همیشه بی موقع پر می زنی ـــ  از ته دلم  ـــ   از میان فراموشی ها

بالا می آیی ...... بالا تر ....

به فکرم که می رسی در آسمان  می یابمت

سر تا  پایم زل می شود

باز خدا می آید  (فکرم آویزان می ماند با نقطه ای  زیرش !)

سلام خدا چرا همیشه اینجایی ؟!

نگاهم می کند بی جواب....(!)  نگاهم می کنی بی جواب....

انگار که خدا با توست

یا تو از خدایی؟!! وگرنه چرا همیشه ... همیشه ...

همیشه اینجای فکرم شب می شود

خوابم می برد و پرواز می بینم  (دور از زمین به سمت باران !)

خدا نیست ولی پروازم هدف دارد  ، ندارد؟

زود  بیدار می شوم   ،  زود فراموش  می شوم

به خیال پرواز می گذرم تا بی موقع شود ... تا تو بیایی ... تا با تو بیاید ....