یک نفر قلب مرا بی سحر و جادو میبرد

بیگمان من میشوم بازنده و او میبرد

اشک میریزم و میدانم که چشمان مرا

عاقبت این گریه های بی حد از سو میبرد

انقدر تلخم که هرکس یک نظر میبیندم

ماجرا را راحت از رفتار من بو میبرد

من در این فکرم جهان را میشود تغییر داد

عاقبت اما مرا تقدیر از رو میبرد

 

 

 

 

 

 

 


خیلی حرفا رو راحت میزنی اما 

بعضی حرفا رو نمیشه گفت، باید خورد . . .

ولی بعضی حرفا رو نه میشه گفت، نه میشه خورد؛ 

می مونه سر دل!

میشه دلتنگ! 

میشه سکوت!

میشه بغض . . . 

میشه درد...

میشه كوفت... 

میشه همون وقتی که خودتم نمی دونی چه مرگته ....