا جنایت ،خیانت ، معصیت نمی کند ، حق دیگران را ضایع نمی کند ، بدنش را فرسوده نمی کند و  روح خودش را افسرده نمی کند . امام صادق (ع) کسی که زیاد به یاد مرگ است به کم دنیا راضی می شود. بفرزند بیاورید ولی بدانید که عاقبتش مرگ است ، بسازید ولی بدانید که عاقبت آن خرابی است . اگر انسان بداند که عمرش به کوهها وصل نیست و یک عمر محدودی دارد به فکر آخرتش هست . خانم و آقایی که با هم مشکل دارند و در حق همدیگر ستم و جفا می کنند ، اگر به همین دستور دین عمل بکنند یعنی زیاد به یادمرگ باشند ، من یقین دارم که در حق همدیگر ستم نمی کنند ، نیازهای مادی و معنوی همدیگر را برآورده می کنند ، عاطفه خرج هم می کنند ،از بیان احساسات مضایقه نمی کنند زیرا می داند که شاید فردا احساسی باشد ولی عزیزی نباشد. کسی که تمام فکرش مرگ باشد هیچ حرکتی نمی کند حتی اگر از او احوال پرسی بکند می گوید که پای ما لب گور است و می خواند که خواجه در ابریشم و ما در گلیم  عاقبت ای دل همه اندر گِلیم .اگر این شعر به معنای ذکرالموت باشد خیلی خوب است ولی اگر شعار ما این شعر شد معلوم         می شود که ما هیچ تکانی نمی خوریم. پس به یاد مرگ باشید به خاطر برکات خوب آن و پیشگیری از غافل شدن از آفاتهای آن . روایت داریم که حضرت امیر فرمودند : خیر شما در این نیست که به دنیا یا آخرت بچسبید . خیر شما در این است که از هر دو بگیرید. ترس از مرگ واقعیتی است و یک از عوامل آن این است که انسان آمادگی مرگ را ندارد. چرا اولیاء الهی ازمرگ نمی ترسیدند ؟ مرگ ترس دارد . ولی کسی که گناه نکرده یا سعی کرده که گناه نکند ، حق و حقوقی بر گردنش نیست ، به همسر و فرزندانش ستم نکرده و حق الناسی بر گردنش نیست ، این فرد با مرگ راحت تر کنار می آید . کسی که با مرگ کنار نمی آید می بیند که دستش خالی است . روایت داریم که طول سفر انسان را نگران مرگ می کند . بعضی مواقع در مصیبتی که پیش می آید طرف جزع و فزع می کند ، افسردگی می گیرد و نابود می شود و اینها بخاطر مرگ طرف نیست بلکه بخاطر ستم ها و جفاهایی است که در حق او کرده است . اگر او را دوست می داشت و حقوق او را رعایت می کرد دیگر طرف خودش را نابود نمی کند و راحت تر می تواند با آن کنار بیاید. البته مرگ عزیز سخت است . یادمان باشد که عمر ما محدود است . بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه زیکدیگر نمانیم . بیایید از عمرمان استفاده بکنیم . از این عمری که خدا به ما لطف کرده است برای کار خوب و نیک استفاده بکنیم . کسانی که نگران مرگ عزیزان هستند و کارهایشان مختل شده است ، باید افکار منفی را از خودشان دور کنند و تصویر سازی مثبت بکنند .

  •   همیشه می ترسم که سر خودم و خانواده ام بلایی بیاید و این مسئله باعث نگرانی , و بدبینی من می شود . چکار باید بکنم تا در آرامش زندگی بکنم ؟
    پاسخ – ما باید با این افکار مقابله کنیم . این بدبینی جزو افکار منفی است که اگر جلوی آنرا نگیریم نظام زندگی ما را بهم می زند و هفته ی قبل راهکارهایی را گفتم . یکی از راه کارها این بود که افکار مثبت را جایگزین افکار منفی بکنید. به این فکر کنید که در بین نزدیکان و آشنایان شما چند نفر بلا سرشان آمده است . می بینید که درصد آن خیلی کم است . و به این نتیجه می رسید که این احتمال شما خیلی جدی نیست . الان ثابت شده که در هر بیست و چهارساعت بیست سنگ آسمانی وارد جو زمین می شود ولی در جایی ثبت نشده است که کسی بخاطر اصابت این سنگ ها مرده باشد. لذا ما هیچ وقت به این فکر نمی کنیم و نمی ترسیم . همانطور که با این افکار مقابله می کنیم اعتقادات دینی مان را هم قوی تر کنیم . وقتی رابطه ی معنوی انسان با خدا بیشتر می شود ، دغدغه ها ، استرس ها و نگرانی ها ی او کمتر می شود. خدا می فرماید: اولیاءالهی که با خدا ارتباط دارند نه       می ترسند و نه غم  و غصه ای دارند . الان دنیای غرب هم به این رسیده است و اندیشوران غرب هم بر این موضوع  تاکید می کنند . آقای یونگ روانشناس غربی         می  گوید که اعتقاد به مذهب جلوی نگرانی ها را می گیرد . دلهره زهر و پادزهر آن اعتقاد به خداست . فروید که نگاهش هم به دین منفی است می گوید که مذهب برای همه ی بشر تسکین دهنده ی آلام و رنجهاست . این مقدار را اعتقاددارد . آقای امیل دورکیم در زمینه ی خودکشی کتابی دارد و می گوید : خودکشی در کسانی که اعتقاد به دین دارند کمتر از کسانی است که به دین اعتفادی ندارند . سازمان بهداشت جهانی تاکید می کند که ما باید از باورهای دینی مردم برای ارتقاء سلامتی آنها بهره بگیریم . راهکار دیگر این است که توکل به خدا داشته باشید . حضرت علی (ع) می فرماید : کسی که به خدا توکل می کند رنج   نمی برد .آقای کوپر اسمیت تستی بنام حرمت خود دارد . ایشان به این نتیجه رسیده است که شصت درصد آرامش ما انسانها بخاطر توکل بخداست . دیگر اینکه ارتباط معنوی خودتان را با اهل بیت بیشتر کنید یعنی توسل . حضور در محافل مذهبی می تواند این رابطه را بیشتر کند .دیگر این که گناهان را کمتر بکنیم. علت اصلی این استرس ها و ترس ها گناهان ما انسانهاست . انسان می ترسد که بخاطر گناهانی که کرده بلایی سرش نیاید . یکی از علل نزول بلاء گناه است که در دعای کمیل می خوانیم . از تلاوت قرآن غفلت نکنید . تلاوت قرآن آرام بخش است . روایت داریم که اگر شما بعد از نمازتان چهار آیه سوره ی بقره و بعد آیت الکرسی و سه آیه آخر سوره بقره را بخوانید در سایه ی امن خدا خواهید بود تا روز بعد . امام سجاد(ع) می فرماید : اگر همه مردم در شرق و غرب عالم بمیرم من وحشت نمی کنم بعد از اینکه قرآن با من است . از دعا غفلت نکنید . از ذکر غفلت نکنید . یاد خدا آرام بخش است .دل آرام گیرد زیاد خدا . ما ذکرهای خیلی خوبی داریم .یا غیاث المستغیثین . ذکر آیه چهار سوره ی فتح آرام بخش است . ارتباطات فامیلی تان را بیشتر کنید. اینکه اسلام روی صله ی رحم تاکید می کند بخاطر برکات آن است . یکی از مهمترین برکات آن احساس آرامش است . وقتی انسان با اقوام خوب ارتباط دارد از تنهایی و مشکلات نمی ترسد و می داند که پشتوانه دارد . بخار همین افراد مهاجر استرس های بیشتری دارند . اگر می خواهید این دغدغه ها و ترس ها از بین برود به دیگران کمک کنید . امام حسین (ع) می فرماید : اگر کسی اندوه دیگری را از بین ببرد که او آسوده خاطر بشود ، خدا اندوه و گرفتاری او را در دنیا و آخرت از بین می برد . کسانی که برای مردم خدمتگزاری می کنند و گره از مردم باز می کنند ، خیلی آرامتر هستند . خواهش من این است که شما صفحه ی حوادث روزنامه ها را نخوانید زیرا دلهره و اضطراب شما را زیاد     می کند . اگر شما چند مورد از اینها را در زندگی تان بکار ببرید به آرامش خواهید رسید . این راهکارهایی که ما عرض کردیم برای ترس های معمول است نه ترس بیمارگونه . اگر این ترس تبدیل به فوبیا بشود یک کار تخصصی می خواهد .البته این راهکارهایی هم که ما گفتیم بی تاثیر نخواهد بود . در اینجا احتیاج به روان پزشک است . فوبیا علائم بخصوصی دارد از جمله دهانش خشک می شود ، رنگش می پرد و تهوع دارد . این درمان دارد . پس ترس بیمارگونه کار تخصصی می خواهد . فوبیای مدرسه در بین بچه های مدرسه است که بچه حالت تهوع و استفراغ دارد و با رفتن به مدرسه مشکل دارد . اگر ترس انسان را زمینگیر بکند باید مراجعه بکنند . مثلا برای ترس از ارتفاع راه کارهایی داریم . در مورد اضطراب و روشهای کسب آرامش گفتیم مثلا ریلکسیشن و آرامش عضلانی و مدی تیشن و مراقبه و یوگا . ورزش برای اضطراب خوب است و انسان احساس آرامش می کند . یکسری خوراکی ها آرامبخش است . امگا سه ، سیب ، کاهو) لاکتوزین دارد)  گل گاو زبان همراه با زعفران و یک لیوان شیر نیمه گرم هنگام خواب خوب است .از خوردن قهوه و مواد کافئین دار خودداری کنند .  در این سوال ترس مطرح است راه کارها موثر است و مواد خوراکی هم بی تاثیر نیست . بین ترس و اضطراب تفاوت است. ترس علتش مشخص است ولی اضطراب علت مشخصی ندارد. مجموعه ی اینها می تواند اضطراب و ترس را از بین می برد .  
    خانم من هرگز نقاط مثبت زندگی مان را نمی بیند ولی نقاط منفی و کمبودها را   می بیند و به رخ من می کشد . آیا این کار درست است ؟ ( بدبینی )
    پاسخ – این منفی نگری است که ما در مورد آن صحبت کرده ایم . منفی نگری و بدبینی کار جالبی نیست . الان ثابت شده که خطر مرگ در انسانهای بدبین و منفی نگر نوزده درصد بیشتر از انسانهای خوش بین است . کسانی که در زندگی فقط نقاط منفی را می بیینند و نسبت به دنیا منفی نگر هستند از دنیا دید درستی ندارند . مثل این است که لیوان را سر و ته گرفته اند و می گویند که این لیوان سر ندارد و ته آن هم سوراخ است. ایشان لیوان را درست نگرفته اند . این نوع نگاه به زندگی نگاه درستی نیست . اگر این فرد لیوان را درست در دستش بگیرد همه چیز درست می شود. و مشکل حل می شود . کیفیت زندگی ما بستگی به نگاه ما به زندگی دارد . کسی که بدبین است نیمه ی خالی لیوان را می بیند و کسی که خوش بین است نیمه ی پر لیوان را می بیند و حتی نیمه ی خالی لیوان را هم خالی خالی نمی بیند و آنرا پر از اکسیژن می بیند . انسان بدبین می گوید که خدا در کنار این    گل ها چه خارهایی آفریده است . انسان خوش بین می گوید که خدا در کنار این خارها چه گل های زیبایی آفریده است . اینها دو تا قضاوت است . اولی خار را می بیند ولی دومی گل زیبا را می بیند . انسان بدبین کنار پنجره می ایستد و می گوید که چه شیشه ی کثیفی است . انسان خوش بین از همین شیشه بیرون را نگاه می کند ، کوه ، دشت و پرندگان را می بیند و می گوید چه منظره های قشنگی ! من به این خانم توصیه می کنم که حداقل نقاط مثبت زندگی تان را هم ببینید . یک وقت این است که ما اصلا نقاط منفی را نبینیم که این       نمی شود زیرا انسان بالاخره نقاط منفی را در زندگی اش می بیند . لااقل شما نقاط مثبت را هم ببینید . مگس ویژگی بدی دارد و روی آلودگی می نشیند و وز وز می کند ولی آیینه هم زخم روی صورت را نشان می دهد و هم زیبایی روی صورت را نشان می دهد . پس بیایید آیینه صفت باشید . حضرت عیسی با همراهان شان از جایی رد می شدند که الاغی مرده بود . هرکدام صفات بدی را می گفتند که مثلا چه بوی بدی دارد و قیافه ی بدی دارد ولی حضرت عیسی فرمودند که چه دندانهای سفیدی دارد . آنها ظاهر بد را می بییند ولی زیبایی را می گویند . وقتی شما فقط نقاط منفی زندگی را می بینید مشکلات برای شما سخت می شود . اگر ما نقاط مثبت را در کنار نقاط منفی ببینیم مشکلات برای ما کوچک و قابل تحمل می شود. و میزان رضایت ما از زندگی بیشتر می شود . حضرت علی (ع)   می فرماید : چشم هایت را بر خار و خاشاک زندگی ببند . اگر این کار را نکنی هرگز از زندگی راضی نمی شوی . شما که فقط نقاط منفی زندگی تان را می بینید شوهر شما      می گوید که چقدر او بی انصاف است . من سالهای سال تلاش کرده ام و نقاط مثبت هم در زندگی ام داشته ام ولی او نمی بیند و این کار کینه می آورد . بیایید نگاه مان را مثبت تر بکنید . نقاط مثبت زندگی را هم ببینیم . با این کار میزان رضایت ما از زندگی بیشتر      می شود . ما نگوییم که نقاط مثبتی در زندگی مان نداریم . اگر ما یک کاغذ و قلم برداریم می توانیم نقاط مثبت زندگی مان را بنویسیم .
    همسر من در زندگی اهل شکرگزاری از نعمت های خدا نیست و این باعث شده که ما در زندگی برکتی نداشته باشیم . راهنمایی بفرمایید . (بدبینی )
    پاسخ – اگر با این فکر برکتی در زندگی شما نباشد خیلی عجیب نیست . اگر ما ناسپاسی کنیم خدا نعمت هایش را از ما می گیرد . خدا می فرماید : اگر شکر کنید نعمتهایتان زیاد می شود . شکر نعمت نعمتت افزون کند  کفر نعمت از کفت بیرون کند . بیایید شکرگزار باشید .شکر گزاری بخاطر این است که ما این نعمتها را از دست ندهیم . امام صادق (ع) فرمودند : هیچ خیری در انسانی نیست که از گرفتاری خود شکایت می کند حال آنکه در گذشته هزاران نعمت به او رسیده است و در آینده هزاران راحتی به او خواهد رسید . در دعای جوشن کبیر می بینید که نعمت های خدا را برمی شمارند . اولیاء الهی خیلی مواقع نقمت را نعمت برمی شمردند . امام موسی کاظم (ع) در زندان می فرماید : خدایا من یک جای آرامی برای عبادت می خواستم و اینک که این مکان را برای من آماده کردی ، من تو را شکر می کنم . اگر ما نعمت های زندگی مان را فهرست کنیم می بینیم که نعم ها زیاد     است و ما از آنها غافل هستیم . مثل یک ماهی که در آب است و قدر آب را نمی داند ولی وقتی از آب بیرون بیفتد قدر آب را می داند . همین نفسی که ما می کشیم یک نعمت است . هستند افرادی که که دقیقه ای میلیون ها تومان هزینه می کنند که نفس بکشند . کسی که    ریه اش لطمه خورده باشد نمی تواند تنفس بکند . هستند کسانی که از خوردن نعمت محروم هستند . پس نعمت هایالهی را ببینید و شکر گزار باشید تا نعمت هایتان زیاد بشود . قانون جذب می گوید که شما صبح قبل ازا ینکه از بستر بیرون بیایید ، برای اینکه یک روز بزرگ را شروع بکنید حس تشکر را در درون خودتان ایجاد بکنید و فکر کنید که این روز را با موفقیت به پایان رسانیده اید و دائم بگویید که متشکرم . بگویید :خدایا تو را شکر     می کنم بخاطر چیزهایی که به من ندادی و به صلاح من نبوده است . اگر ما فقط نداشته های زندگی را ببینیم و داشته های آنرا نبینیم خدا نعمتها را  از ما می گیرد . رسول اکرم فرمودند : کسی که تظاهر به فقر بکند فقیر می شود . بعضی از کاسب ها می گویند الهی شکر ولی بعضی ها می گویند : کاسبی خراب است و بدبختی و بیچارگی . ایشان لقمه ی حلالی گیرش می آید ولی می گوید : بدبختی و بنظر من بدبختی هم گیرش می آید . بیایید شاکر نعمت های خدا باشید تا خدا نعمتهایش را بیشتر کند . بدبینی را از خودتان دور کنید . 
      در زندگی مشکلات فراوانی دارم ولی نمی دانم با آنها چگونه کنار بیایم . راهکارهایی به من بگویید که بتوانم مشکلاتم را حل کنم واز بدبینی به دور باشم .
    پاسخ – مشکلات فقط برای شما نیست . مشکلات برای همه وجود دارد . تمام مردان بزرگ تاریخ مشکلات داشته اند . شما نمی توانید کسی را پیدا کنید که مشکل نداشته باشد . لازمه ی زندگی و حیات دنیایی مشکل است . مشکل محصول حرکت است و چون ما حرکت می کنیم پس مشکل داریم . کسی که در قبر استراحت می کند مشکلی ندارد . کسی که زندگی می کند مشکل دارد . زندگی یک خط مستقیم و رودخانه ای نیست که دارد صاف می رود. زندگی پیچ و خم و فراز و نشیب دارد . حضرت علی (ع) می فرماید : زندگی هم شیرینی و هم تلخی دارد . این مشکلات جزو مدرسه ی زندگی است . شما که در جاده آسفالت می روید قسمت های خاکی هم جزو جاده است. اگر همه ی بیابان  آسفالت بود  شما راه را پیدا نمی کردید. مشکلات برای تکامل ما انسانهاست. می فرماید : ما انسانها را در رنج و مشقت آفریدیم . رسول اکرم از جانب خدا می فرماید که من راحتی را در بهشت آفریدم اما مردم در دنیا دنبال آن می گردند و به آن نمی رسند . اگر ما این باور را داشته باشیم که مشکلات فقط مربوط به ما نیست می توانیم با آن کنار بیاییم .این باور خیلی مهم است . دنیا جای مشکلات است و باید با آن کنار آمد .
    ذهن ما است که مشکل را بزرگ می کند . ذهن ما توانایی دارد که یک مشکل را بزرگ یا کوچک بکند . ما باید تمرین بکنیم که با ذهن خودمان مشکلات را کوچک بکنیم . با راه کار تلقین و تمرین می توان این کار را انجام داد . گاهی کسی مشکلی را مطرح می کند که اگر فردی دیگری در کنار آن باشد خنده اش می گیرد و می گوید که این چه مشکلی است . زیرا این طرف مشکل را در ذهنش کوچک کرده است . یک بت خرمایی در ذهن ما که موحد هستیم خیلی کوچک است ولی در ذهن یک بت پرست خیلی بزرگ است . یک گاو برای یک بودایی خیلی بزرگ است ولی برای ما خیلی ارزشی ندارد . معروف است که سزار برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشید . این دستمال برای ما کوچک است ولی برای سزار خیلی بزرگ بوده است . دیگر اینکه ما برای مواجه با مشکلات آمادگی داشته باشیم . اگر شما در دل شب ، در جاده امکان پنچرگیری نداشته باشید ، خیلی بهم می ریزید و این مشکل برای شما بزرگ است ولی اگر امکانات داشته باشید این مشکل برای شما کوچک است . برف نعمت است ولی برای کسی که آمادگی ندارد نقمت می شود. باران برای خیلی از کشورها نعمت است ولی برای بعضی از کشورها بدبختی و ویرانی است . دیگر اینکه ما بناید روی مشکل تمرکز بکنیم بلکه باید روی راه حل تمرکز بکنیم . ما بیشتر مواقع گیج مشکل هستیم . ما باید خارج از کادر به مشکل نگاه کنیم و دنبال راه حل باشیم . وقتی مشکلی داریم بنشینیم ، فکر کنیم و مشاوره کنیم . مواردی بوده که مشکل بیست ساله ی زندگی آقا و خانمی با پنج دقیقه مشاوره باز شده است . ما باید دنبال راه حل باشیم . رئیس شرکت ناسا اعلام کرده که در فضا نمی توان با خودکار نوشت . آنها یک شرکت پژوهشی تاسیس کردند و هشت ماه وقت صرف کردند که خودکاری بسازند که در فضا بنویسد و بعد جشن گرفتند و این را اعلام کردند . یکی از مسئولین فضای روسیه پیام داد که ما سالها است که در فضا با مداد می نویسیم . مدیر ناسا گفته بود که ما روی خود مشکل متمرکز شده بودیم نه روی راه حل آن . یک کامیونی زیر پلی گیر کرده بود و همه ی متخصصان نتوانستد آنرا بیرون بیاورند . یک بچه ای گفت که اگر باد چرخ ها را خالی کنید می توانید آنرا بیرون بکشید . دیر اینکه صبر کنید . آقای وین دایر می گوید : ظفر در پی صبر     می آید . ما روایت داریم : کسی که صبر نمی کند ظفر ندارد . گذر زمان مشکل را حل   می کند ولی ما عجله می کنیم و مشکل را به بحران تبدیل می کنیم . خداوند شما را با گرسنگی ، مرگ و... آزمایش می کند و خدا به صابرین بشارت می دهد . بدبینی را از خودتان دور کنید .
  • وصیت نامه حضرت زهرا

    بسم الله الرحمن الرحیم

    هذا ما اوصت به فاطمه بنت رسول الله اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله و ان محمدا عبده و رسوله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فى القبور. یا على انا فاطمة بنت محمد (ص ) زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنیا والاخره انت اولى بى من غیرى حنوطى و غسلنى و كفنى باللیل وصل ولدى السلام الى یوم القیامه .

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    این وصیت نامه دختر رسول خداست در حالى وصیت مى كند كه شهادت می دهد خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد (ص) بنده و رسول اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت كه هیچ شكى در آن نیست فرا خواهد رسید و ذات الهى جمیع مردگان را از قبور برانگیزاند و زنده گرداند و همه را وارد محشر فرماید.

    اى على من فاطمه دختر حضرت محمد هستم خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت براى تو باشم و تو از دیگران بر من سزاوارترى .على جان حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگذار و شب مرا دفن كن و هیچ كس را اطلاع نده. اینك با شما وداع می كنم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

    این بود كیفیت رحلت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دخت گرامى حضرت خاتم الانبیاء محمد مصطفى علیهما آلاف التحیة والثناء كه پدر بزرگوارش هنگام رخت بربستن از دنیا به او بشارت داده و فاطمه علیهاالسلام بعد از رحلت پدر با اشتیاق فراوان به انتظار مرگ خود بود و پیوسته زبان حالش به نغمه الهى«عجل وفاتى سریعا» مترنم بود.

    داستان جالب وخواندنی

    در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن كدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه "ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلك لمن یشاء"(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد) سوره نساء آیه 48
    امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ، بعضى گفتند آیه "و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما" (هر كس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه 110
    امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست .
    بعضى دیگر گفتند آیه "قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم" (اى بندگان من كه دراثر گناه، بر خویشتن زیاده روی کرده اید، ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است) سوره زمرآیه53
    امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست ! بعضى دیگر گفتند آیه "و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله" (پرهیزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى كنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بیامرزد)
    سوره آل عمران آیه135
    باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست . در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه كردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم . امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم كه فرمود:
    امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است
    "واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلك ذكرى للذاكرین"
    سوره هود آیه 114

    و فرمود: اى على! آن خدایى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشیر و نذیرم قرار داده یكى از شما كه برمى‏خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش كنار نمى‏رود مگر آنكه از گناهانش چیزى نمى‏ماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش می‏كند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
    بعد فرمود: یا على جز این نیست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حكم را دارد.

    تأثیر دعا در کاهش فشارهای روانی

    یکی از مسائلی که تمامی انسانها با آن دست به گریبان اند و پیوسته با آن مواجه می باشند، مسئله رنج و سختی حاصل از مشکلات زندگی است که به تصریح آیه شریفه «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی کَبَدٍ» خلقت انسان با آن عجین شده است و هیچ روزی بر آدمی نمی گذرد، مگر آنکه قبل و یا بعد از آن با ابتلائات و امتحاناتی رو به رو گردیده است؛ چرا که اساسا بنای این نشئه بر رنج و مشقت است و آدمی در این دنیا بدون بلا نمی تواند باشد و به فرموده امیر المؤمنین علیه السلام : «[الدُّنْیَا [دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ؛ دنیا سرایی است که با بلا و سختی پیچیده شده است.» و کسی را یارای گریز از آن نیست. بنابراین، گرفتاریها و مشکلات زندگی اموری هستند اجتناب ناپذیر که باید با آن رو به رو شد؛ اما باید خردمندانه با آنها برخورد کرد. از این رو، پیشوایان دین که برترین اسوه های زندگانی به شمار می روند، راهکارهایی را برای کنترل و مدیریت شرائط سخت و دشوار زندگی به ما آموخته اند.

    مهم ترین راهبردی که دین برای مقابله با سختیها و فشارهای زندگی معرفی کرده، «صبر» است که در میان متون دینی (قرآن و روایات) از جایگاه والایی برخوردار می باشد؛ لکن برای دست یافتن به این راهبرد و عَمَلی کردن آن، نیازمند مهارتها و راهکارهایی هستیم که اهل بیت علیهم السلام این روشها را نیز به ما آموخته اند و سیره آنان در بردارنده مهارتها و روشهای مقابله با فشارهای روانی است.

    یکی از این راهکارها، کمک گرفتن و استعانت جستن از منابع عظیم تقویت روح و روان است؛ چرا که یکی از اثراتی که شرائط سخت و موقعیتهای ناخوشایند در انسان می گذارد، کاهش توان تحمل انسان است که نتیجه آن عدم صبوری شخص در برابر سختیهاست. از این رو، چنین فردی نیازمند قدرتی است که ناتوانی او را جبران کند و توان بردباری وی را تقویت نماید. از جمله این عوامل، صبر و نماز می باشد که قرآن کریم نیز به صراحت از این دو به عنوان دو منبع مهم استعانت یاد کرده است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرینَ»؛ «ای افرادی که ایمان آورده اید! از صبر و نماز کمک بگیرید! [زیرا] خداوند با صابران است.»

    اما یکی دیگر از این عوامل تقویت توان روحی، «دعا» می باشد.
    تعریف دعا

    دعا در لغت به معنای خواندن و صدا زدن می باشد. «دَعَوتُ فلانا»، یعنی او را صدا زدم. و در اصطلاح، طلب کردن فرد پایین و پست از فرد بالا و برتر با حالت خضوع را گویند. و در فرهنگ اصطلاحات (نفایس الفنون) نیز چنین تعریف شده است: «دعا، طلب حاجت است از حضرت باری تعالی به تضرع و اخلاص.»

    همان گونه که بیان شد، دعا و نیایش یکی از بزرگ ترین عواملی است که در شرائط سخت و دشوار زندگی، توان روحی انسان را افزایش می دهد و او را برای بردباری و مقابله با فشارهای روانی آماده می سازد؛ لکن برای رسیدن به این باور و درک میزان کارکرد این عواملِ توانمندی، لازم است که ابتدا با جایگاه آن آشنا شویم. برای این منظور، این مقوله را از سه منظر قرآن، روایات و سیره پیشوایان معصوم علیهم السلام مورد بررسی قرار می دهیم.
    دعا در قرآن

    برخی از آیاتی که مرتبط با موضوع مورد بحث می باشند، از این قرارند:

    الف. «وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُوءْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»؛ «هر گاه بندگانم از تو درباره من سؤال کردند، [بگو] من نزدیکم، دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا هدایت یابند [و به مقصود برسند].»

    در روایتی در ذیل این آیه شریفه آمده است: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی... کَانَ إِذَا بَعَثَ نَبِیّاً قَالَ لَهُ إِذَا أَحْزَنَکَ أَمْرٌ تَکْرَهُهُ فَادْعُنِی أَسْتَجِبْ لَکَ وَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَعْطَی أُمَّتِی ذَلِکَ حَیْثُ یَقُولُ أُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ؛ خدای تبارک و تعالی... هر گاه پیامبری را می فرستاد، به او می فرمود: هر گاه امر ناخوشایندی تو را اندوهگین ساخت، مرا بخوان! پا سخت را می دهم. و خداوند متعال این موهبت را به امت من نیز داد که فرمود: بخوانید مرا تا شما را اجابت کنم.»

    بنا بر آنچه در این کلام نورانی به خوبی بیان شده است، زمان پیشامد امور ناخوشایند، از جمله مواقعی است که دعا در آن نقشی اساسی دارد؛ زیرا این دعاست که می تواند در آن شرائط ناگوار به انسان آرامش دهد و به او نیروی مقاومت و صبر در برابر ناملایمات ببخشد.

    و از کلام حضرت استفاده می شود که فضیلت دعا در گذشته مخصوص پیامبران بوده است؛ اما خداوند متعال از روی فضل و کرم خود آن را به امت پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله نیز عنایت فرموده؛ چنان که در روایت دیگری از رسول اکرم صلی الله علیه و آله به این نکته اشاره شده است که فرمود: «از آنچه خداوند به امّت من عنایت فرمود و آنها را بدان سبب بر امّتهای دیگر برتری داد، این است که به آنها سه خصلت بخشید که فقط به پیامبران عطا فرموده بود:

    1. خداوند هر گاه پیامبری را بر می انگیخت، می فرمود: «در دینت بکوش و حَرَجی بر تو نیست.» و این را به امّت من داده است که می فرماید: «در دین بر شما حرجی نگذاشت.»

    2. هر زمان پیامبری را بر می انگیخت، می فرمود: «هر گاه چیزی که آن را نمی پسندی تو را غمگین کرد، مرا بخوان تا برای تو اجابت کنم.» و این را به امّت من داده که می فرماید: «مرا بخوانید تا برای شما اجابت کنم.»

    3. و هر گاه پیامبری را بر می انگیخت، او را گواه قوم خود قرار می داد و خداوند امّت مرا گواهان مردم قرار داد که می فرماید: «تا پیامبر گواه شما باشد و شما گواهان مردم.»

    اما برخی از نکات دیگری که در آیه شریفه فوق وجود دارد، از این قرار است:

    اول: خداوند متعال در پاسخ نفرمود: بگو من نزدیکم (به مناسبت اینکه اول آیه خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله است)، بلکه جهت تسریع در پاسخ بندگان کلمه بگو را حذف کرده، مستقیما فرمود: «من نزدیکم.»

    دوم: پروردگار سبحان خودش مستقیما پاسخ داد و این نشانه منزلت و شرف دعا نزد ذات اقدس اوست.

    سوم: بنا بر ظاهر، کلام وحی می بایست چنین باشد که دعا کنید تا اجابت نمایم؛ در حالی که خداوند متعال اجابت را بر دعا کردن مقدم داشته است: «أُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ»؛ «اجابت می کنم دعای دعا کننده را.» و این اشاره به حتمی بودن اجابت است.

    چهارم: پروردگار متعال در این آیه با جمله «فَلْیَسْتَجیبُوا لی»؛ «پس باید مرا اجابت کنند.» به دعا کردن بندگان امر کرده است.

    پنجم: با ذکر جمله «لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»؛ «باشد که آنان هدایت یابند.» گویا به بندگان خود چنین بشارت می دهد که دعایتان اجابت شد؛ چون «رشاد» به راه هدایتی گویند که به مطلوب و مقصود می رسد.

    ب. آیه دیگری که می توان از آن در موضوع مورد بحث استفاده کرد، آیه ذیل می باشد:

    «ما یَفْتَحِ اللّهُ لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِکَ لَها»؛ «رحمتی را که خدا بر مردم بگشاید، کسی نتواند که بازش دارد.»

    بنابر روایتی که از امام صادق علیه السلام نقل شده است، مراد از رحمت در این آیه «دعا» می باشد. به خوبی معلوم است که وجه ارتباط دعا و رحمت چیست؛ زیرا در آن زمان که انسان در کوران فشار و تنگنای مشکلات قرار می گیرد و هیچ یک از اسباب دنیا نمی تواند او را از آن شرائط سخت نجات دهد، تنها این دعا و ارتباط با خداست که همچون نسیمی روح نواز غبار اندوه را از چهره جان او می زداید و به او آرامش خاطر می بخشد.

    ج. همچنین اگر در برخی از دعاهایی که قرآن کریم از لسان انبیا نقل کرده است، دقت کنیم، متوجه می شویم که اصل استعانت از دعا در میان آنان نیز جاری بوده است و هر گاه که رسولان الهی دچار ضعف و کاهش توان روحی می شدند، به وسیله دعا و اتصال به ملکوت در صدد جبران توان روحی خود بوده اند. خواه این ضعف و شکست ناشی از ناراحتیهایی بوده که از اهل دنیا به آنها رسیده بود، همانند دعای حضرت ایوب، نوح و موسی علیهم السلام و خواه به خاطر اندوههای معنوی بوده که بر اثر ترک اولی ایجاد شده بود، مانند دعای حضرت آدم و یونس علیهماالسلام . نمونه هایی از این دعاها عبارت است از:

    ـ دعای حضرت ایوب علیه السلام : «وَ أَیُّوبَ إِذْ نادی رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَکَشَفْنا ما بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَ آتَیْناهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ ذِکْری لِلْعابِدینَ»؛

    «و ایّوب را [به یاد آور] آن زمان که پروردگارش را خواند [و عرضه داشت]: بد حالی و مشکلات به من روی آورده و تو مهربان ترین مهربانانی! ما دعای او را مستجاب کردیم و ناراحتیهایی را که داشت، برطرف ساختیم و خاندانش را به او باز گرداندیم و همانندشان را بر آنها افزودیم تا رحمتی از سوی ما و تذکّری برای عبادت کنندگان باشد.»

    ـ دعای حضرت نوح علیه السلام : «وَ نُوحاً إِذْ نادی مِنْ قَبْلُ فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّیْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظیمِ»؛

    «و نوح را [به یاد آور] هنگامی که پیش از آن [زمان پروردگار خود را[ خواند! ما دعای او را مستجاب کردیم و او و خاندانش را از اندوه بزرگ نجات دادیم.»

    ـ دعای حضرت موسی علیه السلام : «رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ»؛ «پروردگارا! هر خیر و نیکی که بر من فرستی، به آن نیازمندم.»

    ـ دعای حضرت آدم و حوا علیهم السلام پس از تخلف از فرمان الهی: «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ»؛ «گفتند: پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی، از زیانکاران خواهیم بود.»

    ـ دعای حضرت یونس علیه السلام : «فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ * فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُوءْمِنینَ»؛ «پس در آن ظلمتها [ی متراکم] صدا زد: [خداوندا!] جز تو معبودی نیست. منزّهی تو! من از ستمکاران بودم. پس ما دعای او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم و این گونه مؤمنان را نجات می دهیم.»

    نکته قابل توجهی که در آیه آخر وجود دارد، این است که خداوند متعال با عبارت «وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُوءْمِنینَ» در واقع، یک اصل کاربردی را که برای تمامی مؤمنین قابل اجرا می باشد، مطرح کرده است و آن اینکه هر آن کس که دچار غم و اندوه گردد، اگر خدا را به یاد آورد و او را بخواند، خداوند او را از آن غم نجات می بخشد.

    بنابراین، با مطالعه این آیات به خوبی در می یابیم که انبیا و رسولان الهی نیز هنگامی که در شرائط سخت و ناگوار قرا می گرفتند، از دعا و مناجات با خدا برای جبران ضعف توان خود کمک می گرفتند و اساسا از این طریق، یعنی ارتباط با منبع عظیم وحی بوده است که می توانستند وظیفه سنگین رسالت را به انجام رسانند.
    دعا در روایات

    همان طور که بیان گردید، یکی از مهم ترین تأثیرات دعا که در هنگام بروز حوادث ناگوار برای شخص دعا کننده حاصل می گردد، افزایش توان روحی و جبران ضعف روانی است و این واقعیتی است که در کلمات معصومین علیهم السلام نیز بدان اشاره شده و روایات بسیاری بر آن دلالت می کند که به عنوان نمونه، به برخی از آنها اشاره می کنیم:

    الف. یکی از تعبیراتی که در روایات مربوط به دعا به کار رفته است و بر این مهم دلالت می کند، تعبیر «سلاح» می باشد:

    1. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «أَ لَا أَدُلُّکُمْ عَلَی سِلَاحٍ یُنْجیُکُمْ مِنْ أَعْدائِکُمْ وَ یُدِرُّ أَرْزَاقَکُمْ قَالُوا بَلَی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ تَدْعُونَ رَبَّکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَإِنَّ سِلَاحَ الْمُوءْمِنِ الدُّعَاءُ؛

    آیا سلاحی را به شما نشان دهم که از دشمنان نجاتتان می دهد و روزیتان را زیاد می کند؟ عرض کردند: آری، ای رسول خدا! فرمود: شب و روز پروردگارتان را بخوانید؛ زیرا که سلاح مؤمن دعاست.»

    2. امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ الدُّعَاءَ أَنْفَذُ مِنْ سِلَاحِ الْحَدِیدِ؛ همانا دعا از سلاحِ تیز کارگرتر است.»

    3. و امام علی علیه السلام فرمود: «الدُّعَاءُ تُرْسُ الْمُوءْمِنِ؛ دعا سپر مؤمن است.»

    به خوبی معلوم است که کاربرد سلاح، مقابله با خطرات و دفاع در برابر حملات می باشد و کسی که در موقعیت خطرناکی قرار گرفته است، با داشتن اسلحه احساس ایمنی بیشتری می کند و نسبت به حفظ جان و مال و عرض خود اطمینان خاطر فزون تری خواهد داشت. همین طور کسی که به خاطر پیامدهای ناگوار زندگی در یک شرائط سخت و دشوار روحی قرار گرفته است، با داشتن اسلحه دعا و کمک گرفتن از امدادهای غیبی، اعتماد به نفس پیدا می کند و در جهت مدیریت و کنترل موقعیت پیش آمده، ثبات و ایستادگی بیشتری از خود نشان می دهد و در واقع، دعا ابزاری است که او را از شکست و ناکامی در مقابل مشکلات حفظ می کند.

    ب. موضوع دیگری که در روایات مربوط به دعا بر آن تأکید شده است، مسئله «ایمنی از بلایا» می باشد:

    1. حضرت علی علیه السلام فرمود: «اِنَّ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ سَطَواتٍ وَ نَقَمَاتٍ فَاِذَا نَزَلَتْ بِکُمْ فَادْفَعُوهَا بِالدُّعَاءِ فَاِنَّهُ لَا یَدْفَعُ الْبَلَاءَ اِلَّا الدُّعَاءُ؛ همانا خدای سبحان را خشمها و کیفرهایی است. پس هر گاه بر شما فرود آمدند، آنها را با دعا دور سازید؛ زیرا که بلا را چیزی جز دعا دور نمی کند.»

    2. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «إِدْفَعُوا أَبْوَابَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ؛ درهای بلا را با دعا ببندید!»

    3. همچنین آن حضرت فرمود: «لَا یَرُدُّ الْقَضَاءَ إِلَّا الدُّعَاءُ؛ قضاء (خواسته حتمی خدا) را چیزی جز دعا بر نمی گرداند.»

    به خوبی آشکار است که آدمی در این دنیا پیوسته با انواع بلاها و مصیبتها مواجه می باشد؛ چه بلاهای مادی و طبیعی و چه بلاهای معنوی که معاصی و گناهان باشد. از سوی دیگر، انسان نیز موجودی است ضعیف و ناتوان که قدرت تحمل و کنترل انبوه غم و فشارهای سخت را ندارد؛ لذا نیازمند قدرتی است که او را در این موقعیتهای ناگوار یاری رساند و این قدرت و نیروی معنوی چیزی جز دعا نیست که حتی توان دفع کردن سخت ترین و حتمی ترین بلاها را نیز دارد و این تعبیرات به کار رفته در لسان روایات در حقیقت اشاره ای است به نقش مؤثر و کاربردی دعا در زندگی انسان.
    دعا در سیره پیشوایان علیهم السلام

    مسئله دعا و نیایش یکی از مهم ترین مسائلی است که در مکتب تشیع جایگاه خاصی داشته است و اهل بیت عصمت و طهارت نیز پیوسته آن را در سیره عَمَلی خود تبلیغ و ترویج نموده اند. گواه و شاهد بر این امر، ادعیه بسیاری است که از جانب ائمه معصومین علیهم السلام وارد شده است؛ دعاهایی چون: دعای کمیل، مناجات شعبانیه، دعا عرفه، ابو حمزه ثمالی، صحیفه سجادیه و دیگر ادعیه مأثوره.

    الف. یکی از مواقعی که اهل بیت علیهم السلام به دعا و استمداد از قدرت لا یزال الهی روی می آوردند، هنگام خطرات و پیشامدهای ناگوار و سخت بوده است که «میدانهای نبرد و مبارزه» از جمله این مواقع است:

    1. در ماجرای جنگ بدر ـ که نخستین و سخت ترین جنگ بزرگ مسلمانان با مشرکان بود ـ ابن عباس چنین نقل می کند: شبی که در روز آن جنگ بدر رخ داد، پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه مسلمین به مناجات و راز و نیاز به درگاه الهی پرداختند. رسول خدا صلی الله علیه و آله رو به قبله ایستاده و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده بود و همچنان به نیایش و استغاثه ادامه می داد تا آنجا که عبا از دوشش به زمین افتاد. ایشان در دعایش عرض می کرد: «خدایا! وعده ای را که به من داده ای، تحقق بخش! پروردگارا! اگر این گروه مؤمنان نابود شوند، پرستش تو از زمین برچیده خواهد شد.»

    2. درباره جنگ احد نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: زمانی که مردم در روز جنگ احد پیامبر صلی الله علیه و آله را رها کردند و از اطراف ایشان متفرق شدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله دست به دعا برداشته، عرض کردند: «اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَ إِلَیْکَ الْمُشْتَکَی وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ...؛ بارخدایا! سپاس مخصوص توست. به سوی تو شکوه می آورم و از تو یاری می جویم.»

    3. همچنین امام علی علیه السلام در مواقع حساسِ میدانهای جنگ، به وسیله دعا کردن از خداوند استمداد می جستند؛ از جمله در «یوم الهریر» که سخت ترین روز نبرد صفین بود و جنگ بر دوستان امیر المؤمنین علیه السلام شدّت گرفته بود، دعای «کَرْب» را قرائت کردند و آن دعایی است که اگر شخص گرفتار و غمگین بخواند، خداوند او را از آن غم نجات می بخشد: «دَعَا أَمِیرُ الْمُوءْمِنِینَ علیه السلام یَوْمَ الْهَرِیرِ حِینَ اشْتَدَّ عَلَی أَوْلِیَائِهِ الْأَمْرُ دُعَاءَ الْکَرْبِ مَنْ دَعَا بِهِ وَ هُوَ فِی أَمْرٍ قَدْ کَرَبَهُ وَ غَمَّهُ نَجَّاهُ اللَّهُ مِنْهُ.»

    4. نمونه بارز دیگر این أمر، حضرت سید الشهداء علیه السلام می باشد؛ همان وجود نازنینی که وقتی در کربلا و در سخت ترین شرائط قرار گرفت، تنها پروردگار خود را خواند و از او یاری خواست.

    ـ از جمله وقتی در عصر تاسوعا، سپاهیان «عُمر سعد» قصد آغاز حمله را داشتند، امام علیه السلام خطاب به برادر خود، حضرت ابو الفضل علیه السلام فرمود: «إِرْجِعْ إِلَیْهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُوءَخِّرَهُمْ إِلَی غَدٍ وَ تَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِیَّةَ نُصَلِّی لِرَبِّنَا اللَّیْلَةَ وَ نَدْعُوهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ یَعْلَمُ أَنِّی أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ کِتَابِهِ وَ کَثْرَةَ الدُّعَاءِ وَ الاِْسْتِغْفَارِ؛ به سوی آنان باز گرد و اگر توانستی، امشب را مهلت بگیر و جنگ را به فردا موکول کن تا ما امشب را به نماز، مناجات و استغفار با پروردگارمان بپردازیم؛ زیرا خدا می داند که من به نماز برای او و تلاوت قرآن و کثرت دعا و استغفار علاقه دارم.»

    ـ در صبح روز عاشورا آن هنگام که «عمر سعد» مشغول آرایش صفوف لشکر خویش بود، چون چشمان امام علیه السلام به انبوه لشکر دشمن افتاد و سیل عظیم صفوف دشمن را در مقابل خویش دیدند که کمر به قتل وی بسته اند، دستها را به سوی آسمان بلند کرده، این دعا را خواندند:

    «اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ وَ رَجَائِی فِی کُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِی ؛ بار خدایا! تو در هر غم و اندوهی، تکیه گاه و در هر پیشامد ناگواری، مایه امید من هستی.»

    ـ و بنا بر نقل شیخ طوسی در «مصباح المتهجد» و سید بن طاوس در «اقبال»، امام علیه السلام در آخرین دقایق حیات خود چشمان مبارک را باز کرده و به سوی آسمان متوجه گردیده، برای آخرین بار با پروردگار خویش چنین مناجات نمودند: «اللَّهُمَّ مُتَعَالِیَ الْمَکَانِ عَظِیمَ الْجَبَرُوتِ شَدِیدَ الْمِحَالِ غَنِیٌّ عَنِ الْخَلَائِقِ عَرِیضَ الْکِبْرِیَاءِ...؛ ای خدایی که مقامت بس بلند، غضبت شدید و نیرویت بالاتر از هر نیرو است! از مخلوقات خویش بی نیاز هستی و در کبریا و عظمت خویش فراگیر.»

    ب. همچنین از دیگر مواردی که ائمه علیهم السلام متوجه بارگاه قدس ربوبی شده، به مناجات با خدا می پرداختند، لحظاتی بود که از سوی دشمنان «تهدید به مرگ می شدند» و جان گرامیشان در معرض خطر قرار می گرفت:

    1. از جمله این ادعیه، دعای امام صادق علیه السلام است. آن هنگام که منصور (خلیفه عباسی) حضرت را فرا خوانده بود و قصد کشتن ایشان را داشت: «فَلَمَّا أَدْخَلْتُهُ إِلَیْهِ رَأَیْتُهُ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَی سَرِیرِهِ وَ فِی یَدِهِ عَمُودُ حَدِیدٍ یُرِیدُ أَنْ یَقْتُلَهُ بِهِ وَ نَظَرْتُ إِلَی جَعْفَرٍ علیه السلام وَ هُوَ یُحَرِّکُ شَفَتَیْهِ فَلَمْ أَشُکَّ أَنَّهُ قَاتِلُهُ وَ لَمْ أَفْهَمِ الْکَلَامَ الَّذِی کَانَ جَعْفَرٌ علیه السلام یُحَرِّکُ بِهِ شَفَتَیْهِ بِهِ...؛ [راوی می گوید:[ زمانی که امام علیه السلام را نزد منصور بردم، او را دیدم که بر روی تختش نشسته و در دستش عمود آهنینی است که می خواهد با آن امام را به قتل برساند. در این بین، به جعفر [بن محمد] علیهماالسلام نگاه کردم و دیدم که دو لبانش حرکت می کند؛ پس شک نکردم که منصور او را می کشد، اما کلام جعفر علیه السلام را نفهمیدم ... .»

    2. همچنین در مرتبه دیگری که امام صادق علیه السلام به دربار منصور احضار شده بودند، ولی با سلامت از نزد او بیرون آمدند، در پاسخ کسی که از علت این امر شگفت سؤال کرده بود، فرمودند: «دعای جدم امام حسین علیه السلام را خواندم.» ربیع که راوی این جریان است، می گوید: «به خدا سوگند! هیچ گاه در گرفتاریها این دعا را نخواندم، مگر آنکه مشکلم بر طرف شد.»

    3. و از این قسم است دعای امام کاظم علیه السلام آن هنگام که آن حضرت را در گودال حیوانات درنده انداختند: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ أَنْجَزَ وَعْدَهُ وَ نَصَرَ عَبْدَهُ وَ أَعَزَّ جُنْدَهُ وَ هَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ...؛ به نام خداوند بخشاینده مهربان. خدایی جز او نیست، تنهای تنهاست، وعده اش را تحقق بخشید و بنده اش را یاری کرد، به لشکریانش عزت عطا فرمود، تمام گروهها[ی کفر و شرک] را به تنهایی شکست داد و سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است.»

    در خاتمه، این نکته را یادآور می شویم که اگر چه دعا در پیشامدهای ناگوار و مواقع نیاز مؤثر بوده و بدان سفارش شده است، لکن این گونه نیست که تنها محدود به چنین موقعیتهای خاص باشد؛ چرا که مسئله دعا و مناجات با پروردگار از امور فطری بشر است که در همه انسانها ـ از هر دین و آیینی که باشند ـ به نحوی بروز و ظهور دارد. از این رو، باید بکوشیم که این حالت فطری را که ممکن است در اعماق ضمیر انسان مدفون گشته و تنها در حالات اضطرار و نیاز رخ بنماید، به صورت عنصری فعال در صحنه زندگی خود آشکار سازیم و آن را یکی از ضروریات زندگی معنوی خود به شمار آوریم؛ چنان که در فرهنگ قرآنی ما نیز «دعا» از امور ضروری در حیات ایمانی معرفی شده است که دوری از آن پیامدِ تنزل شخصیت و مهجوریت انسان از رحمت الهی را خواهد داشت: «وَ قَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی اَسْتَجِبْ لَکُمْ اِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرینَ»؛ «پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید تا [دعای] شما را بپذیرم! کسانی که از عبادت من تکبر می ورزند، به زودی با ذلت وارد دوزخ می شوند.»

    رمز های موفقیت در زندگی از نظر بزرگان دین

    رمز های موفقیت در زندگی از نظر بزرگان دین

    رمزهای موفقیت از نگاه امام علی علیه السلام (1)
    مقدمه:

    انسان موجودی کمال جو است که برای رسیدن به این کمال همه امکانات در اختیار او قرار گرفته است . «وسخر لکم ما فی السموات وما فی الارض جمیعا منه » (1) ; «و آنچه در آسمانها و زمین است همه را از سوی خودش مسخر شما ساخت .»

    بی شک در اختیار گرفتن همه امکانات بدان جهت است که انسان مراتب کمال را بصورت صعودی طی کند و بیش از پیش به موفقیتهایی چه در ابعاد مادی و چه معنوی دست یابد .

    برای رسیدن به اهداف و خواسته های مورد نظر و چشیدن طعم شیرین موفقیت، شرایط و عواملی لازم است تا در سایه بکار بستن آنها، بهتر بتوان به آن اهداف دست یافت . در این نوشتار از عواملی سخن می گوییم که از منظر امام علی علیه السلام ما را در رسیدن به موفقیت کمک می کند .

    1 . توفیق الهی

    هر انسانی در انجام کارها، نیازمند عنایت و توفیق از جانب خداوند عالمیان است و تا لطف الهی شامل حال او نشود، موفق به انجام کارها نخواهد شد و هر کوششی بدون توفیق الهی صورت گیرد، سودی نخواهد داشت . حضرت علی علیه السلام فرمودند: «لا ینفع اجتهاد بغیر توفیق; (2) کوششی که با توفیق همراه نباشد سودی ندارد .»

    از سوی دیگر هر کسی برای رسیدن به هدف و آرزوی خود نیازمند راهنماست، تا در طول مسیر او را همراهی کند . توفیق الهی بهترین راهبری است که انسان را به سوی خوبیها و کارهای خدا پسندانه رهبری می کند . به فرمایش حضرت علی علیه السلام: «لا قائد خیر من التوفیق; (3) راهنمایی بهتر از توفیق وجود ندارد .»

    سفرای الهی نیز خود را بی نیاز از توفیق الهی نمی دانستند و در همه حال از خدای منان خواهان آن بودند . قرآن کریم از قول حضرت شعیب علیه السلام می فرماید: «وما توفیقی الا بالله » (4) ; «توفیق من جز به خدا نیست .» امیرمؤمنان علی علیه السلام نیز در پاسخ به نامه ای به معاویه فرمودند: «وما توفیقی الا بالله (5) ; توفیق من جز به خدا نیست .»

    البته داشتن توفیق الهی نیازمند تلاش و کوشش است و تا تلاشی صورت نگیرد، خواستن توفیق الهی نه تنها پسندیده نیست، بلکه نوعی خویشتن را به سخره گرفتن است، چنان که حضرت رضا علیه السلام فرمودند: «من سال الله التوفیق ولم یجتهد فقد استهزء بنفسه; (6) کسی که از خداوند توفیق را مسئلت نماید، ولی کوشش نکند، خود را به تمسخر گرفته است .»

    2 . دینداری و تقوی

    اطاعت از خداوند و دینداری، اولین پایه رستگاری است . رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله همین که برای اولین بار در میان مردم ظاهر شد و بعثت خود را آشکار کرد، فرمود: مردم! بگویید «لا اله الا الله » تا رستگار شوید . امیرمؤمنان علیه السلام نیز از خداوند سلامت در دین را طلب می نمود و می فرمود: «نساله المعافاة فی الادیان کما نساله المعافاة فی الابدان; (7) از او سلامت در دین را خواهانیم آنگونه که تندرستی را از او درخواست داریم .»

    دینداری و تقوای الهی از جمله عواملی است که انسان را در رسیدن به آرزوهای دنیوی و اخروی و کسب موفقیتها کمک می کند . علی علیه السلام در این باره می فرماید: «فان تقوی الله مفتاح سداد وذخیرة معاد وعتق من کل ملکة ونجاة من کل هلکة; (8) همانا ترس از خدا کلید هر در بسته، و ذخیره رستاخیز و عامل آزادگی از هرگونه بردگی و نجات از هرگونه هلاکت است .»

    امام علی علیه السلام در جای دیگری درباره نقش تقوی و دینداری در رساندن انسان به اهداف و رفع مشکلات می فرمایند:

    «فمن اخذ بالتقوی غربت عنه الشدائد بعد دنوها واحلولت له الامور بعد مرارتها وانفرجت عنه الامواج بعد تراکمها واسهلت له الصعاب بعد انصابها وهطلت علیه الکرامة بعد قحوطها وتحدبت علیه الرحمة بعد نفورها وتفجرت علیه النعم بعد نضوبها ووبلت علیه البرکة بعد ارذاذها; (9)

    پس کسی که تقوا را انتخاب کند، سختیها بعد از نزدیک شدنشان، از او دور گردند، و کارها پس از تلخیها برای او شیرین و امواج مشکلات پس از متراکم شدن بر طرف خواهند شد و مشکلات پس از آنکه او را وامانده کرد آسان می شود و مجد و بزرگی از دست رفته [چون قطرات باران] بر او فرو می بارند، رحمت بازداشته [حق] به او باز می گردد، و نعمتها [ی الهی] پس از فرو نشستن، برای او به جوشش می آیند و برکت تقلیل یافته برای او فزونی گیرد .»

    3 . استفاده از فرصتها

    برای هر کسی در زندگی فرصتهایی پیش می آید که گاه در اثر جهل و عدم آگاهی، بی توجه از کنار آن گذر می کند . فرصتها چون ابر بهاری در گذرند (10) و با از دست رفتن جز غصه چیزی بر جای نمی گذارند (11) . اگر انسان به موقعیتهای بدست آمده، بیشتر توجه کند و متوجه باشد که برای هر چیزی وقت مشخصی است و سرآمدی معین (12) ، از ثانیه ثانیه های این فرصتها، بیشترین و بهترین استفاده را می کند .

    استفاده بهینه از فرصتهای بدست آمده و کار امروز را برای فردا نگذاشتن و حساسیت روی ثانیه های عمر داشتن، از جمله عواملی است که موجب موفقیت انسان در تمامی زمینه ها چه در مسائل اجتماعی - سیاسی و چه مسائل معنوی می شود .

    حضرت علی علیه السلام درباره این رمز موفقیت چندین نکته را متذکر می شوند .

    الف) ضرورت استفاده از فرصتهای نیک

    امام علی علیه السلام می فرمایند: «کل معاجل یسال الانظار وکل مؤجل یتعلل بالتسویف; (13) آنان که وقتشان پایان یافته خواستار مهلتند و آنان که مهلت دارند کوتاهی می ورزند .» پس آنان که هنوز حسرت فرصتهای از دست رفته را نخورده اند، بهوش باشند و چونان صیادی تیز بین و زبردست، اگر طالب موفقیتند لحظه لحظه فرصتهای بدست آمده را صید کنند .

    ب) لزوم عمل در ایام فراغت و سلامت جسم

    حضرت فرمودند: «فلیعمل العامل منکم فی ایام مهله قبل ارهاق اجله وفی فراغه قبل اوان شغله وفی متنفسه قبل ان یؤخذ بکظمه; (14) هر کس از شما که اهل عمل است باید عمل کند در روزگاری که مهلت دارد پیش از آنکه مرگ فرا رسد و در ایام فراغتش پیش از آنکه گرفتار شود و در ایام رهایی اش پیش از آنکه گلوگاه او [به وسیله مرگ] گرفته شود .»

    ج) سعی در استفاده هرچه بیشتر از فرصتها

    در زندگی هر انسانی، فرصتهای اندکی پیش می آید که اگر خوب استفاده شود، یک عمر از آن بهره برداری می شود . پس، از موقعیتهای بدست آمده باید با حداکثر توان بهره جست که غروب طلایی هر روز را فقط یک بار می توان تجربه کرد .

    سعدیا دی رفت، فردا همچنان موجود نیست

    در میان این و آن فرصت شمار امروز را

    علی علیه السلام در این باره فرمودند: «بادروا بالاعمال عمرا ناکسا او مرضا حابسا او موتا خالسا; (15) بسوی اعمال [نیکو بشتابید پیش از آنکه عمرتان پایان پذیرد یا بیماری مانع شود و یا تیر مرگ شما را هدف قرار دهد .»

    × × ×

    گوهر وقت بدین تیرگی از دست مده

    آخر این در گرانمایه بهایی دارد

    صرف باطل نکند عمر گرامی پروین

    آنکه چون پیر خرد راهنمایی دارد

    فرخ آن شاخک نو رسته که در باغ وجود

    وقت رستن هوس نشو و نمایی دارد (16)

    4 . خویشاوندان

    خانواده به عنوان اولین کانونی که شخصیت انسان در آن شکل می گیرد، دارای اهمیتی خاص است . والدین که در تربیت اولاد، هسته مرکزی مجموعه عظیم خویشاوندان را تشکیل می دهند، با الگو دهی مناسب و فراهم کردن فضایی مطلوب در خانواده، نقش بسزایی در شکل گیری و شکوفایی استعدادهای اعضای خانواده ایفا می کنند . مسیر خوشبختی و یا خدای نکرده عکس آن، در خانواده پی ریزی می شود که البته نقش تک تک اعضاء خانواده قابل توجه است .

    حضرت علی علیه السلام خویشاوندان را به بالهایی تشبیه می کند که انسان را در صعود به اهداف عالی کمک می کنند و در صورت نبود یا قطع رابطه با آنان، انسان در رسیدن به آرزوها و اهداف تعیین شده دچار مشکل می شود . آن حضرت می فرمایند:

    «واکرم عشیرتک فانهم جناحک الذی به تطیر واصلک الذی الیه تصیر ویدک التی بها تصول; (17) خویشاوندانت را گرامی دار، زیرا آنها پر و بال تو می باشند که با آن پرواز می کنی و ریشه تو هستند که به آنها باز می گردی و دست [نیرومند] تو می باشند که با آن حمله می کنی .»

    امام علی علیه السلام درباره نقش اساسی این کانون گرم در رساندن انسان به هر موفقیتی فرمودند:

    «ایها الناس انه لا یستغنی الرجل وان کان ذا مال عن عترته ودفاعهم عنه بایدیهم والسنتهم وهم اعظم الناس حیطة من ورائه والمهم لشعثه واعطفهم علیه عند نازلة اذا نزلت به; (18) ای مردم، انسان هر مقدار که ثروتمند باشد، از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند . خویشاوندان انسان، بزرگترین گروهی هستند که از او حمایت می کنند و اضطراب [و ناراحتی] او را می زدایند، و در هنگام مصیبتها، نسبت به او پرعاطفه ترین مردم می باشند .»

    5 . تلاش و کوشش

    برای مقابله با مشکلات و پیروزی بر آنها، اراده ای آهنین لازم است تا انسان از نیروهای نهفته در وجود خود، بیشترین بهره را ببرد . دست روی دست گذاشتن هنر نیست، چراکه مردان بزرگ در سایه سعی و تلاش، قله های پیروزی را فتح می کنند .

    سعی و تلاش از جمله عواملی است که انسان را در رسیدن به اهداف و خواسته هایش کمک می کند . امام علی علیه السلام همگان را به تلاش فرا می خوانند و می فرمایند: «فعلیکم بالجد; (19) بر شما باد تلاش و کوشش .» چرا که «لا یدرک الحق الا بالجد; (20) حق جز با تلاش و کوشش بدست نمی آید .»

    حضرت در توصیه های خویش به فرزندشان امام مجتبی علیه السلام فرمودند: «فاسع فی کدحک; (21) نهایت کوشش را در زندگی داشته باش .» دلیل این امر این است که عاقبت، هر جوینده ای یابنده است . «من طلب شیئا ناله او بعضه; (22) آن کس که در تلاش و طلب چیزی باشد، یا به همه آن و یا لااقل به قسمتی از آن دست خواهد یافت .»

    علی علیه السلام گاه جهت به راه انداختن انسانها برای فعالیت و تلاش در زندگی، از تلاش و کوشش موجودات دیگر مثال می زند تا همگان از کار و فعالیت آنها درس تلاش بگیرند و در زندگی خود جدیت داشته باشند . در یکی از خطبه ها، از تلاش و فعالیت مورچه سخن می گوید: «انظروا الی النملة فی صغر جثتها ... کیف دبت علی ارضها وصبت علی رزقها تنقل الحبة الی حجرها وتعدها فی مستقرها، تجمع فی حرها لبردها وفی وردها لصدرها; (23) به مورچه و کوچکی چثه آن بنگرید ... که چگونه روی زمین راه می رود و برای به دست آوردن روزی خود تلاش می کند; دانه ها را به لانه خود منتقل می سازد و در جایگاه مخصوص نگه می دارد، در فصل گرما برای زمستان تلاش کرده، و به هنگام درون رفتن، بیرون آمدن را فراموش نمی کند .»

    گاه حضرت فرزندش امام مجتبی علیه السلام را به تلاش در جهاد فرا می خواند که «وجاهد فی الله حق جهاده ولا تاخذک فی الله لومة لائم; (24) در راه خدا تا سرحد توان تلاش کن و هرگز سرزنش سرزنش گران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد .»

    سیره عملی حضرت امیر علیه السلام چه در کار و فعالیت سیاسی و چه در فعالیتهای اجتماعی، بر تلاش و کوشش استوار بود . برای هر کسی که ادعای پیروی حضرتش را دارد لازم است به مولایش تاسی کرده، تا آخرین توان تلاش کند تا در سایه این تلاشها از عمر خویش بهترین استفاده را بکند و راه موفقیت را برای خود هموار گرداند .





    رازهاي موفقيت از نگاه رهبري
    حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اولين راز موفقيت امام را ارتباط ايشان با خداي يگانه مي¬دانند؛ «امام خميني بدين خاطر توانست اين حرکت عظيم را در دنيا بوجود آورد، که با خدا ارتباط داشت و دراين راه ملاحظه هيچ چيزي را نمي کرد. امروز که او درميان ما نيست، سيل اعترافها و تعريفها سرازير شده و همه دنيا به اقدام عظيم او که اقيانوس انسانها را به حرکت درآورد، معترفند. به اعتقاد من، اخلاص و توجه و اتصال به خدا مهمترين رمز موفقيت او بود. ايشان توانست معناي «اياک نستعين» - فقط از تو ياري مي خواهيم - را در عمل خود مجسم کند. وقتي يک انسان، خود را به اقيانوس بي پايان وصل مي کند، ديگر هيچ عاملي وجود ندارد که بتواند بر او فائق آيد.»1
    حضرت آيت الله خامنه اي، علت اقتدار و ماندگاري مردان الهي را ارتباط با خدا و کار براي خدا مي دانند و مي فرمايند:« راز قدرت معنوي و رمز «عظمت و نفوذ» رو به افزايش امام خميني (ره) اين است که آن شخصيت بزرگ در همه کارها فقط خدا را ديد و در راه او مجاهدت کرد و خدا نيز همانگونه که در قرآن وعده داده است هميشه با او بود.…علت آرامش خاطر و تزلزل ناپذيري امام در همه لحظات به ويژه مقاطع سخت و حساس کشور و حتي در لحظه عروج به سوي پروردگار همين ارتباط و اتصال با خدا بود.»2
    رهبر انقلاب اسلامي در تشريح عوامل توفيقات امام خميني، ايمان كامل به نصرت الهي را مهمترين عامل برمي شمارند و مي فرمايند: بر اساس يك حقيقت قرآني هركس خداوند را ياري كند خداوند در مقياسي عظيم او را نصرت مي كند و امام با ايمان كامل به اين قانون الهي، با تلاش بي وقفه براي تحقق دين خدا يعني آباد كردن دنيا و آخرت ملت ايران، به نصرت خدا برخاست و پروردگار نيز متقابلاً، امام را به حركتي معجزه‌آسا و استقرار نظامي مبتني بر اسلام نصرت بخشيد.»3
    رهبر معظم انقلاب اسلامي، يکي ديگر از رازهاي موفقيت حضرت امام خميني (ره) را «مردمي بودن ايشان مي دانند که از «اصل اسلام» نشأت مي گيرد.
    مقام معظم رهبري در اين خصوص مي فرمايند: « امام وارد صحنه شد، وسط ميدان آمد، ميان مردم بود، با مردم حرف زد، اصول خود را براى مردم تبيين كرد و آنها را به ايمان روشن‏بينانه و آگاهانه‏اى مثل ايمان خود رساند؛ آن‏گاه ايمان و انگيزه مردم و تعاليم اسلام، معركه را به سود حقّ و حقيقت تمام كرد. ديگران نمى‏توانستند و نتوانستند اين مرحله دشوار را پيش ببرند؛ اما امام توانست. ملت ايران به اين اصول اعتقاد پيدا كرد، ايمان آورد و در راه آن به مجاهدت پرداخت. نتيجه اين شد كه اوّلاً نظام اسلامى على‏رغم همه كارشكنيها و دشمنيها به پيروزى رسيد و روزبه‏روز تا امروز ريشه‏دارتر شد و ثانياً فكر تحقّق و حيات دوباره اسلام و نجات امّت اسلامى از ظلم و استكبار قدرتهاى مستكبر، در مرزهاى اين كشور محدود نماند.»4
    « محور همه اصول و قواعد كار امام بزرگوار ما در دو چيز خلاصه مى‏شد: اسلام و مردم. اعتقاد به مردم را هم امام بزرگوار ما از اسلام گرفت. اسلام است كه روى حقّ ملتها، اهميت رأى ملتها و تأثير جهاد و حضور آنها تأكيد مى‏كند؛ لذا امام بزرگوار محور كار را اسلام و مردم قرار داد؛ عظمت اسلام، عظمت مردم؛ اقتدار اسلام، اقتدار مردم؛ شكست‏ناپذيرى اسلام، شكست‏ناپذيرى مردم.»5
    مقام معظم رهبري، «مکتب سياسي امام» را يکي ديگر از عوامل توفيق بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي مي دانند و مي فرمايند:« يکي ديگر از تعيين کننده ترين رازهاي موفقيت امام، در مکتبي است که عرضه کرد و توانست آن را بصورت يک نظام دربرابر ديد مردم جهان قرار دهد. مکتب سياسي اي که امام مطرح کرد، براي بشريت و براي دنيا حرف تازه دارد و راه نو پيشنهاد مي کند. در مکتب سياسي امام، معنويت و سياست درهم تنيده است. امام خود نيز سياست و معنويت ، سياست و اخلاق و سياست و عرفان را با هم داشت. شاخص ديگر مکتب امام، اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است. ازنظر امام، هويت انساني، هم ارزشمند و داراي کرامت است و هم قدرتمنند و کارساز/ به همين دليل آراء و نظرات مردم بايد در اداره سرنوشت بشر و جامعه، نقش اساسي ايفا کند .... »6

    ويژگي هاي مکتب سياسي امام از نگاه رهبري
    چنان که گفتيم مقام معظم رهبري يکي از رازهاي موفقيت حضرت امام خميني (ره) را مکتب سياسي ايشان مي دانند. پس چه نيکوست که با مکتب سياسي امام راحل از نگاه يار نزديک ايشان آشنا شويم.
    1- پيوند سياست با معنويت
    رهبر معظم انقلاب اسلامي شاخص هايي را براي مکتب سياسي بنيانگذار کبير انقلاب اسلامي بر مي شمارند که اولين شاخص «پيوند سياست با معنويت» در مکتب سياسي امام است.
    مقام معظم رهبري در اين خصوص مي فرمايند:
    « مکتب سياسي امام داراي شاخصهايي است. من امروز چند خط از خطوط برجسته‏ي اين مکتب را در اين‏جا بيان مي‏کنم. يکي از اين خطوط اين است که در مکتب سياسي امام، معنويت با سياست در هم تنيده است. در مکتب سياسي امام، معنويت از سياست جدا نيست؛ سياست و عرفان، سياست و اخلاق. امام که تجسم مکتب سياسي خود بود، سياست و معنويت را با هم داشت و همين را دنبال مي‏کرد؛ حتّي در مبارزات سياسي، کانون اصلي در رفتار امام، معنويت او بود. همه‏ي رفتارها و همه‏ي مواضع امام حول محور خدا و معنويت دور مي‏زد. … حرف نوي مکتب سياسي امام بزرگوار ما براي دنيا اين است که در همه‏ي ارکان برنامه‏ريزي‏هاي يک قدرت سياسي، سياست با معنويت، و قدرت با اخلاق همراه شود و اصول اخلاقي مورد مراعات قرار گيرد. شاخص اول از شاخصهاي اساسي مکتب سياسي امام اين است.»7
    2- اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم
    دومين شاخص مکتب سياسي حضرت امام از نگاه مقام معظم رهبري، «اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم» است؛
    « شاخص دوم، اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است؛ هم کرامت انسان، هم تعيين‏کننده بودن اراده‏ي انسان. در مکتب سياسي امام، هويت انساني، هم ارزشمند و داراي کرامت است، هم قدرتمند و کارساز است. نتيجه‏ي ارزشمندي و کرامت داشتن اين است که در اداره‏ي سرنوشت بشر و يک جامعه، آراء مردم بايد نقش اساسي ايفا کند. لذا مردم‏سالاري در مکتب سياسي امام بزرگوار ما - که از متن اسلام گرفته شده است - مردم‏سالاري حقيقي است؛ مثل مردم‏سالاري امريکايي و امثال آن، شعار و فريب و اغواگري ذهنهاي مردم نيست. … در مکتب سياسي امام رأي مردم به معناي واقعي کلمه تأثير مي‏گذارد و تعيين کننده است. اين، کرامت و ارزشمندي رأي مردم است. از طرف ديگر امام با اتکاء به قدرت رأي مردم معتقد بود که با اراده‏ي پولادين مردم مي‏شود در مقابل همه‏ي قدرتهاي متجاوز جهاني ايستاد؛ و ايستاد. در مکتب سياسي امام، مردم‏سالاري از متن دين برخاسته است؛ از «امرهم شوري بينهم» برخاسته است؛ از «هو الّذي ايّدک بنصره و بالمؤمنين» برخاسته است. ما اين را از کسي وام نگرفته‏ايم.»8
    3- نگاه بين المللي و جهاني
    رهبر معظم انقلاب ويژگي ديگر مکتب امام را، نگاه بين المللي و جهاني آن ذکر مي كنند؛
    « شاخص سوم از شاخصهاي مکتب سياسي امام، نگاه بين‏المللي و جهاني اين مکتب است. مخاطب امام در سخن و ايده‏ي سياسي خود، بشريت است؛ نه فقط ملت ايران. ملت ايران اين پيام را به گوش جان شنيد، پايش ايستاد، برايش مبارزه کرد و توانست عزت و استقلال خود را به‏دست آورد؛ اما مخاطب اين پيام، همه‏ي بشريت است. … مکتب سياسي اسلام فکر درست و سخن نوي خود را با تبيين در فضاي ذهن بشريت رها مي‏کند و مثل نسيم بهاري و عطر گلها در همه‏جا مي‏پيچد.»
    مقام معظم رهبري در ادامه تصريح مي کنند:«مخاطب امام در سخن و ايده سياسي اش فقط ملت ايران نبود، بلکه او بشريت را مخاطب پيام خود قرار مي داد. پاسداري از فرهنگ و موازين انساني و همچنين عدالت اجتماعي، از مهمترين و اصلي ترين خطوط مکتب سياسي امام خميني است. مجموع اين عوامل، موجب موفقيت امام در دستيابي به اهدافش شد و محبت او را در قلبها نشاند. امام خميني (ره) اين نکته را به مردم يادآور شد كه اسلام دلها را جذب و جمع مي کند و نيرويي عظيم و شکست ناپذير بوجود مي آورد.»9
    4- پاسداري از ارزشها
    يار نزديک امام، ديگر ويژگي مکتب سياسي آن بزرگوار را «پاسداري از ارزشها» مي دانند؛
    « شاخص مهم ديگر مکتب سياسي امام بزرگوار ما پاسداري از ارزشهاست، که مظهر آن را امام بزرگوار در تبيين مسأله‏ي ولايت‏فقيه روشن کردند. … پاسداري و ديده‏باني حرکت کلي نظام به سمت هدفهاي آرماني و عالي‏اش، مهمترين و اساسي‏ترين نقش ولايت‏فقيه است. امام بزرگوار اين نقش را از متن فقه سياسي اسلام و از متن دين فهميد و استنباط کرد.… ضابطه‏هاي رهبري و ولايت‏فقيه، طبق مکتب سياسي امام بزرگوار ما، ضابطه‏هاي ديني است؛ مثل ضابطه‏ي کشورهاي سرمايه‏داري، وابستگي به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نيست. … در مکتب سياسي اسلام، ضابطه، اينها نيست؛ ضابطه، ضابطه‏ي معنوي است. ضابطه عبارت است از علم، تقوا و درايت. علم، آگاهي مي‏آورد؛ تقوا، شجاعت مي‏آورد؛ درايت، مصالح کشور و ملت را تأمين مي‏کند؛ اينها ضابطه‏هاي اصلي است برطبق مکتب سياسي اسلام.» 10
    5- عدالت اجتماعي
    رهبر معظم انقلاب اسلامي «عدالت اجتماعي» را ديگر ويژگي مکتب سياسي حضرت امام خميني (ره) مي دانند؛
    « آخرين نکته‏يي که به‏عنوان شاخصه‏ي مکتب سياسي امام عرض مي‏کنم، مسأله‏ي عدالت اجتماعي است. عدالت اجتماعي يکي از مهمترين و اصلي‏ترين خطوط در مکتب سياسي امام بزرگوار ماست. در همه‏ي برنامه‏هاي حکومت - در قانونگذاري، در اجرا، در قضا - بايد عدالت اجتماعي و پُر کردن شکافهاي طبقاتي، مورد نظر و هدف باشد. اين‏که ما بگوييم کشور را ثروتمند مي‏کنيم - يعني توليد ناخالص ملي را بالا مي‏بريم - اما ثروتها در گوشه‏يي به نفع يک عده انبار شود و عده‏ي کثيري هم از مردم دستشان خالي باشد، با مکتب سياسي امام نمي‏سازد. پُر کردن شکاف اقتصادي در بين مردم و رفع تبعيض در استفاده‏ي از منابع گوناگون ملي در ميان طبقات مردم، مهمترين و سخت‏ترين مسؤوليت ماست. همه‏ي برنامه‏ريزان، قانونگذاران، مجريان و همه‏ي کساني که در دستگاه‏هاي گوناگون مشغول کار هستند، بايد اين را مورد توجه قرار دهند و يکي از مهمترين شاخصهاي حرکتِ خود به‏حساب آورند.»11
    خصوصيات بارز امام از نگاه رهبري
    رهبر معظم انقلاب اسلامي «صبر» و «يقين» را از جمله خصوصيات بارز حضرت امام خميني (ره) مي دانند و مي فرمايند:
    « خداي متعال در سوره سجده، مي فرمايد کساني که دو خصوصيت صبر و يقين را در خود بوجود آورند، به اين موهبت بزرگ دست مي يابند که خداي متعال زمام هدايت مجموعه هاي انساني را به آنها مي سپارد... امام راحل ما اين تجديد کننده حيات اسلام درميان ملتها، از اين دو خصوصيت (صبر و يقين) برخوردار بود . او اميد مستضعفان بود که به مسلمانان قوت و شوکت و به جهان اسلام نيرو و حرکت بخشيد. باورهاي شرک آلود را زدود و به همه فهماند که انسان کامل شدن و علي وار زيستن، افسانه نيست. او در ملتها اين باور را ايجاد كرد که قوي شدن و گسستن از بند اسارت و ايستادگي دربرابر سلطه گران ممکن است.» 12
    ياز نزديک امام و تداوم بخش راه ايشان صفات ديگر آن بزرگوار را اين گونه بيان مي دارند:
    « آن بزرگوار، قوت ايمان را با عمل صالح ، شجاعت اخلاقي را با دورانديشي و حکمت، صراحت بيان را با صدق و متانت، صفاي معنوي را با هوشمندي و کياست، ابهت و صلابت رهبري را با عطوفت، و ساير خصلتهايي را که مجموعه آن درطول سالها بندرت ممکن است در انسان بزرگي جمع شود، همه را با هم داشت ... حقيقتاً براي انسان بي نظيري مثل امام عزيز ، جا دارد که هوشمندترين ذهنها و صاف ترين دلها و جانها از احساس تعظيم و تکريم نسبت به او سرشار شوند. فرق است ميان شخصيتي که بخاطر مقام و سمت ظاهريش مورد احترام واقع شود، با کسي که شخصيت و عظمت وجوديش، هر انسان هوشمندي را به تعظيم و تکريم وادار مي کند. امام عزيز ما از اين نوع انسانها بود.»13
    « از روز اوّل تا روزهاى آخر عمر، امام بزرگوار روى قشرهاى مستضعف، پابرهنه‏ها و محرومان تكيه كرد. بارها و بارها در آغاز تشكيل نظام اسلامى و در طول ده سال عمر با بركتش در مقام رهبرى نظام اسلامى، به مسؤولان و به همه ما تأكيد كرد كه بايد رعايت حال ضعفا را بكنيد؛ شما مرهون طبقه پابرهنه اين كشوريد. عزيزان من؛ ملت بزرگ ايران! هر جا و در هر موردى ما به اين توصيه امام توجّه نموديم و در برنامه‏ريزيها، قانونگذاريها، اجرا و عزل و نصبها، به اين نصيحت عمل كرديم، پيروزى نصيب ما شد.»14
    مهمترين کاري که امام براي اسلام انجام داد
    رهبر معظم انقلاب اسلامي، مهمترين کار حضرت امام خميني (ره) را «احياي اسلام» در سطح دنيا مي دانند و مي فرمايند:
    « مهمترين كارى كه امام بزرگوار ما در سطح دنياى اسلام انجام داد، اين بود كه ابعاد سياسى و اجتماعى اسلام را احياء كرد. … امام حقايق فراموش‏شده اسلام را احياء كرد؛ عدالتخواهى اسلام را سرِ دست بلند كرد؛ ضدّيت اسلام را با تبعيض و اختلاف طبقاتى و اشرافيتها علنى كرد.»15
    مهمترين کاري که امام براي مردم انجام داد
    مقام معظم رهبري مهمترين کار امام راحل درباره مردم را تبيين مفهوم «مردم سالاري» مي دانند و مي فرمايند:
    « در مورد مردم، مهمترين كارى كه امام كرد، اين بود كه مفهوم مردم‏سالارى را از چيزى‏كه طرّاحان دمكراسى غربى و عوامل آنها در صحنه‏هاى عملى مى‏خواستند نشان دهند، به‏كلّى دور كرد. سعى آنها اين بود كه اين‏طور القاء كنند كه مردم‏سالارى با دين سالارى و ديندارى سازگار نيست. امام اين مفهوم باطل را زايل كرد و مردم‏سالارى دينى - يعنى همان جمهورى اسلامى - را در دنيا مطرح نمود. او به زبان هم اكتفا نكرد؛ صرفاً استدلال فكرى هم نكرد؛ عملاً اين را نشان داد.» 16

    خدا

    جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .

    پیش داوری

    پیش داوری: یکی از مسائلی که باعث می شود روند تفکر ما منحرف شود، این است که قبل از فکر کردن و بررسی درست و عالمانه یک موضوع، با استفاده از ذهنیت ها و فرضیه های قبلی خودمان نسبت به آن موضوع اظهار نظر می کنیم. در مسیر تفکر درست، باید سعی کنیم ذهنمان را از پیش فرض های قبلی خالی کنیم تا بتوانیم به درستی مشاهده کنیم در زندگی ما هم، بارها این اتفاق افتاده است که راجع به یک مطلب یا موضوعی، دیدگاه خاصی در ذهن مان مطرح بوده است و بعد متوجه شده ایم، در اشتباه بوده ایم. همیشه سعی کنید ابتدا از صحت و سلامت و امنیت نظر و دیدگاه خود اطمینان حاصل کنید. شخصی داخل اتوبوس نشسته بود و دو فرزند او درحال بازی و سرگرمی بودند و او که به فکر فرو رفته بود و مشاهده می کرد که فرزندانش، کمی شلوغ تر از همیشه هستند اما تذکری نمی داد. در همین حال یکی دو تا از مسافران اتوبوس با لحن تندی به این مرد تذکر دادند و با الفاظ نسبتا زشت، از او انتقاد کردند. در این لحظه آن مرد به این مسافر گفت: «حق با شماست، اما یک ساعت پیش همسرم فوت کرد و بچه ها هم در بیمارستان متوجه این قضیه شدند. خودرو هم ندارم. الان بچه ها را سوار اتوبوس کردم و در وضع خاصی مشغول فکر کردن به جمع و جور کردن اوضاع و احوال زندگی و بچه ها و مسائل ناشی از آن بودم و متوجه اذیت فرزندانم نشدم.از شما عذرخواهی می کنم.» در این لحظه مسافران که متوجه این مصیبت شدند، با کمال شرمندگی از تذکری که داده بودند، به این مرد گفتند: «واقعا ببخشید، زود قضاوت کردیم. بگذارید بچه ها راحت باشند و بازی کنند، اگر از دست ما هم کاری بر می آید بفرمایید در خدمت شما هستیم». حتما وضعیت هایی مشابه این جریان برای ما پیش می آید که یا در مقام قضاوت کننده هستیم یا قضاوت شونده آن چه که مهم است حلم و ظرفیت ابتدایی است و این که در برخورد با مسائل، تازمانی که مطمئن نشده ایم، حرفی نزنیم و قضاوت نکنیم. شاید برای همین موضوع، در بعضی از دعاها آمده است: «خدایا حلم و ظرفیتی به من عطا کن که درهای جهل و نادانی را به روی من ببندد.» پیش داوری ها عمدتا مانع تفکر و شناخت و یا عامل انحراف و خطای جدی در تفکر انسان است.

    تمرین: به مجموعه نقطه نظرهایی که تا هفته آینده مطرح می کنید، توجه کنید و آن مقدار از اطلاعات اولیه و یا نتیجه گیری هایی که بر اساس پیش داوری انجام می دهید شناسایی کنید و با نگاه جدید و خالی از ذهنیت به فکر کردن و حل مسئله بپردازید.

    درددل

    دوستان عزیزدرصورتی که سوال یاخواستیدباکسی صحبت ودرددل کنیدکسی راپیدانکردی من درخدمت شماهستم وبه صحبت های شماگوش میدهم من رادرغم های خودشریک کنید که شایدکمکی ازدست من برامدمتشکرم شماره تماس بامن ۰۹۳۶۷۵۰۴۴۷۵

    عکس استاد

    عکس دایی رامیز استاد

    مطالعات بين المللي نشان داده از ميان هر يازده نفر، دست كم يك نفر به خودكشي مي انديشد.



    خبرگزاري رويترز از شيكاگو – يك تيم تحقيقاتي بين المللي اعلام نموده كه جوانان، افراد مجرد، بانوان، قشر كم سواد يا بي سواد و بيماران رواني، صرفنظر از اينكه در كدام نقطه از كره زمين زندگي مي كنند، بيشترين احتمال خودكشي را به خود اختصاص داده اند.

    نتيجه تحقيقات اين گروه كه از جمع آوري اطلاعات 85 هزار نفر در 17 كشور توسعه يافته و در حال توسعه سراسر جهان بدست آمده است، اطلاعات سودمندي را در اختيار آنان قرار داده ، از جمله اينكه 9.2 درصد از اين افراد به خودكشي مي انديشند و 2.7 درصد به اين كار مبادرت ورزيده اند.

    ماتئو ناك (Matthew Nock)، يكي از محققين دانشگاه هاروارد در اين باره اظهار داشته :" تحقيقات ما نشان داده كه رفتار و تفكرات كاملا مشابه سبب بروز دلايلي ثابت جهت اقدام به خودكشي در ميان ساكنان كشورهاي مختلف جهان مي باشد."

    بر طبق تحقيقات انجام شده در سازمان نظارت بر سلامت جهاني، طي 45 سال گذشته ميزان خودكشي 60 درصد افزايش يافته است. امروزه خودكشي، عمده ترين دليل مرگ در افراد 15 تا 44 ساله است.

    ناك در ادامه اظهاراتش مي افزايد :"تمايل به خودكشي در بين نوجوانان و جوانان هر كشور به ميزان قابل ملاحظه اي افزايش يافته است. در اين گروه احتمال خودكشي در سنين 12 تا 15 سالگي به اوج مي رسد و فاصله زماني بين انديشيدن يك شخص به خودكشي وعملي نمودن آن، بسيار كوتاه است. بحراني ترين زمان براي مبادرت به خودكشي، يك سال پس از اولين باري است كه فرد به فكر خودكشي مي افتد، احتمال وقوع اين حالت در كشورهاي مختلف 60 درصد يا بيشتر است."

    در تحقيقات فوق رايج ترين دلايل اقدام به خودكشي مورد مطالعه قرار گرفته است. نتيجه نشان داده افراد بين 18 تا 34 سال، بانوان، افراد كم سواد، مجردها و اشخاصي كه از اختلالات رواني رنج مي برند، بيش از بقيه تمايل به خودكشي دارند.

    در اين زمينه اختلافاتي نيز به چشم مي خورد:"در كشورهايي مانند ايالات متحده كه ساكنان آن از درآمدهاي بالايي برخوردارند، اختلالات رفتاري از جمله افسردگي، رايج ترين علل خودكشي را تشكيل مي دهند. در مقابل در كشورهاي كم درآمد، اضطراب، انگيزه هاي آني و تجاوز عمده ترين دلايل خودكشي به شمار مي روند.

    اغلب مردم براين باورند كه اقدام به خودكشي تنها در ميان افراد مبتلا به افسردگي رايج است، اما تحقيقات اخير نشان داده، وجود اختلالات رواني ديگر نيز سبب افزايش احتمال خودكشي است.

    بررسي هاي به عمل آمده حاكي از اين واقعيت است كه در حين مشابهت علل و عوامل اقدام به خودكشي در سراسر دنيا، تفكرات و رفتارهاي متنوع در اين ارتباط در مليت هاي مختلف سراسر جهان به چشم مي خورد.

    آمار نشان داده كه 3.1 درصد از مردم كشور چين تمايل به خودكشي دارند، درحاليكه اين رقم در كشور نيوزلاند به 15.9 درصد مي رسد. محققين اين اختلاف فاحش را به اختلاف فرهنگي و تفاوت ديدگاههاي ملل مختلف نسبت مي دهند. نتايج تحقيقات ارائه شده توسط سازمان نظارت بر سلامت رواني جهان، با استناد بر مصاحبه هاي حضوري با افراد انجام پذيرفته است.

    نيجريه، آفريقاي جنوبي، كلمبيا، مكزيك، ايالات متحده آمريكا، ژاپن، بلژيك، فرانسه، آلمان، ايتاليا، هلند، اسپانيا، اوكراين، اسرائيل و لبنان از جمله كشورهايي هستند كه تحقيقات اخير در آنها انجام شده است.

    اعصبانیت


    کسی که عصبانیتش را ابراز می‌کند، یعنی فرد «تند مزاج»، مدام محکوم می‌شود و دیگران از او می‌خواهند که خودش را کنترل کند. بالعکس، کسی که خشم خود را نگه دارد نیز مورد انتقاد است و از او می‌خواهند که عصبانیتش را ابراز کند. افراد عصبی غالباً مشورت های نادرستی دریافت می‌کنند. آیا عصبانی شدن ممنوع است؟

    عصبانیت چگونه متولد می‌شود؟

    احساس عصبانیت به طور کلی توسط درک یک موقعیت واقعی مانند بی عدالتی، بی ارزش کردن، تهدید و... به وجود می‌آید. این احساس توسط حس مبتلا بودن، ناچار بودن و حتی آزرده شدن تا اعماق وجود ایجاد می‌شود. فردی که عصبانی می‌شود، گفتار و رفتار دیگران را در تضاد کامل با باورها، ارزش ها و نظرات خود می‌بیند.

    عصبانیت معمولا به شکل ناخودآگاه بروز می کند و افراد سعی می کنند
    آن را با بی تفاوتی، تغییر خلق و خو یا تمسخر پنهان کنند.
    اظهار عصبانیت در محیط های اجتماعی یا خانوادگی که اغلب نشان دادن عصبانیت را نمی‌پسندند، آسان نیست. بنابراین بیان عصبانیت شکل خشونت به خود می‌گیرد، و از خشونت تبدیل به حرکت می‌شود.

    عصبانیت را چگونه می‌توان شناخت و ابراز کرد؟

    احساس «عصبانیت»، چه آن را فرونشانیم، چه با خشونت بروزش دهیم، یک حس واقعی است و نمی‌توانیم جلوی آن را بگیریم. ضروری است که روش نشان دادن عصبانیت مان را یاد بگیریم، البته نه با بروز خشونت بلکه از راه بیان کلامی؛ می بایست به فردی که ما را عصبانی کرده نشان دهیم که چگونه و چه قدر ما را آزار داده است. شخص تند مزاج باید یاد بگیرد که به روش های غیرخشونت آمیز، عصبانیتش را بیان کند.





    طبقه بندی: کنترل عصبانیت،
    برچسب ها: عصب، عصبانی، کنترل اعصاب،

    بی حوصله گی

    iran stars


    بی حوصلگی هنگامی روی می دهد که ما دیگر به اطرافیان، اشیای پیرامون خود و فعالیتهای روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نمی بریم. بی حوصلگی در واقع فقدان تنوع و انگیزش در زندگیست.
    یکی از خصوصیات انسان تنوع طلبی و نیاز به تغییر مداوم در شکل و نوع محرکات بیرونی است. سازگاری حسی سبب می شود ما از فعالیتهای تکراری به ستوه آییم. سازگاری حسی یعنی: کاهش حساسیت حواس زمانی که در معرض مداوم یک عامل محرک ثابت و تغییر ناپذیر قرار می گیرند.
    مثلاً پس از خرید یک تلفن همراه نو شوق و ذوق فراوانی داریم اما پس از گذشت یکی دو ماه همان تلفن همراه برایمان تکراری و ملال آور می شود.
    برای غلبه بر بی حوصلگی در زندگی از این راهکارها سود برید:

    1- سعی کنید هر از چند گاهی در زندگی خود تغییراتی هر چند جزئی ایجاد کنید.

    2- بی کاری و فقدان فعالیت یک عامل مهم در ایجاد بی حوصلگی ست. دست به کار شوید با نشستن و به نقطه ای خیره شدن چیزی عوض نمی شود. برخیزید و به کاری مشغول شوید.

    3-حس پوچی و این باور که زندگی، شغل و فعالیتهای شما بی معنی است می تواند شما را تا مرز افسردگی پیش برد. شما نباید زندگی خود را یک دایره بی پایان و هدف بدانید. این وظیفه خود شماست که به زندگی خود معنا بخشید.

    4-هر روز یک چیز جدید یاد بگیرید و به علم خود بیفزایید.

    5- خود را به چالش بکشانید. به فعالیتی دست بزنید که در شما استرس ملایمی ایجاد می کند. مانند برد و باخت (در بازی، ورزش) یا پذیرش ایده های جدید.

    6- به یاد داشته باشید که هیچ چیز کسالت بار و خسته کننده نیست بلکه این ذهن بی حوصلگی شماست که همه چیز را کسل کننده می بینید. بی حوصلگی یک امر نسبی و درونیست. افکار خود را تغییر دهید تا احساسات شما نیز تغییر یابند.

    7-حس کنجکاوی خود را بر انگیزید. نسبت به پیرامون خون بی تفاوت نباشید. سعی کنید از همه چیز سر در بیاورید.البته به غیر از مسائل شخصی دیگران.

    8- خیال پردازی کنید. خیال پردازی بیش از حد سبب دور افتادن شما از واقعیتها و حقایق می گردد اما از تخیل خود می توانید در رفع بی حوصلگی کمک بگیرید. خیال پردازی کنید و به آرزوهای خود دست یابید.

    9- تکرار فعالیتهای روزمره یا از روی عادت بسیار خسته کننده است.
    بنابراین دیگر ایده ها، گزینه ها واحتمالات را هم انتخاب کنید. مثلاً هر روز برای صبحانه چای شیرین نخورید، یک روز هم قهوه یا شیر بخورید یا هر روز سر یک ساعت فعالیت خاصی را انجام ندهید. هراز گاهی طرز لباس پوشیدن یا مدل موی خود را تغییر دهید.

    10- هر بار سر قرار ملاقات یک دست لباس مشابه به تن نکنید یا در کافی شاپ فقط میلک شیک سفارش ندهید. با یک هدیه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگیر کنید.

    11- تکراری نباشید.

    سخن کوتاه

    همه ما مشکل داریم
    نا امید و دلتنگ میشویم
    ولی نحوه برخورد با شکست هایمان است که بیش از هر چیز دیگر زندگی ما را شکل میبخشد!

    الهي

    الهي اين چه فضلست كه با دوستان خود كرده يي كه هر كه تو را شناخت ايشان را يافت و هر كه ترا يافت ايشان را شناخت.

    الهي تاتو در غيب بودي من هم عيب بودم ، چون تو از غيب بدر آمدي من از عيب بدر آمدم.

    الهي حاضري چه جويم ، ناظري چه گويم.

    الهي پنداشتم كه ترا شناختم ، اكنون آن پنداشت را در آب انداختم .

    الهي اگر كار به گفتار است بر سر همه تاجم و اگر به كردار است به پشه و مور محتاجم.

    اهي بيزارم از طاعتي كه مرا به عجب آورد، مبارك معصيتي كه مرا بعذر آورد.

    الهي عاجز سر گردانم نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم.

    الهي اگر من ناپخته ام تو پخته كن و اگر پخته سوخته مكن.

    الهي اگر بر دار كني رواست از خود دور مكن و اگر بدوزخ فرستي رضاست مهجور مكن

    الهي بطاعت امر فرمودي و از آن بازداشتي و از معصيت منع كردي و برآن گماشتي .

    خواجه عبدالله انصاري

    دوست وفادار

    آيا يافتن دوستان واقعي دشوار است؟ وجود چه مواردي باعث صميميت بيشتر ميان دوستان مي‌شود؟


    همه ما دوستاني داريم و طبعا به نوعي از دوستي‌هايمان لذت مي‌بريم. بعضي از ما دوستان نزديك و صميمي داريم اما در اينجا اين سؤال مطرح مي‌شود كه چه مواردي باعث مي‌شود كه يك دوست به رفيقي حقيقي و واقعي تبديل شود؟

    چه جزئياتي وجود دارد كه يك دوست واقعي را از يك دوست معمولي جدا كرده و تفاوتش را براي ما آشكار مي‌كند؟

    رابطه دوستي يكي از مهم‌ترين روابطي است كه ما در زندگي‌مان درصدد بهبود و پيشرفت آن هستيم. ممكن است يافتن دوست، كار بسيار آساني باشد اما يافتن دوستي كه در طول رابطه و در مواقعي كه ما با سختي‌ها و مشكلاتي مواجه مي‌شويم بخواهد و بتواند به كمكمان بيايد و در واقع يافتن يك دوست حقيقي، سخت است. حقيقت اين است كه با وجود داشتن پدر و مادر و اقوام، هنوز هم بسياري از مردم براي گذراندن اوقات فراغت به دوستانشان وابسته هستند و بيشتر وقتشان را با دوستانشان مي‌گذرانند.در اينجا به نقل داستان ۲دوست صميمي مي‌پردازيم تا از آن نكات جالب توجه و آموزنده‌اي را به ذهن بسپاريم.

    مايك و جان با يكديگر بزرگ شده بودند و از دوران كودكي تا بزرگسالي دوستان بسيار نزديكي به يكديگر بودند. يك روز، بعد از برگشتن از مدرسه، آن دو به بحث و مناظره درباره اجتماع پرداختند. ناگهان بعد از اينكه بحث‌شان حسابي گرم شده بود، جان در يك لحظه عصباني شد و سيلي محكمي به‌صورت مايك نواخت. مايك به دوستش جان خيره شد و سپس روي شن‌ها نوشت: «امروز بهترين دوست من، يك سيلي به من زد». بعد از نوشتن اين جمله، آن دو نفر دوباره قدم‌زدن‌شان را از سر گرفتند. وقتي كه مي‌خواستند از روي رودخانه‌اي كه بسيار پرآب بود عبور كنند، ناگهان مايك داخل آب افتاد. جان، بدون لحظه‌اي ترديد و دودلي، داخل رودخانه پريد و مايك را نجات داد. بعد از آن، مايك روي يك تخته سنگ نوشت: «بهترين دوست من، مرا نجات داد».

    جان متوجه نشد كه چرا مايك اين كارها را انجام مي‌دهد، بنابراين از مايك پرسيد: «چرا وقتي من به تو سيلي زدم، روي شن‌ها نوشتي اما وقتي تو را نجات دادم روي صخره نوشتي؟» مايك در پاسخ گفت: «دوست حقيقي بايد كارهاي اشتباهي كه از بهترين دوستش سر مي‌زند را فراموش كند ولي در عوض كارهاي درست و مثبت دوستش را هميشه به ياد داشته باشد».

    در اينجا پس از ذكر اين مثال، به بيان ۷ مورد از خصوصيات دوست واقعي مي‌پردازيم:
    ۱- بهترين‌ها را براي شما ‌مي‌خواهد؛ يك دوست واقعي هميشه بهترين آرزوها را برايتان دارد. اگر او دريافت كه شما در زندگي‌تان شخص موفقي هستيد و اهدافتان در حال پيشرفت و موفقيت است، حتما از شما حمايت خواهد كرد.

    ۲- پشتيبان شماست؛ اگر شما هم‌اكنون با يك مشكل روبه‌رو شده‌ايد، مي‌توانيد دوست واقعي‌تان را تشخيص دهيد زيرا دوست واقعي سعي مي‌كند كه در اين مواقع از درد و غم‌تان بكاهد و شما را از اين جريان احساسي كه در آن به سر مي‌بريد، بيرون آورد.

    ۳- صداقت دارد؛ يك دوست واقعي كسي است كه با شما صادق باشد و وقتي از او كمك خواستيد، او حرفي نمي‌زند كه شما را راضي و خوشحال كند بلكه او چيزي را خواهد گفت كه فكر مي‌كند به صلاح شماست. دوست حقيقي، شما را نصيحت مي‌كند، در همه حال پشتيبان و حامي شماست و در مواقع مختلف به شما كمك مي‌كند و شما را به راه درست و مثبت هدايت مي‌كند.

    ۴- در مورد شما قضاوت نمي‌كند؛ يك دوست واقعي هميشه حامي شماست. او شما را همين‌طور كه هستيد، قبول دارد و مي‌پذيرد و هيچ‌گاه تلاش نمي‌كند كه شما را تغيير دهد. او شخصيت شما را با تمامي موارد مثبت و منفي قبول دارد.

    ۵- به حرف‌هايتان گوش مي‌دهد؛ دوستاني وجود دارند كه در مواقعي كه همه چيز رو به راه است با شما مي‌مانند اما وقتي كه شما با يك مشكل روبه‌رو مي‌شويد، آنها ناپديد مي‌شوند و در حل كردن مشكل شما هيچ كمكي نمي‌كنند؛ برعكس دوست واقعي كسي است كه وقتي ديد كه شما با مشكل مواجه شده‌ايد، دست كمك و ياري به سوي شما دراز كند.

    ۶- شما را جزئي از زندگي‌اش قرار مي‌دهد؛ يك دوست واقعي، شما را به بقيه دوستانش به‌خصوص خانواده‌اش معرفي مي‌كند و شما را جزئي از زندگي‌اش مي‌داند. در واقع شما يك نعمت يا موهبت الهي در زندگي او هستيد.

    ۷- رازدار شماست؛ يك دوست واقعي نقاط ضعف شما را بروز نمي‌دهد و رازدار شماست. رازهايتان را فاش نمي‌كند و براي شما حقه و كلكي سوار نمي‌كند. يكي از اهداف دوستي اين است كه به حريم و خلوت يكديگر احترام بگذاريد. يك دوست واقعي به اين مهم عمل كرده و پشت‌سرتان غيبت نمي‌كند.

    هميشه به ياد داشته باشيد «كسي كه يك دوست وفادار بيابد، يك گنج پيدا كرده است

    در يك دقيقه به آرزوهاي خود برسيد،این حقیقت داره دوستان

    بسياري از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظير ايسترهيكس نظريه جالبي دارند. آنها مي گويند اگر انسان بتواند فقط ۱۸ ثانيه روي چيزي كه واقعاً مي خواهد تمركز كند يك زنگ بزرگ در كاينات به صدا در مي آيد كه توجه كل هستي را به سمت اين شخص جلب مي كند.

    اگر اين ۱۸ ثانيه بتواند تا ۶۸ ثانيه ادامه يابد ديگر كار تمام است و كل هستي به تكاپو مي افتد تا براي فكر متمركز شده يك راه حل پيدا كند.

    اگر آرزوست برآورده اش كند و اگر سوال است برايش جوابي بيابد.

    در نگاه اول شايد اين عدد ۶۸ ثانيه خيلي كم و ناچيز به نظر برسد.

    ۶۸ ثانيه يعني فقط يك دقيقه و هشت ثانيه و بسياري از افراد مي گويند كه تمركز به مدت ۶۸ ثانيه هيچ كاري ندارد!؟

    خب آيا شما هم همين طور فكر مي كنيد؟

    بسيار عالي است! امتحان كنيد.

    خواهيد ديد كه هنوز ۱۸ ثانيه اول رد نشده فكرتان منحرف مي شود.

    ايده‌اي جديد بلافاصله از اعماق افكارتان ظاهر مي شود و نجواگر دروني تان به سخن در مي آْيد كه جدي نگير و دست از اين بازي ها بردار و به مسايل مهم تر زندگي بپرداز و …

    ما عادت كرده ايم و در حقيقت عادت داده شده ايم كه بدون فكر و بر اساس عادت زندگي كنيم.

    ما صبح از خواب بر مي خيزيم بدون اين كه فقط ۶۸ ثانيه براي كارهاي روزانه وقت بگذاريم شروع مي كنيم به خوردن صبحانه و سر كار رفتن.

    بدون اينكه ۶۸ ثانيه مستمر ناقابل براي ارزيابي كارهايمان وقت بگذاريم اسب سركش ذهن را به اين سو و آن سو مي تازانيم تا ظهر شود و ناهاري بخوريم و استراحتي و بعد دوباره كار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلويزيون ديدن و بعد خوابيدن.
    آرزو

    هر ساعت ۶۰ دقيقه است و شبانه روز شامل هزار و چهارصد و چهل دقيقه است اما ما خيلي مواقع در اين ۱۴۴۰ دقيقه شبانه روزمان نمي توانيم ۶۸ ثانيه روي يك موضوع خاص فكرمان را متمركز كنيم!!

    به راستي اين فكر پر جست و خيز كه نمي تواند ۶۸ ثانيه آرام بگيرد به چه دردي مي خورد؟!

    فكر پريشان و ناآرام چيزي جز بي قراري و آشفتگي به همراه ندارد.

    پير و جوان و زن و مرد هم نمي شناسد.

    فكري كه نتواند آرام گيرد و چند لحظه اي روي موضوعي كه صاحب فكر صلاح مي داند متمركز شود، مطمئناً به هنگام نياز و بحران كه تمركز بيشتر لازم است، كارآيي ندارد و فلج مي شود.

    بايد همين الان هر كاري كه داريم زمين بگذاريم و به سراغ ذهن ناآرام خود برويم و ۶۸ ثانيه آن را مهار كنيم.

    ۶۸ ثانيه به شرايطي كه الان در آن قرار داريم بينديشيم.

    ۶۸ ثانيه بعد به اين كه واقعا در زندگي چه مي خواهيم فكر كنيم.

    ۶۸ ثانيه بعد به خوشبختي هاي خودمان بينديشيم و ۶۸ ثانيه ديگر به اين فكر كنيم كه چقدر آرام مي شويم وقتي روي مسائل زندگي خودمان با آرامش فكر مي كنيم.

    كاينات بيرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را مي خواهيم به او ابلاغ كنيم.

    اما به يك شرط و آن اين است كه موقع دستور دادن اين طرف و آن طرف نپريم.

    ۶۸ ثانيه يك جا بايستيم و صريح و شفاف بگوييم چه مي خواهيم.

    آن وقت مي بيني كه مي تواني …

    22 درس زندگي

    براي شوهر دانش لازم است براي زن نجابت – ژرژ هربرت

    خطاهاي ديگران را چون خطاهاي خويش تحمل كن – فنلون

    هيچ گاه اثرات خوب تعليم و تربيت مادرم را از دست نخواهم داد- اديسون

    تجربه بهترين درس زندگي است ولي افسوس كه براي آن بهاي گراني بايد پرداخت – كارلايل

    عقل بزرگترين اهرم براي بلند كردن همه چيز است- دانيل وبستر

    آدم تنها مخلوقي است كه نمي خواهد همان باشد كه هست – آلبر كامو

    بهترين انتقام ها فراموشي و بخشش است – جونس

    امروز تو به ديروز مبدل مي شود اما ممكن است فرداي تو امروز نشود – اديسون

    عشق تنها چيزي است كه زندگي را چون روز روشن مي سازد- هوبز

    هر چيز تازه اي كه مي آموزي شخصيت تازه اي به تو مي دهد- ايوان تورگنيف

    راز موفقيت آن است كه شغل را جزو تفريحات خود قرار دهيد- مارك تواين

    پيروزي حق كساني است كه از شكست هاي خود درس گرفته اند – فرانسيس بيكن

    در سرزمين فكرتان گنج هاي بسيار نهفته است – ديل كارنگي

    ناتوان ترين مردم كسي است كه نتواند راز خود را نگه دارد -  افلاطون

    در تاريخ جهان هر لحظه ي عظيم و تعيين كننده پيروزي نوعي عشق است – امرسون

    يك انسان با ايمان معادل 99 فرد علاقمند است – جان استوارت ميل

    كسي كه خانه اش شيشه اي است سنگ پرتاب نمي كند- جان گري

    بي ثمرترين روز ما روزي است كه نخنديده باشيم – چارلز فيلد

    عشق شاه كليدي است كه تمام دهليز هاي قلب آدمي را مي گشايد- ايوانز

    دين و ايمان عبارت است از شناختن تكاليف بشري در شكل اوامر خدايي – ايمانوئل كانت

    مرا با جام صهبا واگذاريد ، زيرا الهام در تنهايي است – گوته

    موسيقي مي تواند رنج را به آرامش تبديل كند – الكساندر پوپ

    سخن کوتاه

    ماهیان شهر ما از کوسه ها وحشی ترند

                                            بره های این حوالی گرگ ها را می درند

          سایه از سایه هراسان ، در میان کوچه ها
                                            زنده ها هم آبروی مرده ها را می برند

    سخن کوتاه

    دست به دامن خدا که میشوم....
    چیزی آهسته درون من به صدا میاید که ...نترس!
    از باختن تا ساختن دوباره ، فاصله ای نیست ....!

    سکوت هیزم

    چه صداییست که پیچیده در این جنگل مرگ ؟

    چه کسی تیشه بر این شاخه ی افتاده زمین می کوبد ؟

    این تبر مال تو نیست ؟

    دستها آن تو نیست ؟

    تو چه محکم و چه کاری و چه با عشق و علاقه !

    به من شاخه ی افتاده ی خشکیده تبر می کوبی !

    آی آرام بزن می شکند عمق سکوت

    وای آرام بزن تا نکنم آه تو را !

    جمع کن هر چه شکستی دل من

    هیزم خوبی شد !

    آتشی بر دل من زن که ببینی :

    عشق هم می سوزد !

    خوب هم می سوزد !

    15 درس زندگي كه در هيچ مدرسه اي ياد نمي دهند!



    مشكل اصلي اين است كه زندگي قبل از ما هم جريان داشته و ما را هم مانند ديگران در مسيرش با خود مي برد و اين در حالي است كه ما تازه در ابتداي يادگيري و كسب معلومات لازم براي زندگي هستيم و تنها اميدواريم كه روزي به همه ي جوانب دست پيدا كنيم ، پس بطور منطقي دانش ما هميشه عقب تر از زندگي است.

    در اينجا به درسهايي از زندگي اشاره كرده ايم كه براحتي مي توانيد از آنها بهره بگيريد:

    1- طبق گفته Richard Carlson " چيزهاي بي ارزش را نچشيد "،
    اين بدان معني است كه خيلي از مردم خود را درگير استرس و به انجام رساندن كارهاي بي ارزش مي كنند كه در نهايت در مقابل اهداف اصلي زندگي ، هيچ ارزشي ندارند وقتي آنقدر خود را درگير اين مسائل كوچك مي كنيم ديگر جايي براي نيل به آرزوهايمان باقي نگذاشته ايم و از لحظات خود هيچ لذتي نمي بريم.


    2-"زندگي غير قابل پيش بيني است " و ممكن است هر لحظه شما را در شيب وفراز قرار دهد " .
    فقط بگوييد "هرگز" و بعد ببينيد چه اتفاقي مي افتد . براي مقابله با گره هايي كه زندگي در مسير شما قرار داده است ، تنها با ذهني باز و
    خوش بين ، به آنها خوش آمد بگوييد !!

    3- خسته كننده ترين واژه در هر زبان " من " است .
    بله تصور اين است كه تكرار اين كلمه اعتماد به نفس را بالا مي برد. ولي خوب! بيشتر وقتها همه ي آن چيزيي كه در مورد خود با تكرار " من " توضيح و تعريف مي كنيد، واقعيت ندارد! اينكه يك نفر دائما" از خود و فضايل خود تمجيد و تفسير كند ، بسيار خسته كننده و يكنواخت است . اين حالت "خود محوري " است نه "اعتماد به نفس "


    4-انسانيت مهم تر از ماديات است .
    اهميت روابط اجتماعي بسيار مهم تر از درجات مادي است كه هر كدام از ما در
    مسير آرزوها به آنها مي رسيم. بدون محبت و عشق و حمايت خانواده و دوستان در زندگي ، موفقيت هاي مادي ، خيلي لذت بخش نخواهد بود. با ايجاد تعادل در ملاك هاي برتري و ارزش هاي خود ، از ثبات زندگي بيشتري بهره خواهيد برد.

    5- به غير از خودتان ، هيچ كس ديگر نمي تواند شما را راضي كند !
    رضايت و راحتي ذهن شما تنها به عهده خودتان است ! بله ، روابط اجتماعي ، زندگيمان را پر بار تر مي كند ، اما خوب ، شايد اين روابط به تنهايي باعث
    شادكامي و رضايت شما نشود.

    6- درجه كمال و شخصيت
    كمالات براي هر شخص زيباست . كلام و اعمال نيك ، به دنبال خود ، اعتماد و
    اطمينان دوستان را در پي دارد . براي رسيدن به اين درجه ، تلاش كنيد .

    7- بياموزيد كه خود ، ديگران و حتي دشمنان خود را ببخشيد.
    انسان جايز الخطاست ، همه ما اشتباه ميكنيم ، ولي با كينه توزي و يادآوري صدمات گذشته ، تنها اين خودمان هستيم كه از زندگي لذت نمي بريم نه ديگران !!

    8- "خنده" داروي هر "درد" است .
    با خوشرويي و تبسم ، دردهاي خود را درمان كنيد.

    9- تغذيه خوب ، استراحت ، ورزش و هواي تازه ، را فراموش نكنيد.
    سلامتي خود را دست كم نگيريد . با رعايت اين نكات ، از وضعيت جسمي ايده آل خود ، لذت ببريد.

    10- اراده اي مصمم ، شما را به هر چيزي كه مي خواهيد ، مي رساند .
    هرگز تسليم نشويد و به دنبال رسيدن به آرزوها و اهداف خود تلاش كنيد.

    11- تلويزيون ، ذهن ما را بيشتر از هر چيزي نابود مي كند !
    از تلويزيون كناره گيري كنيد و با ورزش ، مطالعه و يادگيري ، ذهن خود را فعال كنيد.

    12- شكست را بپذيريد .
    هر كسي در زندگي ممكن است بارها و بارها شكست بخورد. شكست آموزنده است به ما ياد مي دهد كه چطور متواضع باشيم و راه درست تري را براي جبران آن انتخاب كنيم . توماس اديسون با شكستهاي متمادي توانست به هدف خود برسد ، او مي گفت :" من شكست نخوردم ، تنها ده ها هزار راه را امتحان كردم كه برايم مفيد نبود ! و به نتيجه نرسيد !"

    13- از اشتباهات ديگران درس عبرت بگيريد .
    يكي از بودائيات پير چنين مي گويد :" يك مرد دانا كسي است كه از اشتباهات خود درسي نيك بياموزد و اما داناتر كسي است كه از اشتباهات ديگران درس عبرت بگيرد".

    14- از محبت به ديگران دريغ نكنيد .
    زندگي كوتاه است و پايان آن نامعلوم . پس سعي كنيد محبت كنيد تا محبت ببينيد .

    15- آنچنان زندگي كنيد كه گويي روز آخر عمرتان است !!!
    همواره سعي كنيد بهترين و مهربان ترين همسر ، رفيق و حتي مهربانترين و بهترين رئيس باشيد ، تا زمان وداع با اين دنيا به دنيايي زيباتر دست يابيم

    اموخته ...........................................................ام


    آ موخته ام ...... وقتي كه عاشق هستيد عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود.
    آموخته ام ...... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا . شاد كردي .
    آموخته ام ...... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .


    آموخته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
    آموخته ام ...... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم .
    آموخته ام ...... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد ، همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .


    آموخته ام ...... كه زندگي مثل يك دستمال لوله اي است هر چه به انتهايش نزديكتر مي شويم سريعتر حركت مي كند .
    آموخته ام ...... كه پول شخصيت نمي خرد .
    آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را تماشايي مي كند

    آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد .
    آموخته ام ...... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان .
    آموخته ام ...... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي از سوي ما را دارد .
    آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم.
    آموخته ام ...... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
    آموخته ام ...... كه فرصتها هيچگاه از بين نمي روند ، بلكه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد كرد.
    آموخته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با آن نگاه را وسعت داد.
    آموخته ام ...... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم.
    آموخته ام ...... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .


    آموخته ام ...... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ، و زماني كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .

    آموخته ام ...... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست اوست و قلبي است براي فهميدن وي .