اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

از هر جای دنیا چمدان کوچکم را میبندم و راه می افتم

ایستگاه به ایستگاه ...

مرز به مرز ...

پیدایت میکنم ، کنارت مینشینم

و بهت میگویم

تا بی نهایت دوستت دارم عشقم



دلـم میــخواهـــد تــمامِ حسِ نابـم را برایـــت بنویــسم

مـی دانی ، گاهـی دلـم میـخواهــد از شـــدت ایـن دوســـت داشـــتن بمیـرم ...

میـخواهــم داستــانی از عــلاقــه ام بــه تـو را بنویـــسم

یکـی بود ، یکـی ... بیخیال ... !!!

خــلاصــه اش میــشود دوســتت دارم

احســـاس مـرا انــدازه نگــــیر

تـو را بـــی اندازه دوســت دارم !

خـــــــــــدایا التماستــ میـکنمـــــ

همـــــــه ی دنـــیایتـــــ ارزانیــ دیگــــران

ولــــی

آنکــــه دنیــای من استـــ ...

مـــال دیگــــری نباشــــد...!!



دیشبـ دونـه دونـه بـه ســـتاره ها سرزدمـ

نبودیـ

بـه آخرینـ ستــاره کـه رسیدمـ گفتـ

هنـوز دنبالـ اونی اون خودشـ ماهــه

ماه منـ عــــــاشقـــ
ــــــتم

وقتیـ دلم بهونه یـ بودنتــو میگیرهـ

با شنیدنـ هـر صداییـ اشکمـ در میــاد

چهـ برسهـ تو صدامـ کنیـ

دلمـ بهونه میگیره تو آغوشتـ گم بشهـ

و من با چشمایـ خیسـ خودخواهانهـ آرزو میکنمـ

همیشهـ داشتنـ روحـ و جسمتو

نمیخوام بگم ڪﮧ قـנر یـﮧ נنیا נوست נارم

چوכּ נنیا یـﮧ روز تموم میشـﮧ

نمیخوام بگم مثل گلـے

چوכּ گل هم یـﮧ روز پژمرנه میشـﮧ

نمیخوام بگم ڪـﮧ سیاهـے چشمات مثل شب هاے پر ستارس

چوכּ شب هم بالاخره تموم میشـﮧ

نمیخوام بگم کـﮧ مثل آب پاڪ و زلالے

چوכּ آب کـﮧ همیشـﮧ پاڪ نمیمونـﮧ

نمیخوام بگم ڪـﮧ دوست دارم

چوכּ مـכּ کـﮧ اصلا دوست ندارم

بلڪـﮧ
عاشقتم

و اگر سراسر وجودم زبان باشد


يکسره خواهد گفت:


دوستت دارم


من این عشق را دوست دارم ...

می دانی چرا؟؟؟

چون در آن سوی این عشق تو ایستاده ایی...

تو ... بهترین عشق دنیا


 
 
میخوابگم من مجنونم