تمرکز حواس

یعنی عوامل حواس پرتی را به حد اقل رساندن… تمرکز هر شخص به نسبت کاهش عوامل حواس پرتی او افزایش می یابد و بنا به تغییرات موقعیت ذهنی و محیطی او تغییر می کند . بیشتر افراد گمان می کنند که تمرکز یک امر ذاتی و تغییر آن ناممکن است ، در حالی که تمرکز یک امر اکتسابی است و باید هر روز پرورش و جهت داده شود و هر کس با هوش عادی خود می تواند به آن دست یابد. پس برقراری تمرکز حواس به میزان کاهش عوامل حواس پرتی بستگی دارد . یعنی هر چه عوامل مزاحم و مخل تمرکز بیشتر باشند توانایی حفظ تمرکز حواس کمتر است و بر عکس. لذا حواس پرتی ؛ یعنی خارج شدن از روند مطالعه یا جریان کا ری و فرو رفتن در افکار و تخیلات و یا انجام کار دیگر.

 

منشاء حواس پراگندگی:

حواس پرتی یا منشاء ذهنی و درونی دارد و یا منشاء بیرونی و محیطی

حواس پرتی درونی و ذهنی: عبارت است از اشکالات فکری انسان و اندیشه هایی که موانعی بر سر راه توجه دقیق به مطالعه و تمرکز حواس ایجاد می کنند. این موقع شامل مواردی از قبیل: درد، رنج، غم وغصه ، نگرانی، گرسنگی و تشنگی ، سردی و گرمی ، ترس و خشم و شادی ، سردرد و … می باشد

حواس پرتی بیرونی و محیطی:

آنچه که به محیط پیرامون فرد ارتباط پیدا می کند و یا تحریکات غیر عادی که توسط حواس مختلف انسان ایجاد می شوند مانند نور شدید و نور ضعیف ، صداهای ناهنجار، روشن بودن رسانه ای صوتی و تصویری و نظایر اینها ممکن است فرایند تمرکز حواس را با اشکال مواجه کنند. رهایی از حواس پرتی و ایجاد تمرکز حواس در افراد مختلف ، متفاوت است و به حالت درونی ، تجربه ها مکان و موقعیت آنها بستگی دارد. . برخی از افراد اظهار می دارند که من آدم کاملا حواس پرتی هستم و برخی دیگر می گویند نمی توانم تمرکز حواسم را به روی کاری حفظ کنم . در حالی که این تفکر غلط است و هیچ کس نباید خود را فردی کاملا حواس پرت یا فاقد تمرکز حواس بداند بلکه بهتر است وقتی که تمرکز حواس فردی دچار اختلال شد ، بگوید در این لحظه و در محیط فعلی حواس پرتی من بیشتر و میزان تمرکزمن کمتر است. لذا حواس پرتی بیشتر علل درونی دارد و به طبیعت خود فرد، ویژگیها، حالات روحی و روانی، و عادات فردی بستگی دارد.بی شک حواس پرتی بیرونی آسانتر از عوامل حواس پرتی درونی بر طرف می شود .پس می توان بدون توجه به عوامل محیطی مانند : سرو صدای زیاد، شلوغ بودن محیط و حتا داخل موترسرویس و هنگام مسافرت تمرکز حواس خود را حفظ کرد . اما نمی توان در حال گرسنگی و یا تشنگی شدید نگرانی و ناراحتی دگرگونی فکر و اندیشه با تمرکز مطالعه کرد و یا کار دیگری را با تمرکز انجام داد و مطالعات و یا تجربیات زیادی این موضوع را تائید کرده است که یک انسان می تواند در محل پر سرو صدا و نا آرامی با تمرکز و توجه کافی مطالعه کند.

 

راه چاره

پیش از هر چیز، باید به خاطر داشته باشید که این شما هستید که باید ذهن خود را با موضوع مطالعه درگیر کنید. معمولاً سبک نوشتاری کتاب تلاش می کند که در شما درگیری ذهنی ایجاد کند اما عمده کار با خود شماست. ما اکنون می خواهیم روش مطالعه متمرکز را به شما آموزش دهیم، برای آن که درگیری ذهنی شما پایدار بماند. می خواهیم ذهن شما با جمله جمله کتاب درگیر شود. می خواهیم که شما یک مطالعه کننده فعال باشید. روشهای سنتی مطالعه که شما پیش از این داشته اید، شما را از یک مطالعه متمرکز باز می دارد و باعث می شود که حواس شما مدام پرت شود.

 

اختلال افسردگی چیست؟

هر آدمی، اگر در واقعیت زندگی کند، انتظار آنرا ندارد که همواره شاد و سرحال

 باشند. بدیهی است که هر آدمی در طول زندگی، غم و دلتنگی و اندوه را کم

 و یا زیاد تجربه کرده و همواره نیز تجربه خواهد کرد. مشکلات زندگی

 و پیشامدهای ناخواسته تمامی ندارند. غم و اندوه عکس‌العملی طبیعی

 هستند که بدنبال یک پیش‌آمد غم‏انگیز خود به خود شکل می‌گیرند، مانند زمانی

 که فردی یکی از نزدیکان خود را از دست می‌دهد، یا زمانی که دارایی و شغل

خود را از دست می‌دهد و یا در جریان تغییراتی قرار می‌گیرد و سلامتی‌اش

به‌خطر می‌افتد. بدنبال چنین پیش‌آمدهایی می‌توان در رفتار و احساسات فرد

بعضی از علائم ( و یا نشانگاههای) اختلال افسرد‌گی را دید. در صدر تمام این

نشانگاهها «خلق غمگین» قرار دارد، ولی هنوز نمی‌توان به بر این حالت اختلال

 افسرد‌گی و یا افسرد‌گی بالینی نام نهاد. معمولا این نوع عکس‌العمل‌ها هر

چقدر هم شدید باشند با از بین رفتن دلایل آنها رفته‌رفته برطرف می‌شوند و

رفتار و احساسات فرد دوباره به حالات عادی خود بر می‌گردند. پس هر نوع

 غم و اندوه و دلمرده‌گی مساوی اختلال افسردگی نیست. افسرد‌گی بعنوان

 یک اختلال روانی شامل مجموعه‌ای از نشانگاههایی است که وقتی تعدادی از

 آنها به‌همراه هم و بیش‌از چند هفته ادامه داشته باشند نشاندهنده اختلال

افسردگی هستند و نیاز به کمک تخصصی دارند.

 

افرادی در معرض خطر ابتلا به اختلال افسردگی قرار دارند که از یک طرف

با تنش‌های‌ (استرس‌های‌) کش‌داری روبرو هستند (مثلا بخاطر اختلافات

 شدید و پایان‌ناپذیر خانوادگی) و یا در معرض تنش‌های شدید و آنی قرار می‌گیرند

 (مثل از دست دادن یکی از عزیزان) و از طرف دیگر برای روبرو شدن با آن

فشارها نظام باورهای آنها یا کلا از واقعیت بدور است و یا واقعیت را بشکل

 یک بعدی، عمومی، غیر واضح و سراسر منفی و تغییر‌ناپذیر تلقی

کنترل ذهن = کنترل زندگی

روش های کنترل ذهن

 

ذهن کنترل همه چیز را بر عهده دارد. ادراک ، تصورات ، تفکرات ،اعتقادات و به طور کلی ،تمام جنبه های شناختی رفتار انسان ،تحت کنترل ذهن او قرار دارد. جهان و هر آنچه که در آن موجود است ،از طریق تصورات ما ،در ذهن ما انعکاس می یابد،بنابراین ،اگر ما بتوانیم از طریق دستکاری و کنترل ذهن ،این تصورات را تغییر بدهیم ، متعاقبا واقعیت های زندگی ما نیز دستخوش تغییر خواهد شد. به عبارت دیگر ، اگر بتوانیم ذهن خودمان را تحت کنترل درآوریم ،قادر خواهیم شد دنیایی مطابق با آرمانها و ایده آلهای خودمان بسازیم.

"خوزه سیلوا" نویسنده کتاب حاضر بخش اعظم زندگی خود را وقف تحقیق درباره‌ی اعمال امكان‌پذیر و اسرارآمیزی كرده كه ذهن بشر در صورت تعلیم مناسب و صحیح قادر به انجام آن‌ها خواهد بود، در نتیجه‌ی این آموزش‌ها، توانایی به خاطرآوردن موضوعات و حوادثی كه به دست فراموشی سپرده می‌شوند، احیا می‌شود، دردها، تسكین دادن یا از بین بردن آن‌ها، تحت كنترل درمی‌آیند. روند انجام امور تسریع می‌یابد، عادات ناپسند و مضر ترک می‌شوند؛ نیروی خلاق حس ششم به خدمت گرفته می‌شود، مشكلات كوچك و بزرگ زندگی حل می‌شود. علاوه بر این‌ها مولف معتقد است آرامش و شادی به سراغ فرد می‌آید و اعتماد به نفس پیدا می‌كند. این حالات شما را در موقعیت مطمئنی قرار خواهد داد تا بر جریان زندگی خود بهتر و راحت تر تسلط کامل داشته و آن را کنترل کنید .

 

ذهن کنترل همه چیز را بر عهده دارد. ادراک ، تصورات ، تفکرات ،اعتقادات و به طور کلی ،تمام جنبه های شناختی رفتار انسان ،تحت کنترل ذهن او قرار دارد. جهان و هر آنچه که در آن موجود است ،از طریق تصورات ما ،در ذهن ما انعکاس می یابد،بنابراین ،اگر ما بتوانیم از طریق دستکاری و کنترل ذهن ،این تصورات را تغییر بدهیم ، متعاقبا واقعیت های زندگی ما نیز دستخوش تغییر خواهد شد. به عبارت دیگر ، اگر بتوانیم ذهن خودمان را تحت کنترل درآوریم ،قادر خواهیم شد دنیایی مطابق با آرمانها و ایده آلهای خودمان بسازیم.

بر اساس اقرار "خوزه سیلوا" بسیاری از انگیزه‌های وی در خلق آثار جاویدش مانند تعلیمات حكمت غربی، الهام گرفته از مشرق‌زمین است. بر این اساس در كتاب حاضر در نوزده فصل به این مطالب پرداخته شده است: معجزه‌ی آگاهی، خوزه سیلوا كیست؟، هنر مراقبه، مراقبه‌ی پویا، تقویت حافظه، روش آموزش سریع، رویاهایخلاق، قدرت كلام، قدرت تجسم، بهبود و تندرستی، موفقیت در زندگی زناشویی، تقویت ادراك فراحسی، كمك به دیگران از طریق كنترل ذهن سیلوا، تفكرات، نگاهی گذرا، روان‌پزشكی كه با روش سیلوا كار می‌كرد، افزایش اعتماد به نفس، كنترل ذهن و تجارت جهانی، و كنترل ذهن و خودشناسی.

با مطالعه ی کتاب حاضر  ابتدا با شیوه های ساده ی مراقبه(مدیتیشن،به معنای تفکر عمیق) آشنا می شوید و پس از یادگیری این شیوه ها ،خیلی راحت قادر به انجام کارهایی خواهید شد که از نظر دیگران اموری خارق العاده و باور نکردنی هستند،اگر شما دستورهای خوزه سیلوا را دقیق پیگیری کنید و تمرینات را با حوصله و مصمم انجام دهید ،اصلاحات بنیادی در زندگی شما ایجاد خواهد شد. روند این تغییرات مانند کلاس های آموزشی سریع نیست،ولی حتمی خواهد بود.

باید این کتاب را به شیوه ی کاملا مشخصی مطالعه کنید. نخست یک بار بی وقفه کتاب را از اول تا آخر بخوانید . لطفا از شروع تمرینات در حین مطالعه ی کامل کتاب برای اولین بار ،خودداری کنید!

پس از اینکه کتاب را به طور کامل خواندید ،بار دیگر فصل های سه تا پانزده را با تأمل مطالعه کنید. با این شیوه ،تصویر واضح تری از مسیری که اکنون قصد دارید ،طی کنید ،به دست خواهید آورد. سپس انجام تمرین های مشروح در فصل سه را شروع کنید. البته این تمرین ها چند هفته ای زمان خواهد برد. زمانی که مطمئن شدید به هدف تعیین شده در فصل سه دست یافتید ،به مطالعه فصل چهار و سایر فصل ها بپردازید .

هنگامی که تمرینات را همان گونه که خوزه سیلوا در بخش هایی از این کتاب تشریح کرده ،یکی پس از دیگری پشت سر می گذارید ،مشاهده خواهید کرد که تجارب موفقیت آمیز شما موفقیت های دیگری را در پی خواهد داشت.

بدین ترتیب ،اعتماد به نفس و اطمینان چنان در شما قوت خواهد گرفت که رفته رفته قادر به انجام کارهایی می شوید که پیش از شناخت قدرت ذهن و روش سیلوا ،آن ها را کاملا غیر ممکن می پنداشتید.

به کمک شیوه ی کنترل ذهن سیلوا ،در سطح عمیقی از آگاهی فرو خواهید رفت و می توانید ذهن خود را با تمرین به مرحله ای برسانید که هدایت و کنترل بسیاری از وقایع زندگی را در دست بگیرید . در این روش از تصور و تصویرسازی ذهنی همراه با گفت و گوی درونی که در حاصل کار بسیار موثر است ،استفاده می شود . با تمرین مداوم در این روش ،نتایج حاصله روز به روز شگفت آورتر و به شکل نامحدودی تکامل یافته می شود.

هر پیشرفتی که در آموزش کنترل ذهن می کنید ،در ارزیابی شما از خود به عنوان انسانی که با بینشی خاص از جهان ، پا به عرصه ی وجود گذاشته است، تغییراتی پدید می آورد . مادامی که نیروهای جدید در شما رشد می کنند ،احساس مسئولیت تان برای به کارگیری این توانایی ها در راه اصلاح کل بشریت افزایش خواهد یافت و شما قدر خواهید بود با کنترل ذهن از این قابلیت ها و قدرت های فوق تصور دنیای درون ،فقط در راه اهداف مثبتی که در این کتاب آموزش داده می شود،نهایت استفاده را ببرید و نمی توانید آن ها را برای مقاصد منفی به کار گیرید

روشهایی فوق العاده، برای کنترل عصبانیت واسترس!!

روشهایی فوق العاده، برای کنترل عصبانیت واسترس!!
وقتی اخبار مربوط به بدتر شدن اوضاع اقتصادی را می‌شنویم، همه ما خشمگین می‌شویم. وقتی به این صورت دچار استرس می‌شویم فرایندهای .....

 

وقتی اخبار مربوط به بدتر شدن اوضاع اقتصادی را می‌شنویم، همه ما خشمگین می‌شویم. وقتی به این صورت دچار استرس می‌شویم فرایندهای شیمیایی مربوط به سیستم عصبی تعادل خود را از دست می‌دهند و همچنین استرس پایدار مغز را تحت تاثیر قرار می‌دهد و منجر به بی تعادلی شیمیایی می‌شود و همچنین با حافظه، فکر و تمرکز حواس انسان تداخل ایجاد می‌کند و به این صورت آدمی ‌احساس عصبانیت پیدا می‌کند و نمی‌تواند آرام بگیرد. برای سلامتی مغز و آرامش ذهن لازم است که راههای کنترل استرس را فرا بگیرد. مطالب زیر راههای فرو نشاندن عصبانیت را به شما یاد می‌دهد و اگر همیشه دچار استرس می‌باشید با یک روانشناس متخصص مشورت کنید.

 

1)سلامتی ذهن: سلامتی بدن
به طور میانگین هر فرد روزانه 60000 فکر دارد که 80 درصد آنها منفی می‌باشد. حال تصور کنید چگونه این افکار روی بدن اثر می‌گذارند و به طور نیمه خود آگاه و منفی روی الگوهای فکری و رفتاری شما تاثیر می‌گذارد. راه گفتن کلمات به خودتان را باز سازی کنید. واقعا با تصدیق های مکرر می‌توانید پاسخ به عصبانیت را تغییر دهید. این تایید ها یک الگوی رفتاری مثبت در افکار شما بر جا می‌گذارد. به جای عصبی بودن، پیام های مثبت به خودتان القاء کنید، مثلا: من قوی هستم، من شکر گزار می‌باشم و می‌توانم هر کاری را انجام دهم. این افکار مثبت را در طول روز با خود تکرار کنید تا اینکه استرس را از بین ببرید و نگرش شما عوض شود.

2)محرک ها را کاهش دهید

 استرس، عصبانیت و بی خوابی پیامد ورود کافئین زیاد به بدن می‌باشند. کافئین یک محرک سیستم عصبی مرکزی می‌باشد که بر خلاف تلاش شما برای آرامش عمل می‌کند. برای شروع یک هفته امتحان کنید،خواهید دید محرک های کمتر چگونه بر استرس کلی بدن اثر می‌گذارد. قهوه بدون کافئین بنوشید یا چای سبز مصرف کنید. همچنین سودا و دیگر نوشیدنی های الکی را دور بریزید.

3)تنفس عمیق باعث آرامش می‌شود
اگر در یک موقعیت تنش زا بوده باشید ،دیده اید که چطور به طور سطحی نفس می‌کشید. متاسفانه، خیلی از افراد بزرگسال این گونه نفس می‌کشند. زمانی که کودک بودیم به طور شکمی‌نفس می‌کشیدیم. این نفس کشیدن های سطحی ناشی از استرس می‌باشند. که در آخر منجر به عصبانیت شما می‌شوند.وقتی که یاد می‌گیرید،تنفس عمیق انجام دهید(با دیافراگم نفس کشیدن)اضطراب عمومی‌را از خود دور می‌کنید و از فواید آن بهره می‌جویید. این فواید شامل :فشار خون پایین و ضربان قلب منظم می‌باشد. همچنین،تخمین زده  شده است که 70 درصد سموم و مواد زاید بدن از طریق تنفس دفع می‌شوند. بنابراین به طور عمیق نفس بکشید. این کار را در برنامه روزانه خود بگنجانید و 20 تا 30 دقیقه عمیقا نفس بکشید وبه این صورت بدن با آرام گرفتن، به این کار شما پاسخ مثبت خواهد داد. همچنین برای روش های بهتر در کلاس های یوگا و آرام سازی (Meditation) شرکت کنید.
 
4)درمان اضطراب با داروی گیاهی
سنبل الطیب، که بعضی وقت ها مسکن طبیعی نامیده می‌شود، همیشه برای منظم کردن سیستم عصبی، تسکین تنش، خشمگینی، خستگی و استرس عصبی و دلشوره استفاده شده است. سنبل الطیب به عنوان یک آرا مش بخش، اعتیاد آور نیست و به همراه داروهای خواب آور برای درمان بی خوابی بسیار مفید می‌باشد. سالها schisandra berry (نوعي توت) در داروهای چینی به عنوان احيا گر مجدد حس ها استفاده مي شده است. schisandra berry تحمل فیزیکی و تمرکز روحی را افزایش می‌دهد. و در این زمان اعصاب را آرام می‌کند و اضطراب را از فرد دور می‌کند. این داروهای گیاهی را در طول روز یا قبل از خواب به صورت دم کرده(سنبل الطیب را با گل گاو زبان) به میزان یک لیوان کوچک یا کپسول استفاده کنید. همه بیمارانی که از این دارو استفاده می‌کنند نتایج مثبتی می‌گیرند.

 5)GABA مغذی را امتحان کنید

 یک مغز سالم به توازن بین مواد شیمیایی عصبی نیاز دارد که یا اعصاب را تحریک می‌کنند یا آنها را آرام می‌سازند. GABA می‌تواند (اسید آمینه چرب ایزومری امگا) ناقل عصبی اولیه برای آرام کردن انتقال سیگنال های عصبی می‌باشد. GABA می‌تواند از رسیدن پیام های ناشی از اضطراب به مغز جلوگیری کند. داشتن GABA در حد پایین، اضطراب،بی خوابی، عصبا نیت و افسردگی را افزایش می‌دهد. پیشنهاد می‌کنم که رژیم غذایی همراه با GABA داشته باشید. ماهی ها به خصوص ماکرل و سبوس گندم منابعی از این ماده می‌باشند. می‌توانید همراه با B6 از آنها استفاده کنید.

6)از لاک خود بیرون بیایید و به دیگران کمک کنید

خیلی از ما انسان ها، در طول روز خودمان را زجر می‌دهیم و به اخبار بد گوش می‌دهیم یابه مشکلات فکر می‌کنیم. برای خلاصی از این مخمصه می‌توان به دیگران کمک کرد کاری برای آنها انجام داد. به دوستان خود کمک کنید یا یک وا قعه را برنامه ریزی کنید. در برنامه های نیکوکاری کمک کنید. با فکر نکردن به مشکلات خود می‌توانید استرس و اضطراب را از خود دور کنید.

به آرامش عمیق برای خود هیپنوتیزمی

مراحل يازده گانه:

1>شروع خواب مصنوعي> مكاني ساكت و دنج پيدا كنيد ، آرام روي صندلي اي راحت بنشينيد و يا در جايي نرم دراز بكشيد (گذاشتن موسيقي اي آرام يا صداي طبيعت مي تواند كيفيت كار را بهتر كند). سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 به صورت معكوس بشماريد به طوريكه شماره ها يك در ميان با دم و بازدم تنظيم شوند ، مثلا با شماره 10 ،نفسي عميق بكشيد و 15 ثانيه نگهداريد سپس با شماره 9 بيرون دهيد و همينطور الي آخر. . . در ضمن تصور كنيد لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگينتر مي شود.

2>رها سازي پاها> ابتدا پاي راست خود را از انگشتانش تا كمر(يا تا زانو)در ذهن مجسم كنيد . آن را احساس كنيد و در ذهن خود تصور كنيد كه تمام اجزاي آن مثل خمير شل ، گرم و سنگين شود ؛ سنگين سنگين ،اين كلمه را 5 بار تكرار كنيد ؛ وارد جزئيات شويد و سعي كنيد به ترتيب عمل كنيد يعني به خود القا كنيد كه پاي راستتان تا كمر از نوك انگشتان ، پاشنه پا ، كف پا، ساق پا، ران و... همه و همه شل ، سنگين و گرم شده اند بعد همينطور پاي چپ(براي اينكار مي توانيد در ذهن خود 5 بار به پاهايتان دستور بدهيد كه آرام سنگين و گرم شو و بگوييد لحظه به لحظه پاهايم گرمتر و سنگينتر و شل تر مي شوند . احساس سه كلمهً گرم ، سنگين و شل را مدام در ذهن خود تكرار كنيد .)

3>رها سازي تنه> يك نفس نيمه عميق و آرام بكشيد و همه بدنتان را رها كنيد.حالا عضلات شكم ، سينه ، سرسينه ها و پهلوها را رها كنيد ؛ تصور كنيد تمام قسمتهاي بدنتان شل شده اند لذا اين قسمتها را ، راحت ، آسوده ، شل ، سنگين و گرم شده باور كنيد ، مي توانيد 5 بار ذهني بگوييد از كمر تا كتفم شل و سنگين شده و لحظه به لحظه گرمتر و شل تر و روانتر مي شود .(به تصوير كشيدن اجزاء بدن در ذهن به صورت ماده اي مثل خمير يا هر ماده اي كه در حال وارفتن و روان شدن باشد بسيار كمكتان مي كند)

4>رها سازي دستها> منظور ، قسمت مچ دست تا انگشتان مي باشد ؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل كنيد ،دقيقا مانند مراحل قبل ؛يعني تصوركنيد تمام اجزاي دست مورد نظر شل و سنگين شده .بهتر است از نوك انگشتان شروع كنيد و 5 بار به خود بگوييد دست چپم شل و سنگين شده است ،آرام و رها .

5>رها سازي كتفها و بازوها> كتفها و بازوهايتان را شل ، سنگين و بدون هيچ انقباضي قرار دهيد (همانطور كه با اعضاي قبلي رفتار كرديد) ، مي توانيد تصور كنيد همينطور كه بازوهاي شما سنگين، شل و گرم مي شوند به تدريج مثل خميري نرم ، روان به سوي پاهايتان در جريان است .

6>رها سازي سر> حال نوبت عضلات گردن ، فك ، چانه ، صورت ، لبها ، گونه ها ، پيشاني ، گوشها ، ماهيچه هاي زير چشم و موها رسيده است .تصور كنيد اختيار اين قسمتها دست شما نيست و همه شان شل ، گرم ، سنگين و مايع شده اند ؛ رهايشان كنيد و در ذهن ببينيد صورتتان آرام و آسوده شل شده است .

7>چسباندن پلكها> اكنون تصور كنيد پلكهايتان شديداً به هم چسبيده اند ، يعني تصور كنيد آنها را با قويترين چسب دنيا به هم چسبانده اند و شما در ذهن خود مجسم كنيد كه نمي توانيد چشمهايتانرا باز كنيد آرام آرام عضلات صورت را شل كرده و رهايشان كنيد .

8>پاكسازي آلودگيها> در اين مرحله در ذهن و خيال خود تصور كنيد هوايي زلال و شفاف (ترجيحا قابل رويت) به درون ريه هايتان مي فرستيد به طوريكه اين هوا علاوه بر ريه ها ، به تمام سلولها و اتمهاي اجزاي ديگربدن نيز وارد شده و همه عضلات داخلي و ماهيچه ها و مغزتان را پاك پاك پاك ، صاف و زلال و شفاف مي كند و به همين دليل هواي وارد شده سياه رنگ مي شود ؛ پس در بازدم ، آن رنگ سياه كه در واقع بيماريها ، نقطه ضعفها ، ناراحتي ها و مشكلاتتان است بيرون مي رود . اين تنفس شامل دم پاك و بازدم سياه رنگ را مرتب تكرار كنيد و تصور كنيد كه با بيرون رفتن تنشها و بيماريها به صورت دود سياه ، لحظه به لحظه شادابتر و سرحالتر مي شويد و رفته رفته رنگ سِاه بازدمها نيز كمتر مي شود تا آنجا كه هم دم و هم بازدمتان زلال و شفاف و پاك مي شوند و در واقع تمام سلولهاي بدنتان را پاك و تميز و جوانتر شده مي بينيد .

9>افزايش كيفيت آرامش> تصور كنيد كنار دريا در ساحلي بسيار زيبا يا كنار رودخانه اي جنگلي يا در باغي سرسبز و آرام يا روي تشكي نرم و لطيف يا قايقي راحت در وسط اقيانوسي آرام زير گرماي مطلوب خورشيد ونسيم خنك پرطراوتي(و خلاصه هر مكان و فضاي آرامشبخشي كه بودن در آنجا را دوست داريد )دراز كشيده ايد ؛ احساس كنيد كه نسيم دريا يا صداي آب شما را آرام و آرامتر مي كند ، خورشيد به صورت حرارتي مطبوع بر شما مي تابد و بدنتان را نوازش و گرم مي كند . حالا در ذهن بگوييد لحظه به لحظه آرامتر مي شوم ، دستهايم ، پاهايم ،كمرم ،سينه ام ،شكمم ،عضلات صورتم همه سنگين و سنگين تر مي شوند .دست چپم ، سنگين شده سنگين سنگين ، دست راستم شل و آرام شده سنگين سنگين ، گرم گرم ؛ هر نفسي كه مي كشم مشكلات ، تنشها ،بيماريها و انقباضها از بدنم حذف ميشود و من آرام و راحتم ، پاهايم ، سينه ام و سرم سنگين و گرمند ، من راحتم من آرامم . در اوج نشاط وآرامش ، آسوده و راحت ، رها و آزاد و شاد و اميدوار .(دقت كنيد كه تكرار اين كلمات و تصور كردن دوباره اجزاي بدن به صورتي آرام در افزايش كيفت آرامش شما بسيار مهم است).

10>تلقين خواسته ها> اين مرحله ، مرحله تلقين دقيقتر آمال است ؛ هر چه مي خواهيد و هر آرزوئي كه داريد به صورت جمله اي كوتاه در ذهن خود بيان كنيد مثلا بگوئيد من هر لحظه به لحظه و روز به روز از هر لحاظ بهتر مي شوم يا من در درسها يا كارم موفق هستم ،يا من ثروتمندم ،يا من سالمم . حتما اين جملات را به زبان حال (نه اينكه از اين به بعد مي خواهم باشم)و با ساختاري مثبت بيان كنيد (ا زكلمات منفي و كلمه نه خودداري كنيد) . جملات را چندين بار تكرار كنيد و تصور كنيد كه به هدف خود رسيده ايد .دوستان را ببينيد كه برايتان شادماني مي كنند ، صداها را بشنويد كه به شما تبريك مي گويند ، افراد و دوستان شما را در بغل كرده مي بوسند و موفقيتتان را تبريك ميگويند ، احساس بسيار بسيار خوبي داريد .خوش به حالتان.

11>بيدار شدن از خواب مصنوعي> آرام آرام از 1 تا 10 بشماريد ، با هر شماره تنفس را تندتر كنيد كوتاه و سريع ، و به خود بگوييد وقتي به 10 رسيدم چشمهايم را باز مي كنم ، شاداب و سر حالم ، كاملا با نشاط و سرحال ، خوشحال و پر انرژي . انگشتان پاي راست را تكان بدهيد ، آنگاه انگشتان پاي چپ ،ساق پاي راست و ساق پاي چپ ؛رانها را به حركت درآوريد ؛ پاها را بالا بياوريد ؛ دستهايتان را تكان دهيد ؛ گردنتان و عضلات صورت را منقبض كنيد ، تكان بخوريد ، شاد و سر حال چشمها را باز كنيد و بعد از 30 ثانيه بنشينيد با اين عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال مي كنيد .( تذكر مهم اينكه در مرحله 11 حتما با تلقين معكوس ، حالت سنگيني و كرختي بدنتان را حذف كنيد مثلا بگوييد پاي چپم سبك شده ، دمايش عاليست و راحتم ، همچنين حتما تلقين كنيد من بعد از بيداري شاد و سرحال و پر انرژي مي شوم ، تمام اعضاي بدنم در حالت عادي راحتتر و پر انرژي اند.)

نكاتي بيشتر:

> تقسيم كردن بدن به اجزاي بيشتربدين منظور است كه عمل تن آرامي به آساني امكانپذير شود .زيرا مغز فرمانهاي جزئي را سريعتر از فرمانهاي كلي به اجرا مي گذارد . پس بدن خود را قسمت به قسمت شل كنيد تا به مرحله مفيد و موثر تن آرامي برسيد.

> مثالها ، ترتيب و جملاتي كه در اين مراحل آورده شده بود بي شك ثابت نيستند ؛ بخصوص در مراحل 8 ،9 و 10 تا آنجا كه مي توانيد قوه تخيلتان را به كار بگيرد .طبيعتا پس از انجام يكي دو بار مي توانيد متناسب سيستم روحي ، جسمي و نيازهاي خود آنها را تغيير دهيد و سعي كنيد تمام مراحل را براي خود سفارشي(Customize)كنيد .

> با توجه به تكنيكهاي NAC (علم تداعي عصبي شرطي ) در ابتداي مرحله 11 كه شروع به برگشت به حالت عادي مي كنيد در ذهن خود تصور كنيد مثلا دست چپتان را مشت كرده ايد . بعدها در مواقع ضروري ، هر وقت و هر جا ، در جمع ، ماشين و محيطي شلوغ يا پرتنش كه شما اين كار يعني مشت كردن دست چپتان را انجام دهيد و چشمهايتان را ببنديد ، بلافاصله احساس آرامش مي كنيد و امواج آلفا ، مغز شما را شاد مي كنند.

> در ضمن ذكر اين نكته نيز لازم است كه منظور از گفتن فلان جمله در مراحل مذكور آن نيست كه آنها را به زبان بياوريد بلكه بايد طوري بيان و احساس شود كه كل وجود شما جملات مورد نظر را فرياد كند.

> مي توانيد جملات مورد نظر را با تنظيم زمانبندي مناسب ،همراه موسيقي اي ملايم بر روي يك نوار كاست ذخيره كرده و از آن در حين انجام دادن مراحل استفاده كنيد .

> مسلما رفتن به حالت Relaxation و اعمال مشابه براي عوض كردن اجتماع يا آدمهاي اطرافتان نيست بلكه روشي است تا شما را با روحتان آشتي دهد و قدرتهاي نامتناهي اي كه خداوند متعال در اختيارتان قرار داده را به كنترل شما درآورد تا بوسيله آنها بتوانيد در برابر محيط ، موقعيتها ، فرصتها و افراد پيرامونتان بهترين تصميم و عكس العمل را به كار بنديد ...

متد سیلوا چیست ؟

متد سیلوا شیوه ای است برای ریلاکس و آرمیده ساختن ذهن و بدن و سپس استفاده از فرکانسهای کم بسامد مغز و توانهای نهایی نیمکرة راست برای ایجاد نتایج و موقعیتهای مثبت و مطلوب. در متد سیلوا، نیمکرة راست مغز کلید اصلی است چرا که نیمکرة راست در تماس با شعور حاکم بر عالم(منبع خلق و پدید آورندگی) قرار دارد و بنابراین خلاق و پدیدآورنده است. هرجا که مشکلی وجود داشته باشد، نیمکرة راست راه حل خلق میکند.هرجا عیب و نقصی وجود داشته باشد، نیمکرة راست سلامتی و بی عیبی ایجاد مینماید. هرجا که تضاد و ناهماهنگی وجود داشته باشد، نیمکرة راست هماهنگی و توازن پدید می آورد. اگر متد سیلوا منحصر به ریلاکس ساختن بدن و آرام سازی ذهن بود ما می توانستیم آنرا همان مراقبه بنامیم، اما متد سیلوا چیزی فراتر از مراقبة معمولی، و فعال و پویاست نه نافعال و ایستا. آنچه که در متد سیلوا پس از کشیدن سه نفس عمیق اتفاق می افتد همان حالت بی ذهنی که معمولاً در مراقبة معمولی روی میدهد نیست بلکه بیشتر، حالت ذهن سرشار میباشد.به عبارت بهتر میتوان گفت زمانی که افراد متد سیلوا را مورد استفاده قرار میدهند هر کسی ذهن خودش ر اجهت برانگیختن انرژیهای خلاق خود والایش تحت کنترل قرار میدهد. بنابر آنچه که گفته شد میتوان چنین نتیجه گیری کرد که بین متد سیلوا و مراقبة نافعال و پاسیو معمولی که غالباً در شرق رایج است تفاوتهای اساسی وجود دارد. شاید اصلاح« مراقبة فعال و اکتیو » واژة مناسبی برای متد سیلوا باشد. از آن بهتر، اصطلاح « مراقبة پویا و دینامیک » است چرا که واژة پویا انرژی بیشتری دربر دارد و خلاقیت بیشتری در معنای آن نهفته است. با وجود این، از آنجا که از واژة مراقبه در نظر عموم سابقه ای طولانی از حالت ذهنی ساکن و نافعال وجود دارد، این واژه ممکن است کمی گول زننده باشد- حتی اگر در جلوی آن واژة « پویا و دینامیک » قرار گیرد. شما به تدریج پی خواهید برد که متد سیلوا بر ذهن فعال و خلاق تکیه دارد نه بر حالت « بی ذهنی ». در واقع، زمانی که ما متد سیلوا را بکار میگیریم ذهنمان را تحت کنترل قرار میدهیم و« کنترل ذهن » اصطلاح مناسبی است برای توصیف آنچه که ما در متد سیلوا انجام میدهیم. متد کنترل ذهن سیلوا چیزی فراتر از مراقبة معمولی است. این متد شیوه ای است برای استفاده از ذهن به منظور دسترسی به نهایت شعور و آگاهی.کاربرد عمده متد سیلوا
در اینجا روشی را میخواهم به شما ارائه دهم که شما, در هر مرحله از تمرینات صبحگاهی قرار داشته باشید, میتوانید این روش را جهت استفادة بهینه از متد سیلوا به کار ببرید. این روش عبارت است از استفاده از فرمول اساسی نه در جهت شفابخشی, بلکه در جهت افزایش توانایی شفابخش. برای این کار:۱) با شمارش معکوس به سطح آلفا بروید. ۲) با استفاده از کلماتی که در ذهنتان می آید, تاکید کنید که شما قصد دارید آنچنان ذهن خود را در اختیار بگیرید که از آن, در جهت سالم بودن و سالم ماندن خودتان و دیگران بهره بجویید. دوباره تاکید کنید که با آموختن رفتن به سطح آلفا و آموختن تکنیکهای متد سیلوا, شما مسلماً قادر به انجام این کار خواهید بود.۳) سرانجام با تصویرسازی ذهنی, در خیالتان خودتان را در حال انجام دادن تمرینات صبحگاهی شمارش معکوس و نیز در حال ارتعاش دادن دستها و پاس دادن ببینید و مشاهده کنید که تندرست تر از پیش شده اید و دیگران به خاطر اینکه شما در سلامتی آنها اقدامات موثری انجام داده اید, لبخند میزنند. آموزش سفر خیالی به درون بدن
جهت ارتباط با اعضای بدنتان، شما احتیاجی به دانستن آناتومی این اعضا ندارید.بلکه هر گونه برداشت ذهنی شما از اعضایی همچون قلب، کبد وکلیه به منزله صحه گذاشتن بر عملکرد این اعضا به شمار خواهد رفت. اگر شما در طی سفر خیالی به درون بدنتان، در این سفر غرق شوید و به آنچه که بعدها اتفاق می افتد، اصلاً فکر نکنید، این سفر برای شما بسیار شگفت انگیز و پرثمر خواهد بود. به این منظور شما می توانید از شخص دیگری خواهش کنید که مطالب آموزشی مربوطه برای شما بخواند، یا اینکه میتوانید پس از ضبط این مطالب بر روی نوار پس از قرار گرفتن در حالت ریلاکس به آن گوش داده و عمل کنید.روند آموزش این تمرین به قرار زیر است.۱) بر روی صندلی راحتی بنشینید، چشمانتان را ببندید و آن را به آرامی به سمت پرده نمایش ذهنی حرکت دهید، سپس شروع به شمارش معکوس کنید.۲) وقتی به شماره ۱ رسیدید، نوار را روشن کنید و یا از کسی بخواهید که مطالب آموزشی را برای شما بخواند.۳) پس از پایان سفر خیالی، طبق معمول با شمارش از ۱ تا ۵ چشمانتان را باز کنید.عضلات بدنتان را ریلاکس کنید و چند نفس عمیق بکشید. به هنگام بازدم، سعی کنید بدنتان را عمیقتر ریلاکس کنید.آگاهیتان را بر فرق سرتان متمرکز کرده و خیال کنید که موهایتان در حال نفوذ به داخل فرق سرتان میباشند. آگاهیتان را توسط رشته ای از موهایتان، به سمت پایین و درون بدنتان نفوذ دهید. در آنجا، با جنگلی از ریشه های مو روبرو خواهید شد. از موهایتان به خاطر اینکه مانند تاجی به شما شکوه و جلال بخشیده اند، تشکر کنید. همچنین این سپاسگزاری را از فرق سرتان به خاطر حمایتی که از موهایتان میکند، به عمل آورید. فرق سرتان را در حالتی به تصور در آورید که گویی کلمات تشکرآمیزی را به تمام سلولهای پوست سرتان، به خاطر خدماتی که نسبت به بدنتان انجام میدهند، ابراز می دارد.آگاهیتان را کمی پایینتر بر روی جمجمه تان متمرکز کنید. از جمجمه تان به خاطر اعمال قهرمانانه اش تشکر کنید. جمجمه تان را در حالتی تصور کنید که از تمام سلولهای استخوانی، به خاطر فراهم آوردن ساختاری محکم و قوی، تشکر میکند.باز هم پایینتر بروید و بر روی مغزتان تمرکز کنید. با ابراز قدردرانی از مغزتان تشکر کنید-عضو باشکوه و هوشمندی که همانند کامپیوتر بر کار بدن نظارت میکند و ظهور هوش و استعداد را تدارک میبیند. با نفوذ عمیقتر، از چشمانتان به خاطر قوه بینایی، از بینی تان بخاطر حس بویایی و نقش تنفس آن و از زبان و دهانتان بخاطر نقش آنها در گفتار، قوه چشایی و هضم غذا تشکر کنید. همانطور که از طریق گلو به سمت معده پیش میروید، از هر دو عضو به دلیل نقش قابل توجه شان در بدن سپاسگزاری کنید. در اطراف معده، لوزالمعده، کبد، کیسه صفرا و طحال قرار دارند. از تمام این اعضا به خاطر ایفای موثر نقششان در زمینة هضم غذا و سایر عملکردهایشان تشکر نمایید. در قسمت خروجی معده، وارد رودة کوچک میشوید. از این قسمت تا ابتدای رودة بزرگ، سفر پر پیچ و خمی در پیش دارید. از رودة کوچکتان به خاطر نقش آن در تکمیل فرآیند هضم غذا، و نیز نقش آن در جذب مواد غذایی و انتقال آن به سلولهای بدن تشکر کنید. وقتی که وارد رودة بزرگ میشوید، در ابتدای آن با راست روده (کولون) و در انتهای آن با آپاندیس روبه رو میگردید. از رودة بزرگ به خاطر نقشی که در انتقال مواد زاید بدن به خارج دارد کمال تشکر را به عمل آورید.هنگامی که هنوز در داخل شکمتان قرار دارید، از کلیه هایتان به خاطر تصفیة خون از مواد آلاینده تشکر کنید. از عضلات شکمتان تشکر کنید و از آن بخواهید که این تشکر و قدردانی را به سایر عضلات و بافتها اتنقال دهد. اکنون وارد سرخرگها و سیاهرگها بشوید و سوار بر امواج جریان خون به گردشتان ادامه دهید. از سرخرگها و سیاهرگها به خاطر تمیز بودن مجاری آنها و نقشی که در انتقال خون به تمام اعضای بدن به عهده دارند، سپاسگزاری کنید. از خود مایع خون و نیز مواد شناور در خون همچون گویچه های قرمز و مخصوصاً گویچه های سفید که نقش سربازان مدافع بدن را ایفا میکنند، قدردانی نمایید. همچنین، از آنها بخاطر نقشی که در ایمن ساختن بدن در برابر بیماریها به گردن دارند، تشکر کنید.موقتاً از جریان خونتان با ورود به ریه ها، خارج شوید. از ریه هایتان به خاطر تامین اکسیژن جریان خون که نهایتاً آن را به اعضای بدن انتقال میدهند، سپاسگزاری کنید. همچنین از نقشی که ریه ها در تبدیل دی اکسیدکربن بدن به اکسیژن دارند، تشکر کنید. دوباره وارد جریان خون بشوید و به سمت قلب حرکت کنید. از قلبتان به خاطر پمپاژ بیست وچهارساعتة خون به اعضای بدن، کمال سپاسگزاری را به عمل آورید. با ورود به جریان خون، به سمت بالا حرکت کنید تا به فرق سرتان برسید. با توسل به یک رشته از موهایتان از بدنتان خارج شوید. مانند گذشته با شمارش از ۱ تا ۵ چشمانتان را باز کنید و با احساس از هشیاری کامل از خیالات بیرون آیید.استفاده از تکنیک سه انگشتی برای پیشگیری از استرس
هر موقعیت استرس آوری حامل یک برنامه ریزی منفی است. ما میتوانیم با گذراندن پانزده دقیقه در سطح آلفا در هر روز چتر حمایت خوب و مناسبی در برابر این برنامه ریزی منفی بگسترانیم، اما این چتر میتواند با یک خشم و عتاب رئیسمان، یک جر و بحث خانوادگی، و یا با یک مجادله با همسایگان به راحتی پاره گردد. بنابراین، ما به چیزی احتیاج داریم که بتواند در تمام لحظات ما را از شر استرس دور نگاه دارد. متاسفانه، در چنین مواقعی شما نمیتوانید به طرف مقابل بگویید: « ببخشید، من کمی کار دارم»، و سپس راحت بنشینید و با بستن چشمهایتان شروع به شمارش معکوس نمایید. اما شما میتوانید با بر روی هم قراردادن نوک انگشتان شست و دو انگشت اول دیگر هر دو دستتان، به حل مشکل پیش آمده اقدام کنید. عمل سادة بر روی هم قرار دادن سه انگشت اول هر دو دست که به تکنیک سه انگشتی موسوم است، روشی است برای تحریک ذهن تا با آرامش و خونسردی کامل، متفکرانه و خلاقانه در جهت حل مشکلات قدم بردارید. ما اکنون نیازمندیم که برای استفاده از تکنیک سه انگشتی برنامه ریزی کنیم. پس بنابراین:۱) روی یک صندلی راحت بنشینید و مطابق معمول به سطح آلفا بروید.۲) عمق ریلاکستان را با استفاده از شمارش معکوس از رقمی بزرگتر، یا با تجسم یک محل خوشایند و آرامش بخش و یا با استفاده از هر دوی آنها بیشتر سازید.۳) نوک انگشتان شست و دو انگشت اول هر دو دستتان را بر روی هم قرار دهید و در ذهنتان سه بار تکرار کنید : « هر زمان که من سه انگشت اول دستهایم را بر روی هم جمع میکنم، ذهمن در لایه های عمیق تری از هوشیاری به عمل میپردازد و من آرام، خونسرد، و تحت کنترل باقی میمانم». ۴) مطابق معمول جلسه را به پایان ببرید.بدیهی است که شما برای اجرای این برنامه ریزی منتظر وقوع یک واقعة استرس آور نخواهید شد بلکه همین الان با اجرای ان خودتان را برای چنین موقعیتهایی از پیش آماده خواهید ساخت. بنابراین همین الان با اجرای این برنامه ریزی خودتان را به یک سلاح موثر ضد استرس مجهز سازید.یادتان باشد که از تکنیک سه انگشتی هر زمان که لازم بود میتوانید استفاده کنید، اما بهتر است هرگز پانزده دقیقه صرف رفتن به سطح آلفا کردن در هر روز را از یاد مبرید.منبع رجوع قرار دادن نیمکره ی راست مغز
ما میتوانیم نیمکرة راست مغزمان ر افعالتر سازیم؛ اما تا زمانی که یک مشکل عمده را در این زمینه برطرف نسازیم، نیمکرة راست مغز ما قادر نخواهد بود همچون نیمکرة چپ، عملکرد موثری از خود نشان دهد. نیمکرة چپ مغز ما، بر اساس نوع تجارب و آموزشی که ما در این دنیای مادی از آن برخوردار بوده ایم، بارها منبع رجوع ما قرار گرفته است؛ اما به همان نسبت، نیمکرة راست مغز کمتر موردمراجعة ما قرار گرفته است زیرا که آن هیچ تابلو و علامت، خیابان، و عناصر مادی دیگری در دسترس نداشته است تا بتواند از طریق آنها خود را بیابد و ظرفیتهایش را در اختیار ما قرار دهد.بیش از ده ساعت از دوره های آموزشی متد سیلوا به آموزش چگونگی رفع این مشکل اختصاص دارد. در این ده ساعت، مربیان کوشش میکنند که با ارائه چندین تمرین تصویرسازی، دانشجویان را به منبع رجوع قراردادن نیمکرة راست شرطی سازند. تمام این تمرینات از تجارب معمولی ما در روزمری نشات میگیرد و فقط چند عنصر جدید به آنها اضافه شده است. به عنوان نمونه، در یکی از این تمرینات از دانشجویان خواسته میشود که شعور و آگاهی خود را به داخل دیوارهای خانه شان هدایت کنند و شروع به تصور شرایط حاکم بر درون دیوار بنمایند: داخل دیوار چقدر روشن یا تاریک است؟ حرارت آنجا در مقایسه با حرارت بیرون چقدر است؟ چه بوهایی در داخل دیوار احساس میشود؟ مواد موجود در داخل دیوار تا چه اندازه محکم هستند؟
به منظور پی بردن به اندازة سختی و محکم بودن مواد داخل دیوار، دانشجویان تشویق میگردند که دستشان را مشت کنند و در تصورشان ضرباتی را با دستشان بر این مواد وارد سازند تا ببینند انعکاس صدای این ضربات چگونه است. هدف از استفاده از مشت در این تمرینات شرطی سازی این است که از این طریق نیمکرة راست مغز، به ترتیبی که برای استفادة آتی در ذهن دانشجویان ذخیره گردد، به آنها ارائه میشود که همراه با آنها صدها بار نیمکرة چپ مغز نیز منبع رجوع قرار میگیرد. به عنوان نمونه، از چهار فلز سرب، فولاد، مس و برنج مطابق با همان روشی که در مورد دیوار انجام گرفت، برای منبع رجوع قرار دادن نیمکرة راست مغز استفاده میگردد. ما از نظر منطقی میدانیم که فلزات ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند و عناصری از هر کدام در دیگری وجود دارد. بنابراین زمانی که در تمرینات تصویرسازی خود، آن چهار فلز را به تصویر درمی آوریم، نیمکرة راست مغز ما منبع رجوع تمام فلزاتی قرار میگیرد که ما از طریق نیمکرة چپ با آنها آشنایی حاصل کرده ایم. به همین ترتیب، دانشجویان از نردبان تکاملی مواد- از اشیای بی جان(فلزات) تا به گیاهان، حیوانات و سرانجام انسان- بالا میروند و در نتیجه نیمکرة راست مغز آنان با برخوردار شدن از تمام امتیازاتی که قبلاً فقط در اختیار نیمکرة چپ بود، به اندازه ای رشد و پرورش می یابد که عملکرد آن کاملاً قابلیت اطمینان پیدا میکند.

هفت نکته برای خوشبختی  

1- متنفر نباش

2- عصبی نشو

3- ساده زندگی کن

4- کم توقع باش

5- همیشه لبخند بزن

6- زیاد ببخش

7- یک دوست خوب داشته باش

ده درصد برتر زندگي چه كساني هستند ؟

" همه كسانيكه امروز جزو ده درصد برتر هستند ، از ده درصد پائين شروع كرده اند . "

همه كسانيكه در كارشان خبره هستند روزگاري عملكرد ضعيفي داشته اند . همه كسانيكه در نوك قله زندگي هستند ، از اول جاده شروع كرده اند .

همين حالا تصميم بگير حتي اگر جزو ضعيفترينها در زندگي و كار و شغل و تحصيل هستي ، خودت رو به نوك قله موفقيت برسون چون تو ميتواني چون تو مخلوق خاص خدا روي زمين هستي چون تو انساني ... تو ميتواني.

بزرگ‌ترین حسرت‌های آدم‌ها

یه پرستار استرالیایی بزرگترین حسرت های آدمهای در حال مرگ رو جمع کرده و ÷نج حسرت رو که بین بیشتر آدمها مشترک بوده را منتشر کرده :

اولین حسرت : کاش جراتش رو داشتم اون جوری زندگی می کردم که می خواستم ، نه اونجوری که دیگران ازم توقع داشتن .


دومین حسرت :کاش اینقدر سخت کار نمی کردم .


سومین حسرت : کاش شجاعتش رو داشتم که احساساتم رو به صدای بلند بگم .


چهارمین حسرت : کاش رابطه هام رو با دوستام حفظ می کردم .


و حسرت پنجم : کاش شادتر بودم .


پنج  راه برای افزایش هوش

هوش

دانشمندان معتقدند كه در زمان تولد تعداد مشخصی سلول های مغزی داریم كه به مرور با پیر شدن تعداد بسیار زیادی از آنها را از دست می دهیم. تحقیقات گسترده در این باره نشان داده اند كه سلولهای مغزی جدید در طول زندگی نیز برخلاف آنچه در گذشته تصور می شد، تولید می شوند و مغز در صورت استفاده هر چه بیشتر از آن ، قابلیت رشد و حجیم تر شدن را دارد. تحقیقات و مطالعات حاكی از آن است كه به عنوان مثال قسمتی از مغز رانندگان كه مربوط به كنترل نقشه یابی تصویری است، رشد بیشتری دارد. همچنین بخشی از مغز پیانیست ها و نوازندگان متبحر هم  كه كنترل و اداره موزیك را در اختیار دارد، حجم بیشتری  دارد. از طرف دیگر، تحقیقاتی كه اخیراً در این مورد انجام شده ، حاكی از آن است كه افرادی با مشغله های مهارتی بالا مانند : مهندسان و معلمان دارای سیناپس ( محل اتصال دو رشته عصبی به یكدیگر) های بیشتری هستند. سیناپس ها همان رابطین بین سلول های مغزی هستند كه به ذخیره سازی اطلاعات كمك می كنند.

شاید در آینده ای نزدیك پزشكان قادر باشند سلول های جنین را كه می توانند به هر نوع سلول های مورد نیاز تبدیل شوند، به مغز بشر تزریق كنند. به این طریق می توان بیماری هایی نظیر آلزایمر و پاركینسون ( بیماری تحلیل اعصاب ، لرزش دست یا پا ) را درمان نمود و برای افراد سالم نیز راهی باز كرد تا بتوانند با فكر سالمشان ارتباط برقرار كنند.

اما تا آن زمان برسد ممكن است فرصت فعلی از دست برود. پس می توانیم با استفاده از چند راه ساده توانایی سلول های مغزی را در حد ماكزیمم آن حفظ كنیم.

1 – با ورزش سلول های مغزی خود را به كار اندازید:

تحقیقات انجام شده نشان می دهند افرادی كه تمرینات فیزیكی انجام می دهند، سلول های مغزی بهتری را پرورش می دهند. دانشمندان در مطالعات مؤسسه تحقیقات بیولوژیكی دریافتند موش های بالغی كه تحت ورزش كردن قرار گرفته اند، سلول های جدید بسیاری را در قسمت هیپوكامپوس مغز خود (بخشی كه مربوط به یادگیری و حافظه است) كسب كرده اند. از طرف دیگر ثابت شده كه انجام حركات ورزشی دلخواه و مورد علاقه تأثیرات چند برابر نسبت به انجام یك سری حركات ورزشی مشخص دارد. این مطلب می تواند به این معنی باشد كه راهی بیابید تا از ورزش كردن لذت ببرید ، نه این كه فقط مجبور به انجام آن باشید. به این طریق هم باهوش تر می شوید و هم شادتر زندگی می كنید.

چه باید كرد؟

یك ورزش را به طور مستمر انجام دهید. مانند: دو ماراتن، دویدن تفریحی و غیره ؛ یا این كه یك  یار در تمرین كردن برای خود در نظر بگیرید تا انجام حركات را جالب تر و ادامه كار را سهل تر كند. هیچكس نمی تواند به درستی مشخص كند كه چه مقدار ورزش برای سلول های مغز كافی و مناسب است، اما در مورد موش ها حدود 4 تا 6 مایل پیاده روی در روز مؤثر بوده است.

 

2 – ذهن خود را ورزش دهید:

تنها تمرینات فیزیكی نیست كه به رشد سلولهای مغزی كمك می كند، شما نیز مانند راننده ها یا پیانیست ها می توانید با استفاده از سلول های مغز و وادار كردن آنها به كار در زمینه های مختلف، از مغز بخش های گسترده و متفاوتی بسازید. یافتن راههای ساده در استفاده از توانایی مغزی می تواند به رشد و ترمیم سلولهای عصبی و دندریت ها (انشعاب هایی از سلول ها كه اطلاعات را دریافت كرده ، به جریان انداخته و در جهت درست مصرف می كنند) به میزان زیادی كمك كند. درست مانند یك ورزش مخصوص در بدنسازان كه به رشد و كار افتادن ماهیچه ها و عضلات تحتانی بـِلا استفاده كمك می كند . راههای مشخص و درست فكر كردن و دوره كردن كلمات قبلاً یاد گرفته شده می تواند عمل بخش های غیر فعال مغز را بهبود بخشد و آنها را به كار اندازد.

چه باید كرد؟

مزه ها و بوهای جدید را تجربه كنید. كارهای جدید انجام بدهید. مثلاً از راههای جدیدی برای رفتن به سركار استفاده كنید. به جاهای جدید سفر كنید . هنرهای شخصی و جدید خلق كنید. رمان های داستایوفسكی را مطالعه كنید. یك كمدی جدید  بنویسید. بخصوص، سعی كنید تمام كارهایی را تجربه كنید كه به هر طریق شما را وادار می كنند از تمام روش های فیزیكی و روحی دیرینه و یكسان قبلی خود فاصله بگیرید و چیزهایی جدید و ناشناخته را تجربه كنید.

3 – غذاهایی مانند ماهی مصرف كنید:

روغن های امگا – 3  كه در گردو، دانه كتان و به خصوص ماهی كشف شده است ، جزو مواد غذایی سالم و بدون ضرر برای قلب هستند. به علاوه، تحقیقات اخیر نشان داده اند كه این دسته از روغن ها به عنوان تقویت كننده های مغزی نیز شناخته شده هستند و این به دلیل كمك آنها به سیستم انتقال خون است كه اكسیژن را به مغز انسان پمپ می كند. همچنین این مواد عمل كلیه اجزاء سلول های اطراف مغز را بهبود می بخشند. این نشان می دهد چرا افرادی كه به مقدار زیاد ماهی مصرف می كنند، كمتر در معرض ابتلا به فشارهای عصبی، از دست دادن تمركز و كم حافظه شدن هستند. دانشمندان ثابت كرده اند كه اسیدهای چرب اصلی برای رشد مناسب مغز در كودكان بسیار ضرورت دارند ، به همین دلیل امروزه آنها را به فرمول های مواد غذایی مورد استفاده كودكان می افزایند. امكان این امر وجود دارد كه شما نیز با مصرف مناسب این روغن ها، هوش ، استعداد و موقعیت ذهنی خود را به میزان قابل توجهی افزایش دهید.

چه باید كرد؟

استفاده حداقل سه وعده غذای ماهی مانند سالمون ، ساردین ، ماكرل و تـُن  شروع خوبی خواهد بود. ماهی هایی كه در محیط های آلوده به مواد شیمیایی خطرناك رشد كرده اند، می توانند بسیار خطرناك باشند و اثرات بدی در بدنتان به جای بگذارند بنابراین از مصرف ماهی هایی مانند: اره ماهی ، ماهی های درنده، كوسه ماهی ها و نیز هر نوع ماهی دیگری كه به هر طریقی در معرض آب هایی با آلودگی بالا بوده اند ، حذر كنید. البته تمام انواع ماهی ها كه به طور مشخص عاری از تركیبات شیمیایی مانند جیوه و یا هر نوع سم و مواد خطرناك دیگری می باشند نیز می توانند به جای موارد مذكور مصرف شوند. علاوه بر این می توانید آنها را با روغن های گردو و تخم مرغ هایی كه به طور ویژه تولید می شوند و حجم بالایی از روغن های امگا را در خود دارند ، بپزید. همچنین از دانه های كتان و غلات و حبوبات در سالاد خود استفاده كنید. این نكته مهم را فراموش نكنید كه با وجود این كه دانه های مختلف ایمن و سالم هستند ولی مصرف زیاد روغن دانه كتان  می تواند  خطر ابتلا به سرطان پروستات را افزایش دهد.

4 – مصرف چربی زیاد را متوقف كنید.

آیا چربی ها قادرند شما را كند ذهن كنند؟ در تحقیقات انجام شده در دانشگاه تورنتو، موش هایی كه در معرض یك رژیم غذایی با 40% چربی قرار گرفتند، مهارت های ذهنی خود را در زمینه های مختلف از دست دادند. مانند حافظه ، هوشیاری و تشخیص فاصله و نیز یادگیری قوانین. این مشكلات ، زمانی كه در رژیم غذایی چربی های اشباع به كار گرفته شدند، بیشتر و بدتر شد ( لازم به ذكر است چربی های اشباع در گوشت و محصولات لبنی بسیار فراوانند). این تحقیقات دو دلیل عمده را خاطر نشان می كنند: 1 – این كه چربی می تواند میزان اكسیژن رسانی خون را كاهش داده و كلاً جریان خون غنی از اكسیژن را كـُند كند . در این صورت به مغز به میزان كافی اكسیژن نمی رسد و 2 – می تواند موجب كند شدن متابولیسم گلوكز شود كه نوعی قند مورد نیاز برای تغذیه و كارایی سلول های مغزی می باشد.

چه باید كرد؟

گوشت بی چربی مصرف كنید، مواد لبنی كم چربی به كار ببرید. ماهی ، لوبیا و كلاً بـُنشن (حبوبات ) زیاد مصرف كنید. شما می توانید بدون نگرانی تا 30% از كالری روزانه خود را به شكل چربی دریافت كنید. ولی توجه داشته باشید بیشتر مقدار آن بایستی از ماهی های مذكور، روغن های طبیعی مثل روغن زیتون ، دانه های گیاهی و روغن طبیعی مانند گردو و فندق، كسب شود. هر كاری می خواهید بكنید ولی تا حد امكان از مصرف روغن های متداول و مورد مصرف در پخت غذاهای حاضری پرهیز كنید.

5 – از مصرف نوشیدنی های الكلی بپرهیزید.

مصرف نوشیدنی های الكلی سبب از بین رفتن تدریجی حافظه، زمان عكس العمل بدن و توانایی های دستی و ذهنی مثلاً ضربه زدن و نشانه گیری هدف در انواع و اقسام بازی ها می شود. تحقیقات روی موش ها نشان داده اند كسانی كه الكل مصرف می كنند، در مقایسه با سایر افراد  دارای سلول های مغزی جدید كمتری در هیپوكامپوس خود هستند. این امر نشان می دهد كه الكل و نوشیدنی های الكل دار نه تنها موجب تخریب سلول های مغز می شوند، بلكه از ترمیم و رشد مجدد آنها نیز جلوگیری می كنند.

چه باید كرد؟

یك یا 2 لیون نوشیدنی مخصوص مانند ماءالشعیر كه سرشار از ویتامینB است جایگزین بسیار مناسبی است.

 چنانچه به تمام موارد مذكورعمل كنید، انتظار نداشته باشید یك شبه تبدیل به یك دانشمند شوید. ولی می توانید انتظار داشته باشید كه هوشتان كمی بیشتر شود ، خلاق تر شوید و هر روز از انرژی بدنی بالاتری بهره مند گردید. همچنین می توانید  بقیه دوران عمر خود را بدون از دست دادن توانایی همیشگی تان با آرامش سپری كنید.

۱۴ نکته برای فعال نگه داشتن ذهن

در یک شغل مناسب سخت مشغول فعالیـت هـستـیـد. از   همسری ایده آل برخوردار بوده و از زندگی اجتماعی خـود  لذت می برید. از خانواده و دوستانتان راضی هـسـتیـد. در    کل زندگی وقف مراد شما میگذرد.

اما احساس نمیکنید که ذهنتان در حال افت و بی تحرکی  است؟

مغز عضوی از جسم شما بوده و همانند اندام دیگر نیاز به  اکسیژن و تحرک دارد. پروراندن ذهن باعث میگردد از لحاظ  جسمانی و احساسی قوی تر گردید. قطعا دوست ندارید در میانسالی نـگـران از دسـت دادن حـافـظـه و یـا مـبـتـلا شدن به آلزایمر و یا بیماریهای مشابه آن باشید. بنابراین ازهم اکنون باید برای حفظ و نگهداری قوای ذهنی خود تلاش نمایید.

از طریق انجام منظم فعالیتهای مثبت مـی تـوانید حافظه خود را افزایش داده، قدرت حل مسائل را در خود بهبود بخشیده و خلاقیتـتان را تـقویت کنید. در اینجا چندین نکته برای فعال نگاه داشتن ذهن ارائه شده است:

“خواندن غذای ذهن است ، همانطور که ورزش غذای جسم.”

یادگیری مادام العمر

۱- کتاب بخوانید

کتابهایی از قبیل رمانهای قدیمی، داستانهای علمی تخـیـلی و راهـنماهای اقتصادی را انتخاب نموده و با خواندن آنها ذهن خود را تقویت کنید. پیـش از رفـتـن به تـعـطیـلات یک کتاب داستان جالب خریداری کنید. گذشته از مزایای و مـنفعتهای فکری، مشغله گریزی ناشی از خواندن کتاب میتواند بسیار آرام بخش باشد.

فواید ذهنی: کتـاب خـوانـی بـاعـث ورزیـدگـی مــهـارتــهـای ادارکـی شـده و مـجموعـه فرهنگ لغات را در حافظه شما افزایش خواهد داد. این کار را به طـور مـرتب انجام دهید. بعد از مدتی کوتاه بدلیل کسب اطلاعات و بالا رفتن سـطـح معلومات خـود شـگـفت زده شده و تبدیل به فردی خوش صحبت خواهید شد.

۲- در کلاسهای آموزشی ثبت نام کنید.

چیزی جدید یاد بگیرید. در کلاسهای آشپزی، هنری یا ورزشی ثبت نام کنید.

فواید ذهنی: با ایـن عـمـل بـا مـفـاهـیـم، اطـلاعـات و ایـده هـای نو آشنا شده و قدرت یادگیری در شما از طریق حفظ کردن آن مطالب افزایش خواهد یافت.

۳- یک زبان خارجی بیاموزید

در کلاسهای زبان شرکت کرده، به نوارهای آموزشی گوش داده و با فردی که می توانید با او بزبانی دیگر گفتگوکنید، ارتباط برقرارنمایید. بجای برنامه های تلویزیونی همیشگی، فیلمهای زبان اصلی زیر نویس دار را تماشا کنید. از نرم افزار و روش لایتنر برای بیاد سپاری لغات و اصطلاحات استفاده کنید.

فواید ذهنی: آموختن یک زبان خارجی فکر شما را انعطاف پذیر نگاه داشته و باعث تـیز هوشی خواهد گردید و بنابراین از کند شدن روند تفکر ناشی از افزایش سن جـلوگیـری مینماید. همچنین در سفرهای بعدی به کشورهای خارجی از مشکلات کمتری برخوردار خواهید بود.

ذهن خود را ورزیده کنید

۴- بدوید

کفش ورزشی خود را پوشیده و حرکت کنید. دویدن باعث شکل گیری جسم و ذهنـتـان میگردد.

فواید ذهنی: دویدن بـاعث بالا رفـتـن سـطح اکـسیژن در مـغز و در سایر بخشهای بدن می شود. در عوض بدن شـما انـدورفـین بیشتری آزاد کرده که باعث نیرومندی و لذت در حین سلامتی خواهد شد.

۵- گلف بازی کنید

چند ساعت از مشغله های روزانه خود را آزاد کرده و برای چند ساعت بازی به فضای باز بروید. گلف یک بازی ایده آل برای به آرامش رسیدن و تقویت فکر محسوب میگردد.

فواید ذهنی: گلف بازان از طـریق تـصمـیم سازیها و تعیین استـراتژی ها در حین بـازی اقدام به برانگیختگی ذهن خود مینـمـایند. از آنجاییکه این ورزش با کنترل حرکات تکراری در ارتباط است، باعث القای تدریجی قوای جسمی-فکری میگردد.

۶- به یوگا بپردازید

ممکن است تعجـب کـنید که چقدر یوگا می تواند مؤثر باشد. علاوه بر مزایای جسمانی و تمرینات بدنی، یوگا میتواند اثرات آرام بخش بسیاری را بهمراه داشته باشد.

فواید ذهنی: یوگا باعـث می گردد تا کـلیـه عـضـلات و فرایـنـهای تنفسی خود را کنترل نمایید. با کنار گذاشتن نگرانیها و تنشها فرصتی مناسب برای رها نمودن فکر از استرس پیدا خواهید کرد.

۷- بیلیارد بازی کنید

بازی بیـلـیـارد نـیـز برای تقویت فکر مفید است. ورزشکاران این رشته با تمرکز نمودن به روش ضـربات و تـفـکر عـمـیـق بـرای نـحـوه حـرکات بـعـدی بـه بـالابردن قابلیتهای ادارکی می پردازند.

فواید ذهنی: برنامه ریزیهای استراتژیک باعث افزایش وضوح عقلانی می شـوند. تمرکز کردن روی مسائل بیدرنگ و آنی به هوشیار نگاه داشتن ذهن کمک می نماید. به علاوه این ورزش مستلزم این است که بازیکن بر حسب قوانین فیزیک تعقل کند،چیزیکه اغلب ما به ندرت در زندگی روزمره خود انجام می دهیم.

همیشه فکر کنید

۸- بازی کنید

از دوستان خود برای شرکت در بازیهای فکری مانـند شـطرنـج دعـوت نـمایید. بـه غیـر از جوانب اجتماعی، این قبیل بازها ذهن شما را فعال نگاه می داند.

فواید ذهنی: از حافظه خود استفاده نموده و قدرت بخاط آوردن را افزایش خواهیـد داد. همچنین مهارتهای ریاضی و منطق خود را آزمایش خواهید کرد.

۹- در یک خبرنامه مشترک شوید

دریافت اطلاعات جدید در هر روز اطلاعات مـغـز شـما را افـزایـش خواهد داد. یک خبرنامه می تواند در مورد وقایع تاریخی، جملات مشهور و یا اخبار اجتماعی باشد.

فواید ذهنی: برانگیختگی ذهنی باعث افزایش مهارتـهای ادارکـی می گـردد. به عـلاوه جمع آوری اطلاعات عمومی باعث دنیا دیدگی و هوشمندی بیشتر خواهد شد.

خلاقیت داشته باشید

۱۰- بازیهای فکری کامپیوتری انجام دهید

بازی های کامپیوتری می توانند برای سلامتی بسیار مفید باشند. گیم هایی را انتخاب کنید که استراتژیک و فکری و مستلزم حل مسائل باشند. از بازی برای یادگیری استفاده کنید.

فواید ذهنی: گـیم هـایی کـه بـا حـل مـسئله و نقش گزاری سر و کار دارند به شما در تمرین برنامه ریزی های استراتژیک کمک می کند.

۱۱- ماکت بسازید

ساختن مدلهای اتومبیل و هواپیما را با اسباب بازی در دوران کودکی  بیاد دارید؟ آنها را بازسازی کرده و یک مدل کوچک بوجود آورید.

فواید ذهنی: دنبـال کـردن هـمه آن دستـورالعملهای نوشته شده، قدرت تمرکز شما را افزایـش مـی دهد. تـمرکز نمودن روی کارهای دست ساز می تواند بسیار آرامش بخش باشد.

۱۲- یک ساز موسیقی یاد بگیرید

آموختن یک ساز میـتواند بـاعث برانگیختن قوای ذهنی شما گردد. در کلاسهای سنتور، گیتار، پیانو و یا آنچه که به آن علاقه دارید ثبت نام کنید.

فواید ذهنی: مطالعه علم موسیقی تحریک عقلانی را سبب میشود. نواختن یک ساز نیاز به قدرت یادآوری و  تمرکز جهت حفظ تن و سرعت موسیقی دارد.

۱۳- جدول حل کنید

روزنامه یا کتاب جدولی تهیه نموده و در اوقات بیکاری اقدام به حل جدول نمایید.

فواید ذهنی:این عمل باعث بهبود مهارتهای ادارکی،تفکر خلاق و توانایی های واژه ای در شما خواهد شد.

۱۴- در مناظرات شرکت کنید

یک مباحثه با نشاط می تواند نیرو بخش و مفرح باشد. تا زمانی که از موضوع اصلی یک بحث منحرف نشده باشید، می توانید از گفتگو و بیان نکات مثبـت و مـنـفی یک مسئله با دوستان، بسیار لذت ببرید.

فواید ذهنی: مهارتهای خود در تفکر سریع، قوه استدلال و خـلاقیت را پـرورش خواهیـد داد. طرح تئوریهای متقاعد کننده بشما در روابط اجتماعی و شغلی کمک خواهد نمود.

اگر فکر،جسم و روح خود را پرورش دهیـد، روزگـارتـان بسط یافته و چـشم انـدازی جـدید بدست خواهید آورد که شما را قادر به انجام کارهای بسیار بزرگتر خواهد کرد.

ذهن خود را تقویت کنید

استعداهای فـکری خـود را از طـریـق بکار بردن اعمال تحریک کننده ذهنی بسیار، در اوج نگاه دارید. از مهارتهای اداراکی اسـتـفـاده نموده، قوای یادآوری را آزمایش کرده و حافظه خود را بهبود بخـشید. خـود را وادار بـه داشـتـن خـلاقـیت در تـفکر و تعقل نمایید. با فعال نگاه داشتن ذهن به منافع و فواید بیشماری دست خواهید یافت

اعتماد به نفس چیست ؟ چگونه آن را افزایش دهیم ؟!؟

سه شنبه, 13 آذر 1386 ساعت 15:57

اغلب مردم معناي واقعي

کلمه ي "اعتماد به نفس"

را به خوبي درک نمي کنند ...

به همين دليل ان نوع از اعتماد به نفس وخود

باوري را که مطلوب ومورد نظرشان است

در زند گي تجربه نمي کنند چون فکر مي کنند

اعتماد به نفس يعني اين که ايمان واعتماد

به موفقيتها يي که در کارها به دست مي اورند.

در صورتي که اعتماد به نفس واقعي وحقيقي

ان است که قبل از اين که در کاري موفق

شويم نوعي اعتماد به توانايي خود براي

انجام ان کار داشته باشيم .


اعتماد به نفس چيست ؟


"عزت نفس" يک منبع انرژي

است . يک چتر وسيعي است که

" اعتماد به نفس " زير سايه ان است .

اعتماد به نفس يعني ديدن خودبه

عنوان فردي توانا با کفايت دوست

داشتني ومنحصر به فرد .


کفايت يعني توانايي که درحد

کافي وتسلط بر امور باشد .


منحصر به فرد يعني با توجه و

در نظر گرفتن تفاوتها ي فردي.


به تعبير ديگر اعتماد به نفس يعني ان

احساس و شناختي که از توانايي ها

و محد وديت هاي بيروني ودروني خود داريد .


بنا براين وقتي که اعتماد به نفس وخود باوري

خود را بر اساس آن که و آن چه به راستي

هستيد و نه بر اساس موفقيت ها و

دست يا بي ها يا شکست ها وناکامي هاي

خود بنا مي کنيد چيزي را در خود خلق

مي نماييد که هيچ کس وهيچ چيز ياراي

گرفتنش را از شما نخواهد داشت .

حال با توجه به مفاهيم بالا

مي توان گفت که اعتماد به نفس واقعي

همواره در درون خود شما توليد مي شود

نه از بيرون . اعتماد به نفس واقعي

زاييده ي تعهد شما به خودتان است .

اين تعهد که هر ان چه لازم باشد

انجام خواهيد داد تا به خواسته ها

ونيازهايتان برسيد .


اعتماد به نفس باور شخصي شماست

نسبت به روح خودتان به عنوان يک انسان .


اعتمادبه نفس حقيقت اين نيست

که نترسيم . بلکه ان است که

بدانيد ومطمئن باشيد با اين که مي ترسيد


اما بي گمان دست يه عمل خواهيد زد .


انواع اعتماد به نفس!!!


* اعتماد به نفس رفتاري


* اعتماد به نفس احساسي ، عاطفي


* اعتماد به نفس روحي ومعنوي


به منظوران که اقتدار شخصي لازم را

به دست آورده و رضايت و غنايي

که استحقاقش راداريد تجربه کنيد ،

به هر سه نوع اعتماد به نفس نياز داريد.


- اعتماد به نفس رفتاري ، به معناي قابليت

وتوانايي در عمل کردن وانجام دادن کارهاست .

از کارهاي ساده گرفته تا کارهاي سخت

همانند جامه عمل پوشاندن به روياهايتان .

اين همان نوع از اعتماد به نفس است

که مورد نظر اغلب ماست .فکر ، افکار ، قدرت ، سازنده ، ویرانگر ، فرزند ، هوشمند ، هوش ، کنترل ، زندگی ، موفقیت ،  کامیابی ،  بزرگ ،


-- اعتماد به نفس احساسي وعاطفي به

معناي توانايي در تسلط وبه کنترل در آوردن

دنياي احساس وعواطف شماست .اين که بدانيد

چه احساساتي داريد ، معناي ان ها را بفهميد

وبتوانيد انتخابهاي احساسي درست بکنيد

وازخود در مقابل درد و رنج روحي ولطمه ها

وصد مه هاي عاطفي محافظت کنيد وبدانيد

چگونه روابطي صميمي ، سالم و

مانگار خلق نماييد .


-- سومين نوع از اعتماد به نفس

که مهم ترين انها مي باشد ، اعتماد

به نفس روحي ومعنوي است . اين نوع

از اعتماد به نفس همانا اعتماد وايمان شما

به جهان هستي وکل آفرينش وموجودات است .

اين ايمان روحي که زندگي ، هدف ونهايتي

مثبت را در پي


خواهد داشت وشمابه خاطر هدفي

اين جا هستيد وزندگي 70 - 80 - 90 ساله تان

برروي اين کره خاکي هدف ومقصودي را دنبال مي کند .


اعتماد به نفس آن است که باور داشته

باشيد مي توانيد وتوانايي ان را داريد

که تمام توانتان رابه کار بگيريد

و شرايط واوضاع زندگي را آن گونه

که مطلوب ودلخواه شماست تغيير دهيد


چگونه اعتماد به نفس را در خود تقويت کنيم ؟


اصل اول - گذشته را بپذيريد وا ينده را دگرگون کنيد


شما بايد بدانيد که گذشته را نمي توان تغييرداداما

آينده هنوز آفريده نشده است . آينده چيزي نيست

جز انديشه هاي شما وکوشش براي افريدن انها .

منظور ما اين است که در بند گذ شته نباشيد

نه اينکه از تجربيات ، خطاها وشکستهاي گذشته

درس نگيريد .پس بايد عاقلانه به گذشته

نگاه کرد و اند يشه و وقت خود را صرف چيزي

کنيم که توان آفريدن ودگرگون ساختن آن را داريم .


اصل دوم - درباره اهدافتان با خود گفتگو کنيد .


اهداف را به صورت جملا تي مشخص در اوريد

وبه خود بگوييد ان هم به صورت جملات مثبت .

اهداف بايد واقعي ومعقول باشند نه بلند پروازانه

که دسترسي به انها ممکن نباشد ونه

پيش پا افتاده که ارزش کوشيدن را نداشته باشند .

اهداف معقولي براي هرساعت ، روز ،

هفته وماه وضع کنيد .

موفقيت در اهداف کوتاه شما را براي

دست يافتن به اهداف بلند مدت تشويق

مي کند و انگيزه تلاش را در شما بيدار مي سازد .

همواره اهداف را ياداور شويد تا بخشي

از ضمير ناخوداگاه شما گردد.



self esteemاصل سوم -

تصميم گرفتن را تمرين کنيد .

















تصميم گيري مستلزم خطر پذيري

واحساس مسئوليت است


اصل چهارم -

نتايجي را که مي خواهيد مجسم کنيد .


تصوير روشني را از آنچه مي خواهيد

به دست اوريد ، داشته باشيد اين کار

باعث مي شود تا انرژي خودرا بران هدف

متمرکز کنيد . اين برخورد تصويري باهمه

آرمان ها و اهداف براي شما مفيد است

وياري تان مي دهد تا کم کم

زمينه هاي -دست يابي به انها را فراهم سازيد .self esteem


اگر مي خواهيد از شر خصلتي رها شويد

خودر ا در حالتي تصور کنيد که از آن خصلت

هيچ اثري در شما نيست .

همين تصوير وتکرار آن و انجام دادن

تمرينهاي اصلاحي به شما کمک مي کند

تا از آن خصلت نا خوشايند رها شويد .

اين کار خيال پردازي ، بي خاصيت نيست

بلکه واقعيت روانشناختي پذيرفته شده اي

است که به بسياري کسا ن ياري رسانده است .


اصل پنجم -
دربرخي زمينه ها متخصص شويد .


آگاهي عمومي لازمه زندگي فردي واجتماعي است

اما کافي نيست . براي پيشرفت در زندگي فردي

وحرفه اي شما بايد در زمينه هايي متخصص

ومنحصر به فرد باشيد . همين نکته که

شما چيزي مي دانيد وديگران نمي دانند

به شما اعتماد به نفس مي دهد .

بايد اموزش مداوم را به عنوان يک اصل

در زندگي خويش بپذيريد .


 

 

اگر این مطلب را پسندیده ا ید ،

لطفا برای حفظ امانتداری ،

بجای کپی این صفحه ،

لینک آن را

برای دوستان خود ارسال کنید.

 


www.drzohrabi.ir



برای دیدن ویدئو های جالب

( از زبان بیماران من )

اینجا را کلیک کنید.

با باز شدن این صفحه

تمام کلیپ ها بصورت پشت سر هم

نمایش داده خواهند شد .



 دیوار ، بدن ، بین ، دید ، دیدن ، انسان ، آدم ، هوش ، هوشیار ، هوشیاری ، مرد

 

یک هدیه برای شما !!!
جهت دانلود رایگان
آخرین ورژن نرم افزارهای مختلف برای کامپیوتر
خود میتوانید از سایت زیر استفاده کنید:

نظر شما چیست ؟

هوش چندگانه چیست؟

هوارد گاردنرمتولد 1943 پنسیلوانیا است. والدینش چون یهودی بودند؛در سال 1938 از هامبورگ به آمریکا مهاجرت کردند.او به دانشگاه هاروارد رفت در رشته حقوق تحصیل کند ، اما خوشبختانه اریک اریکسون معلم او شد و وی را به روانشناسی و علوم اجتماعی علاقه مند کرد و به قول خود گاردنر بر پای تحقیقات او مهر تاییدزد. وی از جروم برونر و دیوید رایزمن نیز تأثیر پذیرفت. در سال 1965 با عنوان دانشجوی ممتاز فارغ التحصیل شد. در 1971 PhD خود را گرفت و با دیوید پرکینز در پروژه زیرو همکار شد و در ضمن به کرسی استادی آموزش در هاروارد رسید. از مهمترین کارهای او می‌توان به چارچوب های ذهن و نظریه هوشهای چندگانهاشاره کرد.

 

در حوزه روان شناسی و علوم رفتاری معمولا باور بر این است که هوش موجودیتی منفرد است که به ارث می‌رسد و انسانها مانند لوح سفیدی هستند که هر چیزی را در صورتی که به شیوه ای مناسب ارائه شود، می‌توان به آنها آموزش داد. تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که عکس این مسأله صادق است و هوش های چندگانه وجود دارد که کاملا از یکدیگر مستقل هستند. گاردنر هوش را "ظرفیتی برای حل مسائل یا تطبیق ساخته‌ها متناسب با مجموعه فرهنگی " می‌داند. گاردنر هفت هوش معرفی می‌کند، دو تای اول در مدرسه به دست می‌آید. سه تای بعدی مربوط به هنر است و دو تای پایانی شخصی.

 

در کتاب چارچوب های ذهن گاردنر با هوش های شخصی به عنوان یک کل برخورد می‌کند؛ چرا که بسیار به هم نزدیکند و هماهنگ عمل می‌کنند. افراد ترکیب یگانه ای از هوش‌ها دارند و این هوش‌ها بدون جهت گیری اخلاقی است و می‌تواند برای مقاصد خوب یا بد بکار آید. نظریه گاردنر در روان شناسی جایگاه معتبری به دست نیاورده است ولی به شدت مورد توجه معلمان قرار گرفته است. در اصل این تئوری، هفت روش تدریس به جای یکی را امکان پذیر می‌کند؛ یعنی می‌توان ذهن را در زمینه ای که آماده است، تحریک کرد و با شیوه ای که مورد علاقه دانش آموز است پیش رفت. توصیه های گاردنر: "معلمان باید توجه خود را به همه هوش‌ها معطوف کنند." "باید آموزش و اخلاقیات را به یکدیگر گره زد.

هوش چندگانه چیست؟

آثار گاردنر:

 

His first major book, The Shattered Mind appeared in 1975

Frames of Mind (1983)

The Unschooled Mind

Intelligence Reframed

The Disciplined Mind

 

با توجه به نظرات هوارد گارنر ،هوشهای چندگانه هفت راه مختلف برای نشان دادن قابلیت فکری هستند.

 

انواع هوش چندگانه کدامند؟

هوش دیداری / فضایی

این نوع هوش توانایی درک پدیده های بصری است. یادگیرنده های دارای این نوع هوش ، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوششان می‌آید.

 

مهارت های آنها شامل موارد زیر است:

ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره‌ها و تمثیل های تصویری (احتمالا از طریق هنرهای تجسمی)،دستکاری کردن تصاویر، ساختن، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی، تفسیر تصاویر دیداری.

 

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

دریانورد،مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلی، مکانیک، مهندس

 

هوش کلامی/ زبانی

این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. این یادگیرنده‌ها مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولا سخنوران برجسته ای هستند. آنها به جای تصاویر، با کلمات فکر می‌کنند.

 

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

گوش دادن، حرف زدن، قصه گویی، توضیح دادن، تدریس، استفاده از طنز، درک قالب و معنی کلمه ها، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران به پذیرفتن نقطه نظر آنها، تحلیل کاربرد زبان

 

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم

 

هوش منطقی / ریاضی

هوش منطقی / ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال، منطق و اعداد. این یادگیرنده‌ها به صورت مفهومی با استفاده از الگوهای عددی و منطقی فکر می‌کنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار می‌کنند. آنهاا همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سوال های زیادی می‌پرسند و دوست دارند آزمایش کنند.

 

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

مسئله حل کردن، تقسیم بندی و طبقه بندی اطلاعات، کار کردن با مفاهیم انتزاعی برای درک رابطه شان با یکدیگر، به کاربرددن زنجیره طولانی از استدلالها برای پیشرفت، انجام آزمایش های کنترل شده، سوال وکنجکاوی در پدیده های طبیعی، انجام محاسبات پیچیده ریاضی، کار کردن با شکل های هندسی

 

رشته های شغلی مورد علاقه آنها عبارتند از :

دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار، ریاضی دان

 

هوش بدنی/جنبشی این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا. این یادگیرنده‌ها خودشان را از طریق حرکت بیان می‌کنند. آنها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازی با توپ، یا استفاده از تیرهای تعادل مهارت دارند)انها از طریق تعامل با فضای اطرافشان قادر به یادآوری و فرآوری اطلاعات هستند.

 

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

رقص، هماهنگی بدنی، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنایع دستی، هنرپیشگی، تقلید حرکات، استفاده از دست هایشان برای ساختن یا خلق کردن، ابراز احساسات از طریق بدن

 

شغل های مورد علاقه آنها عبارتند از :

ورزشکار، معلم تربیت بدنی، رقصنده، هنرپیشه، آتش نشان، صنعتگر

 

هوش موسیقی / ریتمیک

این نوع هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. این یادگیرنده های متمایل به موسیقی با استفاده از صداها، ریتم‌ها و الگوهای موسیقی فکر می‌کنند. آنها بلافاصله چه با تعریف و چه با انتقاد، به موسیقی عکس العمل نشان می‌دهند. خیلی از این یادگیرنده‌ها بسیار به صداهای محیطی (مانند صدای زنگ، صدای جیرجیرک و چکه کردن شیرهای آب) حساس هستند.

 

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

آواز خواندن ، سوت زدن، نواختن آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین، آهنگ سازی، به یاد آوردن ملودی ها، درک ساختار و ریتم موسیقی

 

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :

موسیقی دان، خواننده، آهنگساز

 

هوش درون فردی

یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم دیگران. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند چیزها را از نقطه نظر آدم های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه می‌اندیشند و احساس می‌کنند. آنها معمولا توانایی خارق العا د ه ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزه‌ها دارند. آنها سازمان دهند ه هاس خیلی خوبی هستند، هرچند بعضی وقت‌ها به دخالت متوسل می‌شوند. آنها معمولا سعی می‌کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاری را تشویق کنند. آنها هم از مهارت های کلامی (مانند حرف زدن) و هم مهارت های غیرکلامی (مانند تماس چشمی، زبان بدن) استفاده می‌کنند تا کانال های ارتباطی با دیگران برقرار کنند.

 

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلی، درک خلق و احساسات دیگران، مشورت، همکاری با گروه، توجه به خلق و خو ، انگیزه‌ها و نیت های مردم، رابطه برقرار کردن چه از طریق کلامی چه غیر کلامی، اعتماد سازی، حل و فصل آرام درگیری ها، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم

 

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :

مشاور، فروشنده، سیاست مدار، تاجر

 

هوش برون فردی (فرا فردی)

این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.

 

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی از احساسات درونی، تمایلات و رویاها،ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با دیگران

 

مسیرهای شغلی ممکن برای آنها عبارتند از:

پژوهشگر، نظریه پرداز، فیلسوف

تفکر مستقل

تفکر مستقل

روبن هرش ( متولد 1927) ریاضیدان و فیلسوف امریکایی است که در ده 1980 مکتب انسانگرایی را در فلسفه ریاضیات مطرح کرد. انسان گرایی ریاضیات را یک پدیده اجتماعی - تاریخی - فرهنگی می‌داند که براساس احتیاجات علوم و زندگی شکل می‌گیرد، اشیاء ریاضی را شبیه پول، کارت دعوت و ... موجودی در شعور جمعی و احکام ریضای را شبیه قانون، مذهب و ... مؤلفه ای از آگاهی اجتماعی ما تلقی می‌نماید و معتقد است که بدون انسان‌ها ،ریاضیاتی وجود ندارد. داستان واقعی و جذاب زیر از نظر فلسفه آموزش ریاضی حاوی نکات بدیع و ارزشمندی در راستای دیدگاه لاکاتوش و لودیگ ویتگنشتاین دارد. این دو فیلسوف، با تصور صورت گرایانه از ریاضیات مخالف اند. اولی به ساز و کار کشف در ریاضیات و نقشی که نوعی " ابطال " در پیشرفت ریاضیات دارد توجه دارد، و از این نظر ریاضیات غیرصوری را شبیه علوم تجربی می‌داند. دومی نیز، به خصوص در فلسفه اخیر خود، ریاضیات را نوعی " بازی زبانی " و بنابراین مرتبط با زندگی اجتماعی انسان می‌شمرد.

 

لیزا از من خواسته بود تا با دوقلوهایی که متقاضی ورود به سال هفتم بودند مصاحبه ای انجام دهم. مؤسسه Santa Fe Preparatory School تمایلی به جذب دانش آموزانی که پیش معلم سرخانه درس خوانده اند، آن هم بدون اطمینان یافتن از میزان آمادگی آنها برای محیط جدید، ندارد.

 

لودویگ و ایمره 5/99 درصد از کل نمره حساب را کسب کرده بودند اما نوعی پاسخ مضحک نیز در جوابهایشان وجود داشت. به نظر می‌رسید که آن دو قربانی تربیتی سخت می‌باشند. هر دو کت و کروات پوشیده بودند و رفتارشان نیز بسیار محترمانه بود.

 

روبن: چرا می‌خواهید به این مؤسسه بیایید؟

لودیگ: مادرمان فکر می‌کند که وقتش رسیده یاد بگیریم چگونه با دیگران برخورد داشته باشیم.

ایمره: فکر می‌کنیم اینجا از مدارس عمومی بهتر باشد.

روبن: نظر خودت در این باره چیست؟

ایمره: خوب است. لودویگ: مطمئناً خوب است.

روبن: بسیار خوب، آیا ریاضی را دوست دارید؟

ایمره: درس خوبی است.

لودویگ: امتحان ساده ای بود.

روبن: بعداً می‌فهمید که هر چه بالاتر بروید، ریاضیات سخت تر می‌شود. ( بچه‌ها عکس العملی نشان ندادند. )

روبن: شما هر دو در امتحان به یک سؤال جواب اشتباه داده اید. آی این سؤال را به یاد دارید؟ 2،4، 8، 16؟

لودویگ: بله یادم است، سوال ساده ای بود.

روبن: جواب تو 16 بود.

ایمره: اشتباه است. ولی جواب من درست است.

روبن: تو جواب داده ای 2.

ایمره: بله و جواب درست هم همین است.

روبن: نه، هر دو اشتباه کردید. جواب 32 است.

ایمره: از کجا می‌دانید؟

روبن: از کجا می‌دانم؟ من در اینجا معلم ریاضی هستم.

لودویگ: خوب، پس جواب درست 16 است.

روبن: نه، من برایتان توضیح می‌دهم. با 2 شروع کنید و هر بار عدد را دو برابر کنید. 4 دو برابر 2 است. 8 دو برابر 4 است. 16 دو برابر 8 است. بنابراین عدد بعدی 32 است، چون دو برابر 16 است.

لودویگ: بسیار خوب، من فهمیدم که شما چطور به جواب رسیدید.

روبن: خوب، حال اگر ما بخواهیم یک مرحله جلوتر برویم، عدد بعدی چیست؟

لودویگ: 32 است. ایمره: نه، جواب همان 2 است. ( از جوابش متعجب شدم. یک لحظه خواستم فریاد بزنم. ولی این کار را نکردم. نفس عمیقی کشیدم و به زحمت لبخندی زدم )

روبن: بسیار خوب، لودویگ. چرا فکر می‌کنی جواب 32 نیست؟

لودویگ: چون 32 یک عدد بزرگ است و می‌توانید در همین جا متوقف شوید.

ایمره: حواست کجاست؟ مگر نمی دانی که همینطور نمی توانی توقف کنی، وقتی به آخر رسیدی باید دوباره شروع کنی.

روبن: بسیار خوب. شما هر کدام دلیل خود را دارید. ولی لودویگ تو فکر می‌کنی هر عددی که در آخر به تو بدهند، آن قدر بزرگ است که دیگر لازم نیست از آن جلوتر بروی. اینطور نیست؟

لودویگ: نمی دانم، مگر چه اشکالی دارد؟

روبن: و توایمره، نظر تو این است که در یک دنباله، وقتی به عدد آخر رسیدی به این معنی که باید برگردی و دوباره شروع کنی. درست می‌گویم؟

ایمره: خوب معلوم است، شما که نمی توانید برای همیشه یک جا بایستید. می‌توانید؟

روبن: چه اشکالی دارد که ما این کار را ادامه دهیم، یعنی هر بار عدد را دو برابر کنیم.

لودویگ: درست است، اگر بخواهیم می‌توانیم این کار را بکنیم. ایمره: مطمئناً هیچ اشکالی ندارد.

روبن: متشکرم. پس اعتراض نمی کنید اگر بگویم عدد بعدی 64 است.

لودویگ: چرا نه. روبن: بگذارید سؤال را طور دیگری از شما بپرسم، آیا به نظر شما همیشه می‌توانید دو برابر کردن را تا جایی که دوست دارید ادامه دهید.

ایمره: آیا چنین چیزی ممکن است؟ چه طور؟

لودویگ: بالاخره بعد از مدتی خسته می‌شوید و این کار را رها می‌کنید.

روبن: خوب، درست است، ولی منظور من وجود یک اصل می‌باشد.

لودویگ: چه اصلی؟

ایمره: بله، آن اصل را به ما هم یاد بدهید.

روبن: این اصل مه همیشه می‌توان یک مرحله جلوتر رفت و کار را ادامه داد.

لودویگ: منظورتان این است که چون می‌توانیم، باید حتماً این کار را ادامه دهیم.

روبن: آیا موضوع را به شوخی گرفته ای؟

ایمره: نه، آقای هرش. او قصد شوخی ندارد.

روبن: خوب. می‌خواهم مستقل فکر کنی، اما سعی نکن این کار را به مسخره بگیری. ( جوابی داده نشد )

روبن: دو برابر کردن را فراموش کنید. آیا می‌توانید بشمارید؟

ایمره: البته که می‌توانیم، ... 1،2،3،4،5،6،7

روبن: خوب، می‌بینی که در شمردن انتهایی وجود ندارد. اینطور نیست؟ می‌شود شمردن را همیشه ادامه داد و یکی به عدد قبلی اضافه کرد.

لودویگ: خوب منظورتان از " همیشه " چیست؟

روبن: منظور من مهم نیست. مهم این است که همیشه می‌توانید یکی به عدد قبلی اضافه کنید.

ایمره: آیا این اتفاق همیشه می‌افتد؟

روبن: ببینید، هر کسی می‌داند که می‌توان به عدد قبلی یکی اضافه کرد. این یک نکته واضح است. تعجب می‌کنم که چطور قبلاً این نکته را یاد نگرفته اید؟

لودویگ: ما قبلاً در این مورد صحبتی نداشته ایم. اما می‌توانیم امشب از مادرمان بپرسیم.

ایمره: نه، او می‌گوید خودتان تصمیم بگیرید، چون به شما مربوط است.

روبن: این که خوب است. باید یاد بگیرید که خودتان فکر کنید و هر چه را می‌شنوید باور نکنید و کاملاً مستقل و منتقد باشید.

لودویگ: بسیار خوب همین کار را می‌کنیم.

روبن: شما نماد اعشاری و ارزش مکانی را یاد گرفته اید. این موضوع را از آزمون ورودی تان فهمیدم. ( جواب داده نشد)

روبن: اینطور نیست؟ حتماً می‌دانید که اگر یک صفر به آخر عددی اضافه کنید مثل آن است که آن را در 10 ضرب کرده اید و می‌دانید چطور عمل جمع را انجام دهید و در نتیجه می‌توانید 1 را به هر عددی اضافه کنید.

ایمره: بله می‌دانیم کار ساده ای است.

روبن: خوب پس می‌بینی که همیشه می‌توان این کار را ادامه داد، یعنی می‌توانی 1 را به هر عددی اضافه کنی یا حتی آن عدد را در 10 ضرب کنی.

لودویگ: اگر شما این طور می‌گویید، درست است.

روبن: نه نه چون من می‌گویم! خودت در این باره فکر کن. خواهی فهمید که همین طور است.

ایمره: اگر نظر من را می‌خواهید، می‌گویم باز هم باید دوباره شروع کرد.

لودویگ: نه، نمی توانی چنین کاری را انجام دهی بالاخره خسته می‌شوی، یا می‌میری، یا کاغذت تمام می‌شود.

روبن: بله لودویگ، چیزی که تو می‌گویی درست است ولی مطلب اصلی را متوجه نشده ای. خسته شدن، مردن یا تمام شدن کاغذ ربطی به ریاضیات ندارد بلکه به زیست شناسی، جامعه شناسی و یا هر چه اسمش را بگذاری مربوط است. ما در اینجا با ریاضیات سر و کار داریم.

لودویگ: آیا منظورتان این است که این کار را می‌توانید ادامه دهید چون ریاضی این را می‌گوید؟

روبن: بله درست است! بالاخره مطلب را فهمیدی.

ایمره: این مطلب کجا نوشته شده است؟ آیا در کتاب‌ها هست؟

روبن: نه، در هیچ کتابی نیست و لازم هم نیست در کتاب‌ها باشد. چون همه این موضوع را می‌دانند. ولی چون شما در مدارس معمولی نبوده اید، حالا آن را دریافته اید.

لودویگ: اگر از معلم ریاضی دیگری بپرسم، چطور؟ آیا او هم همین مطلب را می‌گوید؟

روبن: قطعاً، تمام معلم های ریاضی دنیا همین را می‌گویند.

ایمره: از کجا می‌دانید؟

روبن: چون در غیر این صورت به آنها اجازه داده نمی شد ریاضی تدریس کنند. ( جوابی داده نشد )

روبن: خوب، بیایید به بحث اول برگردیم، عدد بعدی چیست؟ 2،4،8،16،32،64،... ( جوابی داده نشد )

روبن: اگر می‌خواهید وارد این مؤسسه شوید بهتر است جواب بدهید.

لودویگ: شاید من مدرسه عمومی را بیشتر دوست داشته باشم.

ایمره: نمی دانم. این شرایط سخت تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کردم.

روبن: بگویید. شما که می‌دانید جواب 128 است.

لودویگ: اما این آن چیزی است که شما دوست دارید بگوییم.

ایمره: بله، درست است. ما باید چیزی را که شما می‌خواهید، بدانیم و بگوییم.

روبن: نه شما هنوز متوجه نشده اید. این آن چیزی است که من می‌خواهم نیست بلکه جواب واقعی همین است. شما خودتان هم می‌دانید که جواب درست 128 است.

ایمره: جواب درست همان است که شما می‌خواهید.

روبن: مسلماً من از شما می‌خواهم جواب درست بدهید. من یک معلم هستم. ( جوابی داده نشد )

روبن: بسیار خوب، ما به مادرتان در مورد پذیرش شما در مؤسسه خبر می‌دهیم. ( من واقعاً از این که شانس مصاحبه با این دوقلوها را داشتم خوشحال بودم، مطمئناً هیچ یک از آنها را در کلاسم نخواهم پذیرفت. در مدارس عمومی از آنها همان چیزی را می‌خواهند که به آنها گفته اند. اما در این مؤسسه، نکته قابل توجه برای ما تفکر مستقل می‌باشد. )

چگونه اضطراب و نگرانی خود را کنترل کنیم؟

 استرس در زندگی روزمره، امری عادی است و گاه می‌‌تواند نتایج مثبتی داشته باشد؛ اما هنگامی که جنبه مرضی پیدا کند و بصورت نگرانی و اضطراب دائم درآید و افکار و اعمال انسان را تحت تأثیر قرار دهد، می‌‌تواند خطرناک باشد. میزان اضطراب در افراد گوناگون، متفاوت است. ممکن است موقعیتی که برای فردی بسیار نگران کننده است برای دیگری اصلا استرس زا نباشد و بالعکس. مثال بارز این مسأله، سخنرانی در میان جمع است که در برخی افراد نگرانی زیادی ایجاد می‌‌کند، در صورتیکه برای برخی دیگر امری بسیار عادی تلقی می‌‌شود. بنابراین بهترین راه برای غلبه بر استرس پیدا کردن راه حل و تکنیکی متناسب با شخصیت فرد می‌‌باشد.

کم کردن اضطراب و نگرانی

عوامل استرس زا

برای اینکه بر اضطراب خود غلبه کنید، باید تشخیص دهید که چه زمانی و چرا دچار نگرانی می‌‌شوید. اکثر ما فکر می‌‌کنیم که اضطراب نتیجه عوامل خارجی است، اما باید بدانیم که عامل اضطراب در خود ما وجود دارد و واکنش و نگرش ما به موقعیت‌ها و مسائل است که اضطراب را به وجود می‌‌آورد. اگر شما یک دانش آموز هستید، ممکن است حضور در کلاس، کنفرانس دادن، صحبت با معلمان، برقراری ارتباط با دیگر دانش آموزان، امتحان و بسیاری مسائل دیگر در شما ایجاد اضطراب کند. البته این یک امر عادی است، اما شما باید سعی کنید عوامل و موقعیت های استرس زا را به خوبی تشخیص دهید تا بتوانید بر اضطراب بی مورد خود غلبه کنید.

کم کردن اضطراب و نگرانی

غلبه بر اضطراب

راههای زیادی برای غلبه بر اضطراب وجود دارد، اما شما باید راهکار مناسبی را که با شخصیت شما متناسب است، بیابید و بکار ببرید. بخاطر داشته باشید بعضی از این مهارت‌ها نیاز به تمرین مستمر دارند تا ثمر بخش شوند. درست مثل دوچرخه سواری و یا شنا که نیاز به تمرین مداوم دارند، این مهارت نیز با تمرین مداوم، پرورش می‌‌یابد و به زودی شما می‌‌توانید احساس نگرانی خود را به راحتی کنترل کنید.

 

1- نفس عمیق بکشید.

وقتی مضطرب هستید، نمی توانید به راحتی نفس بکشید و این مسأله به خودی خود تولید استرس می‌‌کند. ممکن است حتی بدون آنکه متوجه باشید نفس خود را در سینه حبس کنید. میزان اکسیژن در خون کاهش می‌‌یابد و عضلات شما منقبض می‌‌شوند. ممکن است احساس سردرد کنید و یا نگرانی شما افزایش یابد. بعد از این هرگاه احساس نگرانی کردید، نفس عمیق بکشید، و چند ثانیه هوا را در ریه های خود نگه دارید. سپس به آرامی تا 10 بشمارید و هوا را آزاد کنید.

کم کردن اضطراب و نگرانی

2- برای انجام کارهای خود برنامه ریزی کنید.

یکی از عوامل استرس زا استفاده نادرست از زمان و نداشتن برنامه ریزی مناسب می‌‌باشد. لیستی از وظایف روزانه خود تهیه کنید و بر اساس درجه اهمیت آنها را تنظیم کنید. سعی کنید کارهای مهم تر را زودتر انجام دهید. بعد از انجام هر کار، آن را از لیست برنامه خود خط بزنید. صبح قبل از هر چیز کارهای را انجام دهید که علاقه چندانی به آنها ندارید، اما مجبورید انجام دهید. به این ترتیب، بقیه روز احساس نگرانی کمتری خواهید کرد.

 

3- با اطرافیان خود ارتباط برقرار کنید.

سعی کنید دوستان بیشتری پیدا کنید. هرگاه احساس تنهایی و یا نگرانی کردید به دیدار یکی از دوستان خود بروید و با او صحبت کنید.

 

4- به ذهن خود استراحت بدهید.

تجسم یک منظره زیبا می‌‌تواند ذهن شما را از یک موقعیت استرس زا دور کند. هر گاه فرصت کردید، چشم های خود را ببندید و مکانی آرام و زیبا را در ذهن خود مجسم کنید. سعی کنید تمام جزئیات آن مکان را احساس کنید. ( نوای دلنشین، منظره زیبا، عطر دل انگیز و … ) همچنین می‌‌توانید با خواندن یک کتاب و یا گوش کردن به یک موسیقی آرام و دلنشین، اضطراب را از خود برانید.

کم کردن اضطراب و نگرانی

5- فعال باشید.

فعالیت های بدنی نقش مهمی در کاهش اضطراب دارد. شما با ورزش کردن و سایر فعالیت های بدنی می‌‌توانید فشارهای روانی ناشی از اضطراب را کاهش دهید. سرگرمی مورد علاقه خود را پیدا کنید و بطور منظم به انجام آن بپردازید. ورزش، کارهای هنری، رسیدگی به گل‌ها و باغچه و … در زمانیکه مضطرب هستید می‌‌تواند شما را آرام کند و انرژی بیشتری به شما بدهد. بخاطر داشته باشید که جسم و روح جدایی ناپذیرند.

 

6- مراقب سلامتی خود باشید.

شرط داشتن جسم و روحی سالم، تغذیه مناسب و استراحت کافی می‌‌باشد. بدن سالم و قوی برای غلبه بر استرس آمادگی بیشتری دارد. درست مثل یک ماشین که بدون بنزین از حرکت می‌‌ایستد، بدن شما نیز بدون تغذیه مناسب و خواب کافی قدرت خود را از دست داده و به راحتی تسلیم موقعیت های استرس زا می‌‌شود. پس مراقب خواب و خوراک خود باشید.

کم کردن اضطراب و نگرانی

7- خندیدن را فراموش نکنید.

خنده بهترین راه برای غلبه بر استرس می‌‌باشد. گاه گاهی فیلمی کمدی نگاه کنید و یا جمله طنزی بخوانید تا حس شادی و نشاط در شما زنده شود.

 

8- خوش بین باشید.

وقتی که مضطرب هستید اغلب به همه چیز با دید منفی نگاه می‌‌کنید. برخی افراد به این مسئله عادت کرده اند و در واقع همیشه نیمه خالی لیوان را می‌‌بینند. اگر شما جزو این دسته افراد هستید، سعی کنید این عادت را ترک کنید. به نقاط روشن و زیبای زندگی فکر کنید و خوش بین باشید. بعد از این به دنبال نکات مثبت یک مسأله باشید نه نکات منفی. خنده یک کودک، دیدن یک دوست قدیمی، آواز یک پرنده، طلوع خورشید، سلامتی، شادابی، جوانی و.... نمونه هایی از نکات مثبت و روشن زندگی می‌‌باشند. ممکن است این نکات بسیار ساده و ناچیز به نظر آیند، اما به تدریج همین نکات ناچیز می‌‌توانند دید شما را نسبت به زندگی تغییر دهند و از اضطراب شما بکاهند.

کم کردن اضطراب و نگرانی

9- به خدا توکل کنید.

آخرین و مهمترین نکته آنکه در همه حال به خدا توکل کنید و از او یاری بخواهید تا همواره در آرامش به سر ببرید

سکوت ذهنی

سکوت ذهنی

سکوت ذهنی

تمرین سکوت ذهن، تمرینی پایه ای است در مراقبه ی ( Meditation )شرقی، فرد را برای مهار کردن ذهن آشفته و رساندن او به سکوت ذهنی یاری می کند.

این تمرین همه جا قابل اجراست و برای تمرکز بیش تر دانش آموزان در کلاس و توجه به مطالب درسی، بسیار مؤثر می باشد.

این تمرین به صورت آزمایشی روی دانش آموزان اول متوسطه اجرا شد؛ نتایج نشان داد آرامش دانش آموزان در کلاس درس و هم چنین تمرکز و دقت آن ها هنگام تدریس معلم به طرز معنا داری بیش تر شده است.

تمرین سکوت ذهن را می توان قبل از تدریس برای تمرکز بیش تر و یا بعد از تدریس برای استراحت ذهنی دانش آموزان انجام داد. مدت زمان اجرا 10 الی 15 دقیقه می باشد. برای انجام این تمرین از دانش آموز بخواهید این مراحل را یک به یک انجام دهد:

1- راحت بنشیند و چشم ها را ببندد.

2- تمام افکاری که باعث اختلال ذهنی و حواس پرتی او می شود، در ذهن تجسم کند. در این مرحله او باید ذهن خود را مانند حوضچه ای در نظر بگیرد که تمامی افکار مزاحم در آن شناور هستند. ( مدت زمان در این مرحله 4 الی 5 دقیقه در نظر گرفته می شود. )

سکوت ذهنی

3- یک کلمه آرامش بخش ( مانند واژه رها یا آرامش ) را در ذهن مانند قطره جوهری که بر آب می چکد و در سطح آن پخش می شود، بچکاند؛ به نحوی که تمام سطح ذهن را پر کند و تمام افکار مزاحم را پاک نماید و از بین ببرد. مرحله ی سوم تمرین را باید همراه با تنفس های عمیق انجام دهد و بهتر است هنگام بازدم کلمه رهایی را در ذهن ایجاد کند و تمام سطح ذهن را با آن پر نماید. ( مدت زمان در این مرحله 8 تا 10 دقیقه در نظر گرفته می شود. )

دانش آموز می توانداین تمرین را قبل از شروع به خواندن دروس زیر انجام دهد.

مراحلی که مغزبرای یادگیری باید طی کند.

سطوح یادگیری در حیطه‏ی شناختی

37h- ì

هدف‏های حیطه‏ی شناختی، بر یادآوری یا بازسازی اموری تاکید می‏کند که آموختن آن ها ضروری است. مثلاً در حل یک مسأله‏ی فکری، فرد باید نخست مسأله‏ی اصلی را تشخیص دهد، سپس مطالب داده شده را مرتب کند و آن ها را به نظریه‏ها، روش‏ها و الگوهایی ربط دهد که یاد گرفته است. به بیان ساده‏تر، هدف‏های شناختی با آن‏چه شاگرد باید بداند و بفهمد، سروکار دارد. در این حیطه، هدف‏ها، از ساده‏ترین سطح شناخت به پیچیده‏ترین، و از امور ذاتی محسوس به امور معنوی و غیرمحسوس مرتب شده است. هدف‏های یادگیری در حیطه‏ی شناختی بر اساس طبقه‏بندی بلوم، شامل شش سطح می‏باشد: شناخت، فهمیدن، به کاربستن، تحلیل، ترکیب و ارزش یابی.

 

هان‏طور که ملاحظه می‏شود، این طبقه‏بندی، از ساده‏ترین سطح شناخت شروع می‏شود و به پیچیده‏ترین شکل آن ( ارزش‏یابی و قضاوت ) منتهی می‏شود. ترتیب هدف‏ها به گونه‏ای است که هدف‏های هر طبقه در برگیرنده‏ی بخشی از رفتارهای لازم برای دست‏یابی به اهداف طبقات پایین‏تر است؛ به عبارت دیگر، برای رسیدن به هر سطحی از رشد فکری، ضروری است که مراحل پیشین طی شده باشد؛ یعنی رسیدن به سطح ارزش‏یابی و قضاوت مستلزم آن است که فرد به سطوح شناخت، فهمیدن، به کار بستن، تحلیل و ترکیب مفاهیم رسیده باشد. متاسفانه، در فرایند فعالیت‏های آموزشی مدارس ما، اغلب معمولی‏ترین و شاید عمومی‏ترین هدف‏های آموزشی، کسب دانش و یادآوری است و بر همین اساس، غالباً اندازه‏گیری موفقیت‏های تحصیلی نیز به‏وسیله‏ی بازگفتن حقایقی صورت می‏گیرد که یادگیرنده به حافظه‏ی خویش سپرده است. در چنین موقعیتی، الزاماً موفقیت‏هایی هم برای به کار بردن محفوظات فراهم شده است اما از آن‏جایی که بین دانستن و توانستن و انجام دادن فاصله‏ی چشمگیری وجود دارد، تاکید بر محفوظات نمی‏تواند بازگوکننده‏ی یک روند کامل آموزشی باشد. اگر معلمان و مربیان از سطوح مختلف هدف‏ها در حیطه‏ی شناختی آگاه باشند، آموزش را متناسب با سطوح مختلف آن تدارک خواهند دید و در ضمن، به فراگیرنده نیز فرصت خواهند داد که همه‏ی مهارت‏های شناختی را در خود پرورش دهد.

 

*‏ شناخت (knowledge)

پایین‏ترین سطح یادگیری در حیطه‏ی شناختی، کسب دانش و معلومات است. منظور از شناخت این است که یادگیرنده بتواند از طریق یادآوری ( recall ) یا بازشناسی ( recognition ) شواهدی ارائه دهد حاکی از این‏که او اندیشه یا پدیده‏هایی را به خاطر سپرده که در جریان آموزش تجربه کرده است. این نوع هدف، فرآیندهای روان‏شناختی یادآوری را بیش از هر چیز دیگر، مورد تاکید قرار می‏دهد؛ بنابراین، یادگیری در این سطح صرفا جنبه‏ی حفظی دارد. تاکید بر شناخت به‏عنوان یادآوری، شامل توانایی‏هایی مانند فهمیدن، بینش یا چیزهایی نمی‏شود که با عبارت‏هایی مانند دانستن واقعی یا دانش واقعی عنوان می‏شود.

در این سطح از یادگیری، از فراگیرنده خواسته می‏شود اطلاعات و معلومات کسب شده را با ماخذ و منبع محسوس به یاد آورد. شناخت در این مرحله شامل شناخت اصطلاحات، شناخت واقعیت‏های مشخص، شناخت راه‏ها و وسایل برخورد با امور جزئی، شناخت راه‏های آن ها، شناخت روال‏ها و توالی‏ها، شناخت طبقه‏ بندی‏ها، شناخت ملاک‏ها، شناخت روش‏ها، شناخت اصل‏ها و تعمیم‏ها و شناخت نظریه‏ها و ساخت‏هاست. این سطح از یادگیری به علت‏اینکه زیاد متکی بر حافظه است و گاهی شاگردان را وادار می‏کند مطالب جزئی و اطلاعات بی‏ربط را به ذهن بسپارند، مورد نقد قرار گرفته است. شاید مهم‏ترین اشکالی که به این سطح از یادگیری وارد است،  زیاده‏روی معلمان در استفاده از آن از یک طرف و فراموشی سریع مفاهیم از طرف دیگر است.

 اما به خاطر سپردن مفاهیم و اصول را نمی‏توان به طور کلی بی‏اهمیت شمرد. زیرا چنان‏که در نمودار سطوح مختلف یادگیری در حیطه‏ی شناختی ملاحظه شد، به خاطر سپردن و بازگویی شناخت، برای تمام سطوح بالاتر یادگیری به‏عنوان یک پایه‏ی لازم محسوب شده است ؛ مثلا شاگردی که جدول ضرب را نداند یا اصول و قوانین علمی را به خاطر نداشته باشد، هرگز قادر به حل تمرین‏های ضرب و تقسیم و تحلیل و اثبات قضیه‏های علمی نخواهد بود.

 

37h- ì

 

*‏ فهمیدن (comprehension)

یادگیری در این سطح عبارت است از توانایی پی بردن به مفهوم یک مطلب و تبیین آن با جمله‏هایی که خود شخص می‏سازد؛ بی‏آن‏که میان آن مطلب با مطالب دیگر چندان ارتباطی برقرار کند. یادگیری در این سطح مستلزم آگاهی از اصول و شرایط است.

سطح فهمیدن به اجزای فرعی دیگری تقسیم می‏شود که عبارتند از:

 

الف- ترجمه یا برگرداندن ( translation )

مهارت برگرداندن یا تغییر مطالب از شکلی به شکل دیگر بدون این‏که معنی و محتوای آن ها دگرگون شود، ترجمه نامیده می‏شود. غالبا توانایی فرد برای ترجمه، به داشتن دانش پیش‏نیاز یا مناسب وابسته است؛ مثلاً در این سطح، شاگرد باید بتواند یک عبارت فنی یا یک قطعه‏ی شعر را با عبارت‏های روشن ( از طریق چند مثال ) یا نثر ساده بیان کند.

 

 ب- تفسیر ( interpretation )

تفسیر شامل تفکر درباره‏ی اهمیت نسبی اندیشه‏هایی است که ممکن است فهمیدن آنها مستلزم تنظیم مجدد اندیشه‏ها، به صورت ترکیبی تازه، در ذهن فرد باشد. در واقع تفسیر، تنها ترجمه‏ی کلمه‏ها و عبارت‏ها نیست، بلکه درک تدابیر گوناگون به کار رفته در انتقال مفاهیم و یک نوع بازیابی مفاهیم در ذهن است. به عبارت دیگر، تفسیر شامل توان تشخیص نکات اساسی و جدا کردن آن از قسمت‏های کم‏اهمیت‏تر است؛ مثلا مفاهیمی که شاگرد از یک قطعه‏ی شعر، باتوجه به ساخت ذهنی خود استنباط می‏کند، در این سطح از یادگیری قرار دارد.

 

ج- برون‏یابی ( extrapolation )

برون‏یابی عبارت است از مهارت در تعمیم یا به کارگیری اطلاعات در طول زمان، به منظور پیش‏بینی نتایجی خاص.

برون‏یابی صحیح مستلزم این است که شاگرد بتواند مطالب را هم ترجمه و هم تفسیر کند و نیز بتواند روال‏ها و روندها را فراتر از داده‏ها و یافته‏ها گسترش دهد و در نتیجه، پیامدها، نتایج و آثار آن ها را که با شرایط توصیف شده در مطلب اصلی هماهنگ هستند، تعیین کند؛ مثلاً شاگرد باید بتواند اطلاعات منظور شده در یک متن یا مقاله‏ی علمی را به ورای آن‏چه در متن آمده است، بسط دهد و نتیجه‏گیری کند.

 

*‏ به کار بستن (application)

یادگیری در سطح به کار بستن عبارت است از توانایی کاربرد اصول علمی، فرضیه‏ها، قضیه‏ها و مفاهیم انتزاعی دیگر در وضعیت و موقعیت مناسب، بدون این‏که هیچ‏گونه راه‏حلی ارائه شود. در حقیقت، به کار بستن، فراتر از فهمیدن است.

در این سطح، وقتی به فراگیرنده مساله‏ی تازه‏ای داده می‏شود، او مفاهیم انتزاعی مناسب آن را به کار می‏گیرد و مساله را حل می‏کند، بدون این‏که لازم باشد به او گفته شود از کدام مطلب انتزاعی استفاده کند. مانند شاگردی که در کلاس علوم، می‏تواند نتایج حاصل از آزمایش‏های ساده در مرحله‏ی قبلی را در آزمایش‏ها یا پدیده‏های علمی دیگر به کار بندد یا شاگردی که می‏تواند اصول و قوانین مثلثات را در موقعیت علمی جدید ( مانند حل مسائل و نقشه‏برداری ) به کار برد.

37h- ì

 

*‏ تحلیل (analysis)

مهارت‏هایی که به تحلیل مربوط می‏شوند، در سطحی نسبتاً بالاتر از مهارت‏های مربوط به فهمیدن و به کار بستن قرار دارند. در فهمیدن، تاکید بر درک معنی و مفهوم است و در به کار بستن، تاکید بر به یادآوردن تعمیم‏ها و اصول مناسب و ربط دادن آن ها به مفاهیم و مسائل جدید. در حالی که در تحلیل، بر شکستن مطلب به اجزای تشکیل‏دهنده‏ی آن و یافتن روابط بین اجزا و نحوه‏ی سازمان یافتن آن ها تأکید می‏شود؛ به عبارت دیگر، یادگیری در سطح تحلیل متضمن داشتن توانایی تجزیه کردن یک موضوع به اجزای تشکیل‏دهنده‏ی آن و مشخص کردن ارتباط اجزا با یکدیگر و نیز درک نحوه‏ی سازمان یافتن عناصر یک کل و دریافت مبنا و فرضی است که در آن به کار رفته است. بنابراین، یادگیری در این سطح مستلزم گذشتن از مراحل شناخت، فهمیدن و به کار بستن است. تحلیل را به‏عنوان یک هدف آموزشی می‏توان به سه سطح جزئی‏تر تقسیم کرد. در سطح اول، از فراگیرنده انتظار می‏رود موضوع را به اجزای تشکیل‏دهنده‏ی آن تجزیه کند تا عناصر مورد تحلیل را شناسایی یا دسته‏بندی کند. در سطح دوم، از فراگیرنده خواسته می‏شود روابط میان عناصر را مشخص کند تا پیوندها و کنش‏های متقابل آن ها تعیین شود. سطح سوم شامل شناخت اصول سازمانی، یعنی آرایش و ساخت موضوع است که آن را به صورت یک کل یک‏پارچه به هم پیوند می‏دهد. مثلاً شاگردی که بتواند در کلاس درس ادبیات فارسی، یک جمله‏ی ادبی را از نظر دستوری تجزیه و نقش و روابط کلمات تشکیل‏دهنده‏ی آن را مشخص کند، از نظر یادگیری در سطح تحلیل قرار دارد.

 

*‏ ترکیب (synthesis)

در این مرحله، یادگیرنده می‏تواند عواملی را که در مرحله‏ی تحلیل از هم‏دیگر تفکیک کرده بود، به طریقی نو، برای دریافت یک معنی جدید و نوظهور، با یک‏دیگر ترکیب کند. به عبارت دیگر، ترکیب، مستلزم درهم آمیختن دوباره‏ی قسمت‏هایی از تجربه‏های گذشته با مطالب جدید و بازسازی آن به صورت یک کل تازه و نسبتاَ انسجام‏یافته است. در این مرحله، پیوستگی عوامل به گونه‏ای بدیع و جدید، بروز معنی تازه و ایجاد ساختی را که قبلاَ وجود نداشته است، میسر می‏کند. به‏این‏ترتیب، فراگیرنده می‏تواند از جریان ترکیب امور و عوامل به شیوه‏ی جدید، به نظریه‏هایی خلاق و بدیع دست یابد. بااین‏حال، باید تأکید کرد که ترکیب به‏طور دقیق به معنی بیان خلاقانه و آزادانه نیست؛ زیرا در ترکیب، عموماَ از فراگیرندگان انتظار می‏رود در محدوده‏ی تعیین شده، به‏وسیله‏ی مسائل یا مواد یا در چارچوب نظری و روشی خاص از خود خلاقیت نشان دهند.

 

*‏ ارزش‏یابی (evaluation) و قضاوت (judgement)

ارزش‏یابی و قضاوت آخرین و عالی‏ترین مرحله‏ی شناخت است. این مرحله شامل قضاوت درباره‏ی امور، اطلاعات و حتی روش‏های روبه‏رو شدن با مسائل است. در واقع، ارزش‏یابی نتیجه‏ی جریان شناخت است. در این مرحله، فراگیرنده ناچار به گرفتن تصمیم است و برای اجرا باید به معیارهای بارز و مشخصی به‏عنوان اساس کار توجه داشته باشد، ارزش‏یابی نه تنها معرف فرآیند پایانی رفتارهای شناختی است، بلکه نقش پل ارتباطی بین رفتارهای شناختی و رفتارهای عاطفی را نیز ایفا می‏کند. اگرچه ارزش‏یابی و قضاوت آخرین مرحله‏ی حوزه‏ی شناختی به حساب آمده ( زیرا چنین فرض شده است که این مرحله تا حدودی به سایر طبقات وابسته است )، این فعالیت الزاماَ آخرین مرحله‏ی تفکر یا شناخت نیست و کاملاَ امکان‏پذیر است که فرآیند ارزش‏یابی در بعضی موارد، پیش‏درآمدی بر کسب دانش تازه، کوششی جدید مرتبط با فهمیدن یا به کار بستن یا تحلیل و ترکیب جدید باشد.

نکته هایی برای افزایش حافظه

نکاتی درباره افزایش حافظه
نکاتی درباره افزایش حافظه

ما به طور پیوسته و به طرق مختلف، حافظه خود را به کار می گیریم. از حافظه خود برای به خاطر آوردن نام دیگران، کارهای روزانه، فهرست خرید و... استفاده می کنیم. از آن برای درس خواندن در مدرسه و به یاد آوردن مسایل مهم در محل کار نیز بهره می بریم. چگونه می توانیم حافظه خود را تقویت کنیم؟ برای این منظور، روش های مختلفی وجود دارد:

 

یادداشت برداشتن و به همراه داشتن یک دفترچه، ابزاری است که به حافظه کمک فراوانی می کند. وقتی یادداشت برمی دارید، کاغذ خود را تا کنید تا ستونی در سمت چپ آن ایجاد شود. در سمت چپ، فقط یکی دو کلمه بنویسید که موضوع را شرح دهد و در سمت راست جزییات بیشتر را اضافه کنید. این روش به شما اجازه می دهد که بعداً اطلاعات خاص را پیدا کنید و می توانید با این روش حافظه خود را امتحان کنید.

 

دفترچه یادداشت، گزارشی است از زندگی شما، چیزهایی که یاد گرفته اید، افرادی را که ملاقات کرده اید، توانایی شما در دستیابی به هدف، و هر آنچه که برای شما اهمیت داشته است. در پایان روز، مرور ساده آن ها و نوشتن هر چیزی، به یادآوری شما کمک خواهد کرد.

 

در بعضی موقعیت های مربوط به حافظه و یادگیری، تکرار و تجسم کردن بسیار سودمند خواهد بود. هر چه بیشتر کاری را انجام دهیم یا چیزی را به صورت شفاهی تکرار کنیم، بهتر آن را به یاد خواهیم آورد. به همین دلیل است که آگهی های بازرگانی آنقدر تکرار می شوند. شما می توانید تقریباً هر مهارتی را تکرار کرده یا هر گونه اطلاعاتی را مکرراً به صورت شفاهی بیان کنید. روش تجسم به شما کمک می کند تا اوج عملکرد خود را به خاطر بیاورید.

نکاتی درباره افزایش حافظه

 

ارتباط، تکنیک دیگری برای حافظه است. ما به آسانی اطلاعات را به یاد می آوریم اگر بتوانیم آن را به موضوع دیگری که در ذهن داریم ربط دهیم. مثلاً اگر نام یک دوست جدید را به نام شخص دیگری که در یاد داریم ارتباط دهیم، ممکن است به یاد آوردن آن آسان تر شود. ما می توانیم این ارتباطات را آگاهانه انتخاب کنیم تا آن ها را بهتر به یاد بیاوریم. این ارتباطات همیشه منطقی نیستند. در جلسه اول یک کلاس درس از دانش آموزان خواسته شد که خودشان را معرفی کرده و همچنین از یک سبزی که نام آن با همان حرف آغاز می شود نام ببرند. به خاطر سپردن نام دانش آموزان بسیار آسان است زیرا برای این منظور باید اول به نام سبزی مورد نظر فکر می کردند، بعد با استفاده از حرف اول آن، نام شخص را به یاد می آورند. ارتباطات غیر عادی و حوادث عجیب، به دلیل تفاوتی که دارند روش های آسان تری برای یادآوری هستند.

 

دسته بندی، تکنیکی است که از آن می توانید برای به یاد آوردن مجموعه ای از چیزها استفاده کنید. مثلاً اگر بخواهید نام تمامی استان ها را به خاطر بسپارید، باید اول بدانید که مثلاً چهار استان هستند که نام آنها با حرف الف آغاز می شود، دو استان با حرف ب، ... تا بتوانید آن ها را منطقی تر به یاد بیاورید. از این روش همچنین می توانید برای به خاطر سپردن چیزهای مختلف مانند اصطلاحات پزشکی، شعر، و هر آنچه که امروز به آن نیاز دارید استفاده کنید.

 

این تکنیک ها به شما کمک خواهند کرد که تحت بسیاری از شرایط، حافظه خود را تقویت کنید. وقتی می خواهید اطلاعاتی را در ذهن خود حفظ کنید، هنگام دریافت آن مکث کنید. از تکنیک مرور و تکرار به سود خود بهره بگیرید. یادداشت بردارید. برنامه های خود را ساده تر کرده و بی نظمی را کنار بگذارید. از روش ارتباط برای ربط دادن اطلاعات به چیز هایی که در خاطرتان می ماند استفاده کنید.

یکی ازمهم ترین بحث ها همین است،کلیدتمرکز

تمرکز کلید یادگیری

تمرکز کلید یادگیری

 

اشاره

برای یادگیری و به خاطر سپردن هر مطلبی، اولین شرط، توجه به آن مطلب است؛ بدیهی است که اگر دانش آموز از هوش بالایی هم برخوردار باشد؛ ولی به مطلب یا موضوعی توجه نکند، نمی تواند آن را فرا گیرد.


علت افت و شکست تحصیلی برخی از دانش آموزان، ناشی از همین عدم توجه به ملعم و مواد تدریس شده و نیز عدم تمرکز حواس هنگام مطالعه و انجام تکالیف درسی است؛ هم چنین برخی از دانش آموزان و نیز بزرگسالان، اغلب از ضعف حافظه ی خود گله می کنند.

 

مطالعات روی آنان نشان داده است که اغلب این افراد، بر خلاف ادعای خود، از حافظه ی خوبی برخوردارند. اشکال، در آن جاست که در هنگام فراگیری به مطالب مطرح شده و مورد نظر، بر خلاف ادعای خود، از حافظه ی خوبی بر خوردارند.

 

اشکال، در آن جاست که در هنگام فراگیری به مطالب مطرح شده و مورد نظر، توجه نکرده اند. هر چه بیش تر و دقیق تر به چیزی توجه کنیم، از مجموعه ی حواس بیش تری استفاده شده و درک و فهم و بازیابی آن از حافظه، آسان تر خواهد شد.

 

بین نگاه کردن و توجه کردن باید تمیز قائل شد. توجه، عملی ارادی است؛ در حالی که نگاه کردن غیر ارادی است. افرادی که از ضعف حافظه ی خود شکوه دارند، به محرک ها و پدیده ها نگاه می کنند نه توجه.

 

در این مقاله ضمن بر شمردن راه های کسب تمرکز، نقش کلیدی معلم را در این خصوص مورد توجه ویژه قرار داده ایم.

 

رابطه ی علاقه و تمرکز حواس

تمرکز کلید یادگیری

به یقین می توان گفت که علاقه، مهم ترین شرط در ایجاد تمرکز حواس است. هر چه علاقه ی شما به یک موضوع بیش تر باشد، تمرکز فکر شما بر آن بیش تر می شود.

متخصصان حافظه و یادگیری، وقتی که شخص می گوید: «نشانی منزلت را بلدی؟ » و چون شخص، پاسخ مثبت می دهد، می گویند پس تو حافظه داری؛ اگر حافظه نداشتی، نباید هیچ نمود و ظاهری را از حافظه نشان می دادی.

 

وقتی شما به موضوعی علاقه داشته باشید. آن را به حافظه خود می سپارید و بعداً هم خیلی راحت به خاطر می آورید.

تا علاقه نباشد، تمرکز نیست و تا تمرکز نباشد، حافظه نیست و تا حافظه نباشد، یادگیری و موفقیت تحصیلی نیست.

وقتی شما به موضوعی علاقه دارید، دوست دارید درباره ی آن بیش تر بدانید و میل به فراگیری بیش تر، باعث می شود که تمرکز بهتری داشته باشید؛ از طرفی هر چه بیش تر فرا بگیرید و بیش تر بدانید، علاقه ی شما به مطلب هم بیش تر می شود و با علاقه ی بیش تر، میل فراگیری بیش تر و ...

 

شیوه های گوناگونی برای افزایش تمرکز وجود دارد. ما در مقام معلم، می توانیم محرک های تازه ای در مقابل دانش آموزان قرار دهیم. می توانیم مطالب را در قالب بازی ها ارائه دهیم؛ زیرا در بازی ها، بازیکنان برای فریب رقبای خود واکنش هایشان را تغییر می دهند و یا برای آن که برنده شوند، با دقت بیش تری، همه ی جنبه ها را در نظر می گیرند.

 

کار آمدترین شیوه ی افزایش توانایی، توجه کردن و جست و جوی تازگی در وضعیت محرک است؛

خواه یک داستان باشد، یا یک نقشه، یا یک تابلوی نقاشی. این سودمند ترین درسی است که باید به دانش آموزان خود بیاموزیم؛ زیرا به آن ها امکان می دهد که نسبتاً مستقل از دیگران و محیط مادی خود بار آیند.

 

چنان چه تازگی ( و علاقه) در ذهن توجه کننده باشد، دیگر اهمیتی ندارد که آموزگار همان چیزهای قدیمی را بگوید، یا از ما بخواهد خاموش بنشینیم و به شیوه ای ثابت توجه خود را متمرکز کنیم.

 

رابطه ی دقت و سودمندی

تمرکز کلید یادگیری

در اکثر موارد، دقت مستقیماً به نتیجه و سود حاصل از کار ارتباط دارد؛ اعم از این که سودمندی خود به خودی باشد یا اختیاری؛

در واقع، دقت خوب و توانایی مؤثر یک فرد، این امکان را به وجود می آورد که اعمالی را که پس از آن به وی سپرده می شود، به خوبی انجام دهد؛ بنابراین می توان گفت که هر کاری به دقت خاص نیاز دارد؛ مثلاً بازدهی بین انجام دادن فقط یک کار و انجام دادن دو عمل هم زمان، بسیار متفاوت است؛

 

در عین حال که سرعت آن بیش تر می شود، اما ممکن است در جریان انجام دادن یک کار دقیق دچار نوساناتی شود (مثلاً به دلیل خستگی)؛ علاوه بر این دخالت همه ی عوامل داخلی یا خارجی برای منحرف کردن دقت و علاقه ی شخص، در صورت عدم مقاومت و بی علاقگی نسبت به مسئله ی مورد نظر بازدهی را کاهش می دهند. این عامل به علت اهمیتی که در روان کاوی کاربردی دارد، به دقت مورد مطالعه و توجه قرار گرفته است.

 

راهکارهایی برای ایجاد تمرکز در دانش آموزان

 

١-   توجه: اغلب اوقات وقتی به چیزی نگاه می کنیم، تنها به آن نگاهی می اندازیم؛ در واقع به آن توجه نمی کنیم.

برای آن که در مورد هدفی تلاش کنیم، باید همواره روی آن متمرکز باشیم. این کار با توجه کردن شروع  می شود. این ایده به بچه ها کمک می کند تا توجه شان را روی دوره های زمانی هر چه طولانی تری متمرکز کنند؛ هم چنین عوامل زیادی در جلب توجه افراد دخالت دارند که از آن جمله می توان جذابیت، شهرت، شایستگی، مورد احترام بودن و مورد تحسین واقع شدن فرد سر مشق یا الگو را نام برد. کودکان خردسال، معمولاً والدین، برادران و خواهران بزرگ تر و معلمان خود را سر مشق قرار می دهند.

در رابطه با آموزش، نیز عواملی چون متمایز و مشخص بودن مطالب درسی، قابلیت کاربرد جذابیت آن ها بر میزان توجه دانش آموزان تأثیر می گذارد. معلم باید بکوشد تا در آموزش مطالب، توجه دانش آموزان را به جنبه های حساس و مهم درس جلب کند. این کار را می تواند از راه توضیحات روشن و تأکید بر نکات مهم انجام دهد.

 

در ادامه، برای افزایش و جلب توجه و تمرکز دانش آموزان اولیا و مربیان می توانند از روش های زیر استفاده کنند:

٢-   استفاده از تصاویر: تصاویر، بیش از کلمات جلب توجه می کنند و تصاویر آدمی و حیوانات، بیش از تصاویر اشیاء ( و تصاویر حیوانات آشنا بیش از حیوانات نا آشنا ) مورد توجه قرار می گیرند؛ لذا در درس هایی مانند ریاضی، می توان به جای تصویر اشیای بی جان مانند مواد، چوب کبریت، خوشه گندم و ... از تصویر موجودات جان دار و حتی خود آن ها استفاده کرد.

 

٣-   استفاده از محرک های شنیداری: گرچه آموزش از طریق داستان و شعر بیش از روش های کلاسیک مؤثر است؛ ولی اگر این آموزش با آهنگ (سرود) و ریتم (ضرب) همراه شود؛ جلب توجه بیش تر می کند. چنان چه فعالیت های فوق با حرکت، پا کوبیدن، دست زدن و حرکات بدنی نیز همراه شود، در جلب و نگه داری توجه تأثیر خواهد داشت؛ زیرا از حافظه ی حرکتی (عملی) استفاده شده است.

تمرکز کلید یادگیری

 

٤-   استفاده از رنگ: بعضی از رنگ ها مانند قرمز و آبی، توجه بیش تری را به خود جلب می کنند. هنگامی که تعدادی از کلمات به یک رنگ معین مثلاً؛ سیاه روی کاغذ سفید یا با گچ سفید روی تخته سیاه نوشته شده اند، در آن ها نوعی تشابه و عدم تفاوت وجود دارد که به جلب توجه کمک نمی کند؛ لذا، در صورت امکان از این دو رنگ بیش تر استفاده کرد.

 

٥-   استفاده از اندازه: اندازه های حروف نیز در حالتی که از کلمات درشت تر در متن کلمات ریزتر، یا از کلمات ریز تر در متن کلمات درشت تر استفاده شود، عامل مؤثری در جلب توجه است.

 

تمرکز کلید یادگیری

٦-   استفاده از تازگی: چیزهای تازه معمولاً بیش از چیزهایی که کودک و نوجوان با آن آشنایی قبلی داشته اند. توجه آن ها را جلب می کند؛ بنابراین، می توان یک مطلب را که لزوماً تکرار می شود، هر بار با استفاده از روش جدید، وسایلی جدید یا زمینه ای تازه مطرح ساخت.

 

٧-   استفاده از تکرار: تکرار یکی از عوامل مؤثر در جلب توجه است؛ اگر در آغاز، کودک یا نوجوانی متوجه محرکی نشده باشد، تکرار آن معمولاً توجه او را جلب می کند. باید توجه داشت که اگر تکرار، بیش از حد ادامه یابد، باعث کم شدن توجه می شود.

 

تکرار نباید یک نواخت باشد؛ اگر موضوع یا مطلبی را همیشه به یک صورت تکرار کنیم، عادی می شود و جلب توجه نمی کند؛ از این رو، تکرار باید همراه با تغییر و تازگی باشد.

 

٨-   در هنگام آموزش به همه ی دانش آموزان نگاه کنید و از طریق ارتباط کلامی و غیر کلامی، شرکت دادن آن ها در مباحث کلاس، سؤال و جواب کردن و استفاده از روش های تشویقی، توجه آنان را به مواد درسی جلب نمایید.

 

٩-   دانش آموزانی را که دامنه ی توجه کم تری داشته و بیش تر حواسشان پرت می شود. در جلوی کلاس بنشانید، تا از طریق ارتباط کلامی و غیر کلامی بیش تر با آن ها، کم تر حواسشان پرت شود.

 

تمرکز کلید یادگیری

١٠-  خبرهای ناراحت کننده و هیجان آور را همیشه در پایان ساعات کلاس به اطلاع دانش آموزان برسانید.

 

١١- برای جلب توجه بیش تر دانش آموزان، می توان از آن ها خواست که در انتهای جلسه درس، موضوع های مهم را بازگو کنند.

 

١٢- برای شروع کار جدید، اجازه دهیم تا دانش آموزان کار قبلی خود را به پایان برسانند؛ چون ممکن است توجه آنان به کار ناتمام معطوف باشد.

 

١٣- سعی کنید قبل از بیان مطالب درسی، تا حد امکان، معلومات قبلی دانش آموزان را درباره ی مطالب مورد نظر در ذهن شان روشن سازیم.

 

١٤- دیکته ای که متضمن چند غلط باشد، به او بدهیم تا صحیح نماند.

مشکل دوشخصیتی

بیماری خفیف روانی هم سبب مرگ زودرس می‌شود

 

افرادی که بیماری‌های شدید روانی دارند از جمله اسکیزوفرنی و بیماری دوگانگی شخصیت،به طور متوسط بیست سال زودتر از دیگران می‌‌میرند.

محققان می گویند افرادی که بیماری خفیف روانی از نوع افسردگی و یا اضطراب دارند ممکن به مرگ پیش از موعد دچار شوند.

این محققان در خصوص مرگ زودرس ۶۸۰۰۰ نفر در بریتانیا به دلیل عوارضی چون سرطان و یا بیماری قلبی مطالعه کردند و دیدند که اختلالات خفیف روانی احتمال مرگ زودرس را ۱۶ درصد افزایش می دهد.

محققان که به دانشگاه لندن و دانشگاه ادینبورگ وابسته هستند، گفتند که بیماری‌های جدی تر روانی احتمال مرگ زودرس را ۶۷ درصد افزایش می دهند.

مسئله ریسک مرگ زودرس در میان افرادی که بیماری‌های شدید روانی دارند چیزی شناخته شده است اما نگرانی در مورد بیماری‌های خفیف این است که چون گزارش نمی شوند، تشخیص و درمان انجام نمی شود.

محققان می گویند که یک نفر از هر چهار نفر به نوعی عارضه خفیف روانی گرفتار است.

نتیجه پژوهش محققان این دو دانشگاه در نشریه پزشکی بریتانیا (Medical Journal) منتشر شده است و بزرگترین تحقیقی است که تاکنون در خصوص رابطه پریشانی روانی و مرگ انجام شده است.

دکتر تام راس، یکی از نویسندگان گزارش نهایی محققان، در این خصوص گفته است که اکنون باید توجه به این مسئله معطوف شود که آیا برطرف و درمان کردن بیماری یا پریشانی خفیف روانی می تواند در کاهش احتمال مرگ زودرس موثر باشد یا نه؟

پل جنکینز، رییس یک موسسه خیریه می گوید: "متاسفانه، نتیجه پژوهش اصلا چیز تعجب آوری نبوده است."

او گفت: "هر چند این تحقیق به افسردگی و اضطراب می پردازد؛ افرادی که بیماری‌های شدید روانی دارند از جمله اسکیزوفرنی و بیماری دوگانگی شخصیت، به طور متوسط بیست سال زودتر از دیگران می‌میرند."

مشکل دوشخصیتی

هیدروسفالی در

هیدروسفالی در

یک دختر ۵ ماهه

 


هیدروسفالی یکی از

بیماریهای خطرناک ولی

در بسیاری از مورد قابل کنترل

و درمان مغزی است که

در صورت تشخیص و درمان




به موقع میتوان مشکلات ناشی

از آن را شدیدا کاهش داد

و فرد مبتلا را به زندگی طبیعی

خویش باز گرداند .








بزرگی دور سر ، برجسته شدن

و نمایان گشتن سیاهرگ های

اطراف سر ، برجسته شدن

ملاج ، بی قراری ، سنگینی

و افتادگی سر به یک طرف

و کاهش حرکات آن ،

خواب آلودگی بیش از حد ،

افتادگی پلک ها ، و در موارد

پیشرفته تر ناتوانی در نگاه

به بالا ( علامت غروب خورشید ) ،

اختلال تنفس

( دو نشانه ی آخر نشانگر

فشار بسیار شدید بر ساقه ی

مغز و خطر بسیار زیاد مرگ هستند ) .









حدیث دختر زیبای ۵ ماهه ایست

که به صورت تلفنی و با شکایات

بزرگی دور سر ، اختلال تغذیه ای ،

بیحالی و کاهش حرکات طبیعی

از اینجانب پذیرش گرفت ،

( متاسفانه در سه روز قبل

از مراجعه به اینجانب ،

به مراکزدرمانی متعددی

مراجعه کرده بود ولی بدون

انجام معاینه یا حتا کمترین

بررسی های تشخیصی اولیه

و تنها با تجویز نسخه های

دارویی و درخواست ام.ار.ای ...

روانه ی منزل شده بود ... )









در بررسی های انجام شده دو

نشانه ی آخری

( اختلال در نگاه به بالا و اختلال تنفس )

وجود داشت و

با توجه به این علامتها فورا بستری شد ،

به محض بستری اقدامات تشخیصی

شامل سی تی اسکن اورژانسی

و آزمایشات لازم برای و انجام شد

و با توجه به وخامت حال فورا جهت

انجام جراحی اولیه به اتاق عمل منتقل شد ...











شرایط او به حدی نگران کننده بود

که حتا در اتاق عمل

و قبل از شروع عمل جراحی


بدلیل مشکل تنفسی تا آستانه ی

مرگ نیزپیش رفت که با اقدامات

بموقع خوشبختانه مشکل برطرف

شد ،









سپس به بخش مراقبت های

ویژه منتقل شد ، و چند روز بعد با

بهبود شرایط عمومی جراحی

اصلی و تعبیه ی شنت مغزی

برایش انجام شد و با حال عمومی

خوب ترخیص شد .






در اینجا ضمن تشکر ویژه از پرسنل

محترم اتاق عمل ، بخش های

مختلف و ای سی یوی بیمارستان

فرمانیه که تلاش بی وقفه ای

برای بهبود و نجات جان این

کودک نمودند ،

تیک های عصبی

تیک ها حرکات غیر اردای و انقباضات عضلانی نا گهانی بوده و حداقل بطور گذرا در درصد قابل توجهی از افراد دیده می شوند ...

تیک های صوتی نیز بیشتر به صورت اصواتی مثل سرفه کردن، صاف کردن گلو،
تیک هایی که به تازگی آغاز شده اند، اغلب نیاز به درمان ندارند.
توصیه مناسب به والدین و اطرافیان کودک مبتلا به تیک این است که توجهی به تیک ها نداشته باشند، چرا که تمرکز روی تیک، باعث تشدید آن می شودغرغر کردن، بالا کشیدن بینی و... تظاهر می کند.

اکثر تیک هایی که تازه آغاز شده اند، مسیر محدود و گذرایی دارند و به سمت اختلال جدی تری پیش نمی روند و حداکثر در طی دوره های استرس آور عود می کنند.

معدودی از تیک ها بیشتر از یک سال طول  می کشند.

تیک در مردها سه برابر بیشتر از زن هاست و تیکهای مزمن بیشتر بین سنین شش تا دوازده سالگی دیده می شود.

 تیک می تواند با رفتارهایی نظیر بالا انداختن شانه ، پلک زدن، تنگ کردن چشمها، تکانهای تند سر یا شانه، شکلک در آوردن، تکان دادن سر به طرفین یا پایین آوردن سر و یا چین دادن بینی دیده شود. این تیکهای حرکتی در دوران کودکی کاملاً معمول هستند. با آماری که انجمن روانپزشکی آمریکا گزارش داده است، پنج الی بیست و چهاردرصد از کودکان دارای نوعی تیک هستند.
 

شایع ترین نواحی از بدن که تیک های حرکتی در آنها دیده می شوند، عبارت اند از: سر و صورت و دست ها و بازوها و بیشترین حرکات به صورت چشمک زدن، شکلک در آوردن، چین دادن به پیشانی، بالا انداختن ابروها، پلک زدن زیاد، چرخش سر، پرتاب کردن دست ها و بازوها، بالا انداختن شانه و نیز تکان دادن پا و ... است.

تیکهای گذرا

تیکهای حرکتی معمول که اغلب در حدود سه و نیم سالگی شروع می شوند به کودکان کمک می کنند تا انرژی عصبی را آزاد کنند. هفتاد و پنج درصد از کودکان این نوع تیک را در عرض شش ماه پست سر می گذارند.

اگر کودک شما گرفتار تیک شد، بهترین راه ، نادیده گرفتن آن است. هیچگاه او را سرزنش نکرده و یا تنبیه نکنید.

شما می توانید برای جلوگیری  از تبدیل شدن این عمل به یک عادت، با تمرین کردن روشهای پیشگیرانه که بعداً در این سلسله مقالات توضیح داده می شود، به کودکانتان کمک کنید ولی تیکهای گذرا نباید در برنامه ی کامل ترک عادت مورد توجه قرار گیرد.

تیکهای مزمن

اگر تیک بیش از دوازده ماه ادامه یابد، تیک مزمن محسوب می شود.

تیکهای مزمن پایدار هستند و معمولاً انقباض ماهیچه در آنها بیش از حد و بسیار شدید است.

این تیکها مشخصاً به صورت حمله های دوره ای صورت می گیرند و غالباً شدت آنها ماه به ماه، روز به روز یا حتی ساعت به ساعت تغییر می کند. در حقیقت رفتار تیکی ممکن است برای هفته ها یا ماهها کاملاً محو شود اما دوباره ظاهر گردد.
استرس ، اضطراب ، کودک ، اطفال
علتها

زمانی اعتقاد بر این بود که تیکها علامت بیرونی احساسات سرکوب شده و تعارضات و کشمکشهای درونی اند. امروزه در بسیاری از نقاط جهان آن را ترکیبی از عوامل محیطی و زیستی می دانند.

تقریباً در یک سوم موارد پایه ی ژنتیکی دارد اما در برخی حالات ممکن است این عادت از طریق تقلید به دست آید.

همچنین مشخص شده است که رفتارهای تیکی در زمان فشارهای عصبی افزایش می یابد که این امر به «تیک عصبی» منجر می شود.

 در صورتیکه از وجود تیک های عصبی در کودکتان رنج می برید ، نکات زیر را مد نظر داشته باشید :

کاهش فشار روحی

به لحاظ این که رفتارهای تیکی غالباً با فشار روحی تشدید می شوند، عناصری را در زندگی کودکتان جستجو کنید که ممکن است منشأ ناراحتی یا نگرانی او گردند. آیا آنان تلاش می کنند که از تکالیف مدرسه و درسها عقب نمانند؟ آیا انتظارات ورزشی آنان بالاست؟ آیا مشکلات زناشویی شما باعث پریشانی آنها می شود؟

برای کاهش تنش های احتمالی کودکان، تا آن جایی که ممکن است برای ایجاد آرامش و اطمینان و حذف موقعیتهای فشارزا بکوشید و با آنان رئوف و مهربان باشید.

تعداد تیک اغلب با کاهش فشار روحی، تقلیل می یابد.

 

از نظرات شما استقبال می کنیم ، آن ها را با ما در میان بگذارید :

تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه

چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه بدشانس هستند؟ مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند، اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند خوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم، زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت کنند. نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد خوش‌شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال، فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش‌شانس مرتبا با چنين فرصت‌هايی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه. با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت‌هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و بگويند چند عکس در آن هست. به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس متوجه آن شدند.مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را مختل می‌کند. در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از حد بر ساير امور از دست می‌دهند. برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند که فرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی باز می‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند می‌بينند.تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساسچهار اصل، برای خود فرصت ايجاد می‌کنند. اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند، دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند. سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است. چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند. در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می‌توان از اين اصول برای خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت خود را صرف انجام تمرين‌هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود. اين تمرين‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند. يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضايت بيشتری دارند و شايد مهم‌تر از هر چيز خوش‌شانس‌تر هستند. و بالاخره اين که من عامل شانس را کشف کردم.

درددل 2

دوستان عزیزدرصورتی که سوال یاخواستیدباکسی صحبت ودرددل کنیدکسی راپیدانکردی من درخدمت شماهستم وبه صحبت های شماگوش میدهم من رادرغم های خودشریک کنید که شایدکمکی ازدست من برامدمتشکرم شماره تماس بامن ۰۹۳۶۷۵۰۴۴۷۵

جور دیگر باید دید / توان بی پایان

توان بی پایان، جمله ای کوتاه، ولی ژرف و عمیق، پهن و وسیع و ظریف و دقیق است و در نگاه نخست، تنها مخصوص ذات لایزال الهی است که قدرت نامتناهی او تمام خلقت را در بر گیرد. بیست نکته را در شماره پیش خواندید، این هم باقی نکته ها:

20

از یکی از روان شناسان پرسیدند که کلید موفقیت چیست؟

او بعد از تأمل زیاد جواب داد: هر چه گشتم کلید موفقیت را تعریف کنم، نتوانستم؛ زیرا خرد نامتناهی آدمی، انواع کلیدها و روش ها را در خود دارد؛ و لیکن می توانم به شما کلید اصلی شکست را معرفی کنم و آن این که سعی کنید همه را راضی کنید.

21

این سخن و بیش از این سخن بدین معنی نیست که عده ای را ناراضی کنیم؛ بلکه بدین معنی است که نمی توان رضایت همه را کسب کرد و خلّاق بود؛ چون بالاخره عده ای حسود و عده ای مانع و عده ای نیز ترمز خواهند بود. مهم آن است که با حداقل اصطکاک و با قبول اصل ریسک و حتی شکست احتمالی، می توان مرزهای دانش و رشد را طی نمود.

22

تسلط گرایی رویکردی، بهتر از عملکردگرایی صرف است و معنای آن، تسلط بر دیگران نیست، بلکه تسلط بر خویشتن و توان استفاده از توان بی پایان خویش و انعطاف لازم و مهارت بهره وری از عناصر زمان، فرصت، قدرت، اطلاعات، ارتباطات و دنیای پیرامون و فراسوست.

23

هدف عمده افراد تسلط گرا که گفتیم به معنی تسلط بر خویشتن است، این است که مشکل را به تجربه ای آموزنده تبدیل می کنند. آنها نیازی ندارند که کارها به آسانی پیش رود. این افراد، وقتی احساس می کنند که از تلاش خود نتیجه ای گرفته اند، دیگر شکست یا موفقیت برایشان مهم نیست.

24

افراد مسلط بر خویشتن که از توان مندی های بی پایان خود بهره می برند و از این سرچشمه قدحی بر می دارند، به جای این که نگران قضاوت دیگران در مورد خود باشند، سعی می کنند با تقویت مهارت ها و توانایی هایشان، انگیزه خود را قوی کنند.

این افراد، میل دارند عبارت زیر را به خود گوشزد کنند:

- چه چیزی می توانم از این چالش (مشکل) یاد بگیرم؟

باز این عبارت را به کار می برند: «قضاوت های دیگران درباره من، نباید مرا از تفریح کردن و تقویت مهارت هایم باز دارد».

یا این که می گویند: «حتی اگر در مقابل این مشکل شکست بخورم، باز هم می تواند تجربه مفیدی برای من باشد».

باز می گویند: «به خطرش می ارزد که راه حل های جدیدی را امتحان کنم».

25

تسلط گرایی هم در مورد مشکلات آسان و هم مشکلات سخت، روش سازگارانه ای است. زندگی رابرت کخ، لویی پاستور، ملاصدرا، ابن سینا، دکتر حسابی، حضرت امام خمینی، گالیله و ده ها فرزانه و انسان های جاویدان، گواه این مدعاست.

26

مشاهده افراد با استعداد، خردمند و نخبه، تجربه ارزشمندی است. یکی از توصیه های روان شناسان خلاقیت جهت به حرکت در آوردن دریای توان بی پایان که در درون هر فرد به ودیعه نهاده شده است، مطالعه زندگی انسان های موفق و کتاب های زندگی خردمندان و انسان های جاویدان است. این مهم، در دوره نوجوانی و جوانی و به ویژه در دوره جوانی، عنصر خلاقیت و توان خرق عادت را حتی با داشتن استعداد و هوش متوسط رقم می زند و نوعی ایمان به توان بی پایان را در انسان، شعله ور می کند.

27

گاهی ما فکر می کنیم که دانشمندان بزرگ، هنرمندان، عالمان، ریاضی دانان، فیزیک دانان، شیمی دان ها، پزشکان، موسیقی دانان، ورزشکاران و نویسندگان با مهارت مادرزادی به دنیا می آیند. ما ساعت های زیادی را که آنها به تمرین و خویشتن داری می پردازند، نادیده می گیریم.

چرا؟

28

زیرا ما همواره از این نکته غفلت می کنیم که این بزرگان، در حوزه های تخصصی خود، جرأت نگاه کردن به جهان با شیوه ای امتحان نشده و حتی غیرممکن را دارند. جمله سهراب سپهری که می گوید: «جور دیگر باید دید»7، یعنی نوع نگاه کردن خود را باید عوض کرد.

29

نگاه ژرف، کاوش گر، تیز، دقیق، باز، دور، روشن و ظریف لازم است و باید خلاف جهت رود حرکت کرد؛ زیرا ماهی مرده هم به موازات آب و در جهت حرکت رودخانه می تواند شنا کند.8

30

قرآن می فرماید: «فبَصَرک الیَوم حَدید؛9 بعضی انسان ها با چشمان تیز و قوی به دنیا می نگرند».

روان شناسی مدرن به ما می گوید که چهار سطح تغییر وجود دارد که مهم تر از همه آنها، تغییر نگرش است. این چهار سطح از پایین به بالا در پیوستار ذیل آمده است:

1. تغییر فرد 2. تغییر گروه 3. تغییر جامعه 4. تغییر نگرش

31

نکته این جاست که روان شناسان اذعان دارند که در دوران جوانی، رویکرد تسلط گرایی چون بر انگیزش درونی تأکید دارد، خلاقیت را تسهیل می کند؛ یعنی زمانی ما می توانیم نسبت به مشاغل و تکالیف، نگرش های خلاقانه و مهارتی اتخاذ کنیم که انگیزش درونی ما به حرکت در آید؛ از این رو، خلاق بودن، آسان می شود.

32

افراد تسلط گرای باانگیزه، همواره به خود می گویند: «آن چه که برایم مهم است، لذت بردن از کارم است».

«نتیجه طرح برای من مهم نیست؛ اگر احساس کنم که تجربه جدیدی کسب کرده ام، راضی می شوم».

33

نکته کاربردی: یکی از چالش های مهم روان شناسان، آموختن نحوه مقابله مؤثر با شکست است، به افراد، از طریق استفاده از توان بی پایان، به صورت مناسب و مؤثر است.

آگاهی از این نکته که «کودکان و بزرگ سالانی که ناموفق هستند، غالباً ارزیابی های انطباقی از موفقیت و شکست خود نمی کنند»، نباید تعجب برانگیز باشد. چرا؟

34

زیرا افراد یاد نگرفته اند مزه موفقیت های خود را بچشند. آنها همچنین به طرز غلطی میل دارند تا تقصیر بسیاری از شکست هایشان را به فقدان توانایی خود نسبت دهند.

35

به راستی چگونه قادر می شویم به خود و همچنین دیگران بیاموزیم که مبارزه جو و پایدار در صحنه زندگی و علم و عمل ظاهر شویم و حتی بعد از شکست، مقاومت کنیم؟

36

یک مسئله مهم که افراد ناموفق باید یاد بگیرند، این است که از انتساب تقصیر شکست مسائلی که خارج از کنترلشان است، اجتناب کنند. شناخت این امر مهم است که ما می توانیم با صرف انرژی بیشتر یا امتحان کردن راهبرد یا روشی متفاوت، از شکست اجتناب کنیم.

37

ما باید اهداف خاصی را گزینش کنیم و در مواقع سخت از دیگران یاری بجوییم. غلبه بر شکست، یعنی مقاومت کردن تا زمانی که راه حل بهتری پیدا شود. وقتی چنین نگرشی داشته باشید، انگیزه شما بیشتر و بالاتر می رود و انتظارات شما برای موفقیت افزایش می یابد و احتمال موفقیت شما زیادتر می شود.

38

در تقویت و به اوج رساندن بهره وری از مهارت توان بی پایان، باید دست به تقویت حس توان مندی زد؛ یعنی از طریق کسب موفقیت و یادگیری مسئله و نسبت دادن موفقیت ها به تلاش و توانایی خویش، می توان آن را دو برابر کرد و با هر شکست و توقفی، مقابله نمود.

39

مقابله موفقیت آمیز با ناملایمات و چالش های زندگی، به معنی زندگی کردن با انتظارات معقول است. اگر شما در زندگی، اهداف بسیار بالایی را انتخاب کنید و با ایمان و توکل و پشتکار به سمت آنها حرکت کنید، دستان خداوند را احساس خواهید کرد که به سمت شما دراز می شود؛ به ویژه با اراده و توکل. زیرا خود می فرماید: «انا جلیس من ذکرنی؛ کسی که به یاد من باشد (حرکت کند)، من فوراً هم نشین او می شوم».

40

قلمی و کاغذی بردارید و آن را به 4 قسمت مساوی خط کشی کنید. در دو قسمت بالا، در یک طرف موفقیت های چشم گیر و در قسمت روبه رو، موانع دل گیر را قید کنید و سپس آنها را مرور کنید و بین خود و خدای خود قضاوت کنید که آیا توان بی پایان شما بسیار بسیار فراتر از تمام فرازها و فرودها نیست؟ پس منتظر چه هستید؟ فتیله آن را روشن کنید.

- فانوس آگاهی خود را شعله ور کنید.

- شما مهارتی دارید که تنها در وجود خداوند است:

مهارت توان بی پایان؛

قدرت تغییر پنهان؛

مهارت تحول جاودان

و جهانی از توان.

شما تبلور وجودی کیهانی، در یک انسان هستید.

تمام اوج ها، خاکستر زیر پای شما می شود؛ اگر بخواهید؛

پس توکل کنید

سخنان_دررابطه باموفقعیت

فکر خود را غنی کنید///قابلیت های خود را آزاد سازید///موفقیت از درون شما آغاز می گردد

گری چاپمن:

--> موفقیت یعنی با/ امکانات موجود، حداکثر استفاده را از زمان و استعدادهای تان بکنید.

آنتونی رابنز:

--> اغلب مردم خبر ندارند که اگر ما همه ی منابع خود را برای کسب تبحر در یک زمینه ی خاص زندگی متمرکز کنیم فوراً به چه قدرت عظیمی دست پیدا می کنیم.

--> اگر همان کاری را کنید که همیشه می کرده اید به همان چیزی می رسید که تا کنون رسیده اید.

-->  صریحاً تصمیم بگیرید که چه چیزی است که کاملاً به رسیدن به آن پایبند هستید. برای این کار،

--> باید بخواهید که به شکل گسترده ای عمل کنید.

-->  تشخیص دهید که چه چیزی کارایی دارد و چه چیزی نه.

--> همواره در راهکار خود تغییراتی ایجاد نمایید تا به آنچه که می خواهید برسید و در این بین از همه ی امکاناتی که زندگی برای تان فراهم می نماید استفاده کنید.

استفن کای:

-->  در باره ی ضعف های دیگران جر و بحث نکنید. در باره ی ضعف های خود تان هم جر و بحث نکنید. و قتی اشتباهی مرتکب شدید، آن را بپذیرید، تصحیح نمایید و از آن درس بگیرید. فوراً.

--> با تخیل خود زندگی کنید نه با گذشته ی خود.

--> افراد موفق همیشه به دنبال موقعیت های کمک به دیگران هستند. افراد نا موفق همیشه می پرسند " از این چه چیزی نصیب من می شود؟"

-->  هیچ محدودیتی را در نظر نگیرید. قبل ازاینکه ببینید چه چیزی امکان پزیر است ببینید چه چیزی صحیح و دلخواه تان است.

-->  هر چه را که عمیقاً باور داشته باشید برای تان به واقعیت تبدیل می گردد.

جیم ران:

--> شکست یک واقعه ی منفرد و ناگهانی نیست. یک شبه شکست نمی خورید. بلکه شکست از چند اشتباه در قضاوت تشکیل گردیده که هر روز تکرار شده اند.

ناپلیون هیل:

-->  صبر نکنید، زمان هیچگاه "کاملا مناسب" نخواهد شد. از جایی که هستید و با هر ابزاری که در دسترس دارید شروع نمایید. ابزارهای بهتری در طول راه پیدا خواهند شد.

-->  هر آنچه را که ذهن انسان بتواند تصور و باور کند می تواند به آن دست یابد.

--> لازم است که بیاموزیم که به جای برچسب زدن  یا تبعیض قایل شدن به نفع این یا آن، استعدادهای خود را در هم آمیزیم و نبوغ یکدیگر را تکیمل نماییم.

راز خوشبختی

تغییر تصویر ذهنی ، راهی برای رسیدن به موفقیت

شخصی سر كلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسأله را كه روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت كرد و با این «باور» كه استاد آن را به عنوان تكلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب برای حل كردن آن‌ها فكر كرد. هیچ یك را نتوانست حل كند. اما طی هفته دست از كوشش برنداشت. سرانجام یكی از آن‌ها را حل كرد و به كلاس آورد. استاد به كلی مبهوت شد زیرا آن را به عنوان دو نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود
هر لحظه از زندگی را كه انتخاب می‌كنی می‌توانی تصمیم بگیری كه از قبل بهتر باشی. ولی اینكه كدام لحظه را انتخاب می‌كنی خیلی مهم است. اشلی بریلیان
همیشه سعی كن خودت باشی، اگر خودت را آنطور كه هستی قبول داشته باشی، مشكلاتت هر چند بزرگ باشد از بین خواهد رفت و زندگی شادی خواهی داشت انگار در جشنی عظیم غرق در نور هستی. هالگوان شری راجلیش
آنكس كه اعتقاد دارد به دلیل نیاز ندارد و كسی كه اعتقاد ندارد هر دلیلی برایش بیاوری قانع نمی‌شود. جان ولین ست كلیر تامس
شكت انسان را به تفكّر وامی‌دارد، و به او می‌فهماند كه چه كاری را نباید بكند. كسی كه شكست نخورده معنای واقعی زندگی را درك نكرده است.
ساملل اسمایل
مَثل زندگی انسان، مِثل رودخانه‌ایست كه در مسیر خود كانال‌های متعدد باز می‌كند. اگر همراه رودخانه‌ی زندگی در كانال صحیح جاری شود هرگز نخواهی شد.
تاگور
خونسرد و آرام باش و ببین چگونه برنامه‌ای مشخص در زندگیت همه چیز را به پیش خواهد برد البته باید با همان خونسردی و آرامش مقدمات موفقیت را در زندگی خود فراهم كنیم. الین كدی
وقتی عشق تو را می‌خواند به دنبالش برو، گر چه راه آن صعب و دشوار باشد. وقتی بال‌های عشق تو را در بر می‌گیرد، تسلیم آن باش، گر چه می‌دانی خنجری پنهان كرده كه می‌تواند قلبت را جریحه‌دار سازد. وقتی عشق با تو سخن می‌گوید به آن ایمان داشته باش گر چه چون باد شمال بر هم زننده‌ی مرغزارهاست، رؤیاهای شیرینت را بر هم زند، تردید مكن. جبران خلیل جبران
هر چیز وقتی دارد، مثل فصل‌ها كه در موقع خویش می‌آیند و می‌روند.
الكیسیا تیس
اگر بی‌وقفه كار كنی، فكرت خسته می‌شود و نمی‌توانی درست تصمیم بگیری. بهتر است گاهگاهی از محل كار زندگی دور شویم تا بهتر قضاوت كنیم و تصمیم بگیریم. لئوناردو داوینچی
وقتی تغییر در زندگی پیش می‌آید به ضرر و زیانش نیاندیش به صرف تغییری كه بوجود آمده فكر كن. ورلون هاوارد
از حال لذت ببر، چرا دائم به این فكری كه شاید اتفاقی ناگوار بیافتد و همه چیز را بر هم بزند؟ نگرانی و تشویش اعصابت را خراب می‌كند. و البته همیشه خود ما موجب این دلواپسی‌ها هستیم. سیدلی اسمیت
برای رسیدن به آرامش حقیقی باید متداوماً بدون چشم داشت، كمك كنی و نیكی كنی و گذشت كنی. اگوان شری راجلیش
كسی كه برای محبت حدی قائل می‌شود معنی محبت را نفهمیده است.
دوست بدارید! در حیات بشر چیزی زیباتر از این وجود ندارد. از حكیمی پرسیدند، ضایع‌ترین اوقات عمر كدام است. گفت: آن زمان كه توانائی دستگیری از محتاجی را داشته باشی و بدان اقدام نكنی.
سعی كنید دیوار‌های فاصله با انسان‌ها را با تیشه مهر و محبت خراب كنید.
متأسفانه ما انسان‌های از خود راضی به جای اینكه دست یكدیگر را بگیریم اغلب جان یكدیگر را می‌گیریم.
موفقیت را نمی‌توان یك جا و نقد خریداری كرد.
احمق، در دوردست‌ها جستجو می‌كند و عاقل، نزد خود.
مردان بزرگ اراده می‌كنند و مردان كوچك آرزو.
بعضی از كتاب‌ها برای ما قصه می‌گویند تا ما بخوابیم و بعضی دیگر قصه می‌گویند تا ما از خواب بیدار شویم.
فرانسوی‌ها می‌گویند: بچه‌ها مثل فرشتگانی هستند كه هر چه پایشان بزرگ می‌شود بال‌هایشان كوچك می‌شود. خدا كند در بزرگی قدری از بال‌ها باقی بماند.
 تنها كسی مرتكب اشتباه نمی‌شود، كه عمل نمی‌كند، پس از اشتباه نترس! ولی از آن درس بگیر.
 موفقیت مثل توپ است وقتی می‌رود ما به دنبالش می‌رویم و وقتی می‌ایستد ما به آن لگد می‌زنیم.
در بدبختی‌ها وفتی اشك از چشم خارج نمی‌شود اعضای دیگر بدن می‌گرید.
چطور خرج كردن، مهم‌تر از چطور پول درآوردن است.
دوست پیدا كردن آسان است ولی نگهداریش مشكل.
وقتی حرف می‌زنیم چیزی را می‌گوئیم كه می‌دانیم ولی وقتی گوش می‌كنیم چیزی می‌آموزیم.
عفاف برای یك زن یك تحمیل اجتماعی و قانونی نیست. بلكه شایستگی و جمال و حتی یك نوع زینت و آرایش است كه از هر چه بیشتر او را جذاب می‌كند.
زیبایی مانند مال و مقام لباسی است كه بر قامت شما پوشانده‌اند مردم به آن پوشش تعظیم و تكریم می‌كنند. اول خود به این لباس نظر نداشته باشید و بعد به آنها كه این لباس شما را ستایش می‌كنند بخندید و حقیرشان بشمارید.
اگر ثروت خود را از دست بدهید باخته‌اید! اما اگر شهامت خود را از دست بدهید پاك باخته‌اید.
رنج بردن بیشتر از مردن جرأت و جسارت می‌خواهد. ناپلئون
دوای تو در خودت است و تو نمی‌فهمی و درد تو از خودت است و تو نمی‌بینی.
حضرت علی (ع)
 زندگانی اشخاص چاپلوس و متملق بسته به وجود كسانی است كه خریدار چاپلوسی‌ها و تملقات آن‌ها هستند. لا فونتن
اراده‌ی ما گنجی‌هائی بی‌پایان در سینه خود دارد و هر كس كه معنی زندگانی و سعادت حقیقی را می‌خواهد درك كند باید از آن گنج‌ها استفاده كند ژان فیلو
 كار امروز را با آرمش دل و نشاط روح انجام ده، از گذشته پند بگیر. از وقت حاضر منتفع شو از آینده نترس.
دست لرزان گره باز نمی‌كند و از خاطر پریشان فكر درست بر نمی‌آید.
خوشی خود را در گروی خوشی دیگران نهادن نوعی عبادت است.
می‌گویند: شجاعت سرباز در میدان جنگ و شهامت ملاح در دریا و سیرت واقعی آدمی در سفر معلوم می‌شود.
از ابو‌علی سینا پرسیدند:
فرق بین شوق و اشتیاق چیست؟ گفت: شوق به دیدار فرو نشیند ولی اشتیاق زیاده شود و فزونی گیرد.
مهربانی به اضافه صداقت، عشق را تقویت می‌كند.
عشق دروازه ملكوت است.
به خدا نمی‌توان رسید، مگر با كشتن نفس حیوانی و پیمودن راه فنا.
برای آنكه صحبت‌تان دلنشین باشد از امتیازات خود، و معایب دیگران كمتر بگوئید.
از حكیمی پرسیدند: كدام كلام است كه مذموم باشد اگر چه حقیقت باشد، گفت: مدح گفتن شخص خود را .

مهارت هاي هفت گانه زندگي

امام سجاد (ع) در دعاي حلول ماه مبارك رمضان مي فرمايند . خدايا تو راههايي از روي احسان به روي من باز كردي كه از جمله آن ماه رمضان كه ماه صيام ،‌ماه اسلام ،ماه تمحيض ، ،‌ماه پاكي هاست. به تناسب ماه رمضان و ارتباط به بحث ما عرض مي كنيم :‌خداوند مي فرمايد: يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه لمرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي

يعني راه آرامش در دنيا و آخرت بازگشت به خدا و معنويت است . شهيد بزرگوار مطهري مي فرمايد انسان ميوه درخت طبيعت است به عبارتي ميوه درخت معنويت است اگر از اين درخت جدا شود سريع فاسد شده و مي پوسد .

دو نوع راه حركت و بازگشت به خدا وجود دارد : 1- راههايي كه خودمان بايد پيدا كنيم  تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز ؛    گره كور را خودم بايد پيدا كنم و حركت كنم. 2- برخي راهها را خدا بر روي ما از باب احسان گشوده كه امام سجاد (ع) در اين دعاي حلول ماه مبارك اشاره فرموده اند . ماه مبارك ،‌سحرهاي آن ،‌نيمه شبهاي آن اتوبان بزرگي است كه خدا بروي همه باز كرده همه بايد استفاده كنند . ماه رمضان ماهي كه بايد گداخته شوي مانند ريگهاي گداخته از شراره ايمان ،‌معنويت ،‌دعا ، نماز ، دعاي ابوحمزه و سحرها . ماه صيام يعني لب فروبستن از همه چيز از همه محارم كه خود يك تمرين است ؛ مانند حاجي كه در ميقات محرم مي شود و با محرمات احرام يك نوع تمرين انجام مي دهد . ماه تمحيض يعني جدا كردن ناخالصي از خالصي ها، در اين ماه بايد خود را تصفيه كنيم .

ماه طهور يعني ماه پاكي و پاك شدن . بايد پاك شويم همانطور كه جرايم در اين ماه كاهش پيدا مي كند در همه ماهها بايد جامعه معنوي شده وجرايم كاهش پيدا كند . روح ما هم بايد پاك  تر شود . پيامبر ما (ص) روزي 70 مرتبه استغفار مي فرمود .ذات اين دنيا چنان است كه ما را به ناپاكي ها مي كشاند رمضان يك فرصت است . خدا توفيق استفاده از فضاي معنوي و آ‌رام رمضان را انشاء الله عنايت فرمايد . والسلام

خلاصه اي از جلسات قبل

يكي از بيماري هاي اين قرن ،‌بيماري اضطراب و استرس مي باشد . با مطالعه تخصصي در مورد انواع بيماريهايي كه انسان به آن مبتلا مي شود يكي از علل آن استرس و اضطرابهاست . اين


موضوع مادر بيماريهاي قرن نام گرفته است ،‌دل نگرانيها ، تشويشهاي كه انسان دارد و مشكلات روحي كه به سراغ انسان آمده است. استرس نام گرفته است . ‌چه ناشي از مشكلات خانوادگي يا مشكلات مالي يا مشكلات كاري باشد فرقي ندارد . اما نكته اينجاست كه انسان حقيقتا به آرامش احتياج دارد قرآن در اين مورد مي فرمايد : يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه لمرضيه    اي نفس اگر به آرامش احتياج داري و مي خواهي راضي و خشنود باشي راهش اين است كه به ارجعي الي ربك راضيه لمرضيه ، راهش اين است كه به خدا برگردي ،به معنويت بازگردي ،‌اگر مي خواهي در زندگي آرامش داشته باشي در كانون زندگي بايد نماز ،‌قران ،‌و اخلاق باشد .‌اگر زنان و مردان بخواهند با يكديگر مهربان باشند بايد مبنا را بر معنويت بگذارند :‌جامعه ، اداره ،‌كوچه و بازار. همينطور كه در جلسه قبل اشاره شد قران مي فرمايد مبناي آرامش بازگشت به خداست .‌اينها خلاصه نكات و اولين فاكتور آرامش است

هو الذي انزل السكينه في القلوب المومنين ليزدادو ايماناً‌ مع ايمانهم ،‌واژه انزال قابل توجه است و به اين معني است كه چيزي از آسمان به زمين فرود آيد ،‌خداوند آرامش را نازل مي كند و آرامش با پول ،‌مقام و ثروت نيست ،‌چون آرامش در اينها نيست . آرامش را خداوند در دنيا قرار نداده و خداوند سكينه يا آرامش كه به تعبير روايات نفخه بهشتي مي داند را به انسان هديه مي كند . دليل داشتن عمر طولاني بعضي از علماء و بزرگان داشتن آرامش است كه در زندگي با بندگي خدا به دست آورده اند .‌خداوند مي فرمايد آرامش را من به شما انسان ها مي دهم و بيهوده به دنبال آن در آرزوهاي دنيايي نگرديد. امام سجاد (ع) فرمود اجعل سكون قبلي و انس نفسي و استغنائي و كفايتي و خيار خلقك :قرار بده آرامش دل مرا و انس نفس مرا و بي نيازي و كفايت امر دنيا و آخرت مرا در خودت و برگزيده گان خودت قرار بده

خدايا اگر مي خواهم در جائي به دنبال آرامش بگردم بايد در نمازي كه در مقابل تو مي ايستم و هر چند خط قراني كه در مقابل تو مي خوانم در ذكر و نامي كه با تو دارم جست و جو كنم . الا بذكر الله تطمئن القلوب ، انسانهاي كه پشت آنها به آرامش پروردگار گرم است از هيچ عاملي نمي ترسند لايخشون الا الله

فاكتور ديگر اين مقام اولياي خدا رسيدن است . الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لاهم يحزنون.

 اولياء در اين آيه به معني دوست است و دوستان خدا كساني هستند كه توانسته اند به مقام قرب خدا برسند آنان از يك آرامش ابدي در دنيا و آخرت برخوردارند نمونه هايي در طول تاريخ وجود

 داشته است. زماني كه پيغمبر (ص) در ايام هجرت در غار ثور حضور داشتند ، با اينكه همراه ايشان در حال نگراني بود كه مبادا آنها را پيدا كنند پيغمبر فرمودند: نگران مباش كه خدا با ماست. لا تحزن ان الله معنا. نمونه ديگر آرامشي كه حضرت علي (ع)را اجازه مي دهد در بستر پيغمبر بخوابد نمونه سوم آرامشي را كه وقتي شاه حضرت امام را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند ساواك در حال توطئه عليه ايشان بود اما حضرت امام در زير لب ذكر مي گفتند.مردي با روحي بزرگ كه ابتداي وصيت نامه خود مي نويسند : با دلي آرام و قليي مطمئن و ضميري اميد وار به فضل خدا مي روم. نتيجه آرامش و اطمينان روحي حديث معصوم است كه مي فرمايد : المومن كالجبل الراسخ = مومني كه با اين ويژگي ها زندگي كند همچون كوه استوار مي ماند .

مهارت دوم: عقل و انديشه؛

قال امام صادق (ع): تفكر ساعه خير من قيام اليله يك ساعت انديشه گاه بهتر از يك شب عبادت است . در اين دنيا كه دنياي احساسات است انسان هر چه بيشتر به آخر زمان نزديك مي شود بيشتر احساساتي مي شود و احساسات بر منطق و عقل غلبه كرده است ،‌لذا در روايات تاكيد زيادي بر روي عقل و انديشه شده است.

امام صادق (ع)مي فرمايند :‌آن بيداري شب كه بسيار ارزشمند است و در مورد آن توصيه شده و خداوند به پيامر خودش مي فرمايد اگر مي خواهي به مقام محمود برسي بايد شب زنده داري كني،

امام صادق (ع) يك ساعت تفكر در شب را بهتر از اين شب زنده داري مي دانند.  خداوند دو پيغمبر براي ما قرار داده است: 1- پيامبر ظاهري 2- پيامبر دروني در روايات از آن به تعقل تعبير شده است . ‌بندگي خدا بايد  همراه با تعقل باشد . كسي كه بخواهد فقط بندگي و تعبد داشته باشد و تعقل نداشته باشد  يك بنده مطلوب از نظر آيات و روايات نيست ؛چرا كه پيامبر (ص)مي فرمايد: قوام المرء بالعقل ركن اول انسان و قوام و پايه مردانگي انسان تعقل است. و كسي كه انديشه نمي كند دينش كامل نيست. اصولاً پايه دين تعبدي نيست بلكه تعقلي است ،اصول دين تقليدي نيست بلكه تعقلي است.هر فردي در اصول دين بايد با انديشه و استدلال به آن برسد . مبناي حقوق نيز تعقل است (عقل نظري) و مبناي كليه علوم عقل است .عدالت خوب است . ظلم بد است يك قاعده بنيادي و عقلي در علم حقوق است تفكر ساعه خير من عباده سنه :گاهي با يك ساعت انديشيدن مي تواند زودتر به مقصد برسد و به همين دليل است كه تفكر يك ساعت بهتر از عبادت يكسال است.

نيت :

در آيات و روايات آمده كه در مورد چه چيزي فكر كنيم و در مورد چه چيزي فكر نكنيم  حضرت علي (ع) مي فرمايند : من كثر فكره في المعاصي دعوت عليها : اگر انسان در مورد لذتهاي دنيايي و گناهان و خط قرمزها فكر كند به اين راه كشيده مي شود .

زياد شفارش شده در مورد آفرينش فكر كنيد . زمين ، آسمان ، خود ،‌و خدا. شاعر مي گويد  

از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود         به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم

همسر پيامبر عايشه مي گويد : پيامبر يك شب تا صبح فكر مي كرد و گريه مي كرد تا اينكه صبح شد و بلال آمد بلال سوال كرد چرا گريه مي كنيد . پيامبر به بلال فرمودند اين آيه نازل شده : واي بر كساني كه آيات قران را مي خوانند و در خلقت آسمان و زمين ،‌پديد آمدن شب و روز فكر نمي كنند .

نتيجه :‌انسان به دو بال احتياج دارد 1- تفكر خلاق (انديشه)  2- تعبد

امام سجاد  (ع) در دعاي ابو حمزه ثمالي علت كسالت و تنبلي در عبادت را ذكر كرده اند يكي از آنان غفلت و شركت در مجالس لهو و لعب و دوري از مجالس علماء و دانشمندان بيان كرده اند يعني دوري از انديشه و تعقل .

حضرت علي  (ع)  در نهج البلاغه خطبه متقين ويژگي پرهيزگاران را هنگام قرائت قران تفكر در آيات بهشت و جهنم دانسته اند

آسيب جامعه امروز ما اين است كه وقتي متهم مي خواهد محاكمه شود يا اعدام شود تازه حرف هاي منطقي مي زند يعني تا به حال احساساتي عمل مي كرده است به اينجا رسيده است . اختلاف خانوادگي ،‌بحران جوانان و غيره از اين قبيل است

امام علي (ع) در حكمت 281 فرمود: ليست الرويه كالمعاينه انديشيدن مانند ديدن نيست . (حكمت 365و 289 )

مهارت سوم :‌كنترل دوستي و دشمني ها ؛

از اباذر غفاري روايتي نقل شده است كه به ايشان فرمودند كه اي اباذر ما را نصيحتي كن و ايشان فرمودند كه آن چيزي را كه و آن شخصي را كه از همه چيز بيشتر به آن علاقه داريد به آن ظلم نكنيد و بعد سوال كردند كه آيا مي شود كسي را يا چيزي را كه انسان بيشترين اهميت و علاقه را به او داشته باشد به او ظلم كند ، اباذر فرمود بله مي شود كه انسان به نفس خود كه بيشترين علاقه و اهميت را قائل است ظلم كند و گناه كردن ظلم به نفس است.

روايتي از امام صادق (ع) كه مي فرمايد : هل الدين الا حب بغض آيا دين غير از دوستي و دشمني است

امام باقر (ع)فرمودند: اذا اردت آن تعلم آن فيك خيراً‌ فانظر الي قلبك اگر مي خواهي بداني آيا دوستي و محبت تو همان دوستي و محبت خداي متعال است و دشمني تو در راه خداي متعال است به نفس خودت نگاه كن فان كان يحبك اهل طاعه الله عزوجل : اگر ديديد كه آنهايي كه مقرب به درگاه خداي متعال هستند درست داري بدان در اين راه موفق بودي و از كساني كه اهل گناه و معصيت هستند متنفري و نسبت به آنها احساس بغض داري اين ديگر بستگي به قضاوت كردن ندارد و هر كس به نفسش مراجعه كند مي فهمد كه اين انسان نفسش نسبت به انسان ديگر چگونه است و نيك خير الله و اذكان يبغض اهل طاعه الله و يحب معصيه ليس فيك خيراً ‌و الله يبغضك و المرء‌ مع من احب :اگر نگاه به وجود خود كردي و ديدي محبت تو مورد علاقه انسانهاي هستند كه گناهكارند و انسانهاي

كه مومن هستند در وجود تو جايگاهي ندارند و به آنها علاقه نداري در اينجا متوجه مي شوي كه به محبت و دوستي خداي متعال نرسيدي  در روايت ديگر مي فرمايد :

لا يمحض الرجل ايمان بالله حتي يكون الله احب اليه من نفسه و ابيه و امه و ولده و اهله و ماله و من الناس كلهم : هيچ كس ايمانش خالص نمي شود مگر اينكه خداي متعال را و همه متعلقات به خدا را جلوتر از همه بداند و خداوند را مقدم بر همه بداند و اگر فرمان فرزند و پدر و مادر و عشيره را بر فرمان خدا مقدم بداند بداند ايمانش خالص نيست  

تاكنون دو مهارت خود آرام سازي و پرورش تفكر خلاق را با توجه به منابع ديني بحث كرديم

مهارت چهارم :‌كنترل تصميم ها و ترديدها در زندگي

 آيات قران : لا يستوي اصحاب النار و اصحاب الجنه و اصحاب الجنه هم الفائزون يا در آيه ديگر ذالك يوم الحق و من شاء اتخذ الي ربه سبيلا ويا مي فرمايد انا هدينا السبيل اما شاكراً ‌و اما كفورا. آيات فوق دلالت بر اين دارد كه نهايتاً تصميم با خود انسان است. خدا همه زمينه ها را فراهم كرده است. اتوبان با همه امكانات ساخته شده است .آسيب مهم اجتماعي امروز اين است كه انسان نمي تواند تصميم درست بگيرد

در لغت تصميم از ماده صم مي باشد به معني امضاء كردن است ؛يعني كار قطعي شده است . متاسفانه بسياري از ما در زندگي تصميم مي گيريم و مدتي بعد آن را عوض مي كنيم ،يعني در واقع ترديد داشته ايم جاي تصميم نبوده است . معني دوم تصميم :اراده كردن است ، يعني انسان به جايي برسد كه تصميم و اراده اش عوض نشود

انسانهاي بزرگ به جاي مي رسيدند كه بايد كاري انجام دهند به طورقطع آن را انجام مي دادند ، ترديدي به خود راه نمي دادند رمز پيروزي مردان بزرگ اين است .

در خطبه 11 نهج البلاغه حضرت امير (ع)در اين باره مي فرمايند :

امام علي در جنگ جمل وقتي پرچم را به محمد بن حنفيه دادند فرمودند تزول الجبال و لا تزول پسرم اگر كوههاي بصره كنده شوند و بر سر تو  فرود آيند تو در تصميم خود در جنگ قاطع باش دندانها را بفشار و پا را در زمين ميخ كوب كن تبد في الارض قدمك :پا را در زمين ميخ كوب كن به انتهاي لشكر  هم نگاه كن ارم ببصرك اقصي القوم

در جايي ديگر به مردم مصر در نامه 38 مي فرمايند: فقد بعثت عليكم عبداً لا ينام ايام الخوف: من فرمانداري براي شما فرستادم كه در زمان تريدد و در زمان شك نمي خوابد كنايه از اينكه هرگز نمي بينم اين مرد ترديد و ترس به خود راه بدهد .

در نامه 45 مي فرمايند و الله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما و ليت عنها : اگر تمام مردم عرب پشت به پشت من علي بگذارند من از تصميم خود بر نمي گردم . شاعر مي گويد :

در ره منزل ليلي كه خطر هاست بسي                شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي

هزار عقده گشايد اراده و تصميم          پي گرفتن تصميم اراده بايد كرد

قال علي : من تردد في الريب و طئته سنابك الشياطين : با ترديدها زير پاي شيطان كوبيده مي شويد.   وهم و شك بر من شبيخون ريختند        عقل و هوشم را به دار آويختند

در دعاي ابو حمزه ثمالي ( فرمايش امام سجاد (ع)) توجه كنيم

الهي ابكي لخروج نفسي ،‌ابكي لظلمه قبري ،‌ابكي لسوال نكير و منكر اياي ، اين دعا حكايت از خروج امام از ترديدهاي است كه ما داريم .

عوامل تاثير گذار بر تصميم هاي صحيح و نادرست :

 الف فاكتورهاي نادرست 1:- محيط : محيط بعضي زمانها باعث مي شود كه انسان تصميم غلط يا درست بگيرد .

قران مي فرمايد : و جاء ونا لبني اسرائيل البحر فاتوا علي قوم يعكفون علي اصنام لهم قالو يا موسي اجعل لنا الها كما لهم آلهه  

ما هنوز قوم بني اسرائيل را از دريا عبور نداده بوديم قومي را ديدند كه بت مي پرستيدند و به حضرت موسي گفتند كه اي موسي ما بت مي خواهيم .

نكته : محيط باعث مي شود كه هنوز آب رود نيل هم زير پاي آنها خشك نشده تحت تاثير محيط قرار گرفتند

2- خود راي  :‌فرد فكر خود را فكر ناب مي داند و راي و فكر ديگران را درست نمي داند

علي فرمودند : المستبد برايه موقوف علي مداحض الزلل  : انسانهائي كه خود راي هستند هميشه بر پرتگاههاي هلاكت ايستاده اند ميزان الحكمه جلد 4 ص 38

3-لجاجت : اللجاجه تسل الراي: لج بازي سبب تصميم غلط است حكمت 179

4- اختلاف نظر :‌اختلاف نظر باعث تصميم گيري غلط مي شود الخلاف يهدم الراي حكمت 215

ب فاكتورهاي تصميم صحيح در زندگي :

1- اضربو بعض الراي ببعض يتوله منهم الصواب : امام مي فرمايد اگر مي خواهي  تصميم درست بگيري فكر خود را با ديگران در هم آميزي تا از آن فكر درست متولد شود . ( مشورت )

2- خيرا آراء ابعدها عن الهوي : بهترين تصميمات تصميماتي است كه بر خلاف هوي نفس باشد ( دوري از هوي )

گفتم كه اراده چيست اي آزاده           فرمود كه ترك ما عليه العاده

3- ان رايك *  لكل شي :‌انسان بايد فكر خود را صرف چيزهاي مهم كند

4- احترام به تصميم بزرگترها : راي الشيخ احب الي من جلد الغلام در تصميم گرفتن پيرمردها را و در اجرا جوانان را مقدم بدارين  حكمت 86

5- گذشت عمر سبب تصميم جدي و مهم تر است حضرت علي (ع) در نامه 31 نهج البلاغه مي فرمايد.دنيا به من پشت مي كند و اخرت دارد نزديك مي شود و اين باعث مي شود در تصميم ها جدي تر شوم كمي به فكر خودم باشم . امام به ما هشدار مي دهند.

در حكمت 34 نهج البلاغه پايه هاي تصميم درست را چهار چيز مي دانند . 1- بينش زيركانه 2- دريافت واقع بينانه از حكمتها  3- پند گرفتن از گذشتگان و سرنوشت آنها و پيمودن راه درست گذشتگان يعني احترام به سنتهاي اصيل و عقلاني و پايه تمدن و زندگي آينده

مهارت پنجم:‌ احساسات و راههاي مقابله با احساسات منفي ؛

مقدمه : انسان چند نوع ادراك دارد

1- ادراكات عقلاني در اين موضوع با حيوانات فرق داريم ؛چرا كه ادراكات عقلاني داريم

2- ادراكات زيبايي ،‌زيبايي طبيعي يعني انسان به زيبائيها علاقه مند است

3- ادراكات تجربي :‌دوست داريم همه چيز را تجربه كنيم ، كشف كنيم .  تجربيات علمي فراوان است

4- ادراكات حسي :‌بسياري از چيزها را بايد احساس كنيم و بسياري از چيزها را نبايد احساس كنيم  يعني احساسات مثبت و منفي داريم اين موضوع بحث است

حس دوست داشتن دوستان و آشنايان يا حس دوست داشتن والدين از اين نوع است

بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند

                                        چو عضوي بدرد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار

حس پرستش نمونه ديگر آن مي باشد :‌انسان دوست دارد معبودي را پرستش كند و اين حس بايد در مسيرش هدايت شود . برخي اديان و مذاهب در اين حس به بيراهه رفته اند .

در زندگي ما احساسات منفي وجود دارد و امير المومنين علي(ع) از آن به شهوات تعبير مي كنند .

و در خطبه 176 نهج البلاغه مي فرمايند ( كه اشاره اي به حديث پيغمير دارد )‌

ان الجنه حفت بالمكاره و ان النار حفت بالشهوات: هر چيزي حد و مرز دارد . بهشت مرز دارد و جهنم نيز حد و مرز دارد ،‌يعني با احساسات و شهوات به جهنم مي رود يا با تعقل و تحمل سختي ها مي توان از مرزهاي بهشت عبور كرد .

كنترل احساسات منفي و شهوات در نهج البلاغه :

1-    عقل محوري در امور زندگي

2-  كرامت نفس :‌بسياري از افراد كه از لحاظ اخلاقي سقوط مي كنند به اين دليل است كه به كرامت نفس خود آگاه نيستند . من كرمت نفسه هانت عليه شهواته

3-  مادي گرائي بسياري از آدمها كه در هوسهاي منفي مي افتند به علت مال پرستي در اين ورته مي افتند  المال ماده الشهوات    مال ماده و ريشه شهوات است

4-  بيرون انداختن پوسته و پيراهن شهوات .امير المومنين در خطبه 87 مي فرمايد ويژگي انسانهاي بزرگ اين است كه پيراهن شهوات را بيرون مي آورند:  قد خلعت سرابيل الشهوات

5-  مديريت و توانمند كردن خود .اذا كثرت المقدره قلت شهوات : هر چيزي امروزه فني دارد و فن كنترل شهوات مديريت كردن آن است .وقتي كه قدرت انسان بر احساسات منفي زياد مي شود شهوات كم مي شود

به تعبير آيت الله بهاء الدين :‌ شب قدر شبي است كه انسان بايد مبدأ ميل را عوض كند و سرنوشت آنان در اين شب رقم مي خورد

حضرت علي (ع) مي فرمايند : مبداء ‌ميل ،‌ميل النفس به شهوات و ميل نفس به احساسات است

در واقع موتور وجود انسان داراي اجزاي مختلفي است

1-  نفس ملهمه : بخشي از وجود انسان است كه به عالم بودن و نبودن ،‌دين و مذهب ،‌فقير و ضعيف ربطي ندارد به عبارتي همان فطريات است : قران :‌فالهمها فجورها و تقواها

2-    نفس لوامه :‌نفسي است كه انسان را سرزنش مي كند كه همان وجدان است ،‌اين وجدان بايد هميشه بيدار باشد

3-  نفس اماره : قران فرمود ان النفس اماره بالسوء  نفس اماره اگر تنظيم نشود ما را به بيراهه مي كشاند و دچار مشكل مي شود ، تنظيم آن در شب قدر است

4-    نفس مطمئنه :‌اين نفس ويژه بعضي از افراد است يا ايها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيهً مرضيه

اين چهار بخش فوق مانند قسمتهاي حساس موتور اتومبيل است كه بايد هراز چند گاهي كنترل دقيق و بازبيني شود .

مهارت ششم : اعتماد به نفس ؛

بي اعتمادي به نفس يكي از آسيبهاي انسان امروزي است ،‌در دين ما بيش از آنكه دانشمندان روانشناسي به آن توجه بدهند به اين موضوع اهميت داده شده است .


من عرف نفسه فقد عرف ربه :‌پايه خداشناسي روي پاي خود ايستادن است . در اين حديث برداشت مي شود كه براي خداشناسي ،‌انسان بايد از اعتماد به نفس خودش استفاده كند

فرمايش حضرت امير(ع) كه مي فرمايد :اتزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر : يعني فكر مي كني تو موجود كوچكي هستي در حالي كه در درون تو توانائيهاي زيادي است، به عبارتي به خودت اعتماد كن .از وصيت هاي حضرت علي (ع) در نامه 31 نهج البلاغه است . امام در يك از روستاهاي شام توقف كرده و خطاب به امام حسن مجتبي سخنان ماندگاري را نوشه اند :‌ يا بني اكثر من ذكر موت و ... : ‌اي پسرم ياد مرگ هميشه در زندگيت باشد تا هنگام ملاقات مرگ از آن نترسي و آماده باشي . نيروي خودت را افزون كن و كمر همت را ببند و اعتماد به نفس پيدا كن . مبادا كه ناگهان مرگ تو را دريابد در حاليكه تو به توانائيهاي خود واقف نباشي .

*در خطبه 176 نهج البلاغه مي فرمايد . طوبي لمن لزم بيتك و اكل قوته خوشا به حال كساني كه روي پاي خودش و خانواده اش باشد و به غذاي خود قانع باشد. نتيجه اينكه ريشه بسياري از مشكلات انسان نداشتن اعتماد به نفس است .

مهارت هفتم كنترل ارتباط :

يكي از مهارتهاي زندگي انسان تخصص كنترل ارتباط است ،‌انسانهاي امروزي در ارتباط با ديگران قصد و انديشه گوناگون دارند ،‌ با انگيزه هاي مختلفي اهل ارتباط و رفت و آمد هستند . حضرت امير (ع) درباره رابطه ها و اينكه بر چه اساسي تنظيم شود تا روابط ، رابطه صحيح و دوستي ها دوستي درست باشد. امام در قالب يك سوال فرمودند : بدترين دوست انسان كه انسان با آن رابطه بر قرار مي كند چه كسي است ؟ افراد پاسخهاي مختلف دادند و حضرت امير خودشان يك پاسخ كامل و كليدي دادند .(قران مي فرمايد فرداي قيامت بسياري از دوستي هايي  كه شما با هم داشتيد و بسياري از رابطه هايي كه با هم داشتيد آرزو مي كرديد بين شما و آنها يك دنيا فاصله بود و هرگز با هم دوست نمي شديد). اما حضرت علي (ع) مي فرمايد اي صاحبه اشر : بدترين دوستي كه رابطه داريد و رفت و آمد داريد كدام است ؟  المزين لك معصيته الله . كساني كه با ظرافت خاصي انسان را به معصيت مي كشانند .

پس ملاك مهم در روابط ورود به مرزهاي گناه و عصيان است و هر رابطه اي با اين ويژگي باشد بايستي در خانه ،‌مدرسه ،‌جامعه ،‌اداره و سياست قطع شود .

نكته اي در مهارت اعتماد به نفس  از نظر نكات قوت و ضعف :

‌ ريشه اعتماد به نفس بر توانمندي هاست . يعني فضايل و در مقابل آن رذايل انسان است . بنابراين بحث فضايل و رذايل انسان مهم است .

شاعر مي گويد                چون رهرو شد مبرا از رذايل              شود ذاتش محلاي فضايل

در روانشناسي بحث طبقه بندي و مدخل هاي اصلي فضايل و رذايل  وجود دارد . يعني صفات مادر كه خود زير مجموه هايي دارد . صفات مادر  و  مدخل هاي اصلي در روانشناسي شش موضوع مي باشد  1- عقل 2- خرد 3- شجاعت 4- انسانيت 5- ميانه روي 6- تعالي (معنويت ). هر كدام از 6 مورد فوق زير مجموعه داشته و جمعاً‌24 مورد مي شود ، از ميان آن مدخلها تست هاي مربوط به شخصيت طراحي مي شود.  در موضوع صفات اصلي و مدخل ها در

 فرهنگ ديني و احاديث ما روايات متعددي وجود دارد. روايت امام علي(ع) فضايل 4 مورد است: 1- حكمت 2- عفت 3-عدالت 4- قوت .روايت ديگر از خصال شيخ صدوق ،ص 431 آمده است :‌ مدخل هاي اصلي در  فضايل عبارتند از1- بي نيازي از ديگران 2- راستگويي 3- صله رحم 4- مهمان نوازي 5- پرداخت امانت 6- اطعام فقير 7-جبران خوبي ها 8- حق همسايه 9- حياء

نگاه قران: آل عمران آيه 3 مي فرمايد فضايل و اعمال خوب را در قيامت مشاهده مي كنيم و اعمال بد ( نقاط منفي ) را ملاحظه مي كنيم آرزو مي كنيم فرسنگ ها فاصله بين ما و نكات منفي وجود داشت يوم تجر كل نفس ما عملت من خير محضراً و ما عملت من سوء ...

نگاه پيامبر اسلام : بعثت لاتمم مكارم الاخلاق يا انك لعلي خلق عظيم : فلسفه رسالت تكميل خوبي هاست پيامبر خود چنين بوده اند.

نگاه امام سجاد در دعا مكارم الاخلاق :‌امام (ع) در اين دعا مدخل هاي اصلي و نقاط قوت و ضعف انسان را به خوبي يادآوري كرده اند؛ مانند سپط عدل ،‌كظم غيظ ،خاموش كردن آتش عدوات ، اصلاح ذات البين ، انتشار خوبي ها ، پوشاندن بدي ها ، نرم خوئي ،‌تواضع ،‌وقار وسنگيني ، خوش خلقي ،‌پيشي گرفتن  در خوبي ها ،‌ترك سرزنش ،‌سخن حق گفتن ،‌همراهي با جمع در مواردي كه در مسير بندگي خداست و غيره از مدخل هاي اصلي فضايل لازم وضروري است . در مقابل آن آرزو ،حسرت، بدگماني ،‌فحاشي ،‌بردن آبروي افراد ،‌شهادت دروغ ،‌ظلم كردن ، گمراه شدن ،‌طغيان كردن ، زياده روي و همراهي با بدترين انسان ها از مدخل هاي اصلي نكات منفي است .

در مهارت اعتماد به نفس بايد به جنبه هاي ضعف  وقوت خود در عادات پسنديده و يا شوم توجه كرد.

توجه : مقاله فوق سخنراني پياده شده از نوار بوده و متن آن اگر سنگين است به ديل فوق از خوانندگان عذزخواهي مي شود .

والسلام

آن‌چه در دوستي مهم است...  

نگارش یافته توسط Rad   

دوستي نيازي به تعريف كلاسيك ندارد. زيرا همه‌ي ما به‌نحوي با اين مقوله آشنا هستيم. اما با پارامترهاي آن كم‌تر آشناييم و يا اين‌كه در صورت آشنايي نيز، اين نكات را كم‌تر به‌كار مي‌بريم.
دوستي اتفاق مهمي در زندگي انسان‌هاست. در سايه‌ي آن انسان‌ها مي‌توانند به تعالي هم كمك كنند. به واژه‌ي متعالي، ماورايي ننگريد. منظور من از متعالي، داشتن رفتار و گفتار هنجار و سنجيده است.

پارامترهاي دوستي

هدف
بايد براي خود مشخص كنيم كه هدف ما از اين ارتباط چيست. استفاده از تجربه‌هاي اوست؟ با هم بودن است؟ گردش رفتن و تفريح كردن است؟ ارتقاي سطح علمي است؟ يا ...؟
داشتن هدف، باعث مي‌شود كه كيفيت و نحوه‌ي ارتباط نيز مشخص گردد. مثلاً كسي كه تنها فاكتور مشترك خود و دوستش در درس‌خواندن است. يعني اصطلاحاً هم‌كلاس هستند و با فارغ‌التحصيل شدن نيز اين رابطه پايان مي‌پذيرد؛ نبايد هنگامي كه دوستش درخواست او را براي گردش و تفريح رد كرد، ناراحت بشود.

اعتماد
نمي‌گويم كه طرفين بايد به‌هم 100% اعتماد داشته باشند. اما بدون اعتماد نيز ادامه‌ي دوستي سخت است و آن‌طور كه بايد؛ طرفين از بودن با هم رضايت خاطر نخواهند داشت. بايد نسبت به گفتار و رفتار هم اعتماد داشته باشيم.

كمال‌گرا نبودن
ما انسان‌ها بالاخره هر يك در محيطي پرورش يافته‌ايم و اين‌كه اخلاق و خصوصيات مخصوص به خود را داريم. لذا در دوستي انتظار اين‌كه تمام رفتارهاي طرف، مطابق با خواسته‌ي ما باشد؛ نه شدني است و نه جايز! معمولاً اشخاص كمال‌گرا از دوست خود انتظار دارند كه تمامي رفتارهايش مطابق ميل‌شان باشد. ممكن است با كوچك‌ترين خطايي كه از دوستانشان سر بزند، خط قرمزي روي اين رابطه بكشند و ديگر حتي پشت سرشان را هم نگاه نكنند. به نظر من اين‌گونه افراد تا حدودي خودخواه هستند، زيرا همه چيز را براي خود مي‌خواهند. حتي در برخي موارد، انتظار دارند كه دوست تنها در اختيار خودشان باشد و از رابطه‌ي نزديك ديگري با دوستشان روي خوش نشان نمي‌دهند.

گذشت
به نظر من يكي از مهم‌ترين پارامترهاي دوستي، گذشت است.(همان‌چه ما كم‌تر آموخته‌ايم و كم‌تر عمل مي‌كنيم)، بنا نيست كه دوستان ما هميشه رفتارهاي معقول مورد نظر ما را داشته باشند. حتي گاه ممكن است موجب رنجش ما نيز بشوند. مثلاً بعضي از افراد از اين‌كه در جمع با آن‌ها شوخي شود خوششان نمي‌آيد و در صورتي كه در جمع با آن‌ها شوخي شود، شايد به روي خويش نياورند. اما اين عمل در كيفيت دوستي و حسابي كه بر دوستي باز كرده‌اند اثر مي‌گذارد. دوستي مي‌گفت، ارزش دوستي بسيار بالاتر از اين‌هاست كه بخواهي به خاطر يك خطا (هر چند بزرگ)، به دوستي‌ات پايان دهي! لذا مي‌بايست گذشت را تمرين كرد و آموخت. استادي مي‌گفت، تا مجردها ازدواج نكنند، نمي‌دانند كه چه‌قدر گذشت دارند. در رابطه‌ي زناشويي است كه مشخص مي‌شود چه‌قدر گذشت داريد. زيرا كيفيت اين رابطه با رابطه‌هاي ديگر فرق دارد. به قول معروف ممكن است آدمي كله‌اش بوي قرمه‌سبزي بدهد، اما در زندگي مشترك مجبور مي‌شود خود را اصلاح كند.
يكي از پارامترهايي كه موجب گذشت مي‌شود، عشق است. در بين زوج‌هايي كه هنوز عشق جاري است و هنوز بهترين را براي ديگري مي‌خواهند؛ نسبت به كم‌بودها و خطاهاي هم گذشت دارند و به‌راحتي از كنار مسائل مي‌گذرند.
اصولاً عدم گذشت زمينه‌ي كينه و شايد يك‌سري از ناهنجاري‌ها ديگر باشد. فرض كنيد كه من از دوستم به خاطر اين كه در جمع مرا به استهزا گرفته است، خرده بگيرم. و در آينده نيز خطاي دوستم را نبخشم (منظور اين كه از ذهنم خارج نكنم!). ممكن است حتي در مورد مشابه، در مقام انتقام نيز برآيم، با خود مي‌گويم، او كه شخصيت مرا بين ديگران خرد كرد، پس چه دليلي دارد كه من نيز اين رفتار را با او نداشته باشم؟ مي‌بيند به همين سادگي همين‌جور براي خودم فلسفه مي‌بافم و...

انتظار نداشتن
نبايد از دوستان خود انتظارات نجومي و ماورايي داشت. بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه بايد دوست هميشه در كنار آن‌ها باشد و ترك ايشان به‌منزله‌ي عدم توجه و عدم درك است. اصطلاحاً در اين موارد از واژه‌هاي بي‌معرفت، نمك‌نشناس، سرد، بي‌روح و... استفاده مي‌كنند. دوستي مي‌گفت كه بنده سعي مي‌كنم هميشه كارهايم را خودم انجام دهم و كم‌تر از ديگران كمك بگيرم. زيرا خوش ندارم از كسي درخواست كمك كنم. اما از اين‌كه به دوستي كمك كنم، خيلي خوش‌حال مي‌شوم. خوب اين شخص، از دوستان خود هيچ انتظاري ندارد! (درباره‌ي انتظار نداشتن از افراد قبلاً توسط همين قلم، در اين وبلاگ بحث شده است.)

اشتراك‌ها نه اختلاف‌ها
به جاي اين‌كه بياييم اختلاف‌ها را بيابيم و بر آن‌ها اصرار بورزيم، اشتراك‌ها را يافته و روي آن‌ها متمركز شويم. بنده عقيده دارم به جاي اين‌كه دليل پيدا كنيم كه ديگران را دوست نداشته باشيم، دليل بيابيم كه آن‌ها را دوست داشته باشيم. چرا در دوستي فقط مي‌خواهيم اختلافي بيابيم و به هم ثابت كنيم كه با هم فرق داريم؟ خوب اين فرق و اختلاف طبيعي است اما نبايد اهرمي براي سركوب كردن هم و استفاده از آن براي خدشه‌دار كردن دوستي باشد. ممكن است كه مثلاً بنده يك‌سري از رفتارهاي دوستم را قبول نداشته باشم (هم‌چنان كه او نيز شايد در اين موارد بنده را قبول داشته باشد)، اما اين دليل نمي‌شود كه دوستي‌مان را با اوقات تلخي به‌هم بزنم. هم‌چنان كه در اول بحث آمد، اگر هدفم از اين دوستي مشخص باشد، ديگر كم‌تر به اختلاف‌ها فكر مي‌كنم و مهم اشتراك‌ها هستند.

حسن نيت
خيرخواه دوست خود باشيم. جوركش نباشيم، اما حداقل از او نزد ديگري بد نگوييم. اين عادتي است كه خيلي‌ها دارند، تا پيش كسي هستند از خوبي‌هاي او مي‌گويند اما تا طرف خداحافظي كرد، چنان شخصيت او را مي‌كوبند كه انگار با او دشمن هستند. در انجمني حضور يافته بودم. اعضا با آن‌كه طبق شناخت قبلي مي‌دانستم با هم دوست صميمي هستند اما هر يك نزد من از ديگري بد مي‌گفت. در نبود ديگري از بي‌سواد و اهل كلاس گرفته تا سبك‌مغز و رذل، نثار هم مي‌كردند. برايم اصلاً قابل هضم نبود. مگر مي‌شود آدم پشت‌سر دوست صميمي‌اش اين‌قدر بد بگويد. البته ممكن است استدلال اين‌ها بيان واقعيت باشد. اما چرا اين جسارت را به خود نمي‌دادند كه جلوي هم اين حرف‌ها را بزنند؟ اصولاً اين پشت‌سر حرف‌زدن‌ها براي چيست؟ اگر براي اصلاح دوست است كه بايد نزد او گفت و اگر علتي غير از اين دارد از اخلاق دوستي به دور است. خاطر دارم بهار سال 83 دوستي به من گفت تو چرا فكر مي‌كني هميشه درست فكر مي‌كني؟ در جواب گفتم، بنده چنين منظوري نداشته‌ام. اما اگر شما اين حرف را مي‌زنيد، لابد چيزي هست كه خود از آن غافل‌ام. سعي كردم روي اين حرف فكر كنم و در آخر نيز با بررسي و بازبيني رفتار خود، حق را به دوستم داد. نتيجه‌ي اين صداقتي كه دوستم به خرج داد بسيار مطلوب بود. حداقل ديگر سعي مي‌كنم بر روي نظراتم بيش از حد اصرار نورزم و نسبي فكر كنم و اين‌كه هيچ‌گاه فكر نكنم كه فكر درست مجرد نزد من است. خوب اگر ايشان حسن نيت نداشتند و اين حرف را پشت‌سر من مي‌زدند. نه تنها دردي دوا نمي‌كرد، بل‌كه چهره‌ي من نيز نزد ديگران كريه مي‌شد. لذا دوستان بايد با حسن نيت به تعالي هم كمك كنند.

انتقاد از هم
ممكن است در عالم دوستي، بعضي از رفتارهاي دوستمان را نپسنديم. يا از اين‌كه از بعضي از حرف‌هاي او برنجيم. به‌نظر مي‌رسد رويكرد عاقلانه آن است كه اين موارد را به دور از نيش و كنايه، تذكر دهيم. زيرا اگر اين اختلافات جمع شوند، در كيفيت روند دوستي ما قطعاً تاثير خواهند گذاشت. لذا بهتر است در محيط دوستي از رفتارهاي هم انتقاد كنيم. و هم‌ديگر را در معرض چالش نظرات مخالف و موافق، نسبت به هم قرار دهيم. البته لازم است كه ما قبلاً ملازمات نقد و نقدپذيري را كسب كرده باشيم. زيرا در غير اين صورت، ممكن است فرآيند انتقاد، جاي اين‌كه آبي براي آتش باشد، خود به آتش بيفزايد.

دوست باب يا ناباب
به عقيده‌ي بنده دوست ناباب به معنايي كه نزد عام است، وجود ندارد. نابابي از خود ماست، نه ديگري! كبوتر با كبوتر، باز با باز / كند هم جنس با هم‌جنس پرواز. پس فراموش نكنيم كه اين خود ما هستيم كه دوستمان را انتخاب مي‌كنيم. يكي از مزيت‌هاي دوست نسبت به خانواده و فاميل، انتخابي بودن آن است. مثلا! از دست ما خارج است كه روابط فاميلي را بر اساس خواست و اراده‌ي خود، تعريف كنيم. زيرا جبراً هنگام تولد اين روابط نيز به ما پيوست شده است. اما در دوستي اين‌گونه نيست. ما مختاريم كه از بين آدم‌هاي جور و ناجور دوستمان را انتخاب كنيم. پس مسؤوليت رابطه با ديگران نيز متوجه‌ي خود ماست. شخصي كه علت اعتياد خود را دوستان ناباب مي‌داند، از اين نكته غافل است كه خود او زمينه‌ي نشست و برخاست با آن‌ها را فراهم كرده است. و اين‌كه هم‌اكنون ممكن است خود او نيز براي ديگران دوست ناباب باشد!
آموزش قاطعيت و فراگيري آن، در رد و قبول دوستان كمك مي‌كند. اگر شخص قاطعي باشيم، حتي با قبول وجود دوست ناباب، مي‌توانيم او را از خود برانيم. اما بعضي از افراد يا جسارات پايان دادن به دوستي‌هاي اين قبيل را ندارند، يا اين‌كه اصطلاحاً نمي‌خواهند نزد دوست خود كم بياورند و همين سرآغاز لغزش‌هاي آن‌ها مي‌گردد.
اصولاً بازنگري در خود نه تنها خوب، بل لازم است. بايد رابطه‌ي خود را با دوستان بررسي كنيم و ببينيم تا چه حد اين رابطه هنجار بوده است. البته نبايد معيار هنجار بودن رابطه را وضعيت فعلي خود قرار دهيم. بل‌كه با مقايسه‌ها دوستي‌هاي موجود و دريافت معقول بودن يا نبودن آن‌ها به قضاوت بنشينيم.

تاثير دوستان بر هم‌ديگر
دوستان خواه، ناخواه تحت تاثير گفتار و رفتار هم قرار مي‌گيرند. وقتي كه شما با كسي سال‌هاست دوست هستيد و ايام خوب و بدتان را با وي گذرانده‌ايد، به‌طبع طي اين سال‌ها، با تعامل و ارتباط عميقي كه داشته‌ايد، يك‌سري از كنش‌ها و واكنش‌ها را بين هم رد و بدل كرده‌ايد. گاهي اوقات حتي دوستان از گفتار و رفتار هم الگو مي گيرند. مثلاً يك‌جور حرف مي‌زنند، يك‌جور مي‌نشينند، يك‌جور راه مي‌روند و همه‌ي اين‌ها معمولاً به‌طور غيرارادي صورت مي‌گيرد.
اگر رابطه‌ي زناشويي را نيز نوعي دوستي فرض كنيم، مي‌بينيم كه در زوج‌هاي موفق، اين تاثير ديده مي‌شود. اصطلاحاً اين جمله‌ي كليشه‌اي را شنيده‌ايد: "يك روح در دو بدن!"، به نظر من جمله‌ي درستي است. زيرا رفته رفته زوج با هم اخت شده و فاصله‌ي بين آن‌ها كم‌تر و كم‌تر مي‌شود. به واژه‌ي "همسر" توجه‌كنيد. حال اگر اين واژه را از هم جدا كنيم، مي‌شود؛ "هم‌سر". نتيجه‌ي اين جدايي در كيفيت كلمه اثر مطلوبي مي‌گذارد. در كلمه‌ي "همسر" ما با يك واژه‌ي كليشه‌اي روبه‌رو هستيم. درواقع با ديدن اين كلمه، رابطه‌ي زن و شوهري در ذهن متبادر مي‌شود، اما حالا اگر همين كلمه را به صورت "هم‌سر" ببينيم، علاوه بر دريافت رابطه‌ي زناشويي، مفهوم بسيار زيباتري نيز از آن در مي‌آيد. اگر سر را به معناي فكر و انديشه بگيريم. معناي اين كلمه به "هم‌فكر" بدل مي‌شود. دور از ذهن هم نيست، همان‌طور كه در سطرهاي پيشين آمد، دوستان كم كم گفتار و رفتار مشابهي خواهند داشت. پس زوج موفق نيز، مثالي روحي مي‌شوند كه در يك بدن مي‌زييند.

نگريستن به آينه‌ي دوستي
اگر مي‌خواهيد خود را بشناسيد، ببينيد در آينه‌ي ديگران چگونه‌ايد! در مواجه با ديگران است كه خود را مي‌شناسيم. لذا از دوستي مي‌توانيم به عنوان وسيله‌اي براي شناخت خود كمك بگيريم. بايد به عكس‌العمل‌هاي دوستان در جواب عمل‌هاي خود توجه كرده تا نقايص وجوديمان را بيابيم. بايد دوستي را آينه‌اي فرض كنيم كه ما را آن‌چنان كه هست نشان مي‌دهد. اما بايد در انتخاب اين آينه توجه كنيم. اگر آينه محدب باشد، ما را بزرگ‌تر از آن‌چه هستيم، نشان مي‌دهد و اگر مقعر باشد، ما را كوچك‌تر از آن چه هستيم نشان مي‌دهد. بايد اين آينه، تخت و بدون موج باشد تا از ما تصويري ارائه دهد كه به واقعيت نزديك‌تر باشد.