مسئولیت پذیری

مسئولیت پذیر بودن باعث انجام بهتر و صحیح تر کارها و پروژه ها می گردد. اشخاص مسئولیت پذیر به علت پاسخگو بودن قابل اعتمادترند و جلب اعتماد دیگران یکی از زمینه های مهم پیشرفت است.

مسئولیت پذیری همراه با قبول مسئولیت های بزرگتر(به شرطی که فرد شرایط لازم و کافی امور مربوطه را داشته باشد) عاملی مهم جهت تسریع روند پیشرفت های فردی و اجتماعی است. این ویژگی در هر حرفه یا شغلی بر میزان اعتبار اجتماعی شخص می افزاید. احساس ارزشمند بودن و عزت نفس از نتایج دیگر آن است. اینان به دلیل اعتباری که در جامعه کسب می کنند برجسته تر هستند و به بدین ترتیب ترقی و پیشرفت را نصیب خود و جامعه می کنند. 

ویژگی های افراد مسئولیت پذیر:

*داشتن اعتماد به نفس

*فعال بودن و پویایی

*قبول شکست ها درصورت ناکامی به جای مقصر دانستن دیگران یا توجیه شکست ها

*تلاش جهت جبران ناکامی ها

*انعطاف پذیر بودن درصورت لزوم

*پاسخ گو بودن نسبت به امور محوله

*هدفمند کردن فعالیت ها

*برنامه ریزی جهت دسترسی به اهداف ازقبل تعیین شده

درصورت آموزش صحیح در محیط خانه و اجتماع جهت استقلال افراد در اولین فرصت ممکن، مسئولیت پذیری آنان نیز در آینده بیشتر می شود. همچنین اگر مسئولان جامعه ای نسبت به اموری که به آنان محول شده است، مسئولیت پذیر نباشند، به علت اثرات سویی که این مسئله برجای می گذارد، یک ضد ارزش به ارزش تبدیل می شود و ازطرفی دیگر یک معضل فرهنگی ایجاد می کند به نحوی که افراد به جای تلاش درجهت رفع مشکلات و بررسی علل ناکامی ها، آن را توجیه کرده و به دنبال مقصر دیگری می گردند تا خود را پاک و لایق نشان دهند. بدین ترتیب زمینه یادگیری رفتارهای ناصحیح در جامعه اتفاق می افتد که این خود عامل عقب افتادگی و درماندگی آن کشور در حوزه های مختلف خواهد شد.

یادگیری

همیشه مطلب جدیدی برای یادگیری وجود دارد.از طریق یادگیری های جدید و بازسازی های ذهنی است که با شرایط متفاوت تطابق می یابیم.

کامیابی و پیشرفت

اصولا کامیابی و پیشرفت حاصل نمی شود مگر با رفع موانع و مشکلات.بنابراین دستیابی به اهداف بزرگ و پیشرفت در هر حرفه ای از طریق برطرف کردن موانع و معضلات معنا می یابد.

انعطاف پذیری

داشتن روحیه انعطاف پذیر، عموما به تصمیم گیری های صحیح می انجامد و نشان دهنده آرامش روانی و ذهنی فرد است.

برخی از ویژگی های اشخاص انعطاف پذیر

*سازگاری بیشتر در شرایط متفاوت

*درس گرفتن از تجربه های گذشته

*تصمیم گیری مناسب تر در هنگام بروز بحران ها و مشکلات

*تمایل به داشتن تجربه های مختلف

*پرهیز از جزم گرایی (دگماتیسم) و تفکرات خشک و غیر منطقی

*مشارکت در بحث های مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی

*کنترل رفتار ازطریق واکنش مناسب نسبت به احساسات و هیجانات

*صبور بودن

*امیدوار بودن

*داشتن تفکر باز نسبت به عقاید، باورها و سنت های متفاوت

*تغییرپذیر بودن یا آمادگی تغییر داشتن

*خوش بین بودن

نکته ای که باید توجه داشت این است که میزان انعطاف پذیری افراد انعطاف پذیر با توجه به تیپ شخصیتی و عقلانیتش در موضوعات مختلف متفاوت است.

جهانی شدن و فناوری اطلاعات

دو پدیده بسیار مهم عصر حاضر یعنی جهانی شدن (Globalization) و فناوری اطلاعات (IT) بزرگترین هدیه به تمامی افراد و جوامعی است که خواهان پیشرفت و استفاده بهینه از چنین پدیده هایی هستند.

اجزای اصلی در فن آوری اطلاعات عبارتنداز:

-انسان و اندیشه های انسانی

-ابزارها که خود شامل سخت افزار، نرم افزار و شبکه و ارتباطات است

-ساختار که می تواند سازمانی و جهانی باشد

پدیده یا فرآیند جهانی شدن که در ابتدا بیشتر در حوزه اقتصاد به علت گسترش تکنولوژی مطرح بود، به تدریج با رشد فن آوری اطلاعات و ارتباطات به امور مختلف دیگر نیز کشیده شد که می توان به جنبه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن اشاره کرد. گسترش اینترنت و فن آوری ماهواره ای از مهمترین عواملی هستند که باعث تسریع فرآیند جهانی شدن گردیده اند. امروزه مرزهای ملی به واسطه پدیده جهانی شدن معنای خود را از دست داده اند، به گونه ای که صحبت از مفاهیمی چون دهکده جهانی است.

ذهن و مغز

روان‌شناسی تشریح کننده تلاشهای توصیف کننده هوشیاری، رفتار و تاثیرات متقابل اجتماعی می‌باشد. منظور ابتدائی روان‌شناسی تجربی توضیح تجربه و رفتار انسان به همان صورتی که رخ می‌دهد بود. در حدود بیست سال گذشته روان‌شناسی به بررسی ارتباط هوشیاری و مغز یا دستگاه عصبی پرداخت. هنوز مشخص نیست اینها به چه صورت‌هایی با هم در ارتباط هستند: آیا هوشیاری تعیین کننده وضعیت مغز است و یا وضعیت مغز تعیین کننده هوشیاریست و یا اینکه هر دو اینها روش‌های خاص خود را دارند؟ احتمالاً برای فهم این ارتباطات میباید ابتدا با تعاریف «هوشیاری» و «وضعیت مغز» آشنا گردید – یا اینکه آیا هوشیاری نوعی «وهم و خیال» پیچیده‌است که هیچ ارتباطی با فرآیندهای عصبی ندارد؟ فهم عملکرد مغز نیز به‌صورتی فزاینده در تئوری و تمرین روان‌شناسی خصوصاً در بخش‌هایی مانند هوش مصنوعی، روان‌شناسی شناخت اعصاب و علوم شناخت‌گرای اعصاب داخل شده‌است.

روان‌شناسی روان شناسی چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روان‌شناسی، علم کاربردی مطالعهٔ رفتار و فرایندهای ذهنی بر پایهٔ یافته‌های علمی و تحقیق شده می‌باشد. رفتار به فعالیت‌ها و اعمالی اشاره دارد که قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری می‌باشند، مانند صحبت کردن و راه رفتن، اما فرایندهای ذهنی به اعمال و فرایندهایی اشاره دارد که به صورت مستقیم قابل دیدن و درک کردن نیست و نمود آنها را می‌توان در رفتار و دیگر فرایندها مشاهده کرد، مانند تفکر و یا هیجان و ترس. امروزه، روانشناسی از سنین خردسالی و نوجوانی گذشته و پا به مرحله جوانی و بزرگسالی گذاشته‌است و به درجه‌ای از ثبات و استحکام رسیده‌است (شاملو، ۱۳۷۰). روانشناسی با در نظر گرفتن نیازهای طبیعی انسان و درک روح زمان، به عنوان پرچمدار مطالعهٔ پیچیدگی‎های بشر امروز است.

در یک تعریف ساختارشکن از روان‌شناسی، «روان‌شناسی عبارت از کشف دروغهایی است که به خود می‌گوییم و همچنین تعیین حد و مرز راست هاست» در این تعریف انسان موجودی است که نخست باید خود را فتح کند. در نتیجه صداقت تمام‌عیار با خود پایه روان‌شناسی است. این تعریف روان‌شناسی را با خودشناسی پیوند می‌زند(محمدپور، ۱۳۸۸، ص: ۳۰). روان‌شناسی امروز به حدود ۵۴ رشته و شاخه متفاوت از قبیل روان‌شناسی بالینی، روان‌شناسی کودکان و کودکان استثنائی، روان‌شناسی صنعتی و سازمانی، روان‌سنجی، روان‌کاوی، روان‌شناسی مهندسی، روان‌شناسی فیزیولوژیک, روان‌شناسی ورزش, روان‌شناسی مدیریت و... تقسیم شده‌است. روان‌شناسی به مطالعه مفاهیمی مانند هوش، رفتار، هیجان‌ها (احساسات)، روابط درونی و روابط اجتماعی و شخصیتی فرد می‌پردازد.

گفتگو

بهترین روش جهت تفاهم و درک متقابل, گفتگو یا گفتمان است. درحقیقت بیان واژه ها و کلمات مناسب که به زبان وابسته است, مهمترین عامل جهت درک طرفین محسوب می شود.

 البته گفتگو می تواند با خود نیز صورت گیرد. تفکر, تامل و اندیشیدن نوعی گفتگوی درونی است که فرد خود را به چالش می کشد و تفکرات انتزاعی محصول کلام درونی یا گفتگوی شخص با خود است.

گفتگو با خود و دیگران, طریقی موثر جهت حلاجی مسائل و رفع موانع می باشد.

ورزش و سلامتی

سلامت جسمی و توانمندی با ورزش حاصل می گردد. افزایش عملکرد قلبی-عروقی, بهبود سیستم تنفسی, تقویت عضلانی و همچنین افزایش کارایی مغزی از اثرات مهم ورزش است. به خصوص ورزش با تخلیه عقده ها منجر به آرامش روحی-روانی و سلامت ذهنی می گردد.

دید مثبت

نگرش مثبت به خود, حال(لحضه اکنون) و آینده با ایجاد انرژی درونی و روانی منجر به تغییرات بنیادین می گردد.اثرات مثبت اندیشیدن به قرار ذیل است:

-انگیزه فرد را جهت عملی کردن طرح خود افزایش می دهد.

-باعث افزایش اعتماد به نفس شخص می شود.

-تلاش و فعالیت جایگزین تنبلی و سستی می گردد.

-مدت زمان دسترسی به موفقیت کاهش می یابد.

-به علت ایجاد هماهنگی و تعادل بافت های بدن,طول عمر افزایش می یابد.

-عاملی مهم جهت افزایش خلاقیت فردی است.

-افزایش میزان امید به زندگی از مزایای دیگر آن است.

اصول مدیریت

در جهان امروز, مدیریت مهمترین رکن و اساسی ترین محور در پیروزی و کامیابی افراد و جامعه است. افرادی که با مدیریت زمان و مدیریت مالی آشنا هستند و چنین روشی را در زندگی به کار می گیرند موفقیت های بسیاری را نصیب خود می کنند. 

مهمترین اصولی که باید در مدیریت جهت موفقیت بیشتر مورد توجه قرار گیرد شامل:

*فعال بودن فرد یا گروه

*ارتباطات اجتماعی موثر در حوزه کاری

*پیش بینی و آینده نگری وقایع

*توجه به کیفیت کار و محصولات

*برنامه ریزی صحیح

*هماهنگی در کارها و پروژه ها

*برآورد هزینه ها و درآمدها

*صرفه جویی جهت کاهش هزینه های غیرضروری

*هدفمندی در پروژه ها

*تلاش جهت حل مشکلات و رفع موانع به هنگام بروز بحران

*تنوع محصولات

*دسترسی به جدیدترین اطلاعات در حرفه مورد نظر

*وجود انگیزه کافی در فرد یا گروه

*محیط بانشاط

*مسئولیت پذیر بودن افراد

*انعطاف پذیری افراد یا گروه

*خلاقیت در کارها

*رعایت اصول رقابت صحیح

*بررسی تجربه های گذشته

*مذاکره و گفتگو با اشخاص یا سازمان ها

*تشویق افراد کارا و کسانی که نقش بیشتری در پیشرفت شما یا سازمان دارند

*بازاریابی

*ارزیابی های اولیه و مجدد از کار خود یا سازمان

*خوشبین بودن پس از رعایت امور مدیریتی

اهداف بزرگ

از عوامل مهم موفقیت, داشتن اهداف بزرگ است. هدف های بزرگ برخلاف هدف های جزیی و کوچک, انگیزه های قوی تری ایجاد می کنند و انگیزه های قوی محرک بهتری جهت حرکت فرد به سمت اهدافش است. 

مطالب مرتبط:

اصول کامیابی(اسرار موفقیت) 

معرفت گرایی

ویژگی اولیه و مهم نسل جدید, معرفت گرایی است;

یعنی درک عمیق و مطالعه اگاهی جهت شناختن و دوباره شناختن یا فهم و بازفهم.

اندیشه- فکر- خرد

اندیشیدن و تفکر به صورت مستمر، طریقی موثر جهت پویایی مغز و ذهن است. خردورزی در تمامی علوم ضروری است.

تفکر عبارت است از سازمان دادن به تجربه های گذشته یا یادگیری های قبلی که در شرایط جدید یا مشابه راه گشا بوده و به حل مسئله می انجامد. ما افراد را براساس اندیشه هایشان می شناسیم. نظریات علمی و ذهنی نتیجه استمرار در اندیشیدن است. عادت کردن به تفکر با توجه به داشته های قبلی باعث رشد و گسترش شبکه های عصبی در مغز می گردد. چنین افرادی دارای ذهنی پویا هستند که درصورت ارائه اندیشه های خود در موضوع خاص منجربه تفکرات خلاق می گردند.

آدمی همانی خواهد شد که به آن فکر می کند. اندیشه های درخشان یک فرد، وی را به عنوان الگویی در جامعه مطرح خواهد ساخت. یک جامعه متفکر نمایانگر نفوذ اندیشه های خلاق و کوشش افراد آن جامعه جهت دسترسی به اهدافشان است.

دکارت فیلسوف معروف فرانسوی وجود خود را به اندیشه اش می دانست و می گفت "من می اندیشم، پس هستم". مولوی شاعر و عارف ایرانی اهمیت اندیشه را این گونه بیان می کند:

ای برادر تو  همان اندیشه ای             مابقی تو استخوان و ریشه ای

گر گل است اندیشه ات تو گلشنی      ور بود خاری تو هیمه گلخنی

جان نباشد جز خبر در آزمون              هر که را افزون خبر جانش فزون

جان ما از جان حیوان بیشتر                از چه؟ زان رو که فزون دارد خبر

علم و دانش

اولین شرط موفقیت دانایی است. علم و دانش زمینه های اولیه جهت پیشرفت و ترقی افراد و جوامع محسوب می گردند. دانش در یک زمینه خاص باعث توانایی فرد در همان حوزه می گردد. بنابراین دانایی توانایی است.

میزان دانش افراد در یک موضوع خاص، آنان را از یکدیگر مجزا می کند. علم و دانش درنتیجه تلاش و کوشش مستمر جهت دسترسی به علوم موجود و همچنین عادت کردن به تفکر ایجاد می گردد. فکر و اندیشه خود عامل خلاقیت است و افراد خلاق در نگاه جامعه، افرادی ارزشمند به حساب می آیند.

فکرات غیر منطقی و نامعقول

هـمواره افـكار ما بروي احساسات ما تاثيرگذار است. اگر تصور كنيد كه كارهايتان سر و سامان نـخواهند گرفت، در شـمـا احـساس اندوه و انفعال ايجاد شده و از تـلاش و كوشش دست خواهيد كشيد. اگر مي پـنـداريـد كه براي انجام كارهايتان محتاج ديگران هستيد، ممكـن اسـت احـساس بي كفايتي و وابستگي كنيد.
اگـر تـصـور مي كنـيـد كه نـالايق و بـي كفايت هستید، احساس بـي ارزشـي و تـرديـد كـرده و دائـمـا خـودتـان را سـرزنـش خواهيد نمود. بي ترديد ارتباط تنگاتنگي ميان افكار و احساسات ما برقرار است. معمولا دليل واكنشهاي هيجاني ناخواسته و شديد ما ناشی از افكار نامعقول و غيرمنطقی است.

تعريف تفكرات نامعقول چنين است:
1- افكار انعطاف ناپذير
2- دور از واقعيت بودن افکار
3- افکار غير منطقي
4- تفکرات مخل بهداشت رواني

اكنون به تعدادي از طـرز تـفـكرات نامعقول توجه كرده و سعي كنيد براي دستيابي به يك زندگي شادتر از آنها اجتناب ورزيد:

1- من بايـد مـورد پـذيرش و محبوب همگان باشم تا بتوانم احساس خوشايندي نسبت به خود داشته باشم. طرد شدن، ترك شدن و تنها ماندن خيلي هولناك است.
2- من بايد در تمام زمينه ها لايق و كارآمد باشم ، شكست بسيار وحشتناك است.
3- هنگامي كه اتفاق ناگواري روي ميدهد من چاره اي جز اندوهگين شدن ندارم.
4- اگر كسي مرا مورد انتقاد قرار دهد به مفهوم آن است كه ايرادي در من وجود دارد.
5- من همواره بايد ديگران را از خودم راضي نگاه دارم و مطابق خواسته ها و ميلشان رفتار كنم.
6- من اساسا از ديگران پايين تر هستم.
7- زندگي و يا ديگران بايد همواره انتظارات مرا برآورده سازند.
8- مـن در زنـدگي محـكوم به افسردگي، نااميدي و بدبختي هستم چون مـشـكلات زندگي من لاينحل است.
9- همواره بايد كارها بر وفق مراد من پيش روند.
10- هميشه زندگي و مردم بايد منصفانه با من رفتار كنند.
11- مـن در زندگي محتاج شخصي هستم - يك شخص خاص - تا در كنار او باشم و بـه او تكيه كنم - چون من به تنهايي قادر به انجام كاري نيستم.
12- براي من آسانتر است زمـاني كـه به مشكلات زندگي فكر نكنم تا اينكه با مشكلات روبرو شده و مسئوليت حل آنها را بر عهده گيرم.
13- افـراد بد و شرور بـايد مـجازات شـده و فـورا بـه سـزاي اعـمالـشان برسند. اگر چنين نشود من از كوره در خواهم رفت.
14- عوامل خارجي مانند: مردم، جامعه ناسالم، بد اقبالي و سرنوشت دليل بدبـخـتيها و ناراحتيهاي من هستند. از آن گذشـتـه مـن هيـچ كنـترلي بروي اين عوامل خارجي نداشته بنابراين هيچ كاري براي افسردگي و نگون بختي خودم نميتوانم انجام دهم.
15- من هميشه بايد بي عيب و كامل بوده و از ديگران برتر باشم. كـمـال گـرايي يكي از مهمترين عوامل تنش زا است.

كمالگرايي انواع گوناگوني دارد:
كمالگرايي در اخلاقيات: من هيچگاه نبايد مرتكب خـطا و يـا گـناهي شوم و اگر چنين شود قادر به بخشش خود نیستم.
كمالگرايي در عملكرد: براي آنكه يك فرد ارزنده باشم بايد هميشه در همه امور موفق گردم.
كمالگرايي در هويت: مـردم هيچگاه فرد آسيب پذير و خطا كـاري هـمچون من را مورد پذيرش قرار نمي دهند.
كمالگرايي در احساسات: من همواره بايد خوشحال و شادمان باشم - بـايد قـادر بـه كنترل احساسات منفي خود بوده و هيچگاه احساس افسردگي و اضطراب نكنم.
كمالگرايي در عشق: دو فردي كه عاشق يكديگر هستند هيچ گـاه نـبايـد بـا يـكـديـگر بحث و مشاجره كنند و يا آنكه از دست هم عصباني شوند.
كمالگرايي در زيبايي: چون من كمي اضافه وزن دارم فرد زشت و نازيبايي هستم.

16- فيلتر كردن: شـما تنها جنبه منفي پيشامدها را مشاهده كرده و آنها را زير ذره بين قرار مي دهيد در حالي كه جنبه مثبت آن را فيلتر كرده و حذف مي نماييد.
17- تفكر دو قطبي: همه چيز يا سياه است يا سفيد، بد است يا خوب - يا شـما كـامل مي باشيد و يا آنكه يك ناكام و شكست خورده - هيچ حد وسطي وجود ندارد.
18- تعميم افراطي: شما به يك نتيجه گيري عمومي مبـتـني بـر يـك واقـعـه واحـد دست مي يابيد. به محض آنكه براي شما يك حادثه ناگوار روي دهد چنين مي پـنـداريـد كـه آن بارها و بارها تكرار خواهد شد.
19- خـوانـدن فكر: بدون آنكه حرفي زده شود، پيـش داورانه از احـسـاس ديـگران و عـلت رفتارشان با خود آگاهي داريد.
20- فاجعه آميز جلوه دادن: شما انتظار بلا، مصيبت و حوادث ناخوشايند را مي كـشـيد. كافيست از حادثه ناگواري مطلع گرديد. آن وقت خواهيد گفت: نكند سر من هم بيايد.
21- برداشت شخصي كردن: چنين مي پنداريد كه هر چرا كه ديگران مي گويند و يا انـجام مي دهند به نوعي در واكنش به شما است.
22- نكوهش كردن: شما ديگران را مسئول دردها و مشكلات خود مي دانيد. يـا آنـكه خود را مسئول تمام مشكلات مي پنداريد.
23- بايدها: از تعداد زيادي قوانين خشك و غير قابـل انـعـطاف كـه رفـتار ديگران و خودتان چگـونه بـايد بـاشـد پيروي مي كنيد و هنگامي كه ديگران آن قوانين را زير پا مي گـذارنـد خشمگين شده و در صورتي كه شما خودتان آنها را نـقـض كنيد، احساس گناه خواهيد كرد.
24- استدلال بر مبناي احساس: تصور مي كـنيد احساسات شما واقـعيت داشـتـه و هر آنچه احساس مي نماييد عينيت دارد. اگر احساس بدبختي مي كنيد پس حـتـما بدبخت هستيد.
25- تـغـيـير دادن: تصور مي كنيد با تحت فشار قـرار دادن و بـا چـاپـلـوسي ديـگـران قـادر خواهيد بود آنها را به سليقه خود تغيير دهيد. چون اميدهاي شما براي شادكامي كاملا وابسته به ديگران است.
26- كم طاقتي نسبت به ناكامي ها: من اين بار هم شكـست خـوردم پـس بـهتر است ديگر ادامه ندهم.
27- بزرگنمايي: مشكلات و كمبودهاي زندگي يتان را بزرگنمايي مي كنيد.
28- توقع پاداش آسماني: انتظار داريد كه پاداش تمام نيكي ها و فداكاري هاي شما در زندگي به شما داده شود مانند فردي كه امتيازات را مي شمارد و در صورتيكه انتظارات شما برآورده نگردد، خشمگين مي شويد.

افکار هدفمند-مثبت اندیشی

افکار هدفمند آن دسته از افکاری هستند که بر اساس اهداف ویژه‌ای سازمان می‌یابند و فرد با در نظر گرفتن آن اهداف ، افکار خود را نیز سازمان می‌دهد، به طوری که شخص می‌تواند به صورت گام به گام به تهیه مراحلی بپردازد که موجب رسیدن او به اهدافش خواهد شد (همانند افکار مربوط به حل یک مساله ریاضی یا افکار مربوط  به برنامه ریزی درسی). برخلاف افکار هدفمند،تفکرات منفی بدون برنامه و هدف ویژه‌ای ذهن فرد را درگیر می‌سازند. خیالبافی ها از جمله این دسته افکار هستند که برنامه و سازمان مشخصی ندارند و ممکن است با یک عامل و محرک ساده  راه اندازی شوند و به حوزه‌های مختلف وارد شده و سرانجام فرد به خاطر نمی آورد که از کجا به این نقطه فعلی رسیده است. از شاخه ای به شاخه دیگر پریدن معمولا ویژگی این دسته از افکار است. هر چند رهایی از این دسته از افکار به طور کامل وجود ندارد، اما از آنجا که اغلب در کارهای فکری فرد ایجاد مشکل می کنند و غالباً تمرکز فرد را به هم می‌ریزند لازم است با انواع تمرینات فکری تحت کنترل قرار گیرند.

در تحقیقاتی که در سال 2002 انجام شد، "تاثیر منفی" به عنوان زمینه ای برای اضطراب،بی منطقی، عصبانيت و انواع دیگری از خصوصیات ناخوشایند تعریف شده است. تاثیر منفی با بالا رفتن فعالیت در قشر جلوی مغز ایجاد می شود.
با اینکه این حالتی ثابت و ماندنی است، اما می توان آن را کنترل کرد. زمانی که بدبینی نتیجه مستقیم از دست دادن شغل، قطع رابطه با یکی از دوستان یا مرگ کسی که دوستش داریم باشد، به عنوان واکنشی در مقابل این ناراحتی تلقی می شود و موقتی است.
چه این خصوصیت با وجودتان عجین شده باشد و چه فقط واکنشی موقتی به یک حادثه باشد، با ایجاد تغییراتی در مغز شما همراه است. مغز از میلیون ها سلول عصبی تشکیل شده است که پیام ها را به اعضاء مختلف بدن می رسانند یا از بخش های مختلف بدن دریافت می کنند. ممکن است این پیام ها به دلیل عدم تعادل شیمیایی مختل شوند.
خجالت ندارد اگر برای مداوای این عدم تعادل و بالا تر بردن کیفیت زندگیتان دنبال مشاوره و درمان پزشکی باشید. اگر احساساتی مثل ناامیدی، کمبود انرژی و ناتوانی در انجام کارها دو هفته ادامه پیدا کرد، می توانند علائمی از افسردگي به حساب آیند. می توانید برای دوباره به دست آوردن کنترل مغزتان دنبال درمان باشید.

چگونه افکار مثبت داشته باشیم؟

افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند. بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم.

برخی از نکانی که در این ارتباط می توانند کمک کننده باشند:

۱- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.
۲- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.
۳- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.
۴- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم. مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»
۵- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.
۶- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.
۷- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا، روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.
۸- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.
۹- به مشکلات به عنوان محکی برای ارزیابی توانایی‌های خود نگاه کنیم و هرگز نتیجه ی بدی را پیش‌بینی نکنیم، زیرا مشکلات فقط به اندازه‌ای مهم هستند که ما آنها را مهم می‌پنداریم.
۱۰- به لحظات و خاطرات زیبا و دوست داشتنی گذشته ی خود فکرکرده و سعی کنیم آنها را تکرار نماییم.
۱۱- از تردید و دودلی دوری کرده و کارها را با جدیّت دنبال کنیم.
۱۲- به ندای منفی درونی خود و تلقین‌های مخرب و نگران کننده‌ی دیگران بی‌توجه باشیم و سعی کنیم عکس آنها را انجام دهیم.
۱۳- به قدرت بی‌کران خداوند ایمان داشته باشیم و با خود تکرار کنیم که من لیاقت بهترین‌ها را دارم و با لطف خدای بزرگ به آنها خواهم رسید.
۱۴- از میان اهداف خود هدفی را انتخاب کنیم که امید بیشتری به موفقیت آن داریم و در تلاش برای تحقق آن، به فکر تأیید یا تکذیب دیگران نباشیم.
۱۵- در توصیف احوال و زندگی خود از کلمات مثبت استفاده کنیم.
۱۶- در تعریف از افراد خانواده یا دوستان از کلمات مثبت و روحیه بخش استفاده کنیم (مثلا فلانی شخص بسیار شریف و بزرگواری است)
۱۷- از چشم و هم‌چشمی و حسادت که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری و سعی کنیم روش زندگی خود را خودمان انتخاب کنیم.
۱۸- هرگز شعار خواستن، توانستن است را فراموش نکنیم و بدانیم که در سایه ی سعی و تلاش به آنچه بخواهیم می‌رسیم.
۱۹- قدر لحظات زندگی را بدانیم و از آنها به ‌خوبی استفاده کنیم، زیرا هرگز تکرار نخواهد شد.
۲۰- برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد اقدام کنیم و مطمئن باشیم که می‌توانیم آنها را از بین ببریم.
۲۱- از خود انتظار بیش از حد نداشته باشیم و خود را همه فن حریف ندانیم، به عبارت دیگر از کمال گرایی مطلق که باعث اضطراب و احساس عجز و ناتوانی می‌شود خودداری کنیم.
۲۲- خود را از قید و بندهای آزاردهنده رها ساخته و ساده زندگی کنیم تا فکر و خیال آسوده‌ای داشته باشیم.
۲۳- از انزوا و گوشه‌گیری که باعث ایجاد افکار منفی می‌شود دوری کرده و اوقات خود را در جمع خانواده، فامیل و دوستان سپری کنیم.
۲۴- هر وقت احساس کردیم که افکار منفی سراغمان آمده است، وضعیت خود را تغییر دهیم و به کاری سرگرم شویم.
۲۵- ممکن است هنگام خواب در رختخواب افکار منفی به سراغمان بیاید، بنابراین تا خسته نشده‌ایم به رختخواب نرویم.
۲۶- هرگز به هیچ وجه خود را بدبخت، ناتوان و درمانده احساس نکنیم.
۲۷- اعتماد به نفس خود را در هر شرایطی حفظ کنیم و هرگز به دیگران اجازه ندهیم که آن را متزلزل کنند. باید متوجه باشیم که اعتماد به نفس کلید خلق تفکر مثبت است.
۲۸- خندیدن را فراموش نکنیم. خندیدن باعث می‌شود تا افکار ناراحت کننده و منفی‌ جای خود را به افکار مثبت و شاد بدهن

اجرای راهکارهای تقویت مثبت هیچ هزینه‌ای ندارند و به سن و سال افراد نیز مربوط نمی‌شوند.

باید این شعار را فراموش نکنیم:
اگر افکارمان را کنترل کنیم، زندگی‌مان متحول می‌شود.


مثبت اندیشی و نتیجه آن در زندگی

چیزی که نحوه زندگی انسانها را مشخص می کند، تفسیر و نوع دیدشان نسبت به  وقایع بیرونی است نه خود آن وقایع.

سرمنشأ مثبت اندیشی از باورهای ما می آید. باورها و اعتقادات هر فرد و نوع برداشتش از زندگی و وقایع آن است که او را به سمت و سوی خوشبختی و یا بدبختی می برد. هر اتفاقی که در زندگی ما پیش می آید از نظر ما یا خوشایند است یا ناخوشایند. پس هرامری می تواند باعث خوشحالی و خوشبختی ما و یا باعث ناکامی و ناراحتی ما شود.
مثبت اندیشی به ما کمک می کند که بتوانیم تغییرات مفیدی در رفتار، گفتار، کار و زندگی خود ایجاد کنیم .

کلمات نیز تأثیر بسیاری بر افکار و احساسات ما می گذارند. کلمات می تواند ما را بسیار هیجان زده، متأثر یا خوشحال کنند. پس دقت کنید کلماتتان را در جهت مثبت و زیبا کردن افکار و احساساتتان به کار ببرید.

به کاربردن واژه ها و عبارات تأکیدی مثبت در زیباتر شدن افکار و اعمال ما و بهبود کیفیت زندگیمان تأثیر بسیار زیادی دارد و باعث ایجاد شور و شوق در زندگی می شوند. مثل این جمله: «من شایسته موفقیت هستم و همیشه به اهدافم می رسم».

هیچگاه مشکلات و سختیهای زندگیتان را لعن و نفرین نکنید. این فکر که دنیا سرشار از مشکل است را دور بریزید و در عوض هرگاه موقعیت نامطلوب یا مسئله ناخوشایندی در زندگیتان پیش آمد، به دنبال راههای مثبت و طلایی برای حل آن مسائل باشید. به کار بردن این روش باعث ایجاد رضایت در شما و حل شدن مسائل زندگیتان به گونه ای مثبت و خوب می شود.
نحوه اظهار نظر کردن در مورد دیگران و کارهایشان نیز بسیار مهم است. سعی کنید سریع و منفی در مورد چیزی اظهار نظر نکنید. ابتدا در مورد آن فکر کنید بعد نظر خود را ابراز کنید تا تأثیر بیشتری بر مخاطبتان داشته باشد.
در اطراف همگی ما افراد منفی بافی هستند که با افکار و گفتار منفی شان سعی دارند، باعث تضعیف روحیه ما شوند. سعی کنید تا حد امکان با چنین افرادی همنشین نشوید.
بسیاری از مردم افکار منفی را در زندگیشان مد نظر قرار داده و به آنها بها می دهند. حتی در صحبتهایشان با یکدیگر مدام از سختیهای کارشان، کم خوابیهای شبانه، نداشتن استراحت گله می کنند و همین امر تأثیر منفی بر فکر آنها گذاشته و باعث خستگی و ناامیدی شان می شود.
مطمئن باشید که اطرافیانتان هیچ علاقه ای به شنیدن سخنان منفی شما ندارند. سعی کنید در مورد جنبه های مثبت زندگی و کارتان برای دیگران صحبت کنید. زیرا شنیدن آنها می تواند برای دیگران هم جالب باشد.
ممکن است شما در آخرین سفرتان از اینکه هواپیما چند ساعت تأخیر داشته و مجبور شده اید چند ساعت از وقتتان را در فرودگاه بگذرانید، بسیار ناراحت و معترض باشید و تا چند روز از تأخیر پرواز و خستگی مفرط خود به خاطر معطلی در فرودگاه، با ناراحتی و دلخوری برای دوستان و همکارانتان تعریف کنید. ولی آیا تا به حال از پروازهای خوب، راحت، به موقع و به سلامت خود بسیار خوشحال شده اید و آیا آنها را بارها برای دوستانتان تعریف کرده اید؟
وقتی از شما می پرسند آیا امروز روز خوبی داشته اید، چه جوابی می دهید؟ آیا جواب می دهید: «روز بسیار سخت و طاقت فرسایی بود.» یا می گویید: «روز خوبی داشتم. خدا را شکر همه چیز بر وفق مراد بود.»
اگر به تمام لحظات زندگیمان فکر کرده و آنها را مرورکنیم، می بینیم که در طول زندگی لحظات خوشایند و لذت بخش زیادی برای ما رخ داده است. پس چرا به جای فکر کردن به لحظات شاد و زیبای زندگیمان به لحظات سخت فکر کنیم؟
فراموش نکنید که افکار منفی می تواند یک روز سفید را خاکستری نشان دهد و افکار مثبت حتی یک روز خاکستری را زیبا و سفید می کند.
به طورکلی مثبت اندیشی و افکار منفی هر دو به صورت مسری از فردی به فرد دیگر سرایت می کند. شما می بایست سعی کنید به جای اینکه اجازه دهید افکار منفی دیگران بر شما تأثیر بگذارد و روحیه شما را تضعیف کند، با گفتار مثبت خودتان اندیشه ها و افکار مثبت را به دیگران منتقل کنید و به آنها بیاموزید که افکار منفی شان را کنار گذاشته و اندیشه های مثبت را جایگزینش کنند. با این کار شما می توانید هم به اطرافیان خود کمک کرده و هم روحیه مثبت اندیشی خود را تقویت کنید.
هرگاه حادثه ناراحت کننده ای در زندگیتان پیش آمد، به جای اینکه مأیوس و نگران شوید، آن را به فال نیک گرفته و به این فکر کنید که قطعا” راه دیگری برای سعادت و خوشبختی شما گشوده شده و می بایست آن راه را بیابید.
سعدی در بیت زیر به زیبایی این موضوع را بیان می کند:
«خدا گر به حکمت ببندد دری
به رحمت گشاید در دیگری»
به فرض اگر شما شغلتان را از دست داده اید، پیشنهاد می کنم به جای تأسف و ناراحتی، خوشحال باشید زیرا این مسئله پیام مثبتی برای شما دارد. از دست دادن شغلتان بدین معناست که شما باید وارد کار جدید و بهتری شوید و فراموش نکنید که در هر امری حتی به ظاهر ناراحت کننده، جایی برای  خوشحالی و موفقیت وجود دارد.
نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهنده شخصیت، اعتقاد و باورهای او می باشد و ناشی از نحوه توجیه و تفسیر تجربیاتش است.
خوش بینی نیز می بایست عاقلانه باشد . نباید خوش بینی را با اعتماد کورکورانه به هر کسی یا چیزی اشتباه بگیریم. مثلا” در سرمایه گذاری در هر نوع فعالیتی بهتر است هم خوش باشیم و هم در کنار آن با نگاهی نقادانه و دقیق جلو برویم. نظر نقادانه به شما کمک می کند که جلوی هدر رفتن سرمایه تان را بگیرید و دقیق ترو بهتر تصمیم بگیرید. اگر قرار است در کاری سرمایه گذاری کنید بهتر است، ۷۰% با دید خوشبینانه و ۳۰% با دید نقادانه جلو بروید و در مورد آن کار تفکر و بررسی کرده و سپس تصمیم گرفته و اقدام کنید.

 کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی مان شکل می دهند. ما می توانیم با استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت ، انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم.

ما می تونیم از جایگزین های زیر در صحبت هایمون استفاده کنیم : 

به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای فقیر هستم؛‌بگوییم : ثروت کمی دارم
به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم
به جای جملاتی از جمله چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا توهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟  بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم،  همیشه در قلب من هستی و....

موارد اصلی حسرت قبل از مرگ

پرستاری به نام «برونی ویر» در یکی از بیمارستان های استرالیا که ویژه نگهداری از بیماران در شرف مرگ بوده، بر اساس گفته های بیماران در آخرین لحظات عمر، عمده ترین موارد پشیمانی و حسرت آنان را جمع آوری و دسته بندی کرده است.

«برونی ویر» آخرین گفته ها، آرزوهای بر باد رفته و حسرت های این افراد را ابتدا در وبلاگ خود منتشر کرد. مطالب این وبلاگ چنان مورد توجه قرار گرفت که وی براساس آن کتابی نوشته است به نام «پنج پشیمانی عمده در لحظه مرگ».

«برونی ویر» در کتاب خود اشاره می کند که اکثر افراد در لحظاتی که در انتظار مرگ هستند، دید بسیار دقیق و روشنی راجع به زندگی خود و زندگی به طور کلی پیدا می کنند و کسانی که هنوز عمری برای آنها باقی مانده با توجه به این مطالب شاید بتوانند از تجارب دیگران بیاموزند.

وی می گوید که وقتی از این افراد در مورد اشتباهات، آرزوهای برباد رفته و یا موارد پشیمانی سئوال می شد اکثر آنها به موارد مشابهی اشاره می کردند.

روزنامه گاردین چاپ لندن، برمبنای گفتگو با نویسنده این کتاب فهرست پنج مورد عمده از پشیمانی در لحظه مرگ را به طور خلاصه منتشر کرده است:

۱- ای کاش من شهامت آن را داشتم که زندگی خود را به شکلی سپری می کردم که حقیقتا تمایل من بود و نه به شیوه ای که دیگران از من انتظار داشتند. این موضوع یکی از عمده ترین موارد پشیمانی درمیان اکثر افراد بوده است . وقتی که لحظات پایانی زندگی فرا می رسد بسیاری از افراد به خوبی درمی یابند که بخش عمده ای از آمال و آرزوهای خود را عملی نکرده اند. آنها در می یابند که دلیل مرگ آنها تا حد زیادی به تصمیم هایی که در طول زندگی گرفته اند بستگی داشته است. سلامت شاید بزرگترین منبع آزادی و آزادی انتخاب است و معمولا افراد تا زمانیکه زندگی آنها به خطر نیافتاده  قدر این نعمت را نمی دانند.

 ۲- ای کاش من اینقدر سخت و طولانی کار نکرده بودم. معمولا بیماران مرد از این نکته شکایت داشتند. آنها دوران کودکی فرزندان و همدهمی با همسر خود را به خاطر ساعات کار طولانی از دست داده بودند. ولی در مورد نسل قدیم که درصد کمتری از زنان شاغل بوده اند این موضوع کمتر در میان بیماران زن رایج بود. تمام مردانی که در بستر مرگ با آنها صحبت شده از سپری کردن ساعات و روزهای طولانی در محیط کار پشیمان بودند.

 ۳- ای کاش من شهامت بیان احساسات خود را داشتم. بسیاری از افراد درمقاطع مختلف زندگی و یا در شرایط گوناگون برای حفظ مناسبات مسالمت آمیز با دیگران از بیان صریح احساسات خود طفره می روند. به همین خاطر زندگی آنها از آن چیزی که واقعا باید باشد فاصله می گیرد و یا آنها هیچگاه آن کسی نخواهند شد که آرزو و یا توانایی آن را داشته اند. بسیاری از افراد تحت تاثیر تلخکامی و یا ناکامی های ناشی از مماشات با دیگران و محیط ، به بیماری های جدی مبتلا می شوند.

 ۴- ای کاش تماس با دوستان را حفظ کرده بودم. خیلی از افراد تا لحظات پایانی عمر قدر دوستان خوب و یا حفظ تماس با دوستان قدیمی را نمی دانند و معمولا در فرصت کوتاه قبل از مرگ امکان جستجو و پیدا کردن این دوستان قدیمی فراهم نیست. بسیاری از افراد چنان در زندگی خود غرق می شوند که به سادگی تماس با دوستان را فراموش کرده و یا کلا حذف می کنند. بسیاری در لحظات پایان عمر خود از اینکه برای دوستی و روابط خود ارزش کافی قایل نبوده اند دچار پشیمانی می شوند.

 ۵- ای کاش به خودم اجازه می دادم که شادتر باشم. این مورد از پشیمانی در کمال تعجب بسیار عمومیت دارد. بسیاری از افراد تا لحظات پایانی عمر خود متوجه نشده بودند که شاد بودن در حقیقت یک انتخاب است. بسیاری سالیان عمر خود را با تکرار عادات و الگوهای همیشگی زندگی خود طی کرده بودند. بسیاری به اصطلاح « آرامش» ناشی از تکرار الگو و عادات همیشگی را بر تغییر ترجیح داده بودند. و این هراس از تغییر هم جنبه های فیزیکی و هم جنبه های احساسی و عاطفی زندگی را شامل می شود.

 روزنامه «گاردین» در پایان این فهرست خلاصه از پنج مورد پشیمانی بزرگ در لحظات پایانی زندگی، از خوانندگان خود می خواهد تا عمده ترین مورد پشیمانی خود را بازگو کرده و بگویند برای تغییر روند زندگی و پرهیز از پشیمانی های بزرگ در آخر راه، چه تدبیر و چه تغییری را در نظر خواهند گرفت.

موارد اصلی حسرت قبل از مرگ

پرستاری به نام «برونی ویر» در یکی از بیمارستان های استرالیا که ویژه نگهداری از بیماران در شرف مرگ بوده، بر اساس گفته های بیماران در آخرین لحظات عمر، عمده ترین موارد پشیمانی و حسرت آنان را جمع آوری و دسته بندی کرده است.

«برونی ویر» آخرین گفته ها، آرزوهای بر باد رفته و حسرت های این افراد را ابتدا در وبلاگ خود منتشر کرد. مطالب این وبلاگ چنان مورد توجه قرار گرفت که وی براساس آن کتابی نوشته است به نام «پنج پشیمانی عمده در لحظه مرگ».

«برونی ویر» در کتاب خود اشاره می کند که اکثر افراد در لحظاتی که در انتظار مرگ هستند، دید بسیار دقیق و روشنی راجع به زندگی خود و زندگی به طور کلی پیدا می کنند و کسانی که هنوز عمری برای آنها باقی مانده با توجه به این مطالب شاید بتوانند از تجارب دیگران بیاموزند.

وی می گوید که وقتی از این افراد در مورد اشتباهات، آرزوهای برباد رفته و یا موارد پشیمانی سئوال می شد اکثر آنها به موارد مشابهی اشاره می کردند.

روزنامه گاردین چاپ لندن، برمبنای گفتگو با نویسنده این کتاب فهرست پنج مورد عمده از پشیمانی در لحظه مرگ را به طور خلاصه منتشر کرده است:

۱- ای کاش من شهامت آن را داشتم که زندگی خود را به شکلی سپری می کردم که حقیقتا تمایل من بود و نه به شیوه ای که دیگران از من انتظار داشتند. این موضوع یکی از عمده ترین موارد پشیمانی درمیان اکثر افراد بوده است . وقتی که لحظات پایانی زندگی فرا می رسد بسیاری از افراد به خوبی درمی یابند که بخش عمده ای از آمال و آرزوهای خود را عملی نکرده اند. آنها در می یابند که دلیل مرگ آنها تا حد زیادی به تصمیم هایی که در طول زندگی گرفته اند بستگی داشته است. سلامت شاید بزرگترین منبع آزادی و آزادی انتخاب است و معمولا افراد تا زمانیکه زندگی آنها به خطر نیافتاده  قدر این نعمت را نمی دانند.

 ۲- ای کاش من اینقدر سخت و طولانی کار نکرده بودم. معمولا بیماران مرد از این نکته شکایت داشتند. آنها دوران کودکی فرزندان و همدهمی با همسر خود را به خاطر ساعات کار طولانی از دست داده بودند. ولی در مورد نسل قدیم که درصد کمتری از زنان شاغل بوده اند این موضوع کمتر در میان بیماران زن رایج بود. تمام مردانی که در بستر مرگ با آنها صحبت شده از سپری کردن ساعات و روزهای طولانی در محیط کار پشیمان بودند.

 ۳- ای کاش من شهامت بیان احساسات خود را داشتم. بسیاری از افراد درمقاطع مختلف زندگی و یا در شرایط گوناگون برای حفظ مناسبات مسالمت آمیز با دیگران از بیان صریح احساسات خود طفره می روند. به همین خاطر زندگی آنها از آن چیزی که واقعا باید باشد فاصله می گیرد و یا آنها هیچگاه آن کسی نخواهند شد که آرزو و یا توانایی آن را داشته اند. بسیاری از افراد تحت تاثیر تلخکامی و یا ناکامی های ناشی از مماشات با دیگران و محیط ، به بیماری های جدی مبتلا می شوند.

 ۴- ای کاش تماس با دوستان را حفظ کرده بودم. خیلی از افراد تا لحظات پایانی عمر قدر دوستان خوب و یا حفظ تماس با دوستان قدیمی را نمی دانند و معمولا در فرصت کوتاه قبل از مرگ امکان جستجو و پیدا کردن این دوستان قدیمی فراهم نیست. بسیاری از افراد چنان در زندگی خود غرق می شوند که به سادگی تماس با دوستان را فراموش کرده و یا کلا حذف می کنند. بسیاری در لحظات پایان عمر خود از اینکه برای دوستی و روابط خود ارزش کافی قایل نبوده اند دچار پشیمانی می شوند.

 ۵- ای کاش به خودم اجازه می دادم که شادتر باشم. این مورد از پشیمانی در کمال تعجب بسیار عمومیت دارد. بسیاری از افراد تا لحظات پایانی عمر خود متوجه نشده بودند که شاد بودن در حقیقت یک انتخاب است. بسیاری سالیان عمر خود را با تکرار عادات و الگوهای همیشگی زندگی خود طی کرده بودند. بسیاری به اصطلاح « آرامش» ناشی از تکرار الگو و عادات همیشگی را بر تغییر ترجیح داده بودند. و این هراس از تغییر هم جنبه های فیزیکی و هم جنبه های احساسی و عاطفی زندگی را شامل می شود.

 روزنامه «گاردین» در پایان این فهرست خلاصه از پنج مورد پشیمانی بزرگ در لحظات پایانی زندگی، از خوانندگان خود می خواهد تا عمده ترین مورد پشیمانی خود را بازگو کرده و بگویند برای تغییر روند زندگی و پرهیز از پشیمانی های بزرگ در آخر راه، چه تدبیر و چه تغییری را در نظر خواهند گرفت.

شاخه های روانشناسی

علم روان‌شناسی برآمده از فلسفه و زیست‌شناسی است که مباحثات مربوط به آنها به دوره  متفکران یونان قدیم نظیر ارسطو و سقراط باز می‌گردد. امّا رشته روان‌شناسی به عنوان یک رشته  مستقل، هنگامی متولد شد که ویلهلم ووندت، نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی را در شهر لایپزیک آلمان تأسیس کرد. پژوهش‌های ووندت، مکتب فکری «ساخت‌گرایی» را پایه‌ریزی کرد که به تشریح ساختارهای تشکیل دهنده  ذهن انسان می‌پردازد. این دیدگاه کاملاً بر تحلیل احساسات از طریق استفاده از درون‌نگری متکی است. ووندت اعتقاد داشت که هر فردی که آموزش مناسبی دیده باشد قادر خواهد بود که به طور دقیق فرایند‌های ذهنی خود به هنگام تفکر و احساسات را تعریف کند.


امروز روان‌شناسان بیشتر ترجیح می‌دهند که از روش‌های علمی عینی‌تری برای درک، تشریح و پیش‌بینی رفتارهای انسانی استفاده کنند. روان‌شناسی بر دو حوزه  عمده تمرکز دارد: روان‌شناسی علمی و روان‌شناسی کاربردی. روان‌شناسی علمی به نوبه  خود بر روی مطالعه  موضوعات مختلف روان‌شناسی از جمله روان‌شناسی شخصیت، روان‌شناسی اجتماعی و روان‌شناسی رشد تمرکز دارد. روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند به پژوهش‌های پایه‌ای به منظور توسعه  دانش نظری می‌پردازند.

تمرکز روان‌شناسی کاربردی بر روی استفاده از اصول مختلف روان‌شناختی برای حل مسائل دنیای واقعی است. روان‌شناسی قانونی، روان‌شناسی محیط کار و روان‌شناسی صنعتی- سازمانی، نمونه‌هایی از مباحث روان‌شناسی کاربردی هستند. پژوهشگران این حوزه، به انجام پژوهش‌های کاربردی با هدف حل مشکلات روزمره می‌پردازند. بسیاری دیگر از روان‌شناسان نیز به عنوان درمانگر به مردم در غلبه بر اختلالات ذهنی، رفتاری و عاطفی‌شان کمک می‌کنند.


 رشته‌های مختلف روان‌شناسی
روان‌شناسی رشته  نسبتاً جدیدی است که هنوز مراحل تکاملی را می‌گذراند. با وجودی که انجمن روان‌شناسی امریکا تا کنون 53 زمینه مختلف روان‌شناسی را شناسایی کرده است امّا به دلیل تنوع رفتارهای انسانی، زمینه‌های تازه به طور مستمر در حال پدید آمدن هستند.

همان‌گونه که پیشتر گفته شد، روان‌شناسی را می‌توان به طور کلّی به دو بخش پژوهشی (جهت افزایش دانش‌پایه) و کاربردی (جهت به کار بستن دانش در حل مسائل دنیای واقعی ) تقسیم کرد.
به دلیل آن که روان‌شناسی با موضوعات دیگری از قبیل زیست‌شناسی، فلسفه، انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی نیز ارتباط دارد، شاخه‌های جدید پژوهشی و کاربردی به طور مستمر در حال شکل‌گیری است.

برخی از رشته‌های روان‌شناسی هم اکنون کاملاً جا افتاده‌اند و بسیاری از دانشگاه‌ها به ارائه دوره‌های آموزشی و مدرک دانشگاهی در آنها می‌پردازند. از جمله  این رشته‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:


     * زیست‌روان‌شناسی (Biopsychology)

  • این شاخه  روان‌شناسی با عناوینی از قبیل روان‌شناسی اعصاب و روان‌شناسی زیست‌شناختی، شناخته می‌شود.
  • زیست‌روان‌شناسان به مطالعه  رابطه  بین مغز و رفتار، مانند این که چگونه مغز و سیستم اعصاب بر روی تفکرات، حالت‌ها و احساسات تأثیر می‌گذارد، می‌پردازند.
  • این شاخه را می‌توان به صورت ترکیبی از روان‌شناسی پایه و علم اعصاب در نظر گرفت.

     * روان‌شناسی بالینی (Clinical Psychology)

  • روان‌شناسی بالینی، بزرگترین بخش تخصصی در رشته  روان‌شناسی است.
  • روان‌شناسان بالینی، اصول و پژوهش‌های روان‌شناختی را برای تشخیص و درمان بیمارانی که دچار اختلالات ذهنی و عاطفی هستند به کار می‌گیرند.
  • روان‌شناسان بالینی معمولاً در مطب‌های خصوصی فعالیت می‌کنند امّا برخی از آن‌ها نیز در بیمارستان‌های عمومی و دانشگاه‌ها به فعالیت می‌پردازند.

     * روان‌شناسی رشد (Developmental Psychology)

  • روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند به مطالعه  رشد فیزیکی و شناختی در طول دوره  زندگی می‌پردازند.
  • این روان‌شناسان معمولاً در زمینه‌هایی مانند رشد نوزادان، کودکان، بالغین، یا سالخوردگان تخصص دارند.
  • برخی از روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند به مطالعه  تأثیرات تأخیر رشد می‌پردازند.

     * روان‌شناسی قانونی (Forensic Psychology)

  • روان‌شناسانی که در این حوزه فعالیت می‌کنند، اصول روان‌شناختی را در جنبه‌های قانونی به کار می‌بندند. از جمله  این فعالیت‌ها می‌توان به مطالعه  رفتارهای مجرمانه و درمان آن‌ها و یا کار در دستگاه قضایی اشاره کرد.
  • این روان‌شناسان معمولاً به عنوان شاهد در دادگاه‌ها حضور می‌یابند.

     * روان‌شناسی صنعتی - سازمانی (Industrial-Organizational Psychology)

  • روان‌شناسان این رشته، اصول روان‌شناختی را در جنبه‌های مختلف محیط کار مثل بهره‌وری و رفتار به کار می‌بندند.
  • برخی از این روان‌شناسان در زمینه‌هایی مانند عوامل انسانی، ارگونومی (شرایط محیط کار)، و تعامل بین انسان و کامپیوتر کار می‌کنند.
  • پژوهش‌های این شاخته به عنوان پژوهش‌های کاربردی شناخته می‌شود زیرا در پی حل مسائل و مشکلات دنیای واقعی است.

     * روان‌شناسی شخصیت (Personality Psychology)

  • روان‌شناسان این رشته به مطالعه  الگوهای خاص تفکر، احساسات و رفتار که هر فرد را از دیگری متمایز می‌کند، می‌پردازند.
  • این روان‌شناسان معمولاً در محیط علمی به عنوان مدّرس یا پژوهشگر فعالیت می‌کنند.

     * روان‌شناسی اجتماعی (Social Psychology)

  • روان‌شناسان اجتماعی به مطالعه  رفتارهای اجتماعی، از جمله چگونگی تاثیرات تعامل با دیگران در رفتار و نگرش فرد می‌پردازند.
  • این روان‌شناسان معمولاً در محیط‌های علمی فعالیت می‌کنند ولی برخی از آنها نیز به عنوان مشاور در سازمان‌های تبلیغاتی و ادارات دولتی کار می‌کنند.

     * روان‌شناسی مدرسه (School Psychology)

  • روان‌شناسان این رشته در قالب سیستم آموزشی فعالیت می‌کنند و به کودکان در زمینه‌های اجتماعی، عاطفی و درسی کمک می‌نمایند.
  • این روان‌شناسان با معلّمان، اولیاء و دانش‌آموزان برای یافتن راه‌حل‌های مسائل درسی، اجتماعی و عاطفی همکاری می‌کنند.
  • اغلب روان‌شناسان مدرسه در مدارس ابتدایی و راهنمایی فعالیت می‌کنند ولی بعضی از آن‌ها نیز در کلینیک‌های خصوصی، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها کار می‌کنند. برخی دیگر از آن‌ها، خصوصاً آن‌هایی که درجه  دکتری در روان‌شناسی مدرسه دارند، به عنوان مشاور به فعالیت خصوصی می‌پردازند

روانشناسی شناختی

روان‌شناسی شناخت، شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به مطالعه فرایندهای ذهنی شامل چگونگی تفکر، درک، یادآوری و یادگیری در افراد می‌پردازد. روان‌شناسی شناخت به عنوان بخشی از حوزه وسیعتر و گسترده‌تر علم شناخت، به سایر حوزه‌ها نظیر علم اعصاب، فلسفه و زبان‌شناسی ارتباط دارد.

تمرکز اصلی روان‌شناسی شناخت بر کشف چگونگی کسب، پردازش و ذخیره‌سازی اطلاعات در انسان‌هاست. کاربردهای عملی متعددی برای روان‌شناسی شناخت وجود دارد که از آن میان می‌توان به روش‌های بهبود حافظه، چگونگی افزایش دقت تصمیم‌گیری و چگونگی ساختدهی به مطالب آموزشی به منظور بهبود یادگیری اشاره کرد.

تا دهه 1950، رفتارگرایی مهم‌ترین مکتب فکری در حوزه روان‌شناسی بود. بین 1950 تا 1970 رفته‌رفته این موج تغییر جهت داد و تمرکز بر روی موضوعاتی مانند «توجه»، «حافظه» و «حل مساله» قرار گرفت. در این دوره که غالباً از آن به عنوان «انقلاب شناختی» نام برده می‌شود، پژوهش‌های قابل ملاحظه‌ای در زمینه مدل‌های پردازش و روش‌های تحقیقات شناختی صورت گرفت و برای نخستین بار عبارت «روان‌شناسی شناخت» به کار برده شد.

تفاوت‌های روان‌شناسی شناخت

  • روان‌شناسی شناخت بر خلاف رفتارگرایی که تنها بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز دارد، وضعیت‌های درونی ذهن را مورد توجه قرار می‌دهد.
  • روان‌شناسی شناخت بر خلاف روان‌کاوی که به شدّت بر ادراکات ذهنی تکیه دارد، از روش‌های تحقیقات علمی برای مطالعه فرایندهای ذهنی استفاده می‌کند.

چه کسی به مطالعه روان‌شناسی شناخت می‌پردازد؟ 
به دلیل آن که روان‌شناسی شناخت با بسیاری از حوزه‌های دیگر سروکار دارد، معمولاً افرادی از شاخه‌های مختلف به مطالعه این شاخه از روان‌شناسی روی می‌آورند. آنچه در زیر آمده است تنها بخشی از کسانی هستند که از مطالعه روان‌شناسی شناخت بهره می‌برند:

  • دانشجویان علاقه‌مند به علم اعصاب رفتاری، زبان‌شناسی، روان‌شناسی صنعتی- سازمانی، هوش مصنوعی، و سایر حوزه‌های مرتبط.
  • معلمان، مدرسان و طراحان برنامه‌های درسی از یادگیری عمیقتر درباره چگونگی پردازش، یادگیری و یادآوری اطلاعات در انسان‌ها سود خواهند برد.
  • مهندسان، دانشمندان، هنرمندان، معماران و طراحان، همگی از درک بهتر وضعیت‌ها و فرایندهای درونی ذهن، سود خواهند برد.

عناوین مهم در روان‌شناسی شناخت

  • ادراک
  • زبان
  • توجه
  • حافظه
  • حل مسأله
  • تصمیم‌گیری و قضاوت

افراد مهم در تاریخچه روان‌شناسی شناخت

  • گوستاو فچنر
  • ویلهلم ووندت
  • ادوارد تیچنر
  • هرمان ابینگهاوس
  • ویلیام جیمز
  • ولفگانگ کهلر
  • ادوارد تولمان
  • ژان پیاژه
  • نوام چامسکی
  • دیوید راملهارت
  • جیمز مک‌کله‌لند

موفقیت از دیدگاه ناپلئون هيل (1)

ناپلئون هيل 26 اكتبر 1883 در ويرجينياي آمريكا چشم به جهان گشود. خانه‌اي كه او در آن تولد يافت فقط يك اتاق در كنار رودخانه‌اي در ويرجينيا بود. 10 ساله بود كه مادرش بر اثر بيماري و تغذيه ناسالم از دنيا رفت. او هميشه به كودكان همسن و سال خود كه لباس خوب مي‌پوشيدند و خوراكي‌هاي متنوع مي‌خوردند با افسوس نگاه مي‌كرد.
بعد از مرگ مادر، زندگي براي ناپلئون سخت‌تر شد، زيرا پدر بدون توجه به وضعيت مالي‌اش 2 سال بعد از مرگ همسر ازدواج كرد. از آنجايي كه ناپلئون جوان بسيار سركش و پرخاشگري بود، نامادري‌اش توانست روح سركش او را مهار كند و به دليل علاقه‌اي كه به خواندن و نوشتن داشت به مطالعه كتاب‌هاي داستان و خلاصه‌نويسي و داستان‌نويسي روي آورد. به طوري كه در 13 سالگي خبرنگار روزنامه ويرجينيا شد و نام گزارشگر كوهستان را براي خود انتخاب كرد. او پولي را كه از اين راه به دست مي‌آورد خرج هزينه تحصيل خود مي‌كرد. هيل در 18 سالگي به اين نتيجه رسيد كه به وكالت علاقه‌مند است و اين ميل در او به‌وجود آمد كه مي‌تواند از فعالان حقوق بشر شود؛ به همين خاطر تصميم گرفت وارد دانشكده حقوق دانشگاه جورج تاون شود، ولي چون از عهده هزينه‌اش برنيامد، آنجا را رها ساخت. ناپلئون براي داشتن درآمد بيشتر فعاليتش را در روزنامه بيشتر كرد. استعدادش در نوشتن عالي بود و سردبير از نوشته‌ها و مقالات وي استقبال مي‌كرد و كار مصاحبه با افراد برجسته و معروف را به او مي‌سپرد. ناپلئون پسري زرنگ و كوشا بود و در هنگام مصاحبه با افراد نامدار، از تجربيات آنان درس مي‌گرفت و در زندگي خود به كار مي‌برد.

ناپلئون با افرادي چون توماس اديسون، الكساندر گراهام بل، هنري فورد و ويليام جنينگ برايان مصاحبه كرد. مي‌گويند اديسون در مصاحبه‌اي كه هيل با وي داشت به مزاح به او گفت: اگر تا الان لامپ التهابي را نساخته بودم به جاي اين كه وقتم را با تو تلف كنم مي‌رفتم در آزمايشگاه و به كارم مشغول مي‌شدم.

«ناپلئون هيل» با دقت و ظرافت مي‌كوشيد راههاي موفقيت اين‌گونه افراد را پيدا كند. از اين رو، سال 1928 كتابي با نام قوانين موفقيت را نوشت كه با استقبال خوبي روبه‌رو شد. با انتشار اين كتاب ستاره بخت و اقبال او درخشيدن گرفت و ميزان درآمد ماهانه او را به 2500 دلار رساند و اين ميزان سال‌ها ثابت بود. سپس كتاب «ديناميت مغزي» را سال 1941 نوشت. هيل از سال 1919 تا 1920 در مجله قوانين طلايي هيل، سردبير بود و سال 1930 كتابي در زمينه راهيابي به موفقيت را نوشت. «هيل» در حيطه موفقيت و رسيدن به ثروت تا حدي به درجه استادي رسيده بود كه از سال 1933 تا 1935 مشاور فرانكلين روزولت، رئيس‌جمهور آمريكا شد و پول خوبي به دست آورد. او سال 1937 در كتاب رشد فكري و ثروت كليه فرمول‌هاي رسيدن به موفقيت را ذكر كرد.

فروش 30 ميليون جلد كتاب‌

كتاب‌هاي هيل هر روز بيشتر به فروش مي‌رفت و مورد توجه همه قرار مي‌گرفت به طوري كه وي كتاب علوم موفقيت را كه سال 1960 نوشت با بيش از 30 ميليون جلد به فروش رساند.

او سال 1970 در جنوب كارولينا در حالي‌كه مشغول نوشتن كتاب «تو مي‌تواني كار كني و معجزه ببيني» بود در 87 سالگي چشم از جهان فروبست.

ديگر آرزويي ندارم‌

مي‌گويند سال 1969 هنگامي كه خبرنگار نيوزويك در مصاحبه‌اي از او خواست كه درباره آرزوهايش سخن بگويد درجواب گفت: زماني كه مرد جواني بودم، آرزو داشتم نويسنده شوم و براي رسيدن به اين‌آرزو مي‌دانستم بايد در كاربرد كلمات خبره شوم، اما چون پسر فقيري بودم و قادر به تحصيل در دانشگاه نبودم از درس محروم شدم.

دوستانم توصيه مي‌كردند از آرزوهايم بگذرم و به كار در معدن بپردازم، اما عشق به نوشتن در من وجود داشت. بالاخره با تلاش شبانه‌روزي توانستم به آرزويم برسم و در كنار كار به نوشتن نيز بپردازم. اكنون آرزويي ندارم زيرا به اهدافم دست يافته‌ام.

وقتي خبرنگار نيوزويك از وي پرسيد كه چگونه به اهدافش رسيد گفت: براي موفقيت يك ويژگي هست كه فرد بايد آن را داشته باشد و آن مشخص بودن هدف است. فرد بايد بداند چه مي‌خواهد و براي رسيدن به خواسته‌اش پافشاري كند. از سوي ديگر يك روش عالي براي موفقيت در كار اين است كه افكارتان را روي كاغذ بياوريد. فقط 3 درصد از مردم هدف‌هاي مشخص دارند و آنها را روي كاغذ مي‌آورند. اين افراد در مقايسه با افرادي كه از نظر ميزان تحصيلات و توانايي برابر يا بهتر از آنها هستند اما به هر دليلي هرگز وقت خود را صرف روي كاغذ آوردن هدف‌هاي خود نكرده‌اند 5 تا 10 برابر بيشتر كارايي دارند. من براي رسيدن به اهدافم تنبلي را كنار گذاشتم و با اعتماد‌به نفس جلو رفتم و به خواسته‌ام رسيدم و توصيه‌‌ام به همه مردم اين است كه اعتماد به نفس خود را تقويت كنند، به آرزوها و اهداف خود ايمان داشته باشند و ارزش قائل شوند.

چگونه ثروتمند شويد؟

ناپلئون هيل در كتاب خود به نام بينديشيد و ثروتمند شويد مي‌گويد: هر جا نيروي تصميم باشد راهي گشوده مي‌شود. اگر انسان‌ها پاي عقيده خود بايستند و پشتكار داشته باشند خواسته آنها به وسواسي دائمي تبديل مي‌شود و پيروز مي‌شود. فرصت در حياط خلوت شما كمين كرده است اما گاه بد مي‌آوريد و گاه موقتا شكست مي‌خوريد به همين دليل خيلي وقت‌ها نمي‌توانيد فرصت خوب را تشخيص دهيد. ضمير ناخودآگاه براي موفقيت و شكست مساوي عمل مي‌كند. اگر انديشه كسب ثروت با هدفي معين و اشتياق فراوان تركيب شود راه ثروتمند شدن را به شما نشان مي‌دهد.

به اعتقاد هيل يكي از علت‌هاي شكست اين است كه در برخورد با مشكلات متوقف مي‌شويم و دست‌ از تلاش برمي‌داريم. ثروت با يك حالت ذهني آغاز مي‌شود و موفقيت از آن كساني است كه ذهنيت موفق دارند. آنچه را مغز انسان تصور و باور كند به آن مي‌رسد. نمي‌توانيد به ثروت زياد برسيد مگر اين‌كه در سر اشتياق فراوان داشته باشيد.

موفقیت از دیدگاه ناپلئون هيل (2)

 

پیوسته این پرسش در جامعه انسانی مطرح بوده و هست که علت موفقیت و پیشرفت چشمگیر بعضی انسانها در چیست و در مقابل چرا بسیاری از انسانها مشکلات عدیده ای را در زندگی خود پیش رو دارند؟ اینکه شرایط برای برخی روز به روز پیچیده تر می شود اما برای بعضی چنین نیست، به چه عامل یا عواملی بسته است.

پژوهشگران علوم اجتماعی با بررسی و انجام مطالعات گوناگون، در پاسخ به چنین پرسشهایی، از شاخص های مهمی چون اصول موفقیت نام می برند و دانشمندان بر این اعتقادند که افراد موفق، انسانهایی هستند که با پرورش ویژگیهایی چون هدفمند بودن، مشارکت پذیری، توانایی ایجاد ارتباط با دیگران، انضباط، میل به موفقیت، سودآوری و اعتقادات درونی، پیوسته موجب پیشرفت در زندگی خود و درنتیجه جامعه و سازمانی که در آن زندگی و کار می کنند، می شوند.

نقطه آغازین اصول و فلسفه موفقیت در زندگی در سال ۱۹۰۸ میلادی بوده است. آن زمان آقای اندرو کارنگی در آمریکا که استرالیایی و مردی ثروتمند بود از دانشجویی به نام ناپلئون هیل خواست تا طی ۲۰ سال دست به تحقیقاتی بزند و اصول اولیه و مهم موفقیت را بیابد. هیل که خود علاقه بسیاری به انجام چنین تحقیقاتی داشت با درنظر گرفتن یک جامعه آماری ۵۰۰ نفره و مشاغل گوناگون این جامعه آماری، شروع به تحقیق و مصاحبه های بسیار کرد. حاصل این تحقیق کتابی بود با نام فلسفه موفقیت که در سال ۱۹۲۸ به چاپ رسید.

آقای هیل در کتاب خود ۱۷ اصل را برای موفقیت (زندگی یا شغل) قائل شده و آنها را در پنج گروه اصلی زیر تقسیم کرده بود:

۱ – اصول نگرشی (ATTITUDINAL)
2 – اصول فردی (PERSONAL)
3 – اصول ذهنی و فکری (INTELLECTUAL)
4 – اصول مشارکتی (FRATERNAL)
5 – اصول معنوی (SPIRITUAL)

در سال ۱۹۸۸ یعنی ۶۰ سال بعد، بنیاد ناپلئون هیل اصول مهم موفقیت در زندگی که در آن کتاب مطرح شده بود را دوباره موردآزمایش قرار دارد و به این نتیجه رسید که در این اصول بعد از گذشت ۶ دهه، هیچ تغییری صورت نگرفته است.

وی طی تحقیقات خود به این نتیجه رسید که می توان هفده اصل را برای موفقیت درقالب پنج گروه بالا قائل شد که موجب توفیق فرد در زندگــی و شغل می شود. آنها را در زیر با هم می خوانیم:

۱ – اصول نگرشی ATTITUDINAL
مثبت اندیشی POSITIVE MENTAL ATTITUDE
قاطعیت در هدفDEFINITENESS OF PURPOSE
تلاش قبل از دسترسی به هدف GOING THE EXTRA MILE
یادگیری از اشتباهات LEARNING FROM DEFEAT

آقای هیل در سال ۱۹۲۰ طی تحقیقات خود بر موضوع ضمیر ناخودآگاه انسان مطالعات عمیقی انجام داد. او همچنین درباره تلاش معتقد است، بی تردید تلاش در رفتار و اعمال انسان برای دستیابی به موفقیت بسیار موثر است اما اگر شخص تلاشگر فاقد روحیه مثبت باشد، آن طـــور که باید به هدف خود نمی رســـد. وی همچنین در تحقیقـات خـود پـی برد که چینــی ها درباره تهدیـد و فرصـت جمله ای دارند با این مضمون که، چیزی به نام تهدید و شکست وجود ندارد. بلکه همه آن چه هست، فرصت است.

۲ – اصول فردی PERSONAL
خود انگیزه PERSONAL INITIATIVE
انرژی هیجانی (که از سلامت روحی و جسمی به دست می آید) ENTHUSIASM
شخصیت دلنشین (۳۰ خصوصیت دارد مثلاً لباس پوشیدن) PLEASING PERSONALITY
منضبط SELF – DISCIPLINE
مدیریت زمان و ثروت BUDGETING TIME /MONEY
سلامتی جسم و ذهن SOUND HEALTH

3 – اصول ذهنی و فکری INTELLECTUAL
تفکر صحیح (فکر منطقی مانند از کل به جز رسیدن یا برعکس) ACCURATE THINKING
تفکر خلاق CREATIVE THINKING
تمرکز کنترل شده (بتوانیم روی علاقه خاصی تمرکز نماییم) CONTROLLED ATTENTION

4 – اصول همکاری FRATERNAL
کار تیمی (سازمان هماهنگ) TEAM WORK
تفکر جمعی MASTER MIND
تفکر جمعی زمانی اتفاق می افتد که افراد در کنار هم هستند و دارای تفکری هماهنگ باشند. به اعتقاد آقای هیل، هارمونی یعنی اینکه افراد تمام تضادها و تعارض میان خود را برای رسیدن به یک نتیجه یکسان کنار می گذارند.

۵ – اصول عرفانی SPIRITUAL
اعتقاد کاربردی APPLIED FAITH
نیروی جاذبه نامحدود COSMIC HABIT FORCE

اصول موفقیت و کامیابی(اسرار موفقیت)

 یکی کردن سه پست مجزا که در شهریور ۸۸ انتشار دادم:

موفقیت افراد بدون پایبندی و رعایت قواعد آن تقریبا محال است. این اصول و قواعد شامل موارد ذیل هستند:

-داشتن هدف های بزرگ. همچنین باید توجه داشت که اهداف انتخابی واضح و مشخص باشند و به صورت سلسله مراتب درنظر گرفته شوند که مقصود همان "اولویت بندی اهداف"است.

-تمرکز بر روی اهداف تعیین شده

-تکرار و یادآوری هدف های ازقبل تعیین شده به خود و گاها بررسی مجدد اهداف

-تصویرسازی و مجسم ساختن خواسته ها در ذهن

-تمرکز و تاکید بر روی هدف و کار اصلی

-شجاع بودن و اعتماد به نفس داشتن(جرات و خودباوری)

-امیدوار بودن حتی در شرایط ناگوار.فردی که امیدش از دست رود درحقیقت همه چیز را واگذار می کند

-صداقت در کارها و با هدف خدمت رسانی واقعی (نه زبانی) به مردم

-کنترل ذهن و معطوف کردن افکار به هدف اصلی.فرد باید افکار خود را نسبت به آنچه می خواهد توجه دهد

-مدیریت زمان و کنترل امور زندگی.اشخاص موفق از مهمانی های بی اهمیت,برنامه های تلویزیونی و تماس های تلفنی بی فایده اجتناب می کنند

-قدر فرصت ها را دانستن.فرصت های خوب نادرند و افراد به محض قرارگرفتن در چنین موقعیت هایی باید دقیق و عاقلانه برخورد کنند

-اطمینان داشتن به خود و حفظ روحیه خونسردی در هر شرایطی

-تحمل شکست درصورت ناکامی های موقت.اشخاص موفق درصورت شکست علت آن را بررسی می کند و اصولا بدون شکست موفقیت حاصل نمی شود.ازطریق آگاهی نسبت به رازهای شکست و بحران است که موفقیت در آینده تضمین می گردد

-برنامه ریزی کردن جهت رسیدن به هدف مورد نظر.دسترسی به اهداف بدون برنامه ریزی امکان پذیر نیست

-یادداشت کردن اهداف.این فاکتور یکی از مهمترین عوامل کامیابی است و باعث تسریع در پیشرفت شخص می گردد.عموما افرادی که خواهان موفقیت واقعی می باشند از دفترچه یادداشت استفاده می کنند

-افراد موفق مسئولیت اعمال و رفتار خود را می پذیرند.مسئولیت پذیری از مشخصه های موفقیت به حساب می آید.

-کنترل احساسات.اگر بر اعمال و رفتار خود کنترل داشته باشیم و هیجانی برخورد نکنیم,موفقیت بیشتری را کسب خواهیم کرد.بلوغ احساسات عاملی است که بسیاری از افراد موفق را از اشخاص ناموفق جدا می کند.

-تلاش و کوشش مستمر به جای استراحت طولانی مدت که بیانگر پایبندی و تعهد شخص به سخت کوشی است.البته تلاش و کوشش باید درجهت رسیدن به اهداف ازقبل تعیین شده باشد.

-کنترل و تسلط بر ترس ها.جهت موفقیت در کارها باید با ترس ها روبرو شد.

-برقراری روابط اجتماعی موثر که بدون ایجاد ارتباط عاطفی امکان پذیر نیست

-عدم احساس گناه نسبت به وقایع گذشته ازطریق اصلاح نقاط ضعف

-ایجاد ارتباط صمیمانه با همکاران و حتی با افرادی که رقیب ما به حساب می آیند

-نگرش مثبت به خود و خوشبین بودن نسبت به آینده.حتی درصورت بروز مشکلات و نگرانی ها نیز باید با همین استراتژی با آن روبرو شد.

-برقراری ارتباط بیشتر با اشخاصی که ما را در فعالیت های مان حمایت می کنند و تلاش جهت تقویت چنین ارتباطاتی,یک عامل موثر و مهم پیشرفت در آینده محسوب می شود.

-افراد موفق از کمک کردن به دیگران جهت دسترسی به اهدافشان دریغ نمی کنند.

-عملگرایی از ویژگی های مهم افراد کارآمد است.

-استفاده از نظریات و تجربه های شخصی دیگران

-جدیت در کارها

-وظیفه شناسی که بیانگر عملکرد موثر شخص است.

-آینده نگری در کارها و امور مربوطه

-استراحت و تغذیه مناسب.استراحت نباید منجربه تنبلی فرد گردد و باید از پرخوری که باعث آسیب جسم و قوای بدنی-ذهنی می گردد پرهیز کرد.

-بخشش خود و دیگران به هنگام بروز اشتباهات

-زندگی کردن در زمان حال و لحظه اکنون نه در گذشته

-پرهیزاز انتقادات غیر موثر و بی جا نسبت به دیگران و بررسی انتقادات دیگران نسبت به خود

-نه گفتن به خواسته های بی جای دیگران

-دسترسی به اطلاعات بیشتر در حوزه کاری خود و به روز بودن

-پرهیزاز انجام کارهای جزئی-فرعی و بی اهمیت

-انعطاف پذیر بودن و تغییر عقیده به هنگام اشتباهات

-شنونده خوب بودن که نشان دهنده اهمیت دادن به دیگران است.

-دوست داشتن خود و دیگران

-پایبندی به اصول اخلاقی

-داشتن برنامه هایی جهت برقراری ارتباط بیشتر با اشخاص با نفوذ و کارا

-سماجت در کارها و پی گیری امور

-پیاده روی و ورزش

-مذاکره به هنگام بروز اختلافات و یافتن زمینه هایی مشترک جهت ادامه مذاکرات

-کسب مهارت در حرفه خود و تقویت مداوم آن

-ایجاد ارتباطات اجتماعی قوی و موثر

-تصمیم قاطعانه در انجام امور

-تلاش و کوشش بیشتر و هدفمند نسبت به گذشته

-بایگانی اطلاعات. افراد موفق,اطلاعات مهم را بایگانی می کنند تا در موقع لزوم بتوانند مجددا از آن استفاده کنند.

-تفکر بر روی هدف های واقعی و اصلی

-پرهیزاز تلفن های غیرضروری و تنظیم مدت زمان تلفن های ضروری

-پرهیزاز برنامه های بی محتوای تلویزیون

-تفکر و تجسس بر روی راه حل ها نه مشکلات. درحقیقت فرد باید به گونه ای عمل کند که ازطریق افکار خلاق خود,مشکلات را حل کند نه اینکه در خود مشکل غرق گردد.

-دوست داشتن خود و برای خویشتن ارزش قائل شدن

-داشتن انگیزه قوی و پشتکار

-حفظ هوشیاری در همه حال

-تقویت ذهن و جسم

-آمادگی داشتن جهت یادگیری بیشتر. همواره مطالب مهمی برای یادگیری وجود دارد و انسان ها در هیچ زمینه ای کامل نیستند.

-به جای انجام کارهای غیرضروری,باید به کارهای کلیدی و مهم پرداخت.

-برطرف کردن نقاط ضعف اصلی و عواملی که باعث محدودیت ما می گردند.

-گفتگو با خود. گفتگوهای مثبت و سازنده باعث افزایش اعتماد به نفس و موفقیت بیشتر فرد می شود.

-کنترل احساسات جهت کنترل زندگی و سلامت جسم

-شهرت یافتن ازنظر عملکرد عالی

-پرهیزاز پیش فرض های غلط

-حرکت گام به گام و مرحله به مرحله. عموما پیشرفت در کارها,جهشی نیست بلکه مراحلی دارد که فرد لازم است این مراحل را طی کند.

-افزایش کیفیت کارها.افراد موفق بر کیفیت امور تاکید دارند نه بر کمیت آن.

-تمرکز جهت دستیابی به ایده های جدیدتر

-رعایت نظم و انضباط در کارها

-استقامت در برابر مشکلات

-جلب اعتماد دیگران

-افزایش سرعت عمل در کارها

*استفاده از مطالب فقط درصورت ذکر منبع مجاز است.

برای رفع سوء ظن و مثبت بینی، بجای منفی بینی، چه باید کرد؟

درمورد سؤال شما باید به عرض برسانیم که بین منفی بینی و سوء‌ظن تفاوت وجود دارد. منفی بینی به این معناست که فرد در مشاهده و بیان و گزارش از واقعیّت‌های موجود و پدیدههایی که با آنها مواجه می‌‌شود به جای دید مثبت و نگاه به جنبة خوب، پسندیده و ایده‌ال به بیان بعد زشت، بد، ناخوشایند و خلاف طبع آن می‌‌پردازد. مثلاً در حالی که لیوان تا نیمه آب دارد او در بیان این واقعیّت سوی دیگر قضیه را دیده و می‌گوید لیوان نصف است. بهر حال در حالی که مثبت و منفی، خوب و بد، زشت و زیبا هر دو که وجود دارند و از واقعیّت برخوردارند وی به جنبة نا خوشایند توجه دارد در حالی که فرد مبتلا به سؤظن شاید واقعیّت را نگوید و یا آنچه را که بیان می‌کند مطابق با واقع نیست. یعنی افزون بر دید منفی داشتن، این برداشت گاه مطابق با واقعیّت خارجی هم نیست. با عنایت به تفاوت این دو واژه خوب بود که شما مقصود خودتان را بصورت واضح‌تر بیان می‌نمودید تا ارائة خدمت مفید میسّر می‌گشت، ولیکن در اینجا به ملاحظه مواردی که امروزه بیشتر مورد نیاز است و افراد با آن دست به گریبان هستند گمان می‌بریم که منظور شما نیز علاج سؤظن باشد و ما نیز به این مشکل می پردازیم.
قبل از ارائة راهکار لازم است به عنوان مقدّمه به بیان مفهوم سؤظن بپردازیم تا واقعیّت آن آشکار گردد، آنگاه بی‌تردید درمان آن آسان‌تر خواهد بود. سؤظن عبارت است از حالت ذهنی غیر مستند به علم و راههای علمی که موجب یک برداشت و تصوّر ذهنی نابجا و ناپسند و گاه خلاف واقع می‌شود، یعنی علم و یقین نیست بلکه ظن است و از طرف دیگر این ظن ناشی از خوش‌بینی نبوده و مفید دیدی پسندیده و مثبت و خرسند کننده نیست.امّا راهکارها:
1ـ اولین راهکار در علاج این حالت زشت، مواجه کردن فرد با واقعیّت است. مثلاً اگر کسی با تکیه بر دلایل سست معتقد است حسین در امتحان قبول نشده است باید کارنامة قبولی حسین را فوراً به وی ارائه کرد. چنانچه در چندین مورد با اینگونه افراد چنین برخوردی صورت بگیرد او کم‌کم در شیوة اندیشیدن و کانالهای کسب اطلاع خود تجدیدنظر کرده و به سادگی هر حرف و سخنی را نمی‌پذیرد.


تعریف استرس در فرهنگ روان شناسی

 بطور کلی به هر نیرویی که برسیستم عمل نموده وموجب تغییراتی درشکل آن گردیده یا تخریب هایی رادرآن به وجود آورد استرس گویند. این واژه برفشارهای جسمانی، روانی، اجتماعی، تاکید داشته وبه تبیین علل استرس می پردازد.
-2 استرس عبارت است ازیک حالت تنش روان شناختی است که به وسیله انواع نیروها یا فشارهای جسمانی، روانی، اجتماعی و...حاصل می گردد. هنگامی که واژه دوم را مدنظر داشته باشیم به طور نوعی، واژه (استرسور) به معنای فاعلی بکار گرفته می شود.
 بررسی عوامل فشارزای روانی
استرسورها طیف وسیعی از عوامل محیطی و پیرامونی را دربر می گیرند. فشارزاها تغییراتی هستند که درطول زندگی برای فرد به وقوع پیوسته و واکنش هایی را در وی ایجاد می کنند. واکنش های استرس ممکن است به صورت پاسخ های جسمانی، روانی، رفتاری تجلی یابند. همانند تهوع، عصبانیت وخستگی که افراد در هنگام رویارویی با عوامل فشارزا ازخود نشان می دهند. عوامل میانجی همانند زمینه محیطی بروز استرس و ویژگی های شخصیتی از جمله عواملی محسوب می شوند که پاسخ های استرس و حساسیت پذیری فرد را تحت تاثیر قرار می دهند. بنابراین استرس یک رویداد ویژه نیست بلکه یک فرایند به حساب می آید. بیشتر استرس ها خاستگاه های جسمانی داشته وتاثیر مستقیمی برجسم افراد دارند (همانند ویروس ها، حرارت زیاد ومشاغل طاقت فرسا). درهرحال تعداد زیادی از استرس ها دارای اهمیت روان شناختی هستند. بعنوان نمونه فردی که بایستی سخنرانی مهمی را ایراد نماید، فشار زیادی را تجربه خواهد کرد. اصولا استرس های انسانی دارای مولفه های روانی وجسمانی هستند. مثلا ورزشکاری را درنظر بگیرید که هم تحت فشارهنرنمایی جسمانی خود قراردارد وهم بایستی فشار ناشی از رقابت از سوی دیگران را تحمیل نماید.

چگونه مثبت اندیش باشیم ؟

همانطور که گفته‌ شد افکار از چنان قدرتی برخوردارند که می‌توانند سازنده یا ویرانگر باشند، بنابر‌این باید به خود و فرزندانمان بیاموزیم که افکارمان را هوشمندانه کنترل کنیم تا در زندگی به موفقیت‌ها و کامیابی‌های بزرگی دست یابیم.
1- نسبت به خودمان احساس خوبی داشته باشیم و خود را خوب، توانا و با ارزش بدانیم.

2- لیستی از صفات مثبت خود تهیه کنیم و راه‌های تقویت آنها را بیابیم و تجربه کنیم.

3- لیستی از افکار منفی خود در طی روز تهیه و سعی کنیم برای هر فکر منفی یک فکر مثبت معادل بیابیم تا به کمک آن بتوانیم با افکار منفی مقابله کنیم.

4- سعی کنیم در گفتار و برخوردهای روزانه از کلمات و جملات مثبت استفاده کنیم، مثلاً در ملاقات با دیگران بجای استفاده از کلمه «خسته نباشید» که دارای بار منفی و القای حس خستگی است، بگوییم «خدا قوت»، «شاد باشید» و یا «پر انرژی باشید»

5- افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی کنیم تا به مرور مثبت‌نگر شویم.

6- با خوش‌بینی سعی کنیم، دستوراتی به ذهن خود بدهیم که اندیشه‌های جدید مثبت شکل گیرند.

7- هر روز صبح که از خواب بر می‌خیزیم با نگاه کردن به منظره ی یک تابلوی نقاشی زیبا و یا اسما‌ء‌الله روز خود را با نشاط و خوش‌بینی آغاز کنیم.

8- از افراد منفی‌نگر یا موقعیت‌هایی که باعث ایجاد افکار ناخوشایند و منفی می‌شوند دوری و یا سعی کنیم کمتر با آنها برخورد داشته باشیم.

امید در زندگانی بشر

امید در زندگانی بشر انقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان. " هوگو "

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم . شغلم ‏را دوستانم را ، زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت کنم . به خدا گفتم : آیا می ‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری ؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده کرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می ‏ بینی؟
پاسخ دادم : بلی .
فرمود : ‏هنگامی که درخت بامبو و سرخس راآفریدم، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور ‏و غذای کافی دادم . دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود . من از او قطع امید نکردم . در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد کردند و زیبایی خیره کننده ‏ ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود .‏من بامبوها را رها نکردم. در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند . اما من ‏باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت ‏رسید. 5 سال طول کشیده بود تا ریشه ‏ های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی ‏که بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏کرد.
‏خداوند در ادامه فرمود : آیا می ‏ دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ‏ساختی . من در تمامی این مدت ‏تو را رها نکردم همانگونه که بامبو ها را رها نکردم .
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نکن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می ‏ کنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ کنی و قد می ‏ کشی !
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ کشم .
‏در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد می ‏ کند؟
جواب دادم : هر ‏چقدر که بتواند .
‏گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی ، هر اندازه که ‏بتوانی ! 

دید مثبت ومنفی

رستم از دام بدام آر گرفتار دگر
من نه آنم که فریب تو خورم بار دگر
شد طبیب من بیمار مسیحا نفسی
تو برو بهر علاج دل بیمار دگر

سلام امروز حالم خوبه باور کنید. حال منم مثل هوای گرگ ومیشه. یه موقع خوبه یه موقع بده. آره می دونم همه اینطوریند برای همین برای این حالم هیچوقت پیش دکتر نرفتم. امروز میخوام چندتا از اون موعظه ها براتون بنویسم. دعوام نکنید. با دقت بخونید شایدبدردتون خورد. اگر نخورد براشادی روح مادربرزگم صلوات بفرستید فحش ندید.
****
افراد خوش بین ، از شکست های خود درس می گیرند وطرز فکر خود را اصلاح می کنند. افراد بدبین شکستها را به خود نسبت می دهند وتصور می کنند که شکست، جزو خصوصیات ذاتی آنهاست.از آنجا که این افراد، هویت خود را به مشکلات زندگی پیوند می دهند، لذا گرفتار می شوند. آیا این اشخاص، می توانند تمام زندگی خود را به سرعت دگرگون کنند؟
هرگز مشکلات را به شخص نسبت ندهید. مشکلات را وسیله ای برای کسب تجربه در نظر بگیرید وبا استفاده از این تجارب، راه خود را به سوی هدف بازکنید وبه خاطر وجودمشکلات ممنون وشکرگزار باشید.
****
همیشه تفکر مثبت جزو بهترین راه حل ها نیست . حقیقت آن است که تعادل، شرط زندگیست. اگر متوجه علفهای هرز باغمان نباشیم باغ از بین می رود. همین طور توجه بیش از حد به علفهای هرز باعث اتلاف وقت است. شیوه بزرگان راه میانه است.


نتیجه اخلاقی:
1-هر اتفاقی رو همونطور که هست ببینیم. (نه بدتر از اون چیزی که هست)
2-اونو بهتر از اونی که هست ببینیم
3-این طرز دیدن رو شیوه خودمون قرار بدیم

عوامل هواس پرتی و درمان آن

هرزگی قوه خیال:

آدمی دارای نیرویی است که دائماً زمان و خیالش را به کار می گیرد.



ویژگیهای قوه خیال:

یکی از ویژگیهای قوه خیال، فرار و متحرک بودن آن است. چون اگر تفکر نباشد، هزاران خاطره و مسأله بر ذهن انسان در طی چند لحظه، بدون هیچ ارتباطی به هم می رسد.



انواع خیالات در نماز:

گاهی در نماز آنچه به ذهن خطور می کند، انجام کار خیری است؛ مثلا در این تصور است که چگونه بعد از نماز سخنرانی کند و در بعضی اوقات کار شری را در ذهن می پرواند، مثل اینکه چگونه سر کسی را کلاه بگذارد. گاهی فقط به صورت خیال است و آن خیال پسندسده است، مثل اینکه پولدار شود و به دیگران کمک کند و یا اینکه آن خیال فاسد است، مثل اینکه لذت گناهی را که کرده است را به یاد بیاورد و به آن دلخوش کند.



درمان:

باید در بیرون نماز، تمرین و ممارست در حفظ قوه خیال و متمرکز کردن آن صورت گیرد.


روشی در تمرکز قوه خیال:

تعملیاتی مثل تمرکز حواس و فکر در روانشناسی و علم هیپنوتیزم و ریاضیات وجود دارد و همه برای آن است که قوه مغناطیسته و عزم و اراده آدمی، قوی گردد، به طوری که قادر به انجام هر کاری به راحتی باشد.



کیفیت تغذیه قوه خیال:

عواملی که باعث تغذیه قوه خیال می شود عبارتند از: یاد خدا بودن، تفکر در مسائل علمیه، مراقبت بر احوال و رفتار خود که چه مقدار منطبق با عقل، شرع و رضای خداوند است.